1. پرش به گزارش
  2. پرش به منوی اصلی
  3. پرش به دیگر صفحات دویچه وله

نه پایان جنگ و نه آرامش زندگی؛ روایت‌هایی از شهروندان ایران

۱۴۰۵ فروردین ۲۶, چهارشنبه

روایت‌ها از ایران در میانه آتش‌بس تصویری از روزمرگی فرسوده مردم را نشان می‌دهد. اینترنت قطع است، کارها متوقف شده و مردم بین بیکاری، گرانی و نااطمینانی فقط برای "امروز" زندگی می‌کنند. روایت چند شهروند از ایران را بخوانید.

https://p.dw.com/p/5CDv7
تصویری از دو پسر نوجوان در ایران در کنار خرابی‌های ناشی از جنگ
در حالی که سایه ازسرگیری جنگ همچنان بر سر کشور سنگینی می‌کند، آنچه از دل روایت‌های روزمره مردم به گوش می‌رسد، از بحرانی عمیق حکایت داردعکس: Morteza Nikoubazl/NurPhoto/IMAGO

تقریبا نیمی از آتش‌بس دو هفته‌ای در ایران گذشته است و در حالی که سایه ازسرگیری جنگ همچنان بر سر کشور سنگینی می‌کند، آنچه از دل روایت‌های روزمره مردم به گوش می‌رسد، از بحرانی عمیق حکایت دارد که هنوز هیچ برآورد دقیقی از ابعاد واقعی آن در دست نیست.

آتش‌بس دست‌کم روی کاغذ باید نشانه‌ای از توقف درگیری و بازگشت تدریجی به زندگی عادی باشد اما برای بسیاری از شهروندان ایرانی، این توقف بیش از آنکه به معنای آرامش باشد، تبدیل به وضعیتی شده که از تعلیق میان گذشته‌ای که با شوک‌های پیاپی فرو ریخته و آینده‌ای که هیچ تصویر روشنی از آن وجود ندارد، خبر می‌دهد.

در چنین شرایطی، سخنگوی دولت ایران به‌تازگی اعلام کرده که خسارات مستقیم و غیرمستقیم حملات آمریکا و اسرائیل دست‌کم حدود ۲۷۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود. رقمی که اگرچه در سطح کلان مطرح می‌شود اما بازتاب آن را می‌توان به‌روشنی در زندگی روزمره شهروندان دید: در سفره‌های کوچک‌تر، اجاره‌های عقب‌افتاده و مغازه‌هایی که کرکره‌هایشان پایین مانده است.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

گرانی افسارگسیخته و گسترش بیکاری، بیش از هر زمان دیگری در زندگی مردم عادی نمایان شده است. این در حالی است که هیچ چشم‌انداز روشنی برای بهبود شرایط وجود ندارد. بسیاری از مردم دیگر نه برای ماه‌های آینده، بلکه تنها برای گذراندن روز پیش رو برنامه‌ریزی می‌کنند؛ نوعی زیست روزمره که بیشتر به بقا شباهت دارد تا زندگی.

قطعی اینترنت که حالا نزدیک به ۵۰ روز از آن می‌گذرد، به‌طور مستقیم بر معیشت مردم اثر گذاشته است اما اثر آن، تنها اقتصادی نیست.

اینترنت برای بسیاری، تنها ابزار کار، ارتباط و حتی تخلیه روانی در روزهای بحران است و قطع آن، به‌نوعی قطع یکی از آخرین رشته‌های اتصال مردم با جهان بیرون و حتی با یکدیگر تعبیر می‌شود.

عقب‌گرد یک نسل زیر فشار جنگ و اقتصاد

بخش قابل توجهی از این واقعیت‌ها در شبکه‌های اجتماعی بازتاب پیدا کرده‌اند؛ کاربران تلاش می‌کنند تصویری از زندگی زیر سایه جنگ و بی‌ثباتی ارائه دهند که در بسیاری موارد با روایت‌های رسمی فاصله دارد. این روایت‌ها، پراکنده اما پرتکرار، در کنار هم به نوعی "حافظه جمعی زنده" از این روزها تبدیل شده‌اند.

یکی از کاربران در شبکه‌های اجتماعی نوشته است: «یه سری دوستانم که در تهران مستقل شده بودند، برنامه دارند خونه رو تحویل بدن و برگردن پیش خانواده‌شون، چون حتی یک ماه اجاره رو ندارن بدهند. جنگ و قطعی اینترنت، کمر زندگی اقتصادی نیم‌بند مردم رو شکسته است.»

