1. پرش به گزارش
  2. پرش به منوی اصلی
  3. پرش به دیگر صفحات دویچه وله

شاهزاده رضا پهلوی در اسرائیل؛ دیپلماسی فعال یا کد آغاز جنگ؟

۱۴۰۵ تیر ۱۲, جمعه

غوغای رسانه‌ای پیرامون سخنان جدید شاهزاده رضا پهلوی؛ آیا سفر به اسرائیل زمینه‌ساز تقابل نظامی بود یا دستاورد دیپلماسی؟ واکاوی ژئوپولیتیک مواضع یک سال اخیر اپوزیسیون در گفت‌وگوی دویچه‌ وله فارسی با دو کارشناس.

https://p.dw.com/p/5GVlF
تصویری از تظاهرات طرفداران شاهزاده رضا پهلوی در برلین
سفر شاهزاده رضا پهلوی به اسرائیل؛ دیپلماسی فعال یا کد آغاز جنگ؟ عکس: Christian Mang/REUTERS

«من معتقدم یکی از دلایل اصلی واکنش‌های بین‌المللی، به‌ویژه از سوی دو کشوری که در ماه‌های اخیر بیشترین درگیری مستقیم را با جمهوری اسلامی داشته‌اند، یعنی اسرائیل و ایالات متحده، سفر دو سال پیش من به اسرائیل بود. آن سفر کمک کرد تا کاملا روشن شود چرا باید میان جمهوری اسلامی و مردم ایران تمایز قائل شد.»

این بخشی از سخنان تازه شاهزاده رضا پهلوی در گفت‌وگو با شبکه "انقلاب ملی ایران" است؛ اظهاراتی که پس از انتشار در شبکه‌های اجتماعی، بار دیگر بحث درباره نقش و جایگاه او در تحولات یک سال گذشته ایران و منطقه را به جریان انداخته است.

این موضع‌گیری جنجالی در فضای رسانه‌ای با دو خوانش کاملا متفاوت روبه‌رو شده و غوغای رسانه‌ای گسترده‌ای به پا کرد. منتقدان و چهره‌های مخالف با تکیه بر این بخش از سخنان، آن را به معنای پذیرش نوعی "عاملیت"، "مسئولیت" یا افتخار به نقش‌آفرینی در تشویق قدرت‌های خارجی برای برخوردهای نظامی و تسریع روند تقابل خارجی با تهران تفسیر کردند. در مقابل، حامیان او با رد قاطع این ادعا، تاکید دارند که این سخنان به هیچ‌وجه به معنای تایید یا دعوت به حمله نظامی نیست، بلکه تبیین دستاوردهای یک دیپلماسی فعال در راستای تفکیک حساب "ملت ایران" از "جمهوری اسلامی" در ذهن سیاست‌مداران غربی بوده است.

پاسخ دفتر شاهزاده رضا پهلوی به دویچه وله فارسی

در پی بالا گرفتن این مجادلات، دفتر ارتباطات شاهزاده رضا پهلوی در پاسخ به پرسش و پیگیری رسمی تحریریه دویچه‌وله فارسی، با ارسال ایمیلی به تشریح موضع رسمی خود پرداخت. دفتر شاهزاده رضا پهلوی در پاسخ رسمی خود، برداشت‌هایی را که از این جمله به عنوان پذیرش نقش در حمله نظامی مطرح شده، رد می‌کند و می‌گوید، نقل‌قول‌های منتشرشده بازتاب دقیق سخنان او نیست.

در این پاسخ آمده است که ویدئوی دست‌به‌دست‌شده در شبکه‌های اجتماعی، بخشی "گزینشی و تقطیع‌شده" از مصاحبه است که ابتدا توسط حساب‌های نزدیک به جمهوری اسلامی منتشر شده و به گفته این دفتر، هدف آن تغییر معنای سخنان رضا پهلوی بوده است.

