نگاهی نو به زندگی و مرگ غلامرضا تختی | ورزش | DW | 09.03.2009
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

ورزش

نگاهی نو به زندگی و مرگ غلامرضا تختی

فصلنامه نگاه نو بخش ویژه­ی تازه­ترین شماره خود را به زندگی و مرگ کشتی­گیر نامدار ایران غلامرضا تختی اختصاص داده است. یکی از هدف­های این ویژه نامه برجسته ساختن شخصیت و فعالیت­های سیاسی این ورزشکار محبوب عنوان شده است.

روی جلد ماهنامه‌ی نگاه نو، ویژه‌ی غلامرضا تختی

روی جلد ماهنامه‌ی "نگاه نو"، ویژه‌ی غلامرضا تختی

انتشار مطالبی در مورد تختی بار دیگر بحث­هایی را در مورد خودکشی یا کشته شدن این قهرمان ملی دامن زده است. علی میرزایی، مدیر مسئول و سردبیر فصلنامه «نگاه نو» در مروری بر کارنامه غلامرضا تختی می­نویسد «او کوشنده­ای پاکیزه کردار و هدفمند در حوزه سیاست بود، اما این جنبه از کنش اجتماعی او، به عمد یا به سهو، مغفول مانده و عموم از آن آگاهی چندانی ندارند.» میرزایی ابراز امیدواری می­کند بخشی از مقاله­اش در ویژه­نامه تختی «نخستین گام را برای جبران این کاستی بردارد.»

تختی در میدان سیاست

به نوشته­ی سردبیر نگاه نو تختی در جریان ملی شدن صنعت نفت به جمع هواداران محمد مصدق پیوست. او تابستان سال ۱۳۴۰، پس از بازگشت از مسابقه­های جهانی یوکوهاما برای نخستین بار به صورت علنی از عضویت­اش در جبهه­ی ملی سخن می­گوید. مصدق پس از همین بازی­ها عکسی از خود را با یادداشتی امضا می­کند و برای تختی می‌فرستد.

غلامرضا تختی، قهرمان کشتی ایران، پس از بازگشت از یک مسابقه‌ی جهانی در سال ۱۳۴۰، عضویت خود جبهه‌ی ملی ایران را اعلام داشت.

غلامرضا تختی، قهرمان کشتی ایران، پس از بازگشت از یک مسابقه‌ی جهانی در سال ۱۳۴۰، عضویت خود در جبهه‌ی ملی ایران را اعلام داشت.

یک سال و چند ماه بعد تختی سی و دو ساله به عضویت شورای مرکزی جبهه­ی ملی انتخاب می­شود. از آن پس فعالیت­های سیاسی و اجتماعی قهرمانی که تا آن زمان برنده­ی ده مدال طلا و نقره در مسابقه­های جهانی کشتی بود جدی­تر و گسترده­تر شد. محبوبیت غیرمعمول تختی در میان مردم و حمایت­های آشکار او از مصدق و ملی­گرایان خشم شاه و سازمان امنیت و اطلاعات کشور، ساواک، را به شدت برانگیخت و سرآغاز فشارهایی شد که به شکل­های مختلف تا مرگ او ادامه یافت.

دوری از میدان­های ورزشی

غلامرضا تختی از سال ۱۳۴۲ بارها به ساواک احضار شد و از نظر مالی در مضیقه قرار گرفت. اطرافیان شاه با ناکامی از نزدیک کردن او به دربار و حکومت، فشارها را افزایش دادند. تختی حتا در مواردی از ورود به ورزشگاه­ها منع می­شد. او پس از دوری دو ساله از رقابت­های ورزشی برای چهارمین بار در بازی‌های المپیک شرکت کرد و برای نخستین بار در این بازی­ها مدالی کسب نکرد.

میرزایی با استناد به اسناد به جا مانده و گفتگوهایی که با برخی از دست­اندرکاران ورزش در آن دوران انجام داده از بدرفتاری­ها و محدودیت­هایی می­نویسد که نسبت به تختی اعمال می­شد. ظاهرا حکومت میل داشت تختی بدون تمرین و آمادگی جسمی و روحی در میدان حاضر شود و با شکست خوردن، محبوبیت در میان مردم را از دست بدهد. از سوی دیگر مردم نیز خواهان شرکت او در مسابقه­های جهانی بودند.