این بازگشت اجباری به خانه والدین، برای بسیاری از جوانان، تنها یک تصمیم اقتصادی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از عقب‌گردی است که سال‌ها تلاش برای استقلال فردی را به‌یک‌باره بی‌معنا می‌کند.

بیشتر بخوانید: آتش‌بس ایران و اسرائیل؛ بودجه خالی، بحران‌های اقتصادی همچنان پابرجا

این روایت‌ها تنها به فضای مجازی هم محدود نمی‌شوند. در گفت‌وگو با افرادی که به‌طور مستقیم تحت تاثیر این شرایط قرار گرفته‌اند، ابعاد ملموس‌تری از بحران آشکار می‌شود.

لیلا، صاحب یک برند کوچک پوشاک در یکی از شهرهای شمالی ایران، یکی از همین افراد است که در سال‌های اخیر توانسته بود با تکیه بر فروش آنلاین، کسب‌وکار خود را سرپا نگه دارد. روایت او، روایتی از فروپاشی تدریجی اما کامل یک زندگی است.

او به دویچه‌وله فارسی می‌گوید: «در سال‌های اخیر، حتی با همین اقتصاد بیمار ایران، توانسته بودم نسبتا کار کنم. خرج زندگی‌ام را در می‌آوردم و حتی کمک‌حال پدر و مادر بازنشسته‌ام هم بودم.»

تصویری از ساختمان‌های مخروب و عروسکی که در کنار این خرابی‌ها دیده می‌شود
گرانی افسارگسیخته و گسترش بیکاری، بیش از هر زمان دیگری در زندگی مردم عادی نمایان شده استعکس: Morteza Nikoubazl/NurPhoto/IMAGO

اما این وضعیت برای لیلا دوام نیاورده است. او می‌گوید: «تقریبا از دی‌ماه سال گذشته، همه‌چیز از هم پاشید. من با کیفیت کاری که ارائه می‌کردم، برای خودم در میان تولیدکنندگان پوشاک اسم و رسمی پیدا کرده بودم. یک کارگاه کوچک راه انداخته بودم و چند نفر هم مشغول به کار شده بودند اما حالا عملا نه‌تنها کسب‌وکارم، بلکه زندگی‌مان هم از هم پاشیده است.»

روایت لیلا تنها یک نمونه از وضعیتی گسترده‌تر است که در آن، کسب‌وکارهای کوچک به‌ویژه آنهایی که به فضای آنلاین وابسته بودند، در برابر ترکیبی از جنگ، رکود اقتصادی و قطعی اینترنت، عملا تاب نیاورده‌اند.

کاربر دیگری نیز در شبکه‌های اجتماعی نوشته است: «تولیدی لباس دارم و اینترنتی فروش می‌کردم. ۱۲ خانوم خیاط که هر کدوم زندگی رو خیلی سخت دارن میگذرونن و چند نفرشون سرپرست خانواده بودن، داشتن تو اون تولیدی کار می‌کردن که بیش از ۴۰ روزه حتی هزار تومن درآمد ندارن. بیشتر از خودم ناراحت و خجالت‌زده روی اونا هستم.»

در این میان، قطعی طولانی‌مدت اینترنت به یکی از اصلی‌ترین محورهای نارضایتی عمومی تبدیل شده است. کاربران بسیاری در شبکه‌های اجتماعی نسبت به این موضوع واکنش نشان داده‌اند.

یکی از کاربران در شبکه اجتماعی ایکس نوشته است: «اینترنت ارث پدرتون نیست که تصمیم می‌گیرید برای کی باز باشه و برای کی بسته! اینترنت حق همه مردمه. اینترنت و مردم ایران رو آزاد کنید.»

از تعطیلی مغازه‌ها تا بحران در خانه‌ها

اما تاثیر بحران تنها محدود به کسب‌وکارهای آنلاین نیست. در جریان جنگ، بسیاری از مشاغل، از بازارهای سنتی گرفته تا خدمات شهری عملا به حالت تعلیق درآمدند و حتی پس از آغاز آتش‌بس نیز نتوانسته‌اند به وضعیت عادی بازگردند.

سامان که در یک مغازه لوازم آرایشی و بهداشتی در بازار تهران کار می‌کند، یکی از این افراد است. روایت او، تصویری از انباشت بحران‌ها بر زندگی یک خانواده است.

او می‌گوید: «از زمانی که اعتصاب بازاریان در زمستان سال گذشته شروع شد، عملا کار ما هم متوقف شد. بعد از آن، یکی پس از دیگری بحران‌ها از راه رسید؛ از حوادث دی‌ماه گرفته تا شروع جنگ. حالا هم که در یک آتش‌بس نیم‌بند هستیم، اوضاع تغییری نکرده است.»