دفتر او تاکید می‌کند که هدف از سفر دو سال پیش به اسرائیل، نه زمینه‌سازی برای اقدام نظامی، بلکه تلاش برای متقاعد کردن دولت‌های غربی به تفکیک میان جمهوری اسلامی و مردم ایران بوده است؛ تفکیکی که از نگاه او می‌تواند مانع از آسیب دیدن مردم ایران در هرگونه فشار یا اقدام بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی شود.

در این پاسخ همچنین آمده است که با وجود ابزارهایی مانند نسخه کامل مصاحبه و سامانه‌های هوش مصنوعی برای استخراج متن، نباید به روایت‌هایی استناد کرد که بر پایه ویدئوهای تقطیع‌شده شکل گرفته‌اند.

اما این توضیح، همه منتقدان را قانع نکرده است؛ زیرا برخی منتقدان می‌گویند، مجموعه مواضع شاهزاده رضا پهلوی در یک سال گذشته، فراتر از همین جمله، نشان‌دهنده حمایت آشکار او از افزایش فشار خارجی علیه جمهوری اسلامی است.

برای درک بهتر خاستگاه این مجادلات ژئوپولیتیکی، بازخوانی روایت زمانی مواضع و کنش‌های رسانه‌ای رضا پهلوی در طول یک سال گذشته، تصویر روشن‌تری از تطور این گفتمان سیاسی به دست می‌دهد.

روایت زمانی مواضع شاهزاده رضا پهلوی

سیر تحول گفتار سیاسی شاهزاده رضا پهلوی در یک سال گذشته، از یک ارزیابی ساختاری آغاز شد. در ژوئن ۲۰۲۵، او متعاقب یک سلسله از حملات هوایی اولیه اسرائیل به مواضع منطقه‌ای تهران، در گفت‌وگو با شبکه خبری بی‌بی‌سی تصریح کرد که جمهوری اسلامی در "ضعیف‌ترین وضعیت تاریخ خود" به سر می‌برد. شاهزاده با تمرکز بر آسیب‌پذیری‌های رژیم، شرایط موجود را پتانسیلی جدی و "فرصتی بی‌سابقه برای سرنگونی رژیم" توصیف کرد.

با آغاز سال جدید میلادی و تشدید تنش‌های دیپلماتیک، این رویکرد تحلیلی ابعاد عینی‌تری به خود گرفت. او در اوایل سال ۲۰۲۶ (زمستان ۱۴۰۴) در مصاحبه با شبکه سی‌ان‌ان، از ایالات متحده خواست برای از کار انداختن ابزارهای سرکوب جمهوری اسلامی، به‌ویژه سپاه پاسداران، اقدام کند و اظهار داشت برای کمک واقعی به مردم ایران، باید "ابزار سرکوب رژیم" پیش از هر چیز خنثی شود.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

نقطه عطف این مواضع، با شکل‌گیری اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ در داخل کشور هم‌زمان شد؛ ناآرامی‌های گسترده‌ای که در پس‌زمینه فروپاشی اقتصادی رخ داد و از اواخر سال ۲۰۲۵ تا اوایل سال ۲۰۲۶ تداوم یافت. رضا پهلوی در ژانویه ۲۰۲۶ و در بحبوحه این اعتراضات خیابانی، در یک پیام ویدیویی خطاب به معترضان اعلام کرد: «جهانیان نه تنها شجاعت و صدای شما را دیدند و شنیدند، بلکه دارند اقدام می‌کنند... کمک در راه است. مبارزه را ادامه بدهید.»

تنها چند هفته بعد، همزمان با آغاز حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، او پیام دیگری منتشر کرد و نوشت: «به شما گفته بودم کمک در راه است؛ اکنون آن کمک رسیده است. کمکی که رئیس‌ جمهور ایالات متحده به مردم ایران وعده داده بود، اکنون رسیده است. این یک مداخله بشردوستانه است که جمهوری اسلامی، دستگاه سرکوب و ماشین کشتار آن را هدف گرفته است، نه کشور و ملت ایران.»

دویچه وله فارسی برای واکاوی دقیق‌تر ابعاد ژئوپولیتیک این مواضع، نظرات و تحلیل‌های ایرج مصداقی، زندانی سیاسی دهه ۶۰ و دامون گلریز، پژوهشگر موسسه ژئوپولیتیک لاهه را جویا شده است.

