نوای ″مصائب یوحنا″ از سازهای نوازندگان ایرانی | عصر شنبه: ويژه موسيقى، فيلم و تئاتر | DW | 20.10.2008
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

عصر شنبه: ويژه موسيقى، فيلم و تئاتر

نوای "مصائب یوحنا" از سازهای نوازندگان ایرانی

کلیسای جامع شهر اوسنابروک محلی است که نوازندگان ایرانی و آلمانی در کنار هم قطعه "مصائب یوحنا" اثر یوهان سباستین باخ را اجرا می کنند. ترکیبی از نوازندگان مسلمان و مسیحی در یک کلیسا که روی دادنش کار هر روز نیست.

default

در محوطه بیرونی کلیسای جامع شهر اوسنابروک همه چیز عادی به نظر می­رسد. هوای بارانی و کمی سرد، به اضافه تعداد انگشت شماری رهگذر که همین تعداد هم با در نظر گرفتن تعطیلی روز یک شنبه قابل توجیه می­نماید.

اما این تصویر به محض قدم گذاشتن داخل کلیسا عوض می­شود. با کمی فاصله از محراب یعنی جایی که مجسمه مسیح به صلیب کشیده شده، قرار دارد، ده، پانزده نفری را با لباس تیره رنگ و در حال جنب و جوش می­بینید. عده­ای در حال چیدن صندلی­های فلزی در کنار یکدیگر هستند و تعداد دیگری هم ساز به دست در حال تمرین. این تصویر نه تنها برای شما، که برای خیلی­های دیگری هم که برای عبادت به کلیسا آمده­اند تصویر غریبی است. از هر گوشه­ای صدای یک ساز بلند شده است؛ ویلن، فلوت یا ویولنسل و هر کسی سرگرم امتحان و کوک کردن سازش است.

از هر گوشه­ای صدای یک ساز بلند شده است.

از هر گوشه­ای صدای یک ساز بلند شده است.

با یک نگاه نوازنده­های ایرانی جمع را تشخیص می­دهید. البته نه به خاطر چهره تیره و شرقی­شان که به خاطر مانتوها و شالهای مشکی رنگی است که به تن دارند. ده دختر که نوازندگان ارکستر فیلارمونی تهران هستند و سن همگی زیر ۲5 سال است، هرچند که چهره­هایشان کمی بیشتر نشان می­دهد!

این دومین اجرای مشترک قطعه "مصائب یوحنا" توسط ارکستر فیلارمونی تهران و ارکستر سمفونی اوسنابروک است. همکاری بین نوازنده­های ایرانی و آلمانی با اجرای دو سال پیش ایرانیها در جشنواره "موسیقی شرقی" شروع شد که دستمایه­اش نیز سفر ارکستر سمفونی اوسنابروک در سال ۲۰۰۷ به تهران بود. نتیجه درخشان و استقبال فراوان، باعث شد تا ارکستر تهران - اوسنابروک تشکیل شود که اجرای اول آن تابستان امسال در شهر تهران بود و این بار نیز در اوسنابروک نوازنده­ها یک بار در بعد از ظهر و بار دیگر در شب به روی صحنه خواهند رفت.

شال­های ایرانی، نشان همبستگی

در دقیقه­های باقی مانده تا شروع کنسرت هیچ استرس یا اضطرابی را در چهره نوازنده­های جوان ایرانی نمی­بینید، آرامشی که در تمام طول مدت اجرا هم قابل مشاهده است.

نوازندگان زن آلمانی شالهایی را از روی احترام و نشان هبستگی با ایرانیها به گردن انداخته اند

نوازندگان زن آلمانی شالهایی را از روی احترام و نشان هبستگی با ایرانیها به گردن انداخته اند

با کمی دقت در ظاهر خواننده­های زن گروه کر، متوجه شال­هایی می­شوید که همه به گردن انداخته­اند؛ شال­هایی با طرح­های ایرانی که رهاورد سفر قبلی اعضای گروه به ایران است. آنها از روی احترام و برای نشان دادن همبستگی با نوازندهای ایرانی که روسری به سر دارند، این شالها را به عنوان جزیی از لباس رسمیشان برای شب اجرا انتخاب کرده­اند.

