چهره‌ها − گفت‌وگو با نویسنده‌ی ″آواز دلفین‌ها″ | دنیای وب | DW | 06.09.2010
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

دنیای وب

چهره‌ها − گفت‌وگو با نویسنده‌ی "آواز دلفین‌ها"

در صفحه رودروی سایت دویچه‌وله فارسی با چهره‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به گفت‌وگو می‌نشینیم. اولین گفت‌وگو را با مسیح‌علی‌نژاد، روزنامه‌نگار ایرانی ساکن آکسفورد انگلستان انجام داده‌ایم.

default

مسیح علی‌نژاد

معصومه علی‌نژاد قمی، که با نام مسیح علی‌نژاد شناخته شده است، در سال ۱۳۵۵ در روستای قمی‌کلا از توابع بابل به دنیا آمد. او خبرنگاری را از اواخر سال ۱۳۷۹ با روزنامه‌ی "همبستگی" آغاز کرد و بعد از آن با خبرگزاری کار ایران، ایلنا همکاری نمود. علی‌نژاد در مجلس شورای اسلامی ششم که اکثریت نمایندگان آن اصلاح طلب بودند، به عنوان خبرنگار پارلمانی فعالیت می‌کرد.

مسیح‌علی‌نژاد: «کتاب اولم ‏وقایع‏نگاری از تحصن نمایندگان مجلس ششم بود. در این کتاب، زمانی که به عنوان یک خبرنگار در راهروهای مجلس حضور داشتم، به یک واقعه پرداختم. اما می‏توان گفت که کتاب‏های بعدی‏ام، نوعی جسارت برای ورود به حوزه‏ی داستانی بود.

در دوره‏ای که آقای خاتمی باید کنار می‏رفت و آقای احمدی‏نژاد می‏آمد، من برای انتشار کتاب "تحصن" به دنبال مجوز بودم و با مشقت تمام توانستم برای این کتاب مجوز بگیرم.

Ein iranischer Abgeordneter & Eghbal journal

بعد از این‏که کتاب منتشر شده بود، خبرنگاران اصلاح‏طلب پارلمانی با نمایندگان مجلس هفتم دچار مشکلات فکری وحشتناکی شده بودند که یکی یکی با آن‏ها برخورد می‏شد. یکی از دلایل اخراج من از مجلس ممکن است کتاب "تحصن" باشد. چون از این بابت بازخواست هم شدم که چطور این کتاب را وارد مجلس و به نمایندگان معرفی کردم.

علی‌نژاد در مجلس شورای اسلامی هفتم نیز خبرنگار پارلمانی بود. او در سال ۲۰۰۵ پرداخت عیدی ده میلیون ریالی به نمایندگان مجلس هفتم را در خبرگزاری ایلنا افشا کرد که جنجال بسیار آفرید و موجب اخراج وی از مجلس شد.

«"تاج خار" روایت داستانی زندگی یک خبرنگار است که در دو حریم حرفه‏ای و شخصی مورد بررسی قرار می‏گیرد. چون من بارها در باره‏ی اتفاقات مجلس هفتم در حوزه‏های سیاسی مقالات تحلیلی نوشته بودم و احساس می‏کردم، مخاطب خیلی رغبت ندارد که بخواهد در قالب مقاله‏های تحلیلی از وقایع و روی‏دادهای سیاسی باخبر بشود. این کتاب روایتی داستانی از فضای سیاسی دوره‏ی اصلاحات و تبدیل آن به مجلس اصول‏گرا است.

فکر می‏کنم ماجرای اخراج من از مجلس هفتم، در این کتاب بهانه‏ای قرار گرفت؛ یعنی دست‏مایه‏ای بود برای ترسیم فضای چهارساله‏ای که اصول‏گرایان آمده بودند و در رأس کار قرار گرفته بودند.»

سومین کتاب مسیح علی‌نژاد داستانی با عنوان "من آزاد هستم" روایت‌گر نسلی است که سرگردانی و خطر را برای تغییر شرایط برگزیده است.

«"من آزاد هستم" در کتاب چندین بار تکرار می‏شود. روایتی داستانی از زندگی نسل جوانی است که در آن‏ها نسبت به اسلام بدبینی به‏وجود آمده است و مسیحی شده‏اند.

Masih Alinejad

اسم شخصیت این کتاب "آزاد" است. این کتاب روایت زندگی شخصی یک خبرنگار است که وقتی تحت تعقیب قرار می‏گیرد، از این شهر به آن شهر فرار می‏کند تا بتواند به لحاظ امنیتی جای امن و آرامی برای زندگی پیدا کند.