"پساحقیقت" و ارزیابی دیپلماسی سفر به اسرائیل

برای تحلیل ریشه‌ای فعالیت‌های دیپلماتیک پهلوی، تحلیلگران سیاسی معتقدند که ابتدا باید بستر ارتباطی و ساختار رسانه‌ای حاکم بر اپوزیسیون خارج از کشور را مورد واکاوی قرار داد. دامون گلریز با اتکا به همین بستر مفهومی و با رویکردی انتقادی نسبت به بازتولید تصویر حقیقت در ذهن جامعه، کارنامه مشروطه‌خواهان را ارزیابی کرده و می‌گوید: «ما در یک واقعیت "پساحقیقت" زندگی می‌کنیم. در بستر چنین پیش زمینه‌ای است که کارنامه کنشگران سیاسی ایران را می‌سنجیم. دلیل آن ساده است؛ سیاست‌ورزی اپوزیسیون ایران در خارج از کشور، تقریبا به طور کامل بر پایه شکل‌دهی به روایت‌ها و به چالش‌کشیدن تصویر حقیقت در قلب و ذهن ایرانیان استوار است. در میان این کنشگران، برای من به عنوان یک مشروطه‌خواه، شاهزاده رضا پهلوی، مشهودترین مدعی رهبری اپوزیسیون به شمار می‌رود.»

در نقطه مقابل این نگاه ساختارگرا، تحلیل‌هایی وجود دارند که بر ارزش عینی، استراتژیک و پیش‌دستانه اقدامات دیپلماتیک شاهزاده، به‌ویژه سفر تاریخی او به تل‌آویو پیش از وقوع بحران‌های جاری منطقه پافشاری می‌کنند و معتقدند از این زاویه، این تحرکات نوعی هشدار امنیتی به پایتخت‌هایی بود که مصلحت‌جویی آن‌ها مانع از رویت خاستگاه اصلی بحران می‌شد.

ایرج مصداقی با تایید اصالت ژئوپولیتیک این مواضع و با اشاره به ریشه‌های ایدئولوژیک بنیادگرایی حاکم بر تهران، استدلال خود را این‌گونه مطرح می‌کند: «آنچه شاهزاده رضا پهلوی بیان می‌کند، موضوعی است که در واقع دهه‌هاست اثبات شده است. شاهزاده رضا پهلوی پیش از هفتم اکتبر به اسرائیل سفر کرد؛ زمانی که در آنجا ما شاهد "هولوکاست افراطی اسلامی" نبودیم. فراموش نکنیم که عمق اُم‌القرای تروریسم، بنیادگرایی و اسلام سیاسی در تهران است و سر مار در تهران قرار دارد؛ مگر اینکه ما اساسا به این موضوع اعتقادی نداشته باشیم. ولی هشداری که نسبت به غرب، اروپایی‌ها، آمریکایی‌ها و حتی اسرائیلی‌ها داده می‌شود، هشداری بسیار درست است.»

استراتژی نظامی و وزن‌کشی اهداف واشنگتن و تل‌آویو

پیوند خوردن آشکار یا ضمنی گفتمان سیاسی مخالفان رژیم با سناریوهای برخورد نظامی قدرت‌های خارجی، یکی از مناقشه‌برانگیزترین سرفصل‌های تحلیل موازنه قدرت است. برخی منتقدان بر این باورند که اپوزیسیون بدون درک دقیق از "رئال‌پولیتیک"، دچار یک خطای محاسباتی بزرگ در تعریف اهداف خود شده است؛ چرا که پایتخت‌های غربی منافع ملی خود در مهار هسته‌ای را دنبال می‌کنند، نه گزینش یا به قدرت رساندن یک رهبر آلترناتیو برای ایران.