در چنین شرایطی تختی سال ۱۳۴۵ نیز در بازی­های جهانی تولید و شرکت کرد و بار دیگر دست خالی به ایران بازگشت. برخلاف تصور و انتظار طرفداران شاه، محبوبیت تختی پس از دو ناکامی او نه تنها کمتر نشد که افزایش نیز یافت. یک سال بعد جسد بیجان غلامرضا تختی در اتاق شماره ۲۳ هتل آتلانتیک پیدا شد و میلیون­ها ایرانی به بهت و سوگواری کشاند.

معمای مرگ تختی

چگونگی مرگ تختی در هفدهم دیماه سال ۱۳۴۶ تا امروز همچنان مبهم مانده است. اخبار رسمی که همان شب منتشر شد از خودکشی او حکایت دارد. این روایتی است که بسیاری از مردم باور نمی­کنند و نمی­پسندند. جلال آل احمد در مقاله­ای که سال ۱۳۴۷ منتشر کرد و بخشی از آن در نگاه نو نقل شده، با اشاره به مراسم سوگواری تختی می­نویسد: «از آن همه جماعت هیچ کس، حتا برای یک لحظه، به احتمال خودکشی فکر نمی­کرد.» عده­ای معتقدند، تختی اگر خودکشی هم کرده باشد مسئولیت آن با حکومت شاه است که با فشارها و تگناهایی که برایش به وجود آورد او را به این سمت سوق داد.

بابک تختی تنها فرزند این قهرمان ملی، که درباره مرگ پدرش تخقیقاتی کرده می­گوید در مورد درستی هیچ یک از دو احتمال به نتیجه­ای قطعی نرسیده. داریوش آشوری چند روز پس از درگذشت تختی در مقاله­ای با عنوان «مردی که محکوم به شکست بود» مرگ او را نمادی از فروپاشی ارزش­های سنتی ارزیابی می­کند. آشوری معتقد است «تختی عالی­ترین تجلی یا آخرین تپش چراغ سنت پهلوانی ما بود که با خودکشی به مردن این چراغ قطعیت و صراحت و معنا داد.» بازچاپ این مقاله در شماره ۸۰ نگاه نو واکنش تندی به دنبال داشت.

کسی حرف آخر را نزده

در گزارشی انتقادی که در سایت خبری تابناک منتشر شد داریوش آشوری متهم می­شود در این مقاله قصد تطهیر رژیم پهلوی را دارد. نویسنده مدعی است «جلوه بخشیدن خودکشی به این قتل» به دستور مستقیم دربار صورت گرفته و یکی از هدف­هایش فرو ریختن «جایگاه مقدس» تختی «نزد مردم علی‏الخصوص مذهبیون» بوده. او با بیان این که خودکشی خواندن مرگ تختی اهانتی است که «باید گران تمام شود» می­افزاید: «نباید درج چنین مطالبی به حساب آزادی بیان گذاشته شود.»

سایت تابناک از قول خبرنگار ورزشی خود نوشته است: «در برخی مطالب دیگر این فصلنامه نیز به بحث خودکشی پرداخته شد اما در هیچ کدام بوی نگارش فرمایشی مشهود نبود.» داریوش آشوری که در مقاله­ی خود بیشتر بر چیرگی عصر مدرن بر دوران کهن تاکید دارد می­نویسد: «تختی آخرین نماینده یک کردار اخلاقی، یک سنت و جدولی از ارزش‏ها بود که ریشه‏هایی عمیق و عتیق داشت و با وضع کنونی (سال ۱۳۴۶) در تضاد شدید بود.»

سردبیر نگاه نو تاکید می­کند، در ۴۱ سالی که از مرگ تختی گذشته هنوز هیچ کس با تکیه بر سند و مدرک و شواهد بر خودکشی یا قتل او صحه نگذاشته و حرف آخر را نزده است. بابک تختی می­گوید مسئله مهم نه چگونگی مرگ تختی، که زندگی اوست.

  • تاریخ 09.03.2009
  • نویسنده بهزاد کشمیری‌پور
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/H8ke
  • تاریخ 09.03.2009
  • نویسنده بهزاد کشمیری‌پور
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/H8ke
ADVERTISEMENT
default

01.10.2013