1. پرش به گزارش
  2. پرش به منوی اصلی
  3. پرش به دیگر صفحات دویچه وله

مادر كودكان خيابانی

۱۳۹۹ تیر ۱۶, دوشنبه

شانزده تير ۱۳۹۱؛ هشت سال پيش در چنين روزی فخری گلستان در تهران درگذشت. می‌گفت: "هنر برای زنده بودن است نه گذران زندگی".

https://p.dw.com/p/3eq9Y
Fakhri Golestan
عکس: irna

مريم فخر اعظم تقوی شيرازی مشهور به فخری گلستان در سال ۱۳۰۴ در شيراز زاده شد.

پدرش روحانی بود.

از كودكی او آگاهی چندانی در دست نيست.

۱۷ ساله بود كه با نويسنده و فيلمساز بنام ابراهيم گلستان پيوند زناشويی بست و نام خانوادگی او را پذيرفت.

۲۵ ساله بود كه با همسرش به آبادان رفت و با پشتيبانی شركت نفت، مهد كودكی برای بچه های بی‌سرپرست و فرزندان معتادان گشود و پس از بازگشت به تهران به همراهی دوستانش شيرخوارگاهی ويژه نوزادان بی‌سرپرست دائر و سرپرستی كرد.

۳۳ ساله بود كه در تهران پرورشگاهی ويژه كودكان زاغه‌نشين بنيان نهاد و در طول ۲۵ سال بيش از صد نفر را سرپرستی كرد و آموخت و پرورد كه بی‌استثنا همه آنها جای شايسته‌ای را در جامعه يافتند.

او به كاردستی كودكان اهميت بسياری می‌داد:

"سفالگری را باید عمومی كرد تا امكان كار با گِل برای همه فراهم باشد. سرگرم شدن و لذت بردن از لمس هر چیزی كه از گِل و از فكر انسان ساخته شده باشد، قابل تأمل و احترام است".

در كنار كار خستگی‌ناپذير برای كودكان بی‌سرپرست به همسرش در فيلمسازی ياری می‌رساند و دست توانایی هم در نويسندگی داشت.

۴۱ ساله بود كه "كسی مرا نمی‌شناسد، صدای زاغه‌نشينان آمريكا" اثر جوزِف استيفِن را ترجمه كرد و يك سال پس از آن "فيل"، جُنگ داستانهای كوتاه طنزآميز اثر سلاومير مروژِك نويسنده لهستانی را به فارسی گرداند.

نويسنده در اين اثر به خشك‌انديشان حزبی نيش می‌زند و با خنده بر خودكامگی‌ها و كاغذبازی‌ها، نرم اما اثرگذار به نظام سوسياليستی حاکم در کشورش انتقاد می‌كند.

۵۰ ساله بود كه به هنر سفالگری روی آورد و چنان در اين كار پيش رفت كه ۱۰ نمايشگاه موفق انفرادی برگزار و در چند بيِنال تخصصی شركت كرد:

"۱۵ دقيقه پس از گشايش يكی از نمايشگاه‌هايم همه كارهايم فروش رفته بود حتا آنها كه برای خودم ساخته بودم. مجسمه‌سازی به من آرامش عجيبی می‌دهد".

۶۶ ساله بود كه به خاطر كار پيوسته در پشتيبانی از كودكان كار و خيابانی، عضو افتخاری "انجمن ملی حقوق كودك" شد.

فخری گلستان در ۸۷ سالگی در تهران درگذشت.