بیشتر بخوانید: فقدان دسترسی به خدمات "روان‌درمانی امن" در ایران

او ادامه می‌دهد: «صاحب مغازه‌ای که در آن کار می‌کنم، در روزهای اوج حملات، اصلا مغازه را باز نکرد. این یعنی هفته‌ها هیچ درآمدی نداشتیم. وقتی می‌گویم هیچ، یعنی حتی یک ریال. برای من که یک بچه کوچک دارم، این یعنی فاجعه.»

تصویری از جوانان در کافه‌ای در تهران که روی شیشه‌های آن چسب زده شده است
گاه تصاویری از زندگی "به‌ظاهر عادی" در برخی نقاط شهرهای بزرگ منتشر می‌شود اما این تصاویر بازتاب‌دهنده واقعیت عمومی جامعه نیستعکس: Morteza Nikoubazl/NurPhoto/IMAGO

سامان از فروپاشی تدریجی امنیت اقتصادی می‌گوید و ادامه می‌دهد: «هرچه پس‌انداز داشتیم، خرج کردیم و حالا نمی‌دانیم این وضعیت تا کجا ادامه دارد. شاید مجبور شویم خانه‌مان را هم پس بدهیم و مدتی با خانواده زندگی کنیم.»

چنین روایت‌هایی نشان می‌دهد که بحران اقتصادی، تنها به کاهش درآمد محدود نمی‌شود، بلکه به‌طور مستقیم ساختار زندگی خانوادگی را نیز تحت تاثیر قرار داده است.

یکی از کاربران دیگر در شبکه‌های اجتماعی نوشته است: «طلاهایی که گذاشته بودیم یه روز باهاش خونه و ماشین تبدیل به احسن کنیم، داریم می‌فروشیم از سوپر مارکت مایحتاج بخریم.»

یا فرد دیگری که در شبکه ایکس نوشته است: «امروز رفتیم برای خونه یه کم خرید کردیم، واقعا یه کم پولی که دادیم حالمو یه جوری بد کرد که همه اتفاقات این چند وقت اینجوری منو به هم نریخته بود. من خیلی میترسم از آینده.»

این گفت‌وگوهای روزمره به‌طور مداوم تکرار می‌شوند و تنها به موارد پراکنده در شبکه‌های اجتماعی هم  محدود نیستند. آنچه از مجموع این روایت‌ها برمی‌آید، تصویری از گسترش فشار اقتصادی، کاهش قدرت خرید و افزایش نگرانی نسبت به آینده است که به‌گفته بسیاری، زندگی روزمره را به سطحی از نااطمینانی و اضطراب دائمی کشانده است.

رسانه‌ها زیر فشار؛ بیکاری در میان خبرنگاران

این شرایط تنها به بازار و مشاغل خدماتی محدود نمی‌شود. در هفته‌های اخیر، بسیاری از خبرنگاران شاغل در ایران نیز از بیکاری خود خبر داده‌اند که بازتاب آن در شبکه‌های اجتماعی نیز دیده می‌شود.

شاهین (نام مستعار) خبرنگار حوزه اجتماعی در گفت‌وگو با دویچه‌وله فارسی می‌گوید: «واقعیت این است که وضعیت آن‌قدر برای همه مردم سخت شده که حتی صحبت کردن فقط درباره خبرنگاران برایم سخت است. اما حقیقت این است که خیلی از ما در این مدت بیکار شده‌ایم.»

بیشتر بخوانید: بازسازی پس از آتش‌بس؛ چالش‌های پیش‌روی زیرساخت‌های ایران

یکی از خبرنگاران حوزه فرهنگی نیز در شبکه اجتماعی ایکس نوشته است: «حداقل هفت تا از دوستان خبرنگار من امروز فهمیدن بیکار شدن. دنبال کار می‌گردن، با حقوق حداقلی و پروژه‌ای. موج تعدیل رسانه‌های داخلی وحشتناکه. هیچ آینده‌ای مشخص نیست.»

کمتر از یک هفته پیش، انجمن صنفی روزنامه‌نگاران تهران نیز با انتشار بیانیه‌ای نسبت به وضعیت موجود هشدار داد. در این بیانیه آمده است، فشارهای اقتصادی، افزایش هزینه‌های کاغذ و چاپ، کاهش درآمدهای تبلیغاتی و اختلال در اینترنت، حیات رسانه‌ها و معیشت روزنامه‌نگاران را با بحرانی جدی مواجه کرده است.