دامون گلریز با کالبدشکافی تضاد منافع میان اپوزیسیون و حامیان خارجی، این بن‌بست راهبردی را چنین تبیین می‌کند: «در نیم قرن گذشته، هرگز شاهزاده و پایگاه ایدئولوژیک او این چنین در چشم‌انداز سیاسی ایران بزرگ جلوه نکرده بودند. با این حال، بزرگ‌ترین خطای جنبش او از نظر من، گره‌زدن خود به حمایت از حمله نظامی به خاک ایران بود؛ حمله‌ای که با برچسب "صرفا هدف قرار دادن رژیم" بازارگرمی شد، بدون آنکه استراتژی معتبری همسو با اهداف واشنگتن و تل‌آویو داشته باشد. سیگنال‌های ارسالی از آن پایتخت‌ها هرگز مبهم نبودند، دست‌کم برای من. جی‌دی ونس با تکرار سخنان دونالد ترامپ به صراحت اعلام کرد که واشنگتن هیچ قصدی برای به قدرت رساندن پهلوی به عنوان رهبر ایران ندارد؛ او گفت هدف، جلوگیری از بمب ایرانی است، نه انتخاب یک حاکم ایرانی.»

اما مدافعان این رویکرد، بازخوانی تاریخ روابط بین‌الملل و خطاهای استراتژیک غربی‌ها در تعامل با کانون‌های بحران در خاورمیانه را پیش می‌کشند. از نظر آنان، ترغیب جامعه جهانی به اتخاذ مواضع قاطع، ناشی از درک عمیق ماهیت رژیمی است که تنها زبان قدرت را می‌فهمد؛ ضمن اینکه میان دیپلماسی فعال با دعوت به حضور نظامی خارجی مرز روشنی وجود دارد.

ایرج مصداقی با ارجاع به نمونه‌های تاریخی نظیر اشتباهات محاسباتی اسرائیل در قبال حماس و جبهه فتح، و با تاکید بر موضع رسمی شاهزاده رضا پهلوی مبنی بر رد هرگونه اشغال زمینی، این دیدگاه را باز کرده و می‌گوید: «برای دهه‌ها، اسرائیلی‌ها این نگاه را به رژیم نداشتند و حتی در دوران جنگ ایران و عراق، به رژیم کمک و یاری می‌رساندند. حتی در زمانی که حماس در مقابل سازمان فتح تاسیس شد، اسرائیلی‌ها از این اقدام حمایت می‌کردند؛ زیرا فکر می‌کردند رقیبی برای سازمان آزادی‌بخش فلسطینی یا فتح ایجاد می‌شود. بنابراین، نکاتی که شاهزاده رضا پهلوی در دیدار خود با مقامات اسرائیلی یا آمریکایی مطرح می‌کند، بیان واقعیت و هشدار نسبت به خطرات رژیم است؛ مگر اینکه ما اصلا نخواهیم این خطرات را ببینیم یا توان دیدن آن را نداشته باشیم. از این نکته که غرب در نهایت می‌خواهد به چه نتیجه‌ای برسد و چه اقدامی انجام دهد، به تصمیمات خود آن‌ها بازمی‌گردد و ربطی به ما ندارد. این ما هستیم که وظیفه داریم سهم خود را به درستی توضیح دهیم، توصیف کنیم و خواسته‌مان را مطرح سازیم.»

به گفته این فعال سیاسی، نکته‌ای که شاهزاده رضا پهلوی از ابتدا بر آن تاکید کرده‌ این است که "ما نه به پول شما نیاز داریم و نه به سرباز شما. او در همان روزهای اول جنگ نیز گفت ما به هیچ وجه خواهان حضور نیروهای نظامی خارجی بر روی زمین یا اشغال کشور نیستیم. بنابراین، کاملا مشخص است آنچه او می‌گوید، از طرف ملت ایران و با حمایت ملت ایران بیان می‌شود؛ این خواست قلبی مردم است، او صدای ملت ایران است، این موضوع را به درستی بیان می‌کند و به درستی نیز از طرف مردم ایران پاسخ می‌گیرد".

