وزیر اطلاعات و جهانگردی زمان شاه در استودیوی «رو در رو» | دنیای وب | DW | 10.09.2010
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

دنیای وب

وزیر اطلاعات و جهانگردی زمان شاه در استودیوی «رو در رو»

داریوش همایون وزیر اطلاعات و جهانگردی زمان شاه این هفته مهمان ویژه «رو در رو» بود. از جمله از او پرسیدیم در زمان مسئولیت وزارت اطلاعات و جهانگردی آیا خودسانسوری هم می‌کردید و او جواب داد: بسیار، بسیار، بسیار

default

داریوش همایون

وقتی به داریوش همایون گفتیم می‌خواهیم بدون سانسور و رو در رو با او مصاحبه کنیم با رویی گشاده استقبال کرد. داریوش همایون در گفت‌وگویی متفاوت با «رو در رو» به سوالات پاسخ داد. از جمله از او پرسیدیم در زمان مسئولیت وزارت اطلاعات و جهانگردی و یا مسئولیت در روزنامه آیندگان، آیا خودسانسوری هم می‌کردید و او جواب داد: « بسیار، بسیار، بسیار...»

«رو در رو»: آقای همایون عنوان دقیق وزارت‏خانه‏ تحت مسئولیت شما در زمان شاه چه بود؟

داریوش همایون: وزارت اطلاعات و جهانگردی. من وزیر اطلاعات و جهانگردی بودم. اطلاعات به روزنامه‏ها، رادیو تلویزیون و خبرگزاری پارس اطلاق می‏شد و جهان‏گردی هم که به امور جهان‏گردی برمی‏‏گشت.

لطفا بدون سانسور بگویید که در آن زمان، سانسور چگونه بود؟

سانسور مفهوم بسیار وسیعی است. سانسور اصولاً عبارت است از این‏که یک مطلب در یک جامعه تا چه اندازه می‏تواند منعکس بشود. جامعه هم مرکب است از کسی که مطلبی را می‏نویسد یا می‏گوید تا بالاترین مقامات کشور. در ایران، در همه‏ی این مراحل سانسور وجود داشت. یعنی کسی که مطلب را می‏نوشت یا از ترس خود را سانسور می‏کرد و یا روی عقاید شخصی‏ و مطابق میل‏ خودش مطلب‏اش را سانسور می‏کرد.
بعد از آن مطلب به سردبیر روزنامه می‏رسید. سردبیر روزنامه هم روی تجربه‏ای که داشت، تشخیص می‏داد این مطلب چه اندازه قابل انتشار است. گاه آن را دست‏کاری می‏کرد و گاه اجازه می‏داد منتشر شود.
بعد از آن، دستگاه دولتی واکنش نشان می‏داد. در بیشتر موارد، اگر مطلب مهم بود، خود شاه به آن می‏پرداخت.
بیشتر مواقع، سانسور به صورت خشم، عصبانیت و واکنش‏های سخت دستگاه دولتی بروز می‏کرد. یعنی مطلب چاپ شده بود و انتشار پیدا کرده بود، ولی مایه‏ی عصبانیت نخست‏وزیر یا وزیر و بیشتر مواقع شاه می‏شد.
روی‏هم رفته باید بگویم که تکلیف سانسور مانند بسیاری مسائل دیگر در آن رژیم معلوم نبود. یک نظام مشخص تعیین شده، مانند امروز، وجود نداشت. امروز طرف هیچ موضوعی تقریباً نمی‏شود رفت. ولی آن موقع در همین چهارچوب آشفته‏ای که ترسیم کردم، خیلی چیزها را می‏شد گفت.
بعداً هم یا شخص را برای مدتی به‏اصطلاح ممنوع‏القلم می‏کردند، گاهی از روزنامه کنار می‏گذاشتند، ولی دوباره برمی‏گشت و خیلی هم به‏ندرت اشخاص شغل‏شان را از دست می‏دادند و یا به زندان می‏رفتند. البته یادم نیست که کسی به خاطر مطلبی به زندان افتاده باشد. سانسور بی‏نظم و کم‏وبیش ملایمی بود.


آیا مثال مشخصی درباره خودتان دارید که نوشته‌ای از شما را سانسور کرده باشند؟

بله،. مثلاً رابرت کندی را در سال ۶۸ میلادی در امریکا کشتند. من در این ارتباط در روزنامه آیندگان مقاله‏ای نوشتم و گفتم که کشته شدن این دو برادر، مرا به یاد برادران گراکی در جمهوری رم می‏اندازد. آن‏ها نیز رهبران پوپولیست و حتی ترقی‏خواه بودند و می‏خواستند اصلاحاتی انجام بدهند و هردو هم کشته شدند.
شاه از کندی‏ها خیلی بدش می‏آمد و خیلی با آن‏ها دشمن بود. ما عناوین را برای مأموران وزارت اطلاعات می‏خواندیم. آن‏ها اطلاع داده بودند و نتیجه این شد که جلوی انتشار این سرمقاله را گرفتند.

چه زمانی که مسئولیت روزنامه‏ی آیندگان را داشتید و چه زمانی که وزیر اطلاعات و جهانگردی بودید، موردی بوده که خودتان را سانسور کنید؟


بسیار،بسیار،بسیار... یعنی نمی‏شد که راجع به موضوع حساسی قلم روی کاغذ بگذارید و دو سه بار فکر نکنید که چگونه آن را از آب دربیاورید. مهارت عمده‏ی روزنامه‏نگاران و روزنامه‏نگاری، سوای رفتن به عمق مطالب وغیر از تحلیل درست و مشاهده‏ی خوب، همین بود که چگونه منظورشان را برسانند، بی‏آن‏که مقامات بالا ناراحت بشوند.
من تصور می‏کنم که در این رشته خیلی تجربه پیدا کرده‏ بودم و موفق بودم. در خاطرات علم خواندم که یک روز شاه به علم می‏گوید که ببین فلان فلان شده چه نوشته است. اشاره‏ی شاه به سرمقاله‏ای بوده که به مناسبت روز به ‏پادشاهی رسیدن محمد رضا شاه نوشته بودم و در آن گوشه‏هایی زده بودم که شاه خیلی ناراحت شده بود، ولی برای‏ام گران تمام نشد. بلد شده بودیم.

مورد دیگری که در این رابطه یادم می‏آید این بود که در ایران خانواده‏ی سلطنتی و نزدیکان شاه دست گشاده‏ای بر امور اقتصادی مملکت داشتند و مزاحم جریان آزاد کار و کسب مردم می‏شدند. مثلاً در معاملات دست می‏بردند، آن را گران تمام می‏کردند و می‏خواستند درصدی برای خود بردارند. در این‏باره در خاطرات علم هم فراوان آمده است. از جمله این‏ که مثلا شاه اعتراض می‏کند که فلانی کارش فقط به پنج‏درصد رسیده است.
من در این ارتباط مقاله‏ای نوشتم و یک جمله در آن گنجاندم که خیلی روی آن فکر کرده بودم و از آن‏چه پیدا کرده بودم، خیلی هم خوش‏ام آمده بود. به همین دلیل یادم مانده است. نوشته بودم: «کسانی که دعاوی خاص بر منابع ملی دارند، باید در سال سهم معینی از درآمد نفت به آن‏ها داده شود و از ورود در هر معامله‏ای ممنوع بشوند. » از این جمله می‏توان برداشت‏های زیادی کرد.

مصاحبه‌گر: حسین کرمانی
تحریریه: بهمن مهرداد

  • تاریخ 10.09.2010
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/P7Wy
  • تاریخ 10.09.2010
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/P7Wy
تبلیغات