بخش اول: پیش‌زمینه‌های رویداد ۲۸ مرداد | test | DW | 18.08.2007
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
تبلیغات

test

بخش اول: پیش‌زمینه‌های رویداد ۲۸ مرداد

default

بابک امیرخسروی که در آن هنگام از فعالان جنبش دانشجویی متعلق به حزب توده‌ ایران بود و امروز نگاهی انتقادی به گذشته‌ی این حزب می‌افکند، در مورد پیش‌زمینه‌های وقوع این رویداد تاریخی که به "کودتای ۲۸ مرداد ۳۲" شهرت یافته می‌گوید:

«به نظر من کودتا یک دلیل اصلی بیشتر نداشت. من وقتی از کودتا صبحت می‌کنم، به کودتای ۲۵مرداد و ۲۸مرداد و همه این توطئه‌هایی که در طی این دوسال و چندماه حکومت دکتر مصدق روی داد، می‌نگرم. و دلیل اصلی این بود که ابرقدرت آنروز جهان که انگلستان بود و خیلی می‌بالید به اینکه آفتاب در امپراتوری بریتانیای کبیر هرگز غروب نمی‌کند، اصلا نمی‌توانست تحمل بکند که دولت کوچکی مثل ایران [و رهبرش] دکتر محمد مصدق او را به چالش بکشد، صنایع نفت را درایران ملی بکند، از شرکت نفت انگلیس در ایران خلع ید بکند. این چالش برای او بسیار سنگین بود و برای حفظ اعتبار جهانی خودش، در درجه‌ی اول می‌خواست با یک تودهنی به همه بفهماند که از این خرابکاری‌ها نکنید. البته منافع‌اش هم در منطقه، از نظر منافع نفتی در خطر بود، برای اینکه وقتی در ایران صنعت نفت ملی می‌شد، خب طبیعتا به عراق و سایر جاهایی که نفت‌خیز بودند هم می‌توانست سرایت بکند که همانطور که می‌دانید سرایت هم کرد و ملی‌شدن کانال سوئز دنبال این ماجرا بود. این بود که از همان آغاز شروع کردند توطئه ‌کردن برای ساقط‌ کردن دکتر مصدق. هنوز چند هفته از روی‌کارآمدن دکتر مصدق نگذشته بود که "رودهاوس" که سرجاسوس انگلستان بود، مأمور شد طرحی را برای سرنگونی مصدق بریزد که معروف است به عملیات "چکمه"، که همین عملیات درحقیقت آغازگر توطئه‌ها بود و منجر به کودتا شد. منظورم این است که یک دلیل بیشتر نداشت و آن هم امپراتوری انگلستان بود که حاضر نبود این چالش را تحمل بکند. تا مدتی هم دولت آمریکا در برابر انگلستان مقاومت کرد و می‌خواست در چارچوب [قرارداد] پنجاه ‌ـ پنجاه که با شرکت آرامکو داشت، بخاطر خطر کمونیسم یک جوری با دولت ایران کنار بیاید. ولی او هم بالاخره پیوست و این برنامه‌ی "عملیات چکمه" تبدیل شد به عملیات معروف به "آژاکس" که تواماً با سازمان سیا انجام دادند و بعد کودتای ۲۵ مرداد که پشت‌اش هم ۲۸ مرداد صورت گرفت.»

CIA Putsch 1953 in Iran

باید اشاره کرد که نمایندگان یک نظام پادشاهی مشروطه با نگاهی دیگر به این رویداد می‌نگرند. داریوش همایون پیرامون پیش‌زمینه‌های وقوع رویداد تاریخی ۲۸ مرداد و اینکه این رویداد یک "کودتا" بود یا به زعم موافقان آن یک "قیام ملی" می‌گوید:

«هر نامی برآن بگذاریم، در آن شرایط رویدادی بود اجتناب‌ناپذیر. از نظر خارجی با توجه به اینکه پنج‌ سال پیش از آن روس‌ها آخرین تکه‌ی اروپای شرقی را نیز، با کودتایی که در چکسلواکی راه‌انداختند، گرفتند و چكسلواکی را بردند پشت به اصطلاح "پرده‌ آهنین" و در همانسال هم کمونیست‌های چین بر نیروهای "کمینگ ‌تانگ" پیروز شدند و چین از دست آمریکایی‌ها رفت و آمریکایی‌ها این موضوع برایشان بسیار زنده بود که چین را از دست داده و طبعا هیچ حکومتی در آمریکا نمی‌توانست مسئولیت از دست‌دادن ایران را نیز، و باختن‌اش به کمونیست‌ها را قبول بکند.

حزب توده در ایران بسیار نیرومند بود، ۶۰۰ تا ۷۰۰ افسر شبکه‌ی نظامی‌اش بعد از ۲۸ مرداد کشف شد. [آنها] در همه جا رخنه کرده بودند. شبکه‌ی درجه‌دارانش هیچوقت کشف نشد و امکانات کافی برای کودتا داشت. خود حزب توده نیز قوی‌ترین سازمان سیاسی بود و در تظاهراتی که به‌مناسبت سالروز سی تیر همان سال برگزار کردند، جبهه‌ ملی یک‌ ششم یا یک‌ هفتم نفرات حزب توده را هم نتوانست بسیج بکند و این قدرت حزب توده در تظاهرات ترس‌آور بود. این خطر برای مردم ایران نیز بخصوص بعد از ۲۵، ۲۶ و ۲۷ مرداد و زیاده‌روی‌هایی که حزب توده کرد، این خطر برای مردم ایران نیز کاملا محسوس بود که با رفتن شاه از ایران هیچ چیز جلوی کمونیست‌ها را نخواهد توانست بگیرد و مصدق از عهده‌ی آنها برنخواهد آمد. مسئله‌ی نفت هم حل نشده بود که با خودش یک بحران اقتصادی آورده بود و به یک موضوع لاینحل بین‌المللی [بدل شده بود] و آن را هم می‌بایستی فکری برایش می کردند.

همه‌‌ی این عوامل دست‌به‌دست هم داد و آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها را به چاره‌جویی واداشت و به شاه فشار زیاد در طول سه‌ماه وارد کردند، تا توانستند فرمان برکناری مصدق و گماشتن فضل‌اله زاهدی، سرلشگر آن زمان را به نخست‌ وزیری از او بگیرند. در ضمن انتخابات دوره‌ی هفدهم مجلس هم بود. انتخاباتش ناتمام ماند و فقط تعدادی که انتخاب شده بودند، درهمان دوره‌ی مصدق برای حد نساب کافی بودند و زیر فشار مصدق همان موقع نمایندگان جبهه‌ی ملی استعفا کرده بودند و در واقع مجلسی وجود نداشت. همان روزها هم رفراندوم شد و مجلس را بستند. در کشور هیچ چیز وجود نداشت، مگر شاه. هیچ قدرتی وجود نداشت، مگر شاه. و شاه نیز به‌موجب اصل ...، حالا یادم نیست چندم قانون اساسی بود که می‌گوید عزل و نسب وزرا از اختیارات اعلیحضرت همایونی‌ است، اختیار داشت که آن کار را بکند، بويژه که مجلسی هم در کار نبود.»

صفحه‌ها 1 | 2 | تمامی نوشته

در همین زمینه:

مطالب صوتی و تصویری مرتبط

  • تاریخ 18.08.2007
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/BVhr
  • تاریخ 18.08.2007
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/BVhr