1. پرش به گزارش
  2. پرش به منوی اصلی
  3. پرش به دیگر صفحات دویچه وله

ابعاد شکنجه در ایران؛ "آنچه می‌دانیم، نوک کوه یخ است"

۱۴۰۵ تیر ۵, جمعه

از بازداشتگاه‌های مخفی تا اعترافات اجباری؛ محمد محمدی، بازمانده شکنجه و بهار صبا، پژوهشگر ارشد دیده‌بان حقوق بشر، در گفت‌وگو با دویچه‌وله فارسی از سازوکار شکنجه در جمهوری اسلامی می‌گویند.

https://p.dw.com/p/5G8n9
مردی در تظاهرات تابلویی به دست دارد که روی آن نوشته: وزارت اطلاعات و شکنجه
از سلول انفرادی و اعترافات اجباری تا زندگی در تبعید؛ روایتی از تجربه زیسته یک قربانی شکنجه‌ و مصونیت عاملان آن در ایرانعکس: Prezat Denis/ABACAPRESS/IMAGO

در حالی که جهان ۲۶ ژوئن "روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه" را گرامی می‌دارد، نهادهای حقوق بشری همچنان نسبت به تداوم شکنجه و مصونیت عاملان آن در ایران هشدار می‌دهند. سازمان ملل متحد این روز را برای یادآوری ضرورت توقف کامل هر نوع شکنجه و حمایت از قربانیان آن نام‌گذاری کرده است؛ ممنوعیتی که بر اساس حقوق بین‌الملل، تحت هیچ شرایطی، از جمله در وضعیت جنگ، ناامنی یا شرایط اضطراری، قابل نقض یا تعلیق نیست.

بیشتر بخوانید: مصاحبه اختصاصی با آتش شاکرمی؛ "شلاق‌زننده شبیه یک کارمند بود"

با این حال، گزارش‌های سازمان ملل، مستندسازی نهادهای حقوق بشری و روایت بازماندگان نشان می‌دهد که شکنجه همچنان یکی از ابزارهای اصلی سرکوب در جمهوری اسلامی ایران است؛ ابزاری که نه تنها در بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها، بلکه در سال‌های اخیر در برخورد با معترضان، فعالان سیاسی، مدنی و حتی کودکان نیز به کار گرفته شده است.

دویچه‌وله فارسی به مناسبت روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه، با بهار صبا، پژوهشگر ارشد ایران در دیده‌بان حقوق بشر و محمد محمدی، از بازداشت‌شدگان و بازماندگان شکنجه در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، درباره ابعاد حقوقی و تجربه زیسته قربانیان شکنجه در ایران گفت‌وگو کرده است.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

محمد محمدی، که در جریان اعتراضات تهران هدف شلیک نیروهای امنیتی قرار گرفت، پس از جراحی، بازداشت و تحمل ماه‌ها شکنجه، ناچار به ترک ایران شد. او اکنون در یکی از اردوگاه‌های پناهجویان در اقلیم کردستان عراق زندگی می‌کند؛ منطقه‌ای که در سال‌های اخیر بارها هدف حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است و از این‌رو برای او، تجربه خشونت‌دیدگی با خروج از ایران پایان نیافته، بلکه تنها جغرافیای آن تغییر کرده است.

شکنجه ساختاری و سیستماتیک

به گفته بهار صبا آنچه در ایران رخ می‌دهد، با تعریف حقوقی "شکنجه سیستماتیک" مطابقت دارد؛ زیرا موارد ثبت‌شده بخشی از یک رویه گسترده، تکرارشونده و آگاهانه هستند.