ایرج مصداقی، فعال سیاسی
ایرج مصداقی با رد قاطع جنگ‌های فرساینده‌ای که رژیم از آن‌ها جان به در ببرد، از برخوردی که به حیات رژیم پایان دهد دفاع کرده استعکس: Ali Eshtyagh/DW

پیامدهای عینی جنگ بر بدنه نظامی و موازنه خسارت‌ها

ارزیابی نتایج ملموس حملات سنگین موشکی و هوایی مارس ۲۰۲۶ بر ساختار سیاسی و امنیتی داخل ایران، به یکی از جدی‌ترین نقاط افتراق تحلیلگران بدل شده است. فرضیه اول بر این باور است که بمباران‌های خارجی نه تنها راه را برای دگرگونی درونی هموار نمی‌سازد، بلکه پتانسیل حیاتی "ریزش در بدنه نیروهای مسلح و اطلاعاتی" را به دلیل غریزه دفاع وطنی نابود کرده و در نهایت، رژیم ناکام در تاکتیک را در موضع استراتژیک قدرتمندتری قرار می‌دهد.

دامون گلریز با مقایسه این وضعیت با تجربه تاریخی جنگ هشت‌ساله با عراق، نقد خود را این‌گونه صورت‌بندی می‌کند: «حمایت از حمله‌ای که در سرنگونی رژیم ناکام ماند، برای اعتبار و میراث پهلوی مخرب و فرساینده بود؛ به ویژه با توجه به محکومیت قاطع حمله صدام به ایران در دهه ۱۹۸۰ از سوی خود او. من بارها نسبت به این موضوع هشدار دادم. این موضع نه تنها در کلام، بلکه در استراتژی نیز خردمندانه نبود. اگر یکی از مطمئن‌ترین راه‌ها برای تضعیف رژیم، ترغیب به ریزش و جدایی از صفوف نظامی و اطلاعاتی آن بود، حمایت از فرود آمدن بمب‌ها بر سر همان صفوف، به معنای کارشکنی و تخریب این آرمان در سرنوشت‌سازترین نقطه عطف آن بود. نتیجه خالص جنگ آشکار است: جمهوری اسلامی از نظر تاکتیکی تضعیف شد، اما از نظر استراتژیک قدرتمندتر از پیش از همان حمله‌ای ظاهر شد که پهلوی از آن حمایت می‌کرد.»

در سمت دیگر، استدلالی بنیادین قرار دارد که تداوم حیات جمهوری اسلامی را بزرگ‌ترین و ویران‌گرترین خطر موجود برای تمامیت ایران قلمداد می‌کند. این خوانش با تکیه بر آمارهای کلان اقتصادی و حجم سرکوب‌های داخلی، موازنه خسارت‌های یک برخورد قاطع نظامی را در قیاس با ویرانی ساختاری و تدریجی ناشی از بقای رژیم، به سود رهایی ملت ارزیابی می‌کند.

ایرج مصداقی با رد قاطع جنگ‌های فرساینده‌ای که رژیم از آن‌ها جان به در ببرد، از برخوردی که به حیات رژیم پایان دهد دفاع کرده و فکت‌های آماری خود را چنین ارائه می‌دهد: «من دو دهه است تاکید می‌کنم با هر جنگی که رژیم اسلامی بتواند از آن جان به در ببرد و خارج شود، موافق نیستم و کاملا با آن مخالفم. زیرا رژیم با تمام ادبارش باقی می‌ماند و سرکوب و کشتار ادامه می‌یابد. این نگاه من نسبت به هرگونه جنگی است. اما در عین حال تاکید می‌کنم می‌گویم به شدت از هر جنگی که نظام اسلامی نتواند از آن جان به در ببرد، حمایت می‌کنم؛ چرا که من بزرگ‌ترین خطر برای ایران و ایرانی را ادامه این رژیم می‌دانم و معتقدم حکومت اسلامی از هر خرابی دیگری که جنگ به همراه داشته باشد، بدتر است.»