هوای سرد سالن کلیسا دلیل محکمی است تا هیچ کس به راحتی حاضر به کنار گذاشتن کاپشن یا حتی شال گردنش نشود، اما با این همه نیمکت­های پر از تماشاگر، آن هم در تمام طول دو ساعت اجرای برنامه، نشان از جذابیت کار برای مخاطبان آلمانی دارد.

آتنا اشتیاقی نوزده سال دارد و هشت سالی است که ویولنسل می­نوازد. او یکی از اعضای گروه نوازنده­های ایرانی است که هر دو اجرای تهران و اوسنابروک را تجربه کرده است: « وقتی ما این قطعه را در تهران اجرا کردیم، مردم دست زدند، سوت کشیند که مثلا بارک‌اله و اینها. ولی وقتی اینجا اجرا کردیم ده ثانیه سکوت بود. برای این که خب مسیح را به صلیب کشیده بودند و همه ناراحت بودند. ولی بعدش دست زدند و تشویق کردند. اینجا را حس کردم واقعا که باخ چه می‌خواسته و چه نوشته.»

آیدا نصرت

آیدا نصرت

البته تفاوت اجرا فقط در نحوه برخورد تماشاگران خلاصه نمی­شود. آیدا نصرت نوازنده دیگری است که از ده سالگی ویولن می­زند و در حال حاضر هم بیست و پنج سال دارد:« بزرگترین تفاوت این بود که آنجا در یک سالن احمقانه‌ی کنفرانس کنسرت دادیم که اصلا صدای مزخرفی داشت و اینجا در یک کلیسا که صدا بعداز قطع‌ شدن شش ثانیه باقی می‌ماند. در تهران که کنسرت دادیم همه‌اش متوجه این بودم که یکسری آدم دارند از سالن خارج می­شوند، این که احساس می‌کردم اصلا موزیک را نمی‌فهمیدند. ولی خب اینجا همه نشستند. پیرزنی را دیدم که از آنهایی بود که اینقدر دوا می‌خورند و مریضند و در حال چرت زدن، یعنی نمی‌توانست خودش را کنترل کند، ولی باز هم خودش را راست نگه می­داشت که نگاه کند و ببیند که چه خبر است. خب این یک جورهایی خیلی تحسین‌برانگیز است.»

گروه موسیقی دخترانه

در میان تماشاگرانی که در ردیف اول نشسته­اند، علاوه بر میشاییل درایر مدیر هنری جشنواره، چهره آشنای نادر مشایخی رهبر ارکستر مجلسی تهران را هم می­بینید. به گفته مشایخی انتخاب این نوازندگان برای اجرای "مصائب یوحنا" بر اساس برگزاری یک آزمون بوده و دلیل همراهی نکردن پسران هم تنها به مشکل سربازی و به تبع آن مسئله خروج از کشور باز می­گردد. البته برای دختران نوازنده این یکدست بودن جمعشان نکته چندان ناراحت کننده­ای به حساب نمی­آید، اما با این حال آتنا معتقد است که میان ساز زدن دخترها و پسرها تفاوت آنچنانی را نمی­توان قائل شد: « خب مسلما پسرها جانشون خیلی بیشتره برای ساز زدن! از نظر قدرت صدایی که می‌توانند از ساز دربیاورند. ولی از نظر رنگ صدا یا نوع صدا، نه، هیچ فرقی بین دختر و پسر نیست یا اگر دختر باجونی باشی، می‌توانی قشنگ کاملا همه اینا روباهم داشته باشی!»

در فاصله شش ساعته تا اجرای دوم، نوازنده­ها همه به رستوران خلوتی که در نزدیکی کلیسا قرار دارد می­روند. در عرض مدت کوتاهی این مکان ساکت پر از سر و صدای دختران جوانی می­شود که برای اولین بار به آلمان آمده­اند و خیلی چیزها برایشان تازگی دارد.

