گفته‌های ناگفته‌ی گلستان<br>درباره‌ی نقد | فرهنگ و هنر | DW | 01.12.2010
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

گفته‌های ناگفته‌ی گلستان
درباره‌ی نقد

سخت‌گیری‌های گلستان در ارائه کار، تنها به خود او ختم نمی‌شود. او علاوه بر این‌که کار خود را باید کامل و بی‌نقص ارائه کند، همین انتظار را از دیگر هنرمندان نیز دارد. کمتر زبان تعریف و تمجید دارد و بیشتر عیب‌ها را می‌بیند.

default

در گفت‌وگوهای تلفنی، یکی دو بار اسم مهشید امیر شاهی را از او شنیده بودیم. می‌‌دانستیم که مخالفتی با قصه‌های او ندارد. با مهشید امیر‌شاهی شروع کردیم.

دویچه وله: ساختاری که شما تا این حد روی آن تاکید دارید، آیا مهشید امیرشاهی دارد؟

ابراهیم گلستان: نه در حد خیلی بالا، ولی دارد. خیلی هم خوب دارد. فارسی را هم درست می‏نویسد. فارسی قزمیت اهداف و اقشار و از این حرف‏ها در کارش نیست.

کمی بیشتر در باره‏ی مهشید امیرشاهی بگویید.

مهشید دختر بسیار خوبی است. دختر مستقلی است، دختر سرراستی است…

نقش خانم امیرشاهی را در قصه‏نویسی در ایران چگونه می‏بینید؟

از خیلی‏ها که قصه می‏نوشتند، بهتر است. خیلی ساده است. سرراست می‏نویسد، صاف می‏نویسد. اشکال اساسی این است که باید قیاس کنم، اما وقتی می‏خواهم قیاس کنم، توی سر طرفی که با مهشید امیرشاهی مورد قیاس قرار می‏گیرد، محکم می‏خورد. آنها هم کسی نیستند که آدم بخواهد توی سرشان بزند. مهشید فی‏نفسه خیلی خوب است. کتاب‏های "در حضر" و "در سفر" او، هردو، کتاب‏های فوق‏العاده‏ای هستند. این کتاب‏ها را که بخوانید، می‏بینید که رپرتاژ دقیق ماندگار آن‏ها هستند.

آخرین کتاب او "مادران و دختران" نیز بسیار زیباست.

گویا سه جلد است.

چهارمین جلد آن "حدیث نفس مهراولیا" هم چاپ شده است.

من نخوانده‏ام، گذاشته‏ام همه منتشر شوند و یک‏باره آن‏ها را بخوانم.

این کتاب‏ها را جدا جدا هم می‏توان خواند. تصویرپردازی‏های بی‏نهایت زیبایی دارد. یعنی به‏قول شما، در رپرتاژی که او از آدم‏ها دارد، هرکسی می‏تواند خود را پیدا کند.

به‏جای این‏که بشینند تئوری ببافند، ادعاهای احمقانه بکنند… منقدینی که در دستگاه منقدین ایران بودند و انتقاد می‏کردند، در حقیقت، منقد نیستند. بلکه از نقدهایی که در خارج شده است، خبر می‏دهند. می‏گویند فلان‏‏کس این را گفت و… خُب به‌‏‏توچه که آن‏ها چه گفتند. از حرفی که فلان‏کس زده و از آن فرمول برای کاری که جلوی توست استفاده کن.

ناقد خوب داریم در ایران؟

نه؛ بعضی نقدها هستند که اصلاً پرت است، خند‏ه‌آور و مضحک است. من دوتا نقد خوانده‏ام که متأسفانه نمی‏توانم اسم‏شان را بیاورم. به‏خاطر این‏که نقدشان راجع به کارهای من بوده است. ولی خیلی دقیق و روشن و بدون ادعا حرف زدند.

یکی از آن‏ها آقای عابدینی نیست؟

حتماً او نیست.

منظور من آقای عابدینی‏ای است که کتاب "صد سال داستان‏نویسی ایران" را نوشته است.

من این کتاب او را نخوانده‏ام، اما نقدهایش را در مجله‏های "کلک" و "بخارا" خوانده‏ام. او لک‏ و لک دنبال حرف‏های چرت و پرت طبری است.