ارزیابی توافق‌نامه‌های دیپلماتیک و بحران‌های درونی قدرت

فرجام نبردهای خونین منطقه و تولد اسنادی همچون "یادداشت تفاهم" در ژوئن ۲۰۲۶، میدان دیگری را برای ارزیابی پایداری ساختارهای سیاسی پدید آورده است. از یک سو، تحلیل‌هایی مطرح است که این دست تفاهم‌نامه‌های بین‌المللی را نوعی امتیازدهی و باج‌دهی موقت از سوی تیم‌های سیاست خارجی غرب (نظیر تیم جی‌دی ونس) قلمداد می‌کنند که به دلیل تناقضات درونی حاکمیت تهران و تزلزل ناشی از نبود رهبری متمرکز، عملا فاقد هرگونه ضمانت اجرایی عینی هستند.

ایرج مصداقی با نگاهی بدبینانه به این دیپلماسی پساجنگ، چشم‌انداز آن را این‌گونه تشریح می‌کند: «من این تفاهم‌نامه را شرم‌آور می‌دانم؛ این تفاهم‌نامه دست‌پخت ونس و اطرافیانی است که در کنار او حضور دارند و شاکله آن را تشکیل می‌دهند. من نگاهی مشابه به کسانی ندارم که به شدت از این تفاهم‌نامه شرم‌آور دفاع می‌کنند. اما از نظر من، ماهیت رژیم اجازه نمی‌دهد که این تفاهم‌نامه به سرانجام برسد. در واقع رژیم در یک تناقض به سر می‌برد و این یکی از مشکلات بزرگ آن است؛ نبود خامنه‌ای و وجود مراکز متعدد تصمیم‌گیری، رژیم را با بحرانی روبه‌رو کرده است که حتی نمی‌تواند از آن خارج شود. من فکر می‌کنم این تفاهم‌نامه نیز به تمامی تلاش‌هایی که در طول پنج دهه گذشته برای باج‌دهی به رژیم انجام گرفته است، می‌پیوندد و هیچ نتیجه‌ای نخواهد داشت.»

از سوی دیگر، ناظرانی هستند که پایداری هسته سخت قدرت در تهران در کوران بحران‌ها، سرعت انتقال ساختاری قدرت به نسل بعدی، و دست دادن دپپلماتیک مقامات آمریکایی با فرستادگان حاکمیت را نشانه‌ای از توهم اپوزیسیون در ارزیابی تضعیف رژیم می‌دانند.

دامون گلریز با ترسیم این واقعیت تلخ ژئوپولیتیکی، موازنه قوا در جبهه مخالفان را این‌گونه به چالش می‌کشد: «هسته سخت و رو به تقلیل رژیم همچنان محکم ایستاده است. در کمتر از هشت روز پس از جنگ، جانشینی از خامنه‌ای پدر به خامنه ای پسر منتقل شد. دو روز پس از آتش‌بس شکننده ۸ آوریل، ونس در اسلام‌آباد با دست راست دوفاکتوی مجتبی خامنه‌ای دست داد. جریان "زن، زندگی، آزادی" نسبت به پهلویسم بدبین باقی مانده، بدون آنکه آن را در آغوش بکشد. هر جبهه‌ای برای مریدان خود موعظه می‌کند. ائتلاف‌سازی به شکل مشهودی غایب است. آنچه رشد کرده، قطبی‌شدن و انشقاق داخلی است. برنده نهایی این وضعیت رژیم است. رژیم نه تنها نرم‌افزار روایت، بلکه سخت افزار سرکوب را نیز در اختیار دارد: پادگان‌ها و خزانه را.»

دامون گلریز، فعال سیاسی
به گفته دامون گلریز، "یک حسابرسی واقع بینانه از دو سال گذشته آقای پهلوی، فهرستی از تناقضات را در کنار محبوبیت فزاینده او در خارج و به طور موثرتر در داخل کشور نشان می‌دهد"عکس: privat

تناقضات گفتمانی اپوزیسیون در مواجهه با قیام‌های داخلی

یکی از نقدهای ساختاری به کارنامه رهبران برجسته اپوزیسیون در بزنگاه‌های تاریخی، نوسان گفتمانی و عدم انطباق کلام با استراتژی‌های عینی در زمان بروز خیزش‌های مسالمت‌آمیز مدنی است. منتقدان معتقدند تشویق یا استقبال از سناریوهای جنگی به عنوان یک کاتالیزور دموکراتیک، و سپس عقب‌نشینی از آن در مواجهه با افکار عمومی، نوعی تناقض است که پایگاه اجتماعی نیروها را با ابهام روبه‌رو می‌کند.

