موعودگرایی و ولایت‌مداری در جمهوری اسلامی‌<br>گفت‌وگویی با حسن یوسفی اشکوری(بخش دوم) | ایران | DW | 20.09.2009
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
تبلیغات

ایران

موعودگرایی و ولایت‌مداری در جمهوری اسلامی‌
گفت‌وگویی با حسن یوسفی اشکوری(بخش دوم)

از زمانی که محمود احمدی‌نژاد ریاست دولت را در جمهوری اسلامی ایران به دست گرفت، فکر موعودگرایی و ظهور قریب‌الوقوع امام زمان شیعیان به شدت رو به گسترش است. در این زمینه گفت‌وگویی داشتیم با پژوهشگر حسن یوسفی اشکوری.

حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر مسائل دینی ایران

حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر مسائل دینی ایران

در سفری که حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر مسائل تاریخی و مذهبی ایران و اسلام به شهر بن در آلمان داشت، فرصتی دست داد تا درباره‌ی یکی از مهم‌ترین مبانی مذهب تشیع به او به گفت‌‌وگو بنشینیم. و اینک بخش دوم مصاحبه

دویچه وله: تا آنجا که اطلاع داریم، انجمن یا فرقه‌ یا محفل حجتیه نه پیش از انقلاب و نه پس از انقلاب چندان گرایشی به فعالیت سیاسی یا مبارزه‌ی انقلابی علیه حکومت سابق یا مبارزه‌ی سیاسی در دوره‌ی جمهوری اسلامی نداشته است. یکی از شخصیت‌هایی که پیش از انقلاب تقریباً چنین گرایشاتی داشته است، آقای آیت‌اله مصباح یزدی هستند. منظورم بر اساس خاطراتی است که دیگران نقل کرده‌اند، مبنی بر اینکه ایشان پیش از انقلاب چندان گرایشی به مبارزه‌ی سیاسی و یا مبارزه‌ی انقلابی نداشته و با جنبش آیت‌الله خمینی همراهی نمی‌کرده است. ولی امروز می‌بینیم که آقای مصباح بویژه پس از مرگ آیت‌الله خمینی و بویژه پس از قدرت‌گرفتن اصلاح‌طلبان در ایران به ناگهان وارد صحنه سیاسی می‌شوند و افکار خودشان را به‌نوعی تئوریزه می‌کنند و آن را گسترش می‌دهند. و می‌دانیم که یکی از حامیان اصلی آقای احمدی‌نژاد هم آقای مصباح یزدی هستند. ولی این رویکرد آقای مصباح با رویکرد انجمن حجتیه تقریباً می‌توانیم بگوییم تطابق پیدا می‌کند. این تا چه اندازه می‌تواند دال براین باشد که گرایش فکری مشترکی بین ایشان و انجمن حجتیه وجود دارد؟

حسن یوسفی اشکوری: راستش تا حدی که من آقای مصباح را می‌شناسم، در پانزده سالی که در قم بودم و کمی از نزدیک هم شاهد بودم، آقای مصباح یک پدیده خاص است که تحلیل خاص خودش را دارد. آقای مصباح در اوایل نهضت، یعنی سالهای ۴۲ـ ۴۱ که طلبه‌ی جوانی بود، مثل دیگر روحانیان سیاسی آن زمان، خب حامی آیت‌اله خمینی بود و در اوایل نهضت در دو سه سال اول ایشان هم فعال بود. اما بعد از تبعید آیت‌اله خمینی از ایران ایشان مثل بسیاری دیگر به حاشیه رفت، و رفت دنبال کارهای فرهنگی و مؤسسه‌ی "راه حق" و کارهای خاص خودش. و در همان پانزده سال در دوران مبارزه هم، همان طور که گفتید، اصلاً مخالف بود با مبارزه و با این جریانات آقای خمینی و تأسیس حکومت مذهبی و حکومت فقهی و از این داستان‌ها. اینها روشن است.

آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی

آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی

ما خودمان که در قم بودیم، شاهد و ناظر اینها بودیم. اما همان طور که قبلاً گفتم، تفکر آقای مصباح مبتنی بر همان تفکر علمای سنتی شیعه بود. یعنی در زمان قبل از انقلاب فکر آقای مصباح چیز عجیب و غریبی نبود. آقای گلپایگانی هم همین را می‌گفت، آقای شریعتمداری هم همین را می‌گفت، آقای نجفی مرعشی هم همین را می‌گفت، و البته انجمن حجیته هم همین را می‌گفت. من اشاره کردم که اصلاً دیدگاه کلامی و اعتقادی انجمن حجتیه چیز عجیبی نبود، بلکه کاملاً طبیعی بود. یعنی همان حرف علمای گذشته‌ی شیعه را مطرح می‌کرد. آقای مصباح هم طبعاً همین فکر را داشت، حالا با هر انگیزه‌ای.

ولی من تصورم این است که جریان و فکر آقای مصباح را اگر بخواهیم قبل از آن که با یک اندیشه و با یک تفکر تحلیل بکنیم، بیشتر باید در چارچوب یک تحلیل سیاسی به آن بپردازیم. چون این اشتباه است، حالا چه درباره‌ی انجمن حجتیه و چه درباره‌ی آقای احمدی‌نژاد و چه درباره‌ی آقای مصباح و یا هر کس دیگری، ما فقط به عامل تفکر و اندیشه توجه کنیم. عواملی چون مسایل اقتصادی، منافع طبقاتی، منافع شخصی و باندها و گروههایی که هستند؛ بهرحال این پول بادآورده‌ی نفت باید یکجایی توزیع بشود؛ در سپاه، در نهادهای قدرت دیگری که ما در جمهوری اسلامی داریم، سنتی‌هایش،غیرسنتی‌هایش. این عوامل هم باید در این تحلیل ما جایی داشته باشند که حالا ظاهراً پرسش شما مربوط به آن بخش نمی‌شود.

ولی تا آنجایی که مربوط به اندیشه هست، من معقتدم که آقای مصباح تفکرش تفکر سنتی علمای حوزه‌ی ما در گذشته بود و تبعاً با انجمن حجتیه هم یکی بود و الان هم به نظر من همان است. منتها آقای مصباح که به نظرم یک آدم سیاسی است و دنبال اهداف خاص سیاسی است، نه لزوماً مذهبی یا فکری، یک عامل اساسی سبب شده است که امروز از آقای احمدی‌نژاد حمایت کند که لزوماً به معنای همفکری و همسانی با آقای احمدی‌نژاد در همه‌ی عرصه‌ها نیست. عامل اصلی‌ای که هست، به نظر من این است که آقای مصباح از همان سال‌های دهه‌ی چهل تا همین الان یک عنصر ثابت در اندیشه و فعالیت‌هایش وجود داشته است، و آن مبارزه‌ی بی‌امان و مخالفت عمیق با مدرنیته و مخالفت با هر نوع اصلاح و رفرم مذهبی، با هر نوع نواندیشی در دین است. یعنی او یک بنیادگرای تمام عیار است!

در اواخر دهه‌ی چهل که شریعتی به میدان آمد و افکار و اندیشه‌هایش را مطرح کرد و خیلی هم طرفدار پیدا کرد، ایشان تمام‌قامت در دهه‌ی پنجاه در برابر شریعتی ایستاد، که ما خود شاهد و ناظرش بودیم، تا آنجا که مسئله آنقدر حاد شد که حتا در یک سخنرانی‌ یکی از طلبه‌ها حرکت کرد و به طرفش حمله کرد و خواست او را کتک بزند. البته این چیزها در آن موقع خیلی باب نبود. کتک زدن آدم‌ها بعد از انقلاب خیلی باب شد، ولی آنموقع خیلی داستان عجیبی بود و این نشان‌دهنده‌ی حدت اوضاع بود. بعد از انقلاب آقای خمینی چون با آن تفکر میانه‌ای نداشت، آقای مصباح را هم خوب می‌شناخت، آن جریان را هم خوب می‌شناخت و به دلیل اینکه اینها همان نوع تفکر به قول شما انجمن حجتیه یا علمای سنتی را دارند، با مصباح میانه‌ای نداشت و چه بسا شاید به اغراض سیاسی‌اش هم آگاه بود و به او میدان نمی‌داد.

