معجون‌های ۳ سوته پسری ایرانی در اینترنت | گوناگون | DW | 08.11.2009
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

گوناگون

معجون‌های ۳ سوته پسری ایرانی در اینترنت

مدتها پیش سر و کله‌ی پسری ایرانی به نام اردشیر در سایت یوتوب پیدا شد که آمده بود تا در "۳ سوت" به بینندگانش آشپزی یاد دهد؛ از دم کردن چای گرفته تا پختن پاستا. لهجه‌ی اصفهانی و طنز او نمک آشپزی‌هایش بود.

اردشیر نه تنها با آشپزی که با فیلمسازی هم میانه دارد

اردشیر نه تنها با آشپزی که با فیلمسازی هم میانه دارد

کاربران ایرانی سایت یوتوب به خصوص آنهایی که اهل آشپزخانه‌اند و از آشپزی کردن و ایستادن در پای اجاق لذت می‌برند، حتما با اردشیر احمدی آشنا هستند؛ پسری جوان اهل اصفهان که چند سالی است در کانادا اقامت دارد و به روایت خودش آشپز ماهری است. اردشیر در آن زمان ویدئوهای خانگی را با نام "آشپزی در ۳ سوت" تهیه کرد که در مجموع شامل پانزده قسمت می‌شد؛ درست کردن نیمرو، ژله و یا حتی روش ابدائی سریع خوردن ساندویچ‌های مک‌دونالد!

اردشیر برنامه‌های آشپزی‌اش را دیگر ادامه نداد و دلیل آن را هم کار و درس و در اصل وقت نداشتن ذکر می‌کند. به گفته‌ی او قسمت‌های پایانی "آشپزی‌ در سه سوت" در ساعات نیمه شب ضبط می‌شدند و به این ترتیب دیگر حتی وقت خوابی هم برای او باقی نمی‌ماند. هر چند اضافه می‌کند که "زرنگی اصفهانی" به خرج داده و برنامه‌اش قسمت سیزدهم نداشته، آن هم به بهانه‌ی فرار از نحسی!

به سراغ اردشیر رفته‌ایم و با او در مورد برنامه‌های آشپزی‌اش گپ زده‌ایم. البته پیشنهاد می‌کنیم که حتما سری به ویدئوهای "آشپزی در ۳ سوت" اردشیر بزنید که دیدن آنها نیز خالی از لطف نیست.

دویچه‌وله: اردشیر جان این که پسری اصفهانی می‌آید آموزش غذای میرزاقاسمی را می‌دهد که مخصوص شمالی‌ها است، از چه سرچشمه می‌گیرد؟ از اعتماد به نفس بالایش یا یک چیزی در مایه‌های گفت‌وگوی تمدن‌ها است؟

اردشیر احمدی: (با خنده) والا فکر کنم هیچ کدامش. برای این که کلاً وقتی بحثی در مورد آشپزی می‌شود، این است که فکر می‌کنند آشپزی فقط کار خانم‌ها است. همیشه خانم‌ها به رخ آقایان می‌کشند که بله، ما برایتان غذا می‌پزیم، ما برایتان فلان کار را می‌کنیم و اینها. من خواستم با این کار یکجوری ثابت کنم که آشپزی اولاً کار سختی نیست، و این که صرفاً به خانم‌ها منسوب نمی‌شود. یعنی آقایان هم می‌توانند آشپزی بکنند، حتی بهتر از خانم‌ها. بستگی به علائق دارد و این که اصلاً آشپزی را بشناسند. چون آشپزی واقعاً کار سختی نیست.

تو در حدود ۲ سال پیش برنامه‌های «آشپزی در ۳ سوت» را شروع کردی و در یوتیوب گذاشتی. کار بهتر دیگری پیدا نمی‌شد یا این که خودت خیلی شیفته و شیدای آشپزی هستی؟

والا خیلی اتفاقی بود. یک روز آمدم چای درست کنم، بعد برادرم با گوشی موبایلش آمد جلو از من فیلم گرفت و گفت، همین طور که داری چای درست می‌کنی، برای من توضیح بده که ضبطش کنم. من هم گفتم، برو بابا شوخی نکن. خلاصه دیگر این قدر پافشاری کرد که من همان چای درست کردن را جلوی دوربین توضیح دادم و او هم فیلمش را گرفت. بعد همان شب این فیلم را گذاشتیم روی یوتیوب و فردایش که پا شدم دیدم مثلاً در حدود ۳ـ ۲ هزار نفر دیدند و کلی ایمیل گرفتم و کلی مردم کامنت گذاشتند و انگار واقعاً یک چیزی بوده که مردم دوست داشتند. حالا نمی‌دانم به خاطر لهجه‌ی اصفهانی من بوده یا به خاطر نحوه‌ی توضیحم. بعد کم کم رفتم سمت غذا. مثل قورمه سبزی یا میرزاقاسمی. چون من در کمتر از ۵ یا ۱۰ دقیقه می‌توانم این غذاها را درست کنم.