دامون گلریز با ارجاع به وقایع اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و مواضع هم‌زمان چهره‌های سرشناس اپوزیسیون، این تعارض گفتاری را به نقد کشیده و می‌گوید: «یک حسابرسی واقع بینانه از دو سال گذشته او، فهرستی از تناقضات را در کنار محبوبیت فزاینده پهلوی در خارج و به طور موثرتر در داخل کشور نشان می‌دهد. در ۳۰ ژانویه، جبهه اصلاح‌طلبان اعتراف کرد که قدرت بسیج‌کنندگی پهلوی عامل اصلی بخش عمده‌ای از قیام دی‌ماه بوده است. شاهزاده در کنار ایرانیان سرشناس، حمله احتمالی را به عنوان یک "فرصت طلایی" برای تضعیف رژیم و توانمندسازی مردم برای یک دموکراسی لیبرال ستود. هفته‌ها بعد، او هرگونه تمایل به جنگ را منکر شد اما پایگاه حامیان او مژه هم بر هم نزد.»

سیاست‌ورزی در تالار آینه‌ها و شبیه‌سازی رسانه‌ای بودریار

یکی از کلیدی‌ترین ابعاد آسیب‌شناسی رفتار سیاسی اپوزیسیون در جریان تنش‌های نظامی سال ۲۰۲۶، بررسی نحوه بازتاب و مصرف اخبار جنگ در شبکه‌های اجتماعی است. ناظران رسانه‌ای معتقدند در عصر الگوریتم‌ها، پدیده‌های هولناکی مانند بمباران و تهاجم نظامی، تمایل عجیبی برای تبدیل شدن به فرمت‌های جذاب بصری و "ترندهای پربازدید" دارند؛ به طوری که گاه واقعیت خشن روی زمین، تحت تاثیر جلوه‌های نمایشی روی صفحه تلفن‌های همراه قرار می‌گیرد.

بیشتر بخوانید: بحران تکرار در اپوزیسیون؛ چرا چشم‌انداز راه نپیموده تاریک است؟

دامون گلریز با اتکا به همین صورت‌مسئله و با بازخوانی نظریات فیلسوف نامدار فرانسوی، ژان بودریار، معتقد است که زیست‌بوم سیاسی اپوزیسیون خارج از کشور در این بحران عملا دچار یک خلع سلاح پیش‌دستانه شده است.

او استدلال تحلیلی خود را در این زمینه این‌گونه تبیین می‌کند: «بنیادی‌ترین نقد فلسفی و رسانه‌ای به زیست‌بوم سیاسی اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور، متوجه فرآیند "شبیه‌سازی" و غلبه تمام‌عیار صفحه نمایش بر ابزارهای سنتی و میدانی ائتلاف‌سازی است. در این تالار آینه‌ها، نبرد بر سر فیدها، فرکانس‌ها و جلب الگوریتم‌ها جایگزین صرافت صبورانه حزب‌سازی شده و مفاهیم هولناکی چون جنگ، در قالب بسته‌بندی‌های رسانه‌ای به عنوان نماد امید بازآفرینی می‌شوند. در چنین شرایطی، سیاست اپوزیسیون در خارج از کشور به رقابتی برای فیدها و فرکانس‌های رسانه‌ای تقلیل یافته است. ابزارهای قدیمی‌تر بدون استفاده رها شده‌اند: گروه‌های اجرایی، شبکه‌های حزبی، سمینارها و صرافت صبورانه ائتلاف‌سازی چهره‌به‌چهره. همه چیز به سمت صفحه نمایش جذب می‌شود.»