کریستیان هاینکه در کنار یکی از نوازندگان ایرانی

کریستیان هاینکه در کنار یکی از نوازندگان ایرانی

کریستیان هاینکه نوازنده ویولن در ارکستر سمفونی اوسنابروک است؛ یکی از کسانی که ایده این همکاری را در همان ابتدا مطرح کرده است. "مصائب یوحنا" برای آلمانی­ها قطعه شناخته شده­ای است. نه تنها زبان اثر بلکه در مجموع داستان آن هم چیز تازه­ای نیست اما زمانی که صحبت از ایرانی­ها به میان می­آید این موضوع کاملا برعکس می­شود. با این همه کریستیان هاینکه معتقد است که نوازندگان ایرانی در برقراری ارتباط با اثربسیار موفق بوده­اند: « از همان اولین تمرین آدم می‌توانست متوجه شود که دانش موسیقایی نوازنده‌های ایرانی یک ابزار بخصوصی‌ است. آنها خیلی کنجکاو بودند. دائم می‌آمدند ومی‌خواستند بدانند که این قسمت چیست یا مثلا در این تکه چه اتفاقی می‌افتد. اغلب هم به زبان فارسی کنار نت‌ها یادداشت‌های کوچکی می‌نوشتند، مثلا عصبانی، هیجان‌زده یا نرم. تا بدانند که موسیقی در هر بخش چه گونه باید باشد.»

اوسنابروک، تکه­ای از بهشت موسیقایی

نوازنده­های ایرانی همه از هر دو اجرا راضی هستند و همین رضایت را هم می­توان علیرغم خستگی در چهره تک­ تک­­شان دید. ساز زدن در کنار آلمانی­ها برای آنها تجربه بسیار ارزشمندی بوده است:« برایمان توضیح می­دهند که یک قطعه را چگونه بزنیم و حس آن را بهتر می­توانند به ما بفهمانند. آنها با ما خیلی راحت کنار آمدند و توانستند ما را در بین خودشان بپذیرند. خب این خیلی مهم است.»

Aufführung des Teheran-Osnabrück Orchesters im Rahmen des Morgenland Festivals

اجرای قطعه "مصائب یوحنا" در جشنواره "موسیقی شرقی" در شهر اوسنابروک از نظر نادر مشایخی یک فرصت ویژه بود؛ فرصتی که برای نوازنده­های ایرانی، معنایی بسیار بیشتر از تنها یک جشنواره ساده را داشت: «یک نفر می‌میرد. بعد می‌گویند، حالا خودت می‌توانی انتخاب کنی که به جهنم بروی یا بهشت. می‌گوید، خیلی خب من نگاه می‌کنم ببینم جهنم چه جور جایی است. در جهنم را که به رویش باز می‌کنند، یک میز بزرگ می‌بیند که روی آن پر ازغذاهای خوشمزه است. آدمهایی که در جهنم‌ دور این میز نشسته‌اند، تا می‌آیند غذا بردارند دستشان سفت می‌ماند و دیگر نمی‌توانند از آرنج خم بکنند. بنابراین نمی‌توانند غذا را در دهانشان بگذارند. می‌گوید، خیلی خب حالا بروم ببینم که بهشت چه جور جایی است. در بهشت را برایش باز می‌کنند، می‌بیند یک میز بزرگ است پر از غذاهای خیلی خوشمزه، ولی تا طرف می‌آید غذا را بردارد، دوباره دستش ثابت می‌ماند، اما ناگهان غذا را در دهان کناردستی‌ خود می‌گذارد. همین کار را اوسنابروک با ما انجام داد. یعنی به ما نشان داد که حداقل بهشت از لحاظ موسیقایی چه جور جایی­ست.»

مطالب صوتی و تصویری مرتبط

  • تاریخ 20.10.2008
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/FdiC
  • تاریخ 20.10.2008
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/FdiC