این روند در ماه‌های اخیر به کاهش حجم انتشار، تعطیلی برخی رسانه‌ها و تعدیل گسترده نیروها انجامیده است که نه‌تنها بر فعالان این حوزه، بلکه بر جریان اطلاع‌رسانی در کشور نیز تاثیرگذار خواهد بود.

با این حال، آنچه از دل این روایت‌ها برمی‌آید، تنها بحران در یک صنف خاص نیست، بلکه نشانه‌ای از بحرانی فراگیر در سراسر جامعه است که لایه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و حتی روانی را دربرگرفته است.

تصویری از خرابی‌ها در انستیتو پاستور در تهران
افزایش شدید هزینه‌های درمان و دارو نیز به یکی دیگر از بحران‌های جدی این روزها تبدیل شده است که حتی پیش از جنگ نیز بسیاری را تحت فشار قرار داده بودعکس: Fatemeh Bahrami/Anadolu Agency/IMAGO

شاهین در ادامه تاکید می‌کند: «هیچ‌کس، مطلقا هیچ‌کس نمی‌تواند ابعاد فاجعه اقتصادی‌ای را که برای مردم رخ داده است، پیش‌بینی کند.»

او می‌افزاید: «الان هر کسی فقط برای همان روز زندگی می‌کند. فقط اینکه صبحش را شب کند و زنده بماند. یک ناامیدی بی‌سابقه در بین مردم هست.»

زندگی زیر فشار؛ از خرید روزانه تا خسارت‌های جنگ

این "زندگی روزبه‌روز" به‌گفته برخی ناظران، نشانه‌ای از شکل‌گیری نوعی فرسودگی جمعی است که در آن، برنامه‌ریزی بلندمدت جای خود را به بقا در کوتاه‌مدت می‌دهد.

شاهین می‌گوید: «خودم دیدم که مثلا در بقالی یا نانوایی، مردم فقط به اندازه یک وعده غذا خرید می‌کنند، انگار مطمئن نیستند فردا چه خواهد شد.»

او ادامه می‌دهد: «این صحنه‌ها که برخی مشغول ورزش در پارکی در بالای شهر تهران هستند یا افرادی که کافه‌های وسط شهر را پر کرده‌اند را می‌شود تنها در نقاطی از تهران دید اما مربوط به قشر بسیار محدودی است. برای دیدن واقعیت، باید به محله‌های پایین‌تر شهر رفت.»

شاهین در ادامه به نمونه‌ای عینی در محله نازی‌آباد در جنوب تهران که در جریان حملات هوایی هدف قرار گرفت، اشاره می‌کند. به گفته او، یک مکانیک در این منطقه در اثر این حملات، نه‌تنها محل کار خود، بلکه بخش بزرگی از سرمایه زندگی‌اش را از دست داده است.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

او می‌گوید: «این مکانیک یکی از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد چه بر سر مردم آمده است. مغازه‌اش کاملا تخریب شده و خانه‌اش هم آسیب دیده است. یک فرزند معلول دارد که به داروهای روزانه نیاز دارد و حالا از پس هزینه‌هایش برنمی‌آید.»

بحران دارو و درمان در دل آتش‌بس

افزایش شدید هزینه‌های درمان و دارو نیز به یکی دیگر از بحران‌های جدی این روزها تبدیل شده است که حتی پیش از جنگ نیز بسیاری را تحت فشار قرار داده بود.

یکی از روزنامه‌نگاران ساکن ایران در شبکه اجتماعی ایکس در این‌باره نوشته است: «اگر از ناگفته‌های جنگ می‌خواهید بشنوید، انسولین آلمانی که قبل از جنگ هر قلمش ۱۸۰ هزار تومان بود، حالا به ۷۱۰ هزار تومان رسیده و تامین اجتماعی فقط ۲۰۰ هزار تومان آن را پوشش می‌دهد.»

این روایت‌ها، تصویری از جامعه‌ای را ترسیم می‌کنند که گرچه در ظاهر وارد دوره‌ای از آتش‌بس شده اما در عمل همچنان در میانه یک بحران عمیق و فرسایشی قرار دارد که نه‌تنها اقتصاد، بلکه افق ذهنی و امید به آینده را نیز تحت تاثیر قرار داده است.

در چنین شرایطی، آتش‌بس برای بسیاری از مردم، نه پایان بحران، بلکه تنها مکثی کوتاه است که در آن، زندگی همچنان در حالت تعلیق باقی مانده است.