آدم‏های بسیار خوبی در حزب توده بودند. یکی از آنها هم که رفیق خیلی خوب من هم بود، منصور شکی است که سال‏های سال در پراگ، معاون ریبکا بود و بعد هم جای ریبکا را گرفت. او انسان خوبی بود. کارهایش را ول کرده بود، به مازندران آمده بود که کارهای حزب توده را انجام بدهد. در بندر نکا، ویولون می‏زد، کتاب می‏خواند و شکار مرغابی می‏کرد. هرسه‏ی این‏ها کارهای خیلی خوبی هستند. او نقدی راجع به موتسارت نوشته و گفته است که موسیقی موتسارت چلچراغ‏های سالن‏های اشرافی را به یاد می‏آورد. خُب به‏یاد بیاورد. اما موسیقی موتسارت ارتباطی به این چلچراغ‏ها ندارد. موتسارت از این چلچراغ‏ها الهام نگرفته است.

فواد روحانی در مورد موتسارت می‏گفت: «این یکی از دست خدا دررفته و اگر خدایی باشد و پسر و قوم‏ و خویشی داشته باشد، فقط موتسارت است». راست می‏گفت واقعاً. شما چگونه می‏توانید باور کنید که یک آدم "Così fan tutte" یا "دون ژوان" "مریم" یا " عروسی فیگارو" را نوشته باشد؟ اصلاً باورکردنی نیست. کنسرت‏های ویلون و یا کنسرت‏های پیانوی او از شماره‏ی نهم تا آخر، فوق‏العاده هستند. اصلاً باورکردنی نیست که کسی بتواند این‏جوری کار کند. کارهای موتسارت هم راه را برای بتهوون باز کرده‏اند و هم عرصه را برای او تنگ کرده‏اند. دیگر بتهوون چه‏کار باید می‏کرد. اپرا درست کرده، آهنگ‏های خیلی خوبی هم در اپرای او هستند، هرچه‏هم زور زده، فقط یکی ساخته. برای آن یکی هم سه‏بار اُورتورهایش را عوض کرده که هرکدام از آن یکی بهترند. اما وقتی شما این اپرا را روی صحنه تماشا می‏کنید، می‏بینید نمی‏شود. ولی اپرای موتسارت حتی "فلوت سحرآمیز" او، اصلاً باورکردنی نیست که یک‏چیز این‏قدر پرت، این‏‏قدر گیرا باشد. یا دستبرد به حرمسرا که در سرای عثمانی اتفاق می‏افتد، باورکردنی نیست که این‏قدر خوب باشد. روحانی می‏گفت: «اگر می‏خواهید آواز آسمان را بشنوید، این است». واقعاً راست می‏گفت.

می‏دانستم که شما موسیقی کلاسیک غربی را خیلی دوست دارید. موسیقی سنتی ایرانی را هم دوست دارید؟

خیلی! به‏شرطی که پرویز یاحقی ویولون آن را نزده باشد.

شما جزو نادر کسانی هستید که ویولون زدن پرویز یاحقی را دوست ندارید.

تصنیف‏هایی که ساخته خوب هستند، اما ویولون زدنش خیلی بد است.

اما خیلی‏ها سبک ویولون زدن او را دوست دارند. شما کارهای کدام‏یک از ویولون‏زن‏های ایرانی را دوست‏ دارید؟

موسیقی ایرانی با ویولون خوب درنمی‏آید. اصل کار تار است. برای موسیقی ایرانی تا وقتی تار هست، ویولون چیست. تار فوق‏العاده است.

«تا کی می‏شود نشست و دید عزیزی رفت». از دست رفتن چه کسانی روی شما خیلی تأثیرگذار بوده است؟

خُب پیداست که برای کی نوشته‏ام دیگر. بد سؤالی کردی از من. آدم ناراحت می‏شود دیگر. بالاخره…
اخوان برای من ارزش داشته. دیگران هرچه می‏خواهند راجع به هر شاعر دیگر بگویند، بگویند و چاپ کنند. کار به نقاش‏ها هم کشیده و الان یک نقاش قزمیت دارند و همه دارند از او تعریف می‏کنند. خُب تعریف کنند. وقتی شما ندانید ثلث چیست، نسخ چیست، نستعلیق چیست، کی چه‏جوری می‏نوشته، عمادالکتاب کی بوده، بعد بیایید بگویید من متخصص خط‏شناسی هستم. بدون دانستن این‏ها، هرچه بخواهید بگویید، پرت می‏گویید. مشخص است پرت می‏گویید دیگر. پرت می‏گویند، خبر ندارند، پرت می‏گویند.