آیت‌الله روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و نظریه‌پرداز ولایت فقیه

آیت‌الله روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و نظریه‌پرداز ولایت فقیه

ولی بعد از فوت آقای خمینی آقای مصباح در پرتو شرایط جدید و رهبری آقای خامنه‌ای به میدان آمد و ایشان شد پیشتاز مخالفت با تجدد و تجدد دینی که در اوایل با آقای سروش با تمام قامت مقابله کرد و بعد آقای خاتمی که آمد، با آقای خاتمی مقابله کرد و هنوز همان فکر را به شکلی ادامه می‌دهد. تحلیل من در نهایت این است که آقای مصباح چون با بنیاد مدرنیته مخالف است، بنابراین با شریعتی در هر سطحی مخالف است، با سروش با انگیزه‌های خاصش مخالف است، با آقای خاتمی و طیف اصلاح‌طلبان مخالف است، با بازرگان به شکل دیگری مخالف است. به خاطر اینکه وجه اشتراکی که بین اینها وجود دارد این است که اینها مجموعاً به یک نوع رفرم مذهبی اعتقاد دارند. رفرم مذهبی هم نوعی سازگاری بین دین و دموکراسی است. نوعی سازگاری بین دین و مدرنیته است. و ایشان بنیاداً با این امر مخالف است.

حالا یک پدیده تازه پیدا شده به نام آقای احمدی‌نژاد با ویژگی‌های خاص خودش، با شهامت‌هایی که نشان می‌دهد، با با ماجراجویی‌هایی که دارد. بهرحال، آدمی است که فکرمی‌کنم به عنوان یک ابزار مطلوب آقای مصباح واقع شده است. و آقای مصباح به نظر من با آقای احمدی‌نژاد و جریان آقای احمدی‌نژاد برخورد ابزاری می‌کند. بعد از دوره‌ی هشت سال اصلاحات، آقای مصباح احساس کرد که آقای احمدی‌نژاد همان آدمی است که به طور مقطعی می‌تواند از او استفاده کند و هنوزهم از او استفاده می‌کند. بنابراین من تصورم این نیست که آن ملاطی که آقای احمدی‌نژاد و آقای مصباح را پیوند می‌دهد، مسئله‌ی موعودگرایی و مهدویت باشد. اینها نیست. آقای احمدی‌نژاد یک جریان فکری خاص است تحت عنوان موعودگرا که به لحاظ تاریخی نامگذاری می‌شود. ولی آقای مصباح در جریان موعودگرایی نمی‌آید. به همین دلیل است که در همین چهارسال اگر به زبان بیان ادبیات آقای مصباح نگاه کنید، با آقای احمدی‌نژاد متفاوت است. آقای مصباح چندبار صحبت از مهدویت کرده است؟ چندبار ادعای ارتباط با امام زمان کرده است؟ اصلاً اینها در زبان ادبیات آقای مصباح غایب است. و آقای احمدی‌نژاد اصرار دارد که در سازمان ملل باید این را بگوید، در نمی‌دانم ژنو این را بگوید و در هر مصاحبه‌ای باید بگوید. این حساب‌شده است! یعنی بر این امر اصرار دارد. بعد شما نگاه می‌کنید می‌بینید آقای احمدی‌نژاد در طول این سال‌ها اساساً صحبت از ولایت فقیه نمی‌کند، به آن صورتی که حتا خاتمی می‌کرد، حتا هاشمی رفسنجانی می‌کرد و حتا اصلاح‌طلبان می‌کردند. کمترین تجلیل از رهبری و یا از ولایت فقیه را در طول این چهارسال آقای احمدی‌نژاد کرده است. البته یکجاهایی مجبور است که به تناسب بگوید که بسیار کم و رقیق است. و به نظر من این آگاهانه یا ناآگاهانه معنادار است. آقای مصباح از آقای احمدی‌نژاد به عنوان یک ابزار استفاده می‌کند، برای مرحله‌ی گذار، و فکر می‌کنم ازایشان به‌عنوان یک چماق گره‌دار استفاده می‌کند. برای این که آن انحراف اصلاح‌طلبی پاک بشود، زلال بشود و در نهایت ممکن است در پس ذهنش این باشد که یکروزی حکومت جمهوری اسلامی با زعامت و رهبری آقای مصباح باشد. آنوقت در آن صورت ممکن است که آقای احمدی‌نژاد دیگر به دردش هم نخورد، برای اینکه دوره‌ی تاریخی‌اش تمام شده است. یا این فکر دیگر به درد نخورد و از فکر دیگری استفاده کند. بنابراین ملاط اصلی آقای مصباح و آقای احمدی‌نژاد مفهومی به نام موعودگرایی به مفهوم تاریخی‌اش نیست. هرچند اساس اعتقاد به مهدویت در میان همه‌ی شیعیان، با همه‌ی جریان‌های مختلف و تنوع جریان‌هایی که ما در درون جامعه‌ی شیعی داریم، مشترک است.

