فرهاد مهندس ‌پور: <br>«تئاتر ایران سرگشته و بلاتکلیف است» | فرهنگ و هنر | DW | 21.08.2008
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

فرهاد مهندس ‌پور:
«تئاتر ایران سرگشته و بلاتکلیف است»

فرهاد مهندس ‌پور یکی از دست‌اندکاران تئاتر ایران است که مدتی نیز از مسئولان "مرکز هنرهای نمایشی" بود. با وی در باره‌ی وضعیت کلی تئاتر در ایران، ضعف و قوت آن، "نمایش دینی"، و آینده‌ی هنر تئاتر در ایران گفت‌وگو کرده‌ایم.

default

صحنه‌ای از "با نام پدرم و پسرم" به کارگردانی عبدالرضا صامری (تالار سایه - ۱۳۸۴)

دویچه وله: وضعیت تئاتر ایران را چگونه می بینید؟

فرهاد مهندس ‌پور: مانند کسی که در تاریکی راه می‌رود؛ این استعاره‌ایست که اغلب آن را برای توصیف تئاتر ایران به کار ‌برده‌ام. هر چند باور دارم که تئاتر ایران را بایستی در دو سطح ارزیابی کرد که به آن‌ها اشاره خواهم کرد. ولی در نگرشی فراگیر باید بپذیریم که تئاتر ایران تئاتر سرگشته و بلاتکلیفی است. هر چند این پذیرش سخت یا ناگواری باشد ولی باور کنید پدیده‌ها و نهادهای اجتماعی مدرن کمابیش همگی در ایران دیده می‌شوند، با این تفاوت که جورشان و کارکردشان با آن چه که همین نهادها در نقاط دیگر جهان دارند، فرق می‌کند.

نمونه می‌آورم: آیا شما در جایی از جهان امروز، کشوری را سراغ دارید که تئاتر آن نقد نداشته باشد؟ تئاتر ایران نقد ندارد؛ دارد ولی جور خودش را دارد. ما با نقدی سر و کار داریم که برخاسته‌ای از مناسبات استبدادی است. مثلا نقدهای فراوانی داریم که برای نسق کشی، اتهام زدن، فخر فروشی، و در بهترین حالت برای تعلیم نوشته می‌شوند. از واژه‌های که برای توصیف این نفدها به کار برده‌ام می‌توان فهمید که نقد تئاتر در ایران دارای دو ویژگی است:

۱ - اخلاق‌گراست.

۲ - تحدید کننده است.

نتیجه‌ این که نقد تئاتر در ایران (بخشی آگاهانه و بخشی ناآگاهانه) نقدی ایدئولوژیک است. این نقدی است که به یک مضیغه‌ی اخلاقی، اهرم فشار مطبوعاتی و ابزار هراس تولید کنندگان تئاتر منجر شده است.

Farhad Mohandespour

فرهاد مهندس‌ پور

تاریکی‌ای که تئاتر ایران در آن بسر می‌برد دستاورد پدیده‌ای غریب است که ریشه‌های آن به نابسامانی رفتاری برخی باسوادان ایرانی باز می گردد؛ گروهی که گرفتار تضاد میان پندارهای شخصی و کردارهای اجتماعی هستند و به این ضدیتِ آشکار، آگاهی ندارند. نمی‌خواهم بگویم که اصل این تضاد درست است یا نادرست، و نه حتا این که چرا گرفتار این تضاد هستیم؛ بلکه باید کمی نگران این باشیم که چرا این وضعیت پارادوکسیکال را در نمی‌یابیم یا نمی‌خواهیم وجودش را بپذیریم. من تصور می کنم که در پرتو این نادانستگی، نا آگاهی و "غیبت از خود" است که بی‌سوادی، سهل‌انگاری و بی‌برنامگی تئاتر ایران پذیرفتنی، قابل قبول و نهادینه شده است. این وضعیت اسفبار و نابود کننده به همین دلیل فهمیده نمی‌شود.

صورت ساده‌ترش این است که نه تنها ارزیابیی از وضعیت تئاتر ایران وجود ندارد بلکه از ضرورت هر گونه ارزیابی هم سر باز زده می‌شود. مدیران دولتی، مراکز تحقیقاتی، نفد نویسان، و حتا خود هنرمندان از ارزیابی ابا می‌کنند. ما همه در این نادانی و تاریکی سهیم هستیم.