در آنجا وقتی دوستان‏اش از مجلس مدام به او زنگ می‏زنند و با نگرانی سراغش‏اش را می‏گیرند، مرتب تکرار می‏کند: "من آزاد هستم". نام کتاب از این "من آزاد هستم"، به اضافه‏ی نام پسر مسلمانی که مسیحی شده، گرفته شده است و نه آزادی‏ای که قطعاً وجود ندارد.»

علی‌نژاد می‌گوید تا چند ماه دیگر چهارمین کتاب خود را منتشر خواهد کرد. داستانی که از اتفاقات پس از دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران مایه گرفته است.

«این روزها خیلی‏ها از جنبش سبز نوشته‏اند و فکر می‏کنم نوشته‏هایی که از داخل ایران می‏رسد، گویاترین و رساترین تصویر از اتفاقاتی که در این یک ساله افتاده، باشد.

من هم به عنوان یک خبرنگار سهمی داشته‏ام که فکر می‏کردم علاوه بر کارهای خبری و مصاحبه‏هایی که با خانواده‏های کشته شده‏ها یا خانواده‏های زندانیان سیاسی و یا فعالین سیاسی انجام داده‏ام، بخشی کم‏رنگ در زندگی کاری خودم باقی مانده و آن زندگی و عشقی است که در جنبش سبز جریان دارد.

یعنی در زندگی شخصی کسانی که زندان می‏روند و یا کسانی که کشته می‏شوند، چه اتفاق‏هایی ممکن است بیفتد. کتابی هم که الان تمام شده است، می‏توانم با جرأت بگویم آن را من ننوشته‏ام. این کتاب تلفیقی است از تجربه‏های آدم‏های متعددی که در ایران هستند و به من رسیده و من فقط راوی آن‏ها بوده‏ام. فکر می‏کنم تا یکی دو ماه دیگر باید حتماً مراحل چاپ آن را نهایی کنم.»

مسیح علی‌نژاد در دوران فعالیت خود در روزنامهٔ اعتماد ملی مقاله ای با عنوان "آواز دلفین ها" نوشت. در آن مقاله رفتار محمود احمدی‌نژاد با مردم در سفرهای استانی‌اش به رفتار مربیان تربیت دلفین با دلفین‌ها تشبیه شده بود. عده‌ای این تشبیه را توهین به رئیس دولت و مردم ایران ارزیابی کردند که منجر به عذرخواهی مهدی کروبی، مدیر مسئول روزنامه اعتماد ملی شد.

«آن مقاله به این دلیل که می‏خواست نیاز جامعه را نشان بدهد، مورد خشم دولت قرار گرفت. در این مقاله من در رابطه با مردمی که دوروبر احمدی‏نژاد جمع می‏شوند، مقایسه‏ای کرده‏ بودم و نوشته بودم این‏که مردم برای دادن نامه و یا به دلیل نیازهای معیشتی‏ زندگی‏شان دوروبر احمدی‏نژاد می‏آیند، نوعی سمفونی گرسنگی و گردن‏کجی است و نشانه‏ی نیاز یک جامعه است.

Masih Alinejad

نوشته بودم احمدی‏نژاد حق ندارد فخر این حضور را به عنوان محبوبیت خودش بفروشد. ولی آوازدولفین توهین نیست. چون ما دو نوع آواز دولفین داریم: آوازی که با زور و نیاز و حتی چه بسا در زندان خوانده می‏شود و آواز دولفینی که در اقیانوس آزاد خوانده می‏شود. چه بسا همان جمعیت ۲۵ میلیونی‏ای که بیرون آمدند، با تمام هراس‏شان، آواز آزادی خواندند.»

ادبیات و سبک نوشتاری علی‌نژاد موافقان و مخالفان خود را دارد. برخی معتقدند که وی بیش از اندازه عنصر احساسات را در مقالاتش دخیل می‌کند.

«ادبیات من، ادبیات خشک سیاسی نیست. یا فقط به این اکتفا نکرده‏ام که مقاله‏ای تحلیلی بنویسم و به‏خورد مخاطبی بدهم که دیگر حوصله‏ی خواندن تحلیل‏های کلان را ندارد.

به عنوان یک روزنامه‏نگار، خیلی خودم را مکلف به این نمی‏دانم که راجع به هر مسئله‏ای بخواهم از تک تک نظریه‏های تخصصی و تئوری‏های خشک سیاسی استفاده کنم. چون برای هر روزنامه‏نگاری مهم است که مخاطب خود را جلب کند. فکر می‏کنم این شیوه هم تا حدی مخاطب دارد. اگرچه بی‏خطا هم نیست و باید در مورد آن بیشتر فکر کرد.»