اشکال پرت گفتن هم این است که آن‏ها حرف خودشان را می‏گویند، کسی هم که مسئول این کار است، می‏گوید: چاپش کن برود. اما در خلائی که هست، مثل خود همین ناصر تقوایی، جوانی توی کار می‏آید و دلش می‏خواهد کاری بکند. نگاه می‏کند که این آن‏جوری گفته، آن یکی این‏شکلی است و… می‏خواهد ادای او را دربیاورد. یا اگر نخواهد ادای او را دربیاورد، خودبه‏خود روی خط او می‏رود، روی این خط بزرگ می‏شود. این خط، خط انحرافی است و او هم به شکل انحرافی بزرگ می‏شود. پرت می‏شود. حیف است…

عین همین داستان در مورد شعر هست. مجله‏ای به نام "نوشتا" در تهران چاپ می‏شود. همیشه در آن مقاله‏ها نقدی کمابیش قابل خواندنی هست. گاهی هم شعرها و بخصوص ترجمه‏های شعرهای خوب در آن هستند. گاهی هم اشخاصی که نمی‏دانند چه بگویند، مزخرفاتی می‏گویند که مزخرفی به‏تمام معنی است. همیشه همین‏‏جوری هست، همیشه همین‏جوری بوده است. سطح فکر دارد بالا می‏آید و نشان می‏دهد که گرسنگی برای فکر و برای فکر کردن وجود دارد. اگر سرمشق خراب باشد، انحراف منعقد می‏شود، منسجم می‏شود و می‏ماند.

من مشکل شخصی با هیچ‏کس ندارم. ۸۸ سالم هست و هیچ توقعی هم ندارم. من از خانه‏ی خودم حتی بیرون نمی‏روم. هرکسی با اتوموبیل خودش می‏آید و می‏رود اما این اتوموبیل من که دم در است، اگر بخواهم بروم سوار شوم، ممکن است روشن نشود. چندین مرتبه این اتفاق افتاده است. نه که سوار نمی‏شوم، باطریش تمام می‏شود.

من توقعی هم ندارم، هرکه هرچه می‏خواهد بگوید، بگوید. اما من به عنوان راهی که این آدم رفته و شاید هم راه درستی باشد، به حال اشخاص فکر می‏کنم. من ننوشته‏ام برای خاطر این‏که درس بدهم یا راهنمایی فکری بکنم، اصلاً چنین کاری نمی‏خواهم بکنم، چنین کاری را نخواسته‏ام بکنم، فقط خواسته‏ام بگویم که من این‏طوری حس می‏کنم. حالا تو می‏خواهی این حس مرا درک کن، می‏خواهی درک نکن. اگر درک کردی، فکر کردی درست است و خواستی دنبالش بروی، اختیارش را خودت داری. اگر نخواستی، این‏ همه که فحش داده‏اند به من. شما هرگز برخورد کردی که من جایی بخواهم به کسی جواب بدهم؟ نه؛ دلش خوش است، نفسش این‏جوری است. دارد رد می‏شود، راه می‏رود، وزوز می‏کند؛ خُب بکند. من می‏توانم بگردم، مگس را بگیرم، بگویم: چرا وزوز می‏کنی؟ تو اگر آدمی… آدم نیستی که، مگسی. اگر می‏خواهی آواز بخوانی، یک "آریا" از مکبث وردی را که ماریا کالاس خوانده باشد، بخوان. اما بدبخت مگس نمی‏تواند این‏کار را بکند.

پس از مگس نمی‏توان زیاد توقع داشت.

نه نمی‏شود. این جمله را سعدی برایش گفته است:

ای مگس عرصه‏ی سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می‏بری و زحمت ما می‏داری

مصاحبه‌گر: الهه خوشنام
تحریریه: داود خدابخش

در همین زمینه:

  • تاریخ 01.12.2010
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/QKOv
  • تاریخ 01.12.2010
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/QKOv
تبلیغات