یکی از اهداف افراطی موعودگرایان مبارزه‌ی آنان علیه دین یا مذهب بهائیت است. از زمان ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد پیگرد علیه پیروان بهاییت تشدید شده است. آیا به نظر شما این خودش به معنای گسترش فکر محفل حجتیه نیست که رسالت خودش را در مبارزه علیه بهائیت می‌دید؟

حسن یوسفی اشکوری: بله، این همان انگیزه‌ی سیاسی است که قبلاً اشاره کردم. گفتم که آن فرهنگ، زبان، ادبیات، تلقی که از مهدویت وجود دارد در انجمن حجتیه، آن با نوع تلقی آقای احمدی‌نژاد متفاوت است. همان طور که اگر شما برگردید به دوران پیش از انقلاب یا بعد از انقلاب که انجمن حجتیه فعال بود، نوشته داشت، سخنرانی می‌کرد و من خودم، و بسیاری از دوستان، جزو انجمن حجتیه بودیم، اصلاً از این زبان و ادبیات استفاده نمی‌کردیم. آنها هیچ وقت ادعای نیابت خاص و ارتباط خاص با امام زمان را نداشتند. مگر درباره‌ی مشایخ و بزرگانشان که می‌گفتند بله کسانی هستند که ممکن است امام زمان را وقتی دیده باشند. اما گفتم که اینها ممکن است با اغراض سیاسی وارد ساختار قدرت شده باشند و زیر پوست قدرت برای اغراض خاص خودشان جا خوش کرده باشند که یکی از اغراض می‌تواند همین باشد. همان طور که در زمان شاه هم از هر ابزاری برای بیرون راندن بهایی‌ها از صحنه استفاده می‌کردند. الان هم ممکن است احساس کرده باشند که نوع تفکر آقای احمدی‌نژاد با این تفکر سازگاری دارد، بنابراین بیایند از همین ابزار حکومتی استفاده کنند برای مبارزه با همان بهاییانی که قبلاً به شکل فرهنگی ادامه می‌دادند. الان دیگر با چماق و حذف و با زندان و با برخورد فیزیکی می‌خواهند که این کار را انجام بدهند. اتفاقاً این یکی از آن جاهایی است که انجمن حجتیه را وادار می‌کند که به حکومت و به دولت آقای احمدی‌نژاد نزدیک بشوند و از این ابزارها استفاده کنند و بالاخره به آن اهداف خاص خودشان برسند.

منتها گفتم که این در یکجاهایی فقط هم انجمن حجتیه نیست. جریان‌های متضاد گاهی در جاهایی با هم تلاقی می‌کنند. در یکجاهایی افکارشان یا مصالح‌شان و یا استفاده از فرصت‌ها اینها را بهم نزدیک می‌کند و ممکن است این یکی ازآن جاهایی است که ممکن است این چنین باشد. البته یک جمله هم اضافه کنم. به نظر من چیزی که در این ایام در حدی که من اطلاع دارم، در این دو سه سال اخیر، مبارزه علیه انجمن بهاییان را تشدید کرده است، ریشه در خود قم دارد. برخی از علمای خیلی سنتی حوزه اصولاً تلاش و کوشش‌شان این است و حساسیت روی این پیدا کرده‌اند که جریا‌ن‌های غیراسلامی، حالا مسیحی باشد، بهایی باشد، یهودی باشد یا نمی‌دانم جریانهای دیگر...