بهار صبا؛ پژوهشگر ارشد سازمان دیده‌بان حقوق بشر
بهار صبا: بسیاری از بازداشت‌شدگان اعتراضات اخیر در شرایط ناپدیدسازی قهری یا قطع کامل ارتباط با جهان خارج بوده‌اند و این باعث شده بخش بزرگی از واقعیت هرگز مستند نشودعکس: private

او در گفت‌وگو با دویچه‌وله فارسی تأکید می‌کند: «آنچه امروز درباره شکنجه در ایران می‌دانیم، به احتمال زیاد فقط نوک کوه یخ است.» به گفته او، شمار قابل توجهی از بازداشت‌شدگان اعتراضات سال‌های اخیر در شرایط ناپدیدسازی قهری یا قطع کامل ارتباط با جهان خارج قرار داشته‌اند و همین امر باعث شده است که بخش بزرگی از واقعیت هرگز مستند نشود.

از خشونت فیزیکی تا شکنجه روانی

به گفته بهار صبا، تصور رایج از شکنجه به عنوان صرفاً ضرب و جرح فیزیکی، با تعریف حقوقی این مفهوم فاصله زیادی دارد. او تأکید می‌کند که بر اساس استانداردهای بین‌المللی، هرگونه تحمیل عمدی درد و رنج شدید جسمی یا روانی می‌تواند مصداق شکنجه باشد.

روایت محمد محمدی، بازداشت‌شده اعتراضات ۱۴۰۱، تصویری عینی از همین الگوها ارائه می‌دهد. او شرح می‌دهد که در دوران بازداشت، دو دنده‌اش شکست، فکش آسیب دید و چندین دندانش خرد شد. به گفته او، مأموران دست‌هایش را از پشت می‌بستند و با استفاده از زنجیر و جرثقیل او را از زمین بلند می‌کردند؛ روشی که باعث دررفتگی شانه‌هایش می‌شد. او همچنین از استفاده از کیسه پلاستیکی برای ایجاد خفگی مصنوعی سخن می‌گوید: «حدود ۲۰ تا ۳۰ ثانیه می‌توانستیم نفس بکشیم و بعد اکسیژن تمام می‌شد.»

محمد محمدی؛ زندانی سیاسی سابق
محمد محمدی: گاهی شدت شکنجه‌ها به جایی می‌رسید که زندانی ترجیح می‌داد اعدام شود تا آن وضعیت پایان یابد؛ شکنجه‌ها از مرگ بدتر بودعکس: private

در دهه‌های گذشته، اشکال مختلفی از شکنجه در ایران مستندسازی شده‌اند؛ از ضرب و جرح، آویزان کردن زندانیان، نگهداری در وضعیت‌های دردناک، شوک الکتریکی، خشونت جنسی و القای حس خفگی گرفته تا محرومیت از غذا، آب، دارو و خدمات درمانی. اما به گفته صبا، شکنجه روانی نیز به شکلی دیگر گسترده و ویرانگر بوده است: سلول انفرادی طولانی‌مدت، تهدید به اعدام، تهدید به تجاوز، تهدید اعضای خانواده و حتی واداشتن زندانیان به شنیدن صدای شکنجه دیگران.

اعتراف اجباری معادله‌ای منتهی به اعدام

بهار صبا خاطرنشان می‌کند که میان شکنجه، اعترافات اجباری و صدور احکام سنگین، از جمله احکام اعدام، در ایران ارتباطی ساختاری وجود دارد؛ در بسیاری از پرونده‌ها، با وجود اعتراض متهمان و وکلای آن‌ها به اخذ اعترافات تحت شکنجه، مقامات قضایی بدون انجام تحقیقات مستقل، همین اعترافات را مبنای صدور حکم قرار داده‌اند؛ الگویی که به‌ویژه در پرونده‌های سیاسی و امنیتی و حتی در برخی پرونده‌های منجر به اعدام مشاهده شده است.

محمد محمدی نیز با اشاره به فشار حاکم بر متهمان می‌گوید: «گاهی شدت شکنجه‌ها به جایی می‌رسد که زندانی ترجیح می‌داد اعدام شود تا آن وضعیت پایان یابد. من اگر در بازداشتگاه یک چیز برنده پیدا می‌کردم، خودم را می‌کشتم. نه به این دلیل که از زندگی ناامید شده بودم، چون شکنجه‌ها از مرگ هم بدتر بود.»