او با ارجاع به ریشه‌های فلسفی این بحران رسانه‌ای، تحلیل خود را این‌گونه ادامه می‌دهد: «ژان بودریار این وضعیت را پیش از آنکه واژگان به آن برسند، تشخیص داده بود. او استدلال می‌کرد که رسانه‌های مدرن نه تنها واقعیت را تحریف، بلکه رابطه ما را با آن بازطراحی کرده‌اند. ما دیگر در جهان زندگی نمی‌کنیم، بلکه در شبیه‌سازی‌های آن زیست می‌کنیم: برندها، نمایش‌ها و خود بازتولید و روتوش‌شده‌مان. هویت نمایش داده شده، بر هویت زیسته سایه می‌افکند. نماد جایگزین محتوا می‌شود. جنگ که در واقعیت ویرانگر است، به عنوان پیام‌آور امید بازآفرینی و بسته‌بندی می‌شود.»

این تحلیلگر سیاسی معقتد است که رسانه در این ساختار، جهان را گزارش نمی‌کند؛ بلکه آن را تولید می‌کند، جلب توجه جایگزین حقیقت می‌شود و دیده شدن تبدیل به قدرت می‌گردد: «هزینه‌های این وضعیت، ساختاری است. موسسه پیو دریافت که شکاف ایدئولوژیک میان حزبی‌های آمریکا در طول سی سال گذشته تقریبا دو برابر شده است. افکار عمومی متکثر و منشعب ایران نیز بازتاب‌دهنده همین الگو است. این کارنامه کاملا تاریک نیست. اینترنت و ارتباطات، ۵.۴ میلیارد انسان را با دسترسی بی‌سابقه به اطلاعات و هویت، توانمند کرده است. اما برای یک اپوزیسیون ایرانی که دانسته یا ندانسته خود را برای "روز پس از خامنه‌ای" آماده می‌کند، سیاستی که صرفا در تالار آینه‌ها دنبال شود، سیاستی است که پیش از فرارسیدن آن لحظه موعود، خلع سلاح شده است.»

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

ضرورت گذر از سیاست شبیه‌سازی به واقع‌گرایی حقیقی

گلریز ارزیابی پایانی خود از برندگان و بازندگان این نبرد ژئوپولیتیک و تناقض مواضع پهلوی را این‌گونه صورت‌بندی می‌کند: «در این فضای پساحقیقت، رژیم جمهوری اسلامی خود را پیروز جنگ با دو ابرقدرت نظامی و اطلاعاتی دنیا می‌داند. رژیم با قطع ۸۸ روزه اینترنت در داخل کشور و بهره‌گیری از سامانه روایت‌سازی ایدئولوژیک خود که آن را از دل دین و تمدن ایرانی بیرون می‌کشد، نشان داده است که ابزارهای موثری برای مهار بحران‌ها دارد. در چنین شرایطی، دامن زدن به نبردهای مجازی و پساحقیقی که تنها خوراک رسانه‌های سراسری و الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی است، راه به جایی نمی‌برد. تنها راه پیش رو، واقع‌گرایی نیروهای سیاسی، درک درست از توازن قوا و فهم عمیق از مفهوم قدرت است؛ واقع‌گرایی به این معنا که کثرت نیروها به رسمیت شناخته شود، جریان‌های سیاسی به جای تلاش برای حذف یکدیگر، هم را بپذیرند و اراده‌ای واقعی برای ائتلاف‌سازی حقیقی شکل بگیرد. این تنها مسیری است که می‌تواند چشم‌اندازی روشن برای آینده ارائه دهد.»

آنچه اکنون روشن به نظر می‌رسد این است که اظهارات شاهزاده رضا پهلوی، بار دیگر بحث قدیمی درباره نقش مخالفان جمهوری اسلامی در تعامل با قدرت‌های خارجی را به صدر گفت‌وگوهای سیاسی بازگردانده است؛ بحثی که همچنان پاسخ واحدی برای آن وجود ندارد و به نظر می‌رسد با ادامه تحولات ایران و منطقه، همچنان یکی از مناقشه‌برانگیزترین موضوعات فضای سیاسی ایران باقی بماند.