الان در صحبتت اشاره کردی به پختن غذاهای ایرانی در کمتر از ۵ دقیقه و اسم برنامه‌هایت را هم گذاشتی «آشپزی در ۳ سوت». اصلاً فکر می‌کنی غذاهای ایرانی غذاهایی هستند که بشود سه سوته حاضرشان کرد؟

پیش از فیلمسازی اردشیر بیشتر به نوشتن‌ مطالب طنز مشغول بوده است

پیش از فیلمسازی اردشیر بیشتر به نوشتن‌ مطالب طنز مشغول بوده است

(با خنده) خوب جایی من را گیر انداختید. خدمت‌تان عرض کنم که واقعاً درست کردن همه‌ی غذاهای هر ملیتی سخت است. همه‌ی اینها زمان می‌برد، اما خب آن چیزی که هست این است که در مدت ۵ دقیقه یاد بدهی که مردم چه جوری می‌توانند همه‌ی اینها را با هم مخلوط کنند و بپزند.

غذایی هم بود که خودت بلد نبوده باشی، بعد به خاطر این که یاد بدهی، رفته باشی جداگانه یاد گرفته باشی؟

نه. من خوشبختانه همه‌ی غذاهای ایرانی را بلدم و همه‌اش را هم مدیون مادرم هستم که از بچگی به من این شانس را می‌داد که توی آشپزی کمکش بکنم. حتی زودتر از نیمرو، من یاد گرفتم که ماکارونی درست کنم.

پس در واقع توی خانه تو خودت یک آشپز به حساب می‌آیی؟

خب الان مجرد زندگی می‌کنم. اما یک موقعی بود خیلی آشپزی می‌کردم توی خانه. بعد هم بخصوص بچه‌ها هی این ویدئوها را می‌دیدند، به خانه‌ی‌مان می‌آمدند و فکر می‌کردند که حالا واقعاً من یک آشپز حرفه‌ای هستم. من هم دیگر یک مقدار اولش جوگیر شده بودم و واقعاً آشپزی زیاد می‌کردم. اما الان متأسفانه این جامعه‌ی کانادا، حالا حداقل جایی که ما زندگی می‌کنیم جوری هست که صبح می‌رویم بیرون، شب می‌آییم خانه و غذای بیرون را می‌خوریم. در اصل خودمان در نهایت به چیزی رسیدیم که همه‌اش به مردم می‌گفتیم غذای بیرون را نخورید و خانه آشپزی کنید. خودمان هم دچارش شدیم.

در اصل شدی، کوزه‌گر از کوزه‌ی شکسته آب می‌خورد!

دقیقاً!

وقتی که ویدئوهای آشپزی تو را می‌دیدم، فرض می‌کنیم همان غذای میرزاقاسمی را که در ۳ سوت یاد دادی، همیشه این سوال برایم پیش می‌آمد که این غذای سه سوته، آن هم میرزاقاسمی، بعدش قابل خوردن بود یا این که مستقیماً بعد از این که دوربین را خاموش می‌کردید، روانه‌ی سطل آشغال می‌شد؟

حالا نه... من اتفاقاً... حالا نمی‌دانم شاید یک ‌مقدار طنز کار بالا بوده و من خیلی شوخی می‌کردم. اما نه، دقیقاً همین جوری درست می‌شود میرزاقاسمی.

اردشیر قصد دارد تا ویدئوهای آشپزی خود را از یوتوب به سایت اصلی خودش منتقل کند

اردشیر قصد دارد تا ویدئوهای آشپزی خود را از یوتوب به سایت اصلی خودش منتقل کند

چه غذایی را از همه بهتر درست می‌کنی؟

غذا؟ بهتر از همه؟ واقعاً اگر خودستایی نباشد، همه‌ی غذاها را من خوب درست می‌کنم.

گواه یا شاهدت بر این ادعا چیه؟

مامانم دیگه!

اولین باری که آشپزی کردی چندسالت بود، یادت هست؟

فکر کنم سوم یا دوم دبستان بودم. مادرم داشت از خانه می‌رفت بیرون، گفت حواست به این ماکارونی باشد. من هم دیگر خیلی جوگیر شدم و فکر کردم واقعاً این ماکارونی را من باید بپزم. بعد دیگر این قدر این‌ور و آن‌ورش کردم که یکجوری به روش خودم پخته شد. بعد از آن موقع شد که من علاقمند شدم و هر موقع، حتی مامانم هم توی خانه بود، من دیگر احساس مسئولیت نسبت به غذا می‌کردم.