او می‌افزاید که بازجویان، زندانیان را در شرایطی قرار می‌دهند که فرد حاضر می‌شود هر اتهامی را بپذیرد: «من به جایی رسیده بودم که هر چیزی می‌گفتند، قبول می‌کردم.»

به گفته محمدی، زمانی که پس از ماه‌ها بازداشت و ناچار شدن به اعتراف به شعبه ۲۵ دادگاه انقلاب منتقل شد، قاضی پرونده، ایمان افشاری، به او گفت: «می‌دانی این اعترافاتی که کرده‌ای حکم اعدام دارد؟»

شکنجه‌گاه‌های غیررسمی

بهار صبا با استناد به دهه‌ها مستندسازی نهادهای حقوق بشری، گزارش‌های سازمان ملل و شهادت بازماندگان تأکید می‌کند که شکنجه در ایران در بخش‌های مختلف ساختار امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی، رفتاری تکرارشونده و ساختاری است. او با اشاره به یافته‌های هیأت حقیقت‌یاب سازمان ملل درباره اعتراضات "زن، زندگی، آزادی" یادآور می‌شود که موارد متعدد شکنجه زنان، مردان و کودکان در این گزارش‌ها ثبت شده است.

زندان‌هایی مانند بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات در زندان اوین و بند دو-الف سپاه، به عنوان نمادهای بازداشت و شکنجه در ایران شناخته می‌شوند، اما به گفته محمد محمدی، بخش مهمی از شکنجه‌ها در بازداشتگاه‌هایی انجام می‌شود که نام و نشانی از آن‌ها در اسناد رسمی وجود ندارد.

او روایت می‌کند که پس از بازداشت، به یکی از این بازداشتگاه‌های غیررسمی منتقل شده بود؛ جایی که مأموران برای شکنجه از ابزارها و روش‌های مشخصی استفاده می‌کردند.

یکی از این روش‌ها که خود مأموران آن را "جوجه کردن" می‌نامیدند، شامل بستن دست‌ها و پاها، چرخاندن و ضرب و شتم هم‌زمان زندانی بود.

او همچنین از روشی سخن می‌گوید که در آن، زندانی با دست‌های بسته از وسیله‌ای شبیه جرثقیل آویزان می‌شد و گاه برای مدت طولانی در برابر دید سایر زندانیان نگه داشته می‌شد؛ روشی که به گفته او، بارها باعث دررفتگی شانه‌هایش شد.

به گفته محمدی بسیاری از زندانیانی که در آن بازداشتگاه حضور داشتند، تصور می‌کردند هرگز زنده از آنجا خارج نخواهند شد.

نقش کادر درمان در تداوم شکنجه

یکی از ابعاد کمتر شناخته‌شده این آزارهای سیستماتیک، نقش افرادی است که در جریان بازجویی و شکنجه، وظیفه حفظ جان زندانیان را بر عهده دارند.

محمدی می‌گوید در مواردی که زندانیان بر اثر شکنجه دچار شکستگی، خفگی یا بیهوشی می‌شدند، افرادی که خود را پزشک معرفی می‌کردند، وارد عمل می‌شدند. اما به گفته او، هدف از حضور این افراد، درمان زندانیان نبود: «آن‌ها ما را درمان نمی‌کردند؛ فقط احیا می‌کردند تا دوباره شکنجه‌مان کنند.»

به گفته محمدی، این افراد با استفاده از اکسیژن و اقدامات اولیه، زندانیان را از مرگ نجات می‌دادند تا روند بازجویی و شکنجه ادامه پیدا کند: «آنها کاملاً آگاه بودند که ما شکنجه شده‌ایم. بینی من و دنده‌هایم شکسته و کتفم از جا درآمده بود، اما فقط کاری می‌کردند که زنده بمانم.»