حتا دراویش ...

حسن یوسفی اشکوری: بله، احسن، دراویش. هر چیزی که به اصطلاح مردم را جذب بکند، جوانان را جذب بکند، با آن مقابله کنند. و به همین دلیل براثر فشار علمای قم بود که در وزارت اطلاعات اصلاً نهادی به نام "ادیان" بوجود آمده است. در خود قم ده‌ها مؤسسه، نشریه، کتاب درباره‌ی مهدویت در این سال‌ها، در همین چند سال اخیر، منتشر شده است. هفته‌ی پیش یکی از خبرنگارها به من تلفنی می‌گفت که حالا نمی‌دانم از چه سالی، و شاید یکسال پیش را می‌گفت، ۳۲۰ عنوان کتاب در ایران فقط درباره‌ی مهدویت نوشته شده است. اینها که ارتباط مستقیم با آقای احمدی‌نژاد و دولت ایشان ندارد. آن علمای سنتی که فکر می‌کنند که هر گرایش غیر ازاسلام شیعه‌ی دوازده‌ امامی خاصی که خودشان به آن باور دارند، اینها باید از جامعه حذف بشود و تبعاً شامل حال بهاییان هم می‌شود، آنهم با حساسیت‌های خاص تاریخی که روی آنها وجود دارد. بویژه در این سالها که حکومت و همین طور بسیاری ازعلما احساس می‌کنند که بسیاری از جوان‌ها از اسلام برمی‌گردند. نه تنها تشیع، بلکه از اسلام برمی‌گردند و اینها یا جزو بهاییان می‌شوند یا جذب مسیحیان می‌شوند و یا جذب گروههای مذهبی دیگر می‌شوند. بنابراین احساس خطر می‌کنند و برای علما این امر بیشتر جنبه‌ی مذهبی دارد و برای آقای احمدی‌نژاد یا دولت یا حکومت ممکن است علاوه بر جنبه‌ی مذهبی جنبه‌ی سیاسی هم داشته باشد. بنابراین، این نوع برخورد با بهاییان یا مسیحیان و دیگران را فقط نمی‌توان به نهاد دولت یا آقای احمدی‌نژاد منتسب کرد. یکمقدار هم تحت تأثیر فشار علما در قم است و بسیاری از مراجع روی این مسایل حساسیت دارند و فشار می‌آورند به دولت که با اینها مقابله بکند.

پرسش آخر. چرا طرفداران موعودگرایی شیعه ایرانی معتقدند که امام زمان حتماً باید در ایران ظهور پیدا بکند؟

حسن یوسفی اشکوری: نه تا حالا من چنین چیزی نشنیده‌ام که اصرار داشته باشند یا باور داشته باشند که حتماً باید در ایران ظهور کند.

طرفداران محمود احمدی‌نژاد

طرفداران محمود احمدی‌نژاد

ولی آقای احمدی‌نژاد این انتظار را دارد و در این جهت دارد تلاش می‌کند!

حسن یوسفی اشکوری: خب بله، اصلاً ایشان ممکن است خود امام زمان باشد که هیچ مشخص نیست. فردا ممکن است ادعای امام زمانی هم بکند. فائزه هاشمی گفته بود که اگر دور دوم آقای احمدی‌نژاد انتخاب بشود، حتماً ادعای امام زمانی خواهد کرد. ولی جدا از دعوی ایشان به طور سنتی وقتی ما به قضیه نگاه می‌کنیم، روایات فراوانی که راجع به امام زمان و ظهور امام زمان هست، اینکه از مکه ظهور خواهد کرد و نمی‌دانم اصحابش که‌ها خواهند بود، منتها گفته‌اند که تعداد قابل توجهی از اصحاب امام زمان از ایران خواهند بود که اخیراً هم آقای احمدی‌نژاد وقتی وزیران زن را خواست معرفی بکند، یکی از استدلال‌هایش هم، اینها خیلی جالب است، اینها همه آن عنصر‌هایی ‌است که باید روی آن کار بشود، که به اصطلاح بجای این که به فتوای فقها یا حتا به فتوای ولی فقیه ارجاع بدهد، گفته بود پنجاه نفر از یاران امام زمان زن هستند. پس بنابراین به چه دلیل ما نباید از زن در وزارت استفاده کنیم.

