غلام محمد ميمنگي تصوير گري بزرگ | جامعه و فرهنگ | DW | 03.01.2010
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
آگهی

جامعه و فرهنگ

غلام محمد ميمنگي تصوير گري بزرگ

غلام محمد ميمنگي درخشان ترين سيماي هنري دوران ماست براي اين که جز او هنر آفرين ديگري را نمي شناسيم که ويژگي هاي چند گانۀ او را دارا بوده باشد.

default

ويژگي هايي که مي توان چنين فشرده ساخت:

ـ او نخستين نقاش کشور ماست که در يکي از بلاد فخيمه (!) آموزش هنري مي بيند و پيروزمندانه با لقب پروفيسر به کشور بر مي گردد.

ـ او چيرگي چشم گير و بلامنازعي در هنر نقاشي دارد و تا همين اکنون نيز، دست اندر کاران اين حوزۀ هنري، خود بر اين امر گواهي مي دهند.

ـ او در حالي که نقاشي سنتي است اما بنيان گذار نقاشي مدرن در کشور نيز به شمار ميرود.

ـ او در کنار هنر خويش، مردي ست آزاده که در روزگار ستمبارگي، به جنبش آزادي خواهي کشور مي پيوندد و با آن که نقاش سه دربار است، اما هرگز هنرمند درباري، باقي نمي ماند.

ـ او بنيان گذارنخستين مدرسۀ هنري در کشور است که پس از بازگشت از کشور آلمان دست به گشايش آن مي زند و مکتب صنايع ظريفه ر ا شالوده مي ريزد.

غلام محمد مصور ميمنگي که در روزگار خويش به پروفيسر نامدار گشت؛ فرزند عبدالباقي منگباشي از تبار اشرافيان ميمنه بوده است که او را مربوط به خانوادۀ نامبرداري از متنفذين دانسته اند و در باب پدرانش در کتاب پر بهاي سراج التواريخ مي توان آگهي به چنگ آورد. وابستگان اين خانواده با آن که از طبقۀ فرادست شهر و ديار خويش بوده اند؛ اما مردان و زنان شان همواره از دانش آموختگان و دانشيان دوران خويش نيز به شمار مي آمده اند. درسال (1920)که نخستين مدرسۀ آموزش دختران را در کابل شالوده ريختند. مريم خواهر پروفيسر که پيوندي با حرم سردار نصرالله خان داشت؛ آموزگار زبان فارسي و تاريخ اين مدرسه گرديد و دخترش حميرا گردانندگي بخش هنري مدرسه را بر دوش داشت.

ميمنگي آن گونه که خود نوشته است در سال 1292 هجري قمري، در سرخاب زاده شده است، از کودگي ميل و اشتياق فراواني در هنر نقاشي داشته است و مشق اين هنر را کرده است. در کابل نيز به دستور امير وقت نزد داکترجان گيري آموزش ديده است و در همان نو جواني بخشي از نقاشي هاي کوتي باغچه به او سپرده شده است. ازنامۀ اميرعبدالرحمان خان نيز بر مي آيد که ميمنگي ميلي بدين کار اجباري نداشته است. در نامۀ کوتاه تهديد آميزي که از امير در دست است مي خوانيم که او را بهانه جو مي خواند و امر مي کند که کارش را از سر بگيرد. اگر سال زادن او همان 1292 باشد نامۀ اميربه تاريخ 1310 امضا شده است و ميمنگي در آن روزگار بيشتر از هژده سال نداشته است. در 1323 آموزگاري ده شاگرد را به او مي سپارند . در 1332 آموزگار رسامي مدرسۀ حربيه ميشود. در روزگار شاه امان الله (1300 خورشيدي) براي آموش به دارالفنون برلين گسيل مي گردد و پس از دو سال برمي گردد و مدرسۀ صنايع را مي گشايد و سال 1308 بر کنار مي گردد. پيدا نيست که از اين سال تا خاموشي جاودانه اش را چگونه مي گذشتانده است چون سال درگذشت وي را چهاردهم قوس سال 1314 و خاکجايش را در عاشقان و عارفان نوشته اند.

آن سان که تاريخ نگاران نگاشته اند او به نهضتي پيوست که اين نهضت به ستيز با نظام استبدادي کشور برخاسته بود و بسا کسان آرمان اين گروه را مشروطه طلبي نام نهاده اند که خود بحث ديگري است . مير غلام محمد غبار اين جمعيت را ( حزب سري ملي) خوانده است. او نام ميمنگي را در شمار هشتم فهرست مشروطه خواهان و استاد حبيبي در شمارۀ ششم فهرست خويش ضبط کرده است که جاي هيچ گونه ترديدي در شيفتگي و مهر ميمنگي به آزادي و ستم ستيزي باقي نمي ماند. آن گونه که مي دانيم اين جنبش ترقي خواهانه پيش از آن که طعم پيروزي را بچشد؛ خشمگينانه سرکوب گرديد؛ تني چند از اينان يا به توپ بسته شدند و ياتير باران گرديدند و جمعي هم سالها به زندان افتادند و تا پادشاهي شاه امان الله رها نشدند. در اين ميان شمار معدودي از اعضاي اين جنبش، پس از مدتي آزادي يافتتند. غبار بدين باور است که ميمنگي نيز از همين شمار بوده است. او مي نويسد: « امير بعد از مدتي چندين نفر از ايشان را را رهاکرد از قبيل: سردار عبدالرحمان خان محمد زايي، سردار حبيب ا لله خان محمد زايي، سردار محمدرسول خان محد زايي يا اجيدن، غلام محمد خان رسام که هنرش مورد احتياج در بار بو، محمد انور خان بسمل به لحاظ مقام رسمي پدرش، مير سيد قاسم خان به لحاظ مقام معنوي پدرش( پدرش ملا غلام جان خان مشهور که استادامير بود)حافظ عبدالقيوم خان به لحاظ پدر متصوفش( حافظ مجذوب شاعر شيواي کابل) و مير زمان الدين خان.(4)ص. 720 اما در کتاب( جنبش مشروطيت در افغانستان) مي خوانيم که « وي عريضۀ مشروطه خواهان را به جلال آباد پيش امير برد، و لي در آنجا با ديگر مشروطه خواهان محبوس و در غل و زنجير به کابل آورده شد و در کوتوالي محبوس گرديد و هر روز با يک سپاهي محافظ به ارگ براي کار نقاشي برده مي شد تا که در اوايل سلطنت اماني رها و براي ادامۀ تحصيلات هنري به برلين فرستاده ش» پرسش اين است که آيا او به راستي نه سال را در زندان زيسته است يا آن گونه که در کتاب افغانستان در مسير تاريخ آمده است؛ پس از مدتي رها گرديده است . در سوانح قلمي وي آمده است که در سال 1332 يعني پنج سال پس از سرکوب جنبش، معلم رسمي مدرسۀ حربيه بوده است؛ پس چه گونه ممکن است تا دورۀ اماني در بند بوده باشد؟ از سوي ديگر در پنجم ذي حجۀ همين سال نامه يي از محمود طرزي به او فرستاده مي شود و در آن افزون بر اين که از يکي از آثار وي ستايش مي شود؛ به او« عزيز محترم، رسام درايت شيم » خطاب مي کند و طرزي خامۀ او را « استادانه » و « سحر پردازانه » مي خواند؛ پس چگونه مي توان گمان برد زندانيي را که پاسبانان با غل و زنجير به دربار مي کشانند ؛ چنين گرامي پنداشته شود؟

چند نامۀ ديگر نيز از طرزي در دست است که در آن از چيرگي و توانايي هاي اين مرد سخن مي رود و از ميزان حرمت او در اين روزگار حکايت دارد؛ اما در روزگار اماني است که به او عنايت فراوان مي شود و حتي شاه به وي نامه مي نويسد و از وي نقاشي و کاريکاتور مي طلبد. شاه در يکي از نامه هاي خود در سال 1299 به وي مي نويسد: «عزتمند غلام محمد خان مصور حضور را واضح خاطرباد از براي اخبار امان افغان کاريکاتور ها لازم است که ساخته شود لهذا شمارا از حضور امر فرموده مي شود که به مشورۀ سر محرر ادارۀ موصوفه در يک دفعه کاريکاتور ها بسازيد که درج اخبار رانشاني کرده شودو فرمان هذا را صحيح و منظور دانيد.» اين نکو داشت از وي و کار هايش تا پايان دورۀ اماني ادامه دارد. در پايان سال« 1307» نشان استو ر درجه يک را بدو ارزاني مي کنند. ميمنگي همان سان که براي سراج الاخبار و کتابهاي محمود طرزي آثار و نقاشي هاي پذيرفتني وچشمگير تهيه مي دارد، سفارشهاي امان افغان را نيز بر آورده مي سازد. شاگردانش را درمکتب صنايع آموزش مي دهد وبراي دل خويش نيز نقاشي مي کند .

اورا در حوزۀ هنر نقاشي مردي چيره دست مي يابيم و در سندي که از کشور آلمان با خود مي آورد؛ توانايي وي در سيزده بخش هنري چون نقر بر سنگ با قلم آهنين، رسامي با زغال،رسامي بر سنگ با ژلاتين، تيزاب دادن سنگ و گونه گون مهارت هاي او تصديق گرديده است. روز نامه هاي آلماني هم از او چون هنرمندي افسانوي نام برده اند و هنرش را ستوده اند.

از استاد غام محمد ميمنگي يکصد و پنجاه اثر گران بها برجاي مانده بود که نموداري از ذوق و استعداد شگفتي انگيز اوست؛ اما پيدا نيست که چه مايه از اين آثار از گزند حوادث در امان مانده است.

لطیف ناظمی

ویراستار: یاسر

DW.COM

مطالب مرتبط

آگهی