چرا شکنجه در ایران تداوم یافته است؟

بهار صبا معتقد است اگرچه شیوه‌های اعمال شکنجه در ایران طی دهه‌های گذشته تغییراتی کرده‌اند، اما آنچه ثابت مانده، ماهیت ساختاری و سیستماتیک این پدیده است.

او تأکید می‌کند که مشکل صرفاً به عملکرد بازجویان یا مأموران امنیتی محدود نمی‌شود، بلکه قوانین و ساختارهای موجود نیز در تداوم این وضعیت نقش دارند. به گفته او، جمهوری اسلامی نه تنها شکنجه را به عنوان یک جرم مستقل در قوانین داخلی خود تعریف نکرده، بلکه سازوکار مؤثری نیز برای تحقیق درباره ادعاهای شکنجه و مجازات عاملان آن ایجاد نکرده است.

"هنوز، هر روز دارم شکنجه می‌شوم"

برای محمد محمدی، شکنجه با پایان بازداشت به پایان نرسید. او پس از انتقال به زندان تهران بزرگ، به دلیل وخامت وضعیت جسمی مدتی را در بهداری و قرنطینه گذراند و سرانجام برای درمان از زندان خارج شد. اما حتی پس از آزادی نیز مجبور بود هر روز خود را به کلانتری معرفی کند.

محمدی شرح می‌دهد که پس از فرار از ایران، نه تنها به حمایت درمانی و روانی مؤثری دسترسی پیدا نکرد، بلکه با فقر، بی‌ثباتی و ناامنی روزافزون نیز مواجه شده است.

او می‌افزاید: «من خانه، خانواده، زندگی و همه چیزم را از دست دادم. مدتی در یک کانکس زندگی کردم که آن هم بمباران شد. در سرما و گرما، با بیماری و بی‌پولی. گاهی احساس می‌کنم هیچ تفاوتی بین زندگی امروز من و زمانی که در سلول انفرادی بودم، وجود ندارد. من از روزی که گلوله خوردم تا امروز، هر روز دارم شکنجه می‌شوم.»

مسئولیت جامعه جهانی و حمایت از بازماندگان

به گفته بهار صبا، مسئولیت جامعه جهانی تنها به محکوم کردن شکنجه یا تعقیب عاملان آن محدود نمی‌شود. او بر ضرورت استفاده از اصل صلاحیت قضایی جهانی برای مقابله با مصونیت عاملان شکنجه تأکید می‌کند و در عین حال، حمایت از بازماندگان را نیز بخشی از تعهدات دولت‌ها می‌داند.

به گفته او، قربانیان شکنجه باید به خدمات درمانی، روان‌درمانی، حمایت‌های اجتماعی و مسیرهای امن پناهندگی دسترسی داشته باشند؛ حمایتی که بسیاری از بازماندگان، از جمله محمد محمدی، هرگز آن را دریافت نکرده‌اند.

محمدی اما می‌گوید بزرگ‌ترین رنج او، نه فقط شکنجه، بلکه فراموش شدن است:«بزرگ‌ترین نیاز یک قربانی شکنجه این است که نادیده گرفته نشود. ما قربانی شدیم، بعد از مدتی همه ما را فراموش می‌کنند.»

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

این روایت‌ها در کنار گزارش‌های متعدد سازمانهای حقوق بشری و افراد قربانی خشونت‌های سیستماتیک، تصویری را آشکارمی‌سازند که از نگاه بسیاری از فعالان حقوق بشر، نه مجموعه‌ای از تخلفات فردی، بلکه بخشی از یک سازوکار ساختاری در جمهوری اسلامی ایران است. روایتی که نشان می‌دهد برای بسیاری از بازماندگان، شکنجه نه با پایان بازداشت و نه حتی با خروج از کشور پایان نمی‌یابد.

پرش از قسمت در همین زمینه

در همین زمینه

گزارش‌های بیشتر