دوستانت چه نظری داشتند در رابطه با آشپزی کردن تو؟ برایشان عجیب نبود؟

دوستانم پررو شدند دیگر. از وقتی که من آشپزی کردم، دیگر همه‌اش اینجا بودند. از این لحاظ برایم یک‌مقدار بد بود. چون دوستان توقع‌شان رفت بالا... نه، شوخی می‌کنم، اما چیزی که هست، هر موقع دوستان من مریض می‌شوند، من می‌روم خانه‌شان برایشان سوپ درست می‌کنم.

برایت ایمیل هم می‌آمد که مثلاً دستور غذای خاصی را بپرسند؟ یا برعکس‌، انتقاد کنند و بگویند این چیزی که تو درست کردی، مثلاً روشش اشتباه است؟

خب اگرهم اشتباهی می‌کردم، همه این را به حساب آن طنز می‌گذاشتند و خوبی طنز این است که اگر کاری را هم اشتباه انجام بدی، بازهم عده‌ای فکر می‌کنند این کار بخشی از طنز کار است. من هم کارم اینجوری بود‌. مثلاً به فرض داشتم خورشت قیمه را درست می‌کردم، دیدم رب نداریم. همانجا هم دوربین داشت فیلم می‌گرفت. من سس گوجه فرنگی را ریختم توی خورشت قیمه. قابل خوردن می‌شد، اما یک چیز خیلی عجیبی بود. کسی آخر با سس گوجه فرنگی که خورشت قیمه درست نمی‌کند!

پس در واقع یک شانس بزرگی که آوردی، حالا نمی‌دانم شانس بوده یا تصمیم آگاهانه‌ی خودت، این که کلاً کار آشپزی را با طنز قاطی کنی که اگر غذایت را هم خراب درآوردی، کسی بهت ایرادی نمی‌گیرد!

دقیقاً! چون از اول کارم هی می‌گفتم آقایان آشپزی بکنید تا از زیر سلطه‌ی خانم‌ها بیرون بیایید. یعنی یکی از چیزهایی که خانم‌ها به عنوان قدرت همیشه می‌گویند، ما آشپزی می‌کنیم، ما فلان کار را می‌کنیم. اما اینهایی که می‌گویند، حالا به شما برنخورد، اما واقعاً آشپزی آسان است! اگر همیشه به عنوان زحمت خیلی زیادی می‌گوییم غذای ایرانی خیلی سخت هست، من می‌گویم نه، غذای ایتالیایی. چون غذای ایتالیایی را در همان برنامه‌ام پختم؛ غذای ایتالیایی درست کردم، غذای ژاپنی درست کردم. همه‌ی اینها سخت است.

به گفته‌ی اردشیر، اگر در آینده زن ذلیل شود، شاید آشپزی جزء اصلی زندگیش شود

به گفته‌ی اردشیر، اگر در آینده زن ذلیل شود، شاید آشپزی جزء اصلی زندگیش شود

اردشیرجان الان من هیچی نمی‌گویم، ولی فکر می‌کنم خانم‌هایی که این صحبت‌های تو را می‌شنوند یا می‌خوانند، خیلی دوست داشته باشند یا شماره تلفن‌ات را گیر بیاورند یا یک چیزی بگویند که تو می‌گویی آشپزی ایرانی آسان است. واقعاً پختن غذاهای ایرانی اگر کار هر روز باشد، فکر نکنم خیلی هم سه سوت و آسان باشد!

ببینید، متأسفانه مشکلی که برای خانم‌های ایرانی هست، در جامعه‌ی داخل ایران این است که خیلی از آقایان توقع دارند خانم توی خانه باشد و فقط صرفاً کارهای خانه را انجام بدهد. من مخالف این هستم. خب زن هم باید آن آزادی را داشته باشد که هر کاری دوست دارد بکند. آشپزی هم در کنارش باشد. حالا به طور مساوی هم انجام بشود. ولی اگر هر دو طرف این کار را انجام بدهند، خیلی اصلاً زندگی شیرین‌تر می‌شود.

خودت فکر می‌کنی آشپزی در آینده‌ات جایی به صورت حرفه‌ای داشته باشد؟

بله. اگر یک خانم گیرم بیاید که من زن ذلیل بشوم، شاید جزء اصلی زندگی‌ام بشود و تا آخر عمرم بگوید که تو همانی هستی که آشپزی می‌کردی، حالا چی شده که به من که خوردی برایم آشپزی نمی‌کنی؟! شاید از این مشکلات در آینده برایم پیش بیاید. خدا را چه دیدید!

مصاحبه‌گر: سمیرا نیک آیین

تحریریه: فرید وحیدی

در همین زمینه:

WWW links

مطالب صوتی و تصویری مرتبط

  • تاریخ 08.11.2009
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/KPxQ
  • تاریخ 08.11.2009
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/KPxQ
تبلیغات