درحالی که اگر چنین بود، آقای خمینی که صلاحیت بیشتر از این داشت و همین علما بهتر از شما می‌توانند تشخیص بدهند. چطور آقای صافی گلپایگانی و آقای مکارم که با وزارت زن مخالف‌اند، این به عقل‌شان نمی‌رسد که بگویند امام زمان هم پنجاه نفر از یارانشان زن هستند؟ ولی آقای احمدی‌نژاد شاخک‌اش می‌گیرد. چون زبان بیان آقای احمدی‌نژاد با آنها فرق دارد، چون رفرنس و مرجع آقای احمدی‌نژاد با آقای مکارم و آقای صافی فرق می‌کند. آقای صافی و آقای مکارم و آقای سیستانی یا هریک از علمای سنتی، آنها به روایات و به فقه و به آرای فقهی و مبانی فقهی ارجاع می‌دهند و می‌گویند نمی‌شود. ولی آقای احمدی‌نژاد راه فرار پیدا می‌کند و می‌گوید، یاران امام زمان مثلاً زن هستند. بنابراین در تفکر عامه و به طور سنتی مسئله‌ این نیست که امام زمان در ایران ظهور خواهد کرد، اما در عین حال فقط اضافه می‌کنم که اگر به سیر تاریخی مهدویت ما نگاه کنیم، از صدر اسلام تا الان، اصولاً مهدویت از ناحیه‌ی ایران و تفکر زرتشتی و مسئله‌ی آخرت‌گرایی یا موعودگرایی و مهدویت‌گرایی نوع زرتشتی "سوشیانس" است که وارد تفکر شیعی شده است. البته فقط هم شیعی نیست، چون می‌دانیم در اهل سنت هم مسئله‌ی مهدویت مطرح است. منتها آنها مهدویت عام را اعتقاد دارند. یعنی یک شخص معینی که تا هزاران سال یا میلیون‌ها سال زنده می‌ماند نیست. می‌گویند در پایان تاریخ این مهدی خواهد آمد و چنین و چنان خواهد کرد. اما شعیه دوازده‌ امامی معتقد به امام زنده است که همان مثلاً حجت‌ آل ابن حسن یا محمد آل ابن حسن عسکری است.

بهرحال به نظر من این تفکر ریشه در ایران ندارد. ریشه در شیعه‌ی ایرانی ندارد، قبل از آن هم وجود داشته است. اما در عین حال در ایران پرورده شده است و بیش از همه تحت تأثیر فرهنگ و زبان و ادبیات ایرانی است. نه فقط امام زمان، حتا آن دوازده امام یا هاله‌ی نوری که در دور امام است که الان در تصویرها همین مشخص است، فرهی ایزدی و اینها، حالا کار تحقیقی تاریخی شده و روی اینها، اسناد و مدارک وجودی دارد و می‌توان روی آن تکیه کرد. ولی بهرحال باور عمومی این نیست که امام زمان از ایران ظهور خواهد کرد.

این عدد پنجاه را آقای احمدی‌نژاد از کجا آوردند؟

حسن یوسفی اشکوری: نمی‌دانم. چون من هم به یاد نیاوردم که این را ما در روایاتی دیده باشیم. ممکن است وجود داشته باشد. نمی‌دانم. باید ازایشان پرسید که بالاخره منبع و رفرنس ایشان کجاست؟

مصاحبه‌گر: داود خدابخش

تحریریه:

در همین زمینه: