«لبنانی ‌آشفته، میدان قدرت‌طلبی ایران» | جهان | DW | 13.01.2011
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جهان

«لبنانی ‌آشفته، میدان قدرت‌طلبی ایران»

ترس حزب‌الله از رو شدن نتیجه تحقیقات دادگاه بین‌المللی ترور حریری، منجر به سقوط دولت در لبنان شد و امید به ثبات، آرامش و توسعه لبنان را در ابهام فروبرد. آیا ایران خواهان لبنانی بی‌ثبات و آشفته است؟

default

آینده کشوری که قلب جهان عرب به شمار می‌رفت، اکنون در هاله‌ی ابهام قرار گرفته است. حزب‌الله با کنار کشیدن وزرای خود از کابینه سعد حریری ضربه‌ای سنگین به دولت نوپای لبنان زد و نشان داد حاضر است هر هزینه‌ای را به لبنان تحمیل کند تا از صدور حکم دادگاه بین‌المللی درباره عاملان ترور رفیق حریری جلوگیری کند. در این هراس دولت ایران هم شریک بود. آیت‌الله خامنه‌‌ای رسما اعلام کرده بود که رای دادگاه بین‌المللی ویژه رسیدگی به این ترور را مردود می‌‌داند. موضعی که دخالت مستقیم در امور یک کشور مستقل به تلقی شد و انتقادهای سختی را برانگیخت.

محمد جواد اکبرین، تحلیل‌گر مسایل خاورمیانه معتقد است در نبود یک لبنان مستقر و باثبات، ایران می‏تواند از حزب‏الله به عنوان بازوی نظامی- امنیتی خود استفاده کند.

دویچه‏وله: سیاست ایران در قبال حزب‏الله لبنان تا چه اندازه در سقوط دولت حریری مؤثر بود؟

محمد جواد اکبرین: به‏هرحال یک گروه سیاسی که جایگاه خود را نه تابعی از یک دولت، بلکه دولتی در کنار یک دولت مرکزی تعریف می‏کند، اگر یک حمایت خارجی و پشتوانه‏ی قوی نظامی- امنیتی نداشته باشد، به خودش جرأت نمی‏دهد که در مقابل دولت مرکزی بایستد و سیاست‏های خود را بر کشور تحمیل کند. حزب‏الله چون این پشتوانه را از ناحیه‏ی ایران دارد و احساس می‏کند و مطمئن است به حضور و تداوم این پشتوانه، هرگونه که دلش می‏خواهد، فارغ از این‏که دولت مرکزی و منتخب مردم چه می‏پسندد، تصمیم‏گیری می‏کند.

فکر می‏کنید حزب‏الله با اتکا به حمایت ایران، چه اندازه به فشارهای‏اش ادامه دهد؟

وقتی حزب‏الله تبدیل شده به یکی از بزرگ‏ترین قدرت‏های نظامی منطقه، به این معنا که گروهی است که تسلیحاتی فوق تصور را از ایران گرفته و در اختیار دارد، با اتکا به همین قدرت نظامی، خود را بر لبنان تحمیل کرده و می‏کند و حتی گروه‏های سیاسی دیگر را هم با تهدید و تطمیع، با توجه به منابع سرشار اقتصادی‏ای که از ایران به او می‏رسد، هم‏چنان تا اطلاع ثانوی به این روند ادامه می‏دهد. روندی اگرچه در بلندمدت به سودش نیست، اما در کوتاه‏مدت برای گسترش سیطره‏ی خودش، حتماً به‏کارش می‏آید.

آیا ادامه‏ی وضع فعلی، ظرفیت تبدیل شدن به یک تنش جدی و حتی درگیری داخلی را در لبنان دارد؟

امروزه تحلیل‏گران منطقه‏ای و کسانی که ظرفیت‏های خاورمیانه و ظرفیت‏های تنش در لبنان را می‏شناسند، دیگر خوش‏بینی سابق را به ادامه‏ی گفت‏وگوها ندارند. حتی خوش‏بینی به دخالت کشورهای دیگر برای میانجی‏گری نیز را ندارند و متأسفانه مروری بر همه‏ی رسانه‏های مهم منطقه و مواضع تحلیل‏گران در یکی دو روز گذشته، نشان می‏دهد که همه منتظر اتفاقات ناگواری در این کشور کوچک هستند.

اگر این «اتفاقات ناگوار» بیفتد و کار لبنان به تنش و حتی تجزیه بکشد، چه نفعی برای ایران خواهد داشت؟

اگر یک لبنان مستقر و باثباتی وجود نداشته باشد، ایران می‏تواند از حزب‏الله به عنوان بازوی نظامی- امنیتی خودش استفاده کند. در شرایطی که لبنان یک کشور باثبات بشود، یک دولت دمکراتیک و یک مجلس دمکراتیک داشته باشد و حزب‏الله صرفاً یک حزب در کنار دیگر احزاب سیاسی باشد و اسلحه‏اش را تقدیم دولت کند و فقط یک‏جا، یعنی ارتش لبنان مسلح باشد و حزب‏الله مانند سایر احزاب، اجازه‏ی مسلح بودن را نداشته باشد، دیگر چگونه می‏تواند در خدمت ایران قرار بگیرد؟ حزب‏الله با تکیه بر قدرت تسلیحاتی، نظامی و امنیتی مستقل از دولت مرکزی می‏تواند مطیع ایران باشد و به عنوان ابزار ایران در شمال اسراییل عمل کند.

گروهی در لبنان چه در حکومت، چه در میان مردم، معتقدند که ایران در امور لبنان دخالت می‌کند و به این دخالت معترض‌اند. به نقش ایران در وضعیتی که پیش آمده و پیامدهای احتمالی ‌آن چگونه نگاه می‏شود؟

Mohammad Javad Akbarin iranischer Theologe

محمدجواد اکبرین، کارشناس مسایل منطقه

لبنان یکی از مبهم‏ترین دوران‏های خود را در سال‏های اخیر، پس از دوران جنگ ۳۳ روزه‏ی سال ۲۰۰۶ می‏گذراند. گروه‏های سیاسی لبنان هم‏چنان معتقدند، همان‏طور که در سال ۲۰۰۶، هماهنگی ایران و حزب‏الله باعث شده که جنگی ناخواسته بر این کشور تحمیل شود و بسیاری از فرصت‏های سیاسی- اقتصادی آن کشور را به باد بدهد، این بار هم در یک هماهنگی سیاسی بین حزب‏الله و ایران، به خاطر و به بهانه‏ی نتیجه‏ی دادگاه ترور رفیق حریری، فرصت‏های سیاسی و اقتصادی لبنان دارد تضییع می‏شود. سید حسن نصرالله، پیش از این اعلام کرده که «من مطیع ولی فقیه ایران هستم». آن‏ها معتقدند، وقتی دبیرکل یک حزب سیاسی در یک کشور، خود را مطیع رییس حکومت در کشور دیگری می‏داند، قاعدتاً نمی‏تواند ملیت کشور خود و منافع و مصالح کشور خود را مراعات کند.

ایران در سال‏های اخیر می‌گفت که روشن شدن چگونگی ترور رفیق حریری علاقمند است. چی شد که یک‏باره آقای خامنه‏ای آن موضع‏گیری را کرد و گفت که هر رأی‏ای که دادگاه بدهد، مشروعیت ندارد و جهت‏اش را عوض کرد؟

آن‏ها گمان نمی‏کردند که رأی دادگاه رفیق حریری، به متهم کردن عناصری از حزب‏الله بیانجامد. تا به‏حال اگر حزب‏الله متهم بود که تروریست است، می‏گفتند اسلحه‏ی حزب‏الله در مقابل دشمن خارجی، یعنی اسراییل، به‏کار گرفته می‏شود. اما وقتی نخست‏وزیر لبنان و یک لبنانی توسط حزب‏الله ترور بشود، آن‏وقت این اتهام تثبیت می‏شود برای حزب‏الله و او باید خود را در مقابل وجدان عمومی کشور خودش و جامعه‏ی بین‏المللی و نیز یک دادگاه عادل تسلیم کند.

هزینه‏ی این برای ایران چه خواهد بود؟

وقتی بازوی ایران در جنوب لبنان و شمال اسراییل که در مواقع نیاز می‏تواند منافع و مصالح ایران را تأمین کند، به عنوان یک گروه تروریستی در جامعه‏ی بین‏المللی و در فضای رسانه‏ای معرفی شود، ایران متهم می‏شود به حمایت از تروریسم و این بازوی قوی خود را از دست می‏دهد. آن‏ها به هر قیمتی که شد، به هر قیمتی، حتی به قیمت به آتش کشیدن امنیت و ثبات لبنان هم که شده، نتیجه‏ی این دادگاه را نخواهند پذیرفت.

فکر می‏کنید که ادامه این شرایط تا چه اندازه ایران را در معرض خطر یک حمله‏ی نظامی از سوی اسراییل قرار می‏دهد؟

حمله به ایران کار ساده‏ای نیست. نیازمند تصمیم یک مجموعه‏ای در دولت‏های مختلف است. هرگونه برخورد نظامی با ایران، نیازمند یک شبه‏اجماع جهانی است.

