زندگی میان سنت‌های جامعه ترک و آزادی‌های جامعه آلمان | گوناگون | DW | 05.02.2011
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

گوناگون

زندگی میان سنت‌های جامعه ترک و آزادی‌های جامعه آلمان

بسیاری زنان متعلق به نسل دوم مهاجران ترک در آلمان مجبورند زندگی‌ای دوگانه پیش گیرند. ملدا آکباش، نویسنده آلمانی ترک‌تبار کتابی در مورد تجربیات خود در این زمینه نوشته که منجر به تغییر رفتار خانواده‌اش شده است.

default

ملدا آکباش، نویسنده آلمانی-ترکی

کتاب ملدا آکباش با عنوان "آنطور که می‌خواهم؛ زندگی بین مسجد و مینی‌ژوپ" موفقیت بزرگی کسب کرده و موجب شده که این نویسنده ۱۹ ساله تا به‌حال در بیش از ۷۰ جلسه برای معرفی کتاب خود شرکت کند. کتاب او و تجربه‌هایش در مرکز توجه حاضران قرار می‌گیرند زیرا به زندگی بین دو فرهنگ ترکی و آلمانی می‌پردازند.

او می‌گوید: «من کارهایی می‌کنم که از انجام دادن‌شان لذت می‌برم. احساس جالبی دارم که می‌بینم کتابم بحث‌ها و گفتگوهای جالبی برانگیخته است.»

شجاعت در بیان تابو‌های موجود در خانواده‌ای مسلمان

Melda Akbas

کتاب ملدا در ماه مه سال پیش دقیقا زمانی منتشر شد که او تازه دیپلم خود را گرفته بود. پس از آن ملدا بیشتر اوقاتش را در سفر می‌گذراند و در مصاحبه‌ها و جلسات معرفی کتاب شرکت می‌کند. او می‌خواهد در رشته حقوق تحصیل کند اما گویا سفرهای متعدد برای معرفی کتابش پایان‌ناپذیرند.

در این جلسات کتابخوانی، دختران هم‌سن و سال ملدا با هیجان فراوان برای گرفتن عکس یادگاری با او سر و دست می‌شکنند. ملدا برای بسیاری از این دختران که مانند خودش در خانواده‌های مهاجر مسلمان بزرگ شده‌اند، حکم الگو را دارد. او جرأت داشته بی پروا در مورد تجربیات خود از زندگی‌ در آلمان به عنوان دختر خانواده‌ای ترک و مسلمان بنویسد و توضیح دهد که توانسته در برابر مخالفت خانواده مسلمان خود حرف‌اش را به کرسی بنشاند. او در کتابش حتی در مورد مسائلی نوشته که ترجیح می‌داده از چشم خانواده پنهان بمانند. مسایلی چون نخستین بوسه یا نوشیدن مشروب.

Melda Akbas

در آلمان ملدا آکباش الگوی بسیاری از دخترانی است که در خانواده‌‌های مسلمان بزرگ شده‌اند

واکنش متفاوت مادر وپدر به کتاب ملدا

در مصاحبه‌های مختلف از ملدا پرسیده می‌شود که واکنش خانواده‌اش به تصمیم او برای نوشتن چنین کتابی چه بوده است. او تعریف می‌کند که مادرش کتاب او را سه بار پشت سر هم خوانده اما پدرش به کتاب دست نزده است. او درباره رفتار پدرش می‌گوید: «پدرم به من گفت که از من حمایت می‌کند و برایش مهم نیست که دیگران چه می‌گویند و همین برای او قدم بسیار بزرگی بود. او مرا طرد نکرد، اما درک کاری هم که کرده‌ام برایش آسان نیست.»

مادر ملدا واکنش دیگری داشته، چون بسیاری از مسائلی را که او در کتابش نوشته از قبل می‌دانسته‌ است. اما این مانع نشده که آن‌ها بر سر کتاب و مسائل مطرح شده در آن با هم دعوا نکنند.

بحث و جنجال درباره جدا شدن از خانواده

مادرو پدر ملدا از بخش پایانی کتاب متوجه می‌شوند که دخترشان قصد دارد از آنها جدا شود و به طور مستقل در آپارتمانی دیگر زندگی کند. ملدا می‌گوید: «خیلی وقت بود که می‌خواستم این کار را انجام دهم، چون اتاقم خیلی کوچک بود و من احتیاج به فضای بیشتری داشتم. طبیعتا سر این موضوع هم بحث و جنجال در گرفت. آنها می‌گفتند: ما ترجیح می‌دهیم برادرت برود تا اینکه بگذاریم تو جدا شوی. اما نهایتا من موفق شدم آنها را متقاعد کنم. فکر می‌کنم که باید کمی جرأت از خود نشان می‌دادم»

ملدا در برلین بزرگ شده است. مادرش مشاور تربیتی است و پدر او در یک رستوران کار می‌کند. او در اوقات فراغت خود به عنوان سخنگوی انجمنی دانش‌آموزی فعالیت می‌کند و هم‌چنین در پروژه‌ای اجتماعی شرکت دارد که کارش تشویق کودکان مهاجر به مسئولیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پذیری و فعالیت اجتماعی بیشتر کودکان مهاجر است.

AZ/MDM

  • تاریخ 05.02.2011
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/QyK4
  • تاریخ 05.02.2011
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/QyK4
تبلیغات