مسیح‌علی‌نژاد بعد از اتفاقات سال گذشته یکی از خبرنگاران فعال "جنبش سبز" بود. اما این فعالیت بی حاشیه هم نبود. برخی وی را مورد انتقاد قرار دادند که به جای خبرنگاری، نقش سخنگویی جنبش را برعهده دارد.

«یکی دو موردی که پیش آمد و این بحث مطرح شد که ادبیات یک روزنامه‏نگار نباید ادبیاتی به نمایندگی از مخاطبان خودش باشد، چه بسا که حتی مخاطبان‏اش در نیمه‏ی راه بخواهند از آن روزنامه‏نگار نظر برگردانند، باعث شد که من حتی یک‏بار در مطلب‏ام آن‏قدر از واژه‏ی «من» استفاده کردم که در انتهای مطلب تاکید کردم، این «من» تعمداً به‏کار گرفته شد که بگویم در جنبش سبز هر فرد می‏تواند نظریه‏ای بدهد که مورد استقبال جریان عظیمی قرار بگیرد.

من هم یک روزنامه‏نگارم و وقتی می‏گویم "من"، به دنبال مصادره نیستم. ایده‏ها و دغدغه‏ها و راه‌کارهای خودم را می‏گویم و چه بسا که به‏راحتی، با دیدگاه‏های خطایی که مطرح می‏کنم، طرد هم بشوم.

بنابراین فکر می‏کنم، اگر یک روزنامه‏نگار واقعاً چنین استنباطی به‏وجود بیاورد که به تنهایی سخن‏گوی یک جنبش است و یا جنبشی را بخواهد مصادر کند، ناخواسته خود او طرد می‏شود و مخاطبان خود را از دست می‏دهد.

فکر نمی‏کنم من آن‏قدر غیرزیرک باشم که با این ادبیات بخواهم همان اندک مخاطبی را هم که دارم، دل‏زده و دل‏آزرده کنم.»

مسیح‌علی‌نژاد نقش "شهروند خبرنگار"ها را در انتشار اخبار "جنبش سبز" بسیار پررنگ ‌ارزیابی می‌کند و معتقد است، وجود این شهروندان است که موجب شده اخبار جنبش اعتراضی مردم به این سرعت منتشر شود.

«به جرأت می‏توانم بگویم که اگر فضای مجازی نبود و اگر شهروند- روزنامه‏نگاری در ایران نبود، من هم هرگز موفق نمی‏شدم خانواده‏های برخی از کشته شدگان در راه‌پیمایی‏های اعتراضی را بعد از یک سال پیدا کنم.

Masih Alinejad

مثلاً جوان بیست ساله‏ای که اصلاً در ایران احساس امنیت نمی‏کند، ای‏میل می‏زند که: "من دلم می‏خواهد کاری برای جنبش انجام بدهم، به من بگویید چه‏کار می‏توانم کنم؟" و من هم با دلهره، در همان روزها از او خواستم به بهشت‏زهرا برود و خانواده‏های کشته شدگان را ببیند و اگر توانست کسی را شناسایی کند، ما را در جریان بگذارد.

خبری که او می‏فرستاد، شده بود مبنای اخباری که بعد ما پی کشته شدگان را بگیریم و بتوانیم آن‏ها را پیدا کنیم. من هنوز صدای برخی از خانواده‏هایی که عزیزان‏شان را در راه‌پیمایی‏های اعتراضی از دست داده‏اند، در لپ‏تاپم دارم که بعد از یک سال و اندی هنوز اجازه‏ی انتشارش را ندارم. به این دلیل که احساس امنیت نمی‏کنند.»

علی‌نژاد اصلاح‏طلبی را بزرگ‏ترین افتخار خود می داند و می گوید عبور از فضای انقلابی به باور اصلاحی پس از تحمل سختی و مشکلات زیاد حاصل شده است. وی همچنین به آینده جنبش اعتراضی مردم ایران امیدوار است.

«به جای پررنگ‏ کردن اختلافات، درگیری‏ها و دل‏آزردگی‏های شخصی، بهتر است هم‏دیگر را تشویق کنیم تا به ایران آزادی برسیم که همه‏ی تفکرها، با همه‏ی اندیشه‏های متفاوت‏شان، پای یک صندوق انتخابات آزاد بایستیم و برای دولتی که سزاوار جامعه‏ی ایرانی باشد، رأی بدهیم و تصمیم بگیریم. پس جنبش سبز هیچ‏وقت نمی‏میرد، مگر این‏که ما خودمان آن را بکشیم.»

مهدی محسنی
تحریریه: فرهاد پایار

  • تاریخ 06.09.2010
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/P2qD

مطالب مرتبط

  • تاریخ 06.09.2010
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/P2qD
تبلیغات