روحیه‏ای که در ایران وجود دارد را چگونه ارزیابی می‏کنید؟ بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران، یکی از شعارهای معترضین "نه غزه، نه لبنان" بود و این نشان می‏داد چه احساسی نسبت به کمک‏های مالی‏ای که دولت ایران به حزب‏الله می‏کند، وجود دارد.

اکثریت معترضین به دولت ایران که اعتراض خود را نسبت به سیاست‏های منطقه‏ای و کمک‏های اقتصادی ایران به کسانی غیر از ملت ایران، در شعار "نه غزه، نه لبنان" نشان دادند، در مقابل کسانی قرار گرفتند که در عین حال که معترض سیاست‏های دولت بودند، اما با سیاست‏های جمهوری اسلامی برای کمک به حزب‏الله لبنان، به دلایل ایدئولوژیک و حتی به دلایل حقوق بشری و انسان‏دوستانه همراه بودند. اما هرچه می‏گذرد، با توجه به این‏که ملت ایران فقیرتر و کشور ایران بیشتر در معرض آسیب اقتصادی قرار گرفته، به دلیل سیاست‏های ناکام دولت در بهبود وضعیت اقتصادی مردم، قاعدتاً حساسیت به این‏که ایران کمک‏های اقتصادی‏اش را متوجه کشورها یا گروه‏های خارجی بکند، بسیار بیشتر می‏شود و اصلاً بعید نیست که در آینده‏ی نه چندان دور، هرگونه همکاری و هم‏گامی با گروه‏های خارجی، به لحاظ اقتصادی، نظیر حزب‏الله و حماس یا هر گروه دیگری، حتی به دلیل حقوق بشری و انسان‏دوستانه هم، از طرف اکثریت ملت ایران پذیرفتنی نباشد.

نگاه مردم منطقه به ایران چگونه خواهد بود؟

یک مدل نگاه، نسبت ایران و اسراییل را تعریف می‏کند. در واقع، آن بخشی از جامعه‏ی عربی که تاریخ‏شان، تاریخ شکست از اسراییل است، این عقده‏ی تاریخی را در ایستادگی ایران در مقابل اسراییل جست‏وجو می‏کنند. مدل دوم نگاه، این است که ایران با بلند‏پروازی‏های نظامی- امنیتی خود و با توجه به توسعه‏طلبی‏های خودش، دارد امنیت منطقه را به‏خطر می‏اندازد و فرصت‏های توسعه را از کشورهایی مانند لبنان دارد دریغ می‏کند و بسیاری از ضربه‏هایی که کشوری مانند لبنان، به عنوان قلب جهان عرب، در سال‏های اخیر خورده، به‏خاطر دخالت حداکثری نظامی، امنیتی و سیاسی ایران در لبنان و در مقابل خواست اکثریتی است که پارلمان کنونی و دولت را انتخاب کرده‏اند.

سوریه مواضعی متفاوت با ایران در این دوره‏ی اخیر گرفته است. نگاه سوریه به مسئله چگونه است؟ در کجا راهش را از ایران جدا می‏کند و در کجا با ایران هم‏خوانی دارد؟

روزگاری که همراهی و در کنار ایران بودن، برای سوریه، به لحاظ محاسبات نظامی، امنیتی و سیاسی سود بیشتری داشت، قاعدتاً در کنار ایران بود. زمانی که قرار بود و قرار شد که با سوریه مصالحه‏هایی انجام شود تا با نقش‏اش در ترور رفیق حریری، از طرف دولت‏های منطقه، با مسامحه‏ی بیشتری برخورد بشود، قاعدتاً به سمت امریکا، اروپا و… گرایش پیدا کرد. اما این‏که در آینده سوریه چه موضعی اتخاذ خواهد کرد، آیا در کنار ایران قرار خواهد گرفت یا در کنار جامعه‏ی بین‏المللی، هم بستگی به مصالح و منافع سوریه دارد، هم بستگی به میزان چراغ سبزی که ایران یا جامعه‏ی جهانی به سوریه نشان می‏دهد. در هر صورت، سیاست‏های بشار اسد، برخلاف سیاست‏های پدرش، حافظ اسد، چندان قابل پیش‏بینی نیست.

در این میان «برنده»ای هم وجود دارد؟

در تمام تنش‌هایی که در سال‌های اخیر شاهدش بودیم، هیچ برنده‌ای وجود نداشت. آن‌چه که بازنده بود، حقوق بشر، جان و مال و عاطفه و اندیشه و آینده مردم بود که در این کشورها قربانی می‌شد و هنوز هم در معرض قربانی شدن است.

مریم انصاری
تحریریه: مصطفی ملکان

در همین زمینه:

  • تاریخ 13.01.2011
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/QrxP

مطالب مرتبط

  • تاریخ 13.01.2011
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/QrxP
تبلیغات