تئاتر ایران آرمان ندارد؛ نه آرمان زیباشناسیک ونه آرمان اجتماعی. اما اجازه بدهید بیفزایم که در کنار این وضعیت تئاتر رسمی ایران (که مدیریت دولتی هم به آن اجازه می‌دهد ژست اوپوزیسیونش را نیز حفظ کند) جریان کوچک و بی‌پناهی از جوانان وجود دارند که نادیده گرفته می‌شوند. این جوانان که بر خلاف اسلافِ دارای پز اوپوزیسیونِ اهدایی، در جستجوی زیباشناسی و کارکرد انسانی و امروزین برای تئاترشان هستند، همچون شهاب‌هایی گهگاه این

Dädalus, Ikarus

صحنه‌ای از "دادالوس، ایکاروس"، به کارگردانی همایون غنی‌زاده (تالار چهارسو - ۱۳۸۵ / عکس از رئوفه رستمی)

تاریکی را می‌شکنند و با همان تندی به کناری رانده می‌شوند. این استعدادهای پردرخشش که جریان رسمی و نقد نویسانش، آن‌ها را "میکرب تئاتر" (و گاه محترمانه‌تر: "خودخواه و خودرأی") می‌نامند، ماه‌ها و گاهی سال‌ها پشت درهای تئاتر منتظر می‌مانند تا پیرتر شوند و انگیزه‌ها و توانشان فروکش کند. همه این رویدادها جلوی چشم تئاتر رسمی، در برابر صفحات سراپا ستایش یا اتهامِ نقد نویسان، زیر سایه‌ی بلند و پر افتخار اوپزیسیون تاریخی شده‌ای که تنها به ژست معتبرش قانع است، رخ می‌دهد.

چر ا سینمای ایران در سطح جهان مطرح شده اما تئاتر ایران بی نام و نشان مانده است؟

بله، این درست است. بهتر است بپذیریم که اساسا سینما به سرعت فراگیری‌اش هم می‌بالد. آخر تئاتر هنوز بده بستانی رودررو، و انسانیست و برای گسترش و سرایت آن به دیگران، فرهنگ‌ها و تماشاگران بیشتر، به برنامه، هماهنگی بین‌المللی و حمایت مالی نیاز دارد.

اگر بدیهی باشدکه بسیاری از تئاترهای دنیا دست به گریبان کمبود بودجه هستند، تئاتر ایران گرفتار خفتانِ نداشتن برنامه و ناهماهنگی نیز هست. با این وجود چند سالیست که برخی گروه‌های جوان توانسته‌اند ارتباط‌هایی با تئاترهای اروپایی برقرار کنند و بیرون از ارتباط‌های رسمی، نمایش‌هایشان را در اروپا اجرا کنند. از این واقعیت هم نباید گذشت که به نظر می‌آید بخشی از تئاتر اروپا عادت کرده است به مجموعه‌ی تئاتر ایران نگاهی مشکوک یا از سر ناآشنایی داشته باشد و برای رفع این شک یا ناآشنایی هم اقدامی نکند. هر چند منکر تاثیر معادلات سیاسی و تبلیغات گسترده‌ی ضد آسیایی و ایرانی نیز نمی‌توان بود. از انصاف نگذریم، از نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد خورشیدی به بعد مرکز هنرهای نمایشی تلاش‌های فراوانی برای اجرای نمایش‌های خارجی در جشنواره‌ی تئاتر فجر در تهران، و اجرای نمایش‌‌های ایرانی در دیگر فستیوال‌های تئاتر از خود به یادگار گذاشت. دستاورد این تلاش‌ها این بوده که بیش از۲۰۰ گروه خارجی در تهران، اصفهان و اهواز اجرا داشته‌اند. از میان اروپاییان، تئاتر آلمان بیشترین نزدیکی را با تئاتر ایران داشته است، برلینر آنسامبل تا کنون دو بار، تئاتر روهر، و همچنین گروه مارین‌باد از فرایبورگ بارها در ایران اجرا داشته‌اند و افزون بر این مرکز هنرهای نمایشی چند نمایش مشترک با تئاتر آلمان نیز تولید کرده است. از همه‌ی این‌ها گذشته در همه‌ جا، کسانی که پول و قدرت در دستشان است، سینما را بیشتر از تئاتر دوست دارند.

آلمانی ها می گویند، تئاتر ناممکن را ممکن می سازد. آیا این در مورد تئاتر ایران هم صدق می کند؟

The tiger ereases its spots

صحنه‌ای از "پلنگ خالهایش را پاک می‌کند"، به کارگردانی علی نرگس‌‌نژاد (تالار کوچک - ۱۳۸۵)

من منظور از واژه‌ی ناممکن را در نیافتم. نمی‌دانم مقصود ناممکنی یا امکان، در ایده پردازیست یا تصویرسازی و صحنه پردازی یا چه. اگر درست حدس زده باشم و منظور ممکن و ناممکن اجتماعی و انسانی است، این شاید انتظاریست که از تئاتر می‌رود؛ نه تنها در آلمان، که در هر جای جهان. در هر جایی که انسان با زندگی و نهادهای پیرامونش، یا حتا به نسبت خواست‌ها و درخواست‌هایش از آن‌ها، مسئله داشته باشد و به دنبال معنای ویژه و فردی روابط‌ش با زندگی باشد. ما وارد جوی از ناممکن‌ها شده‌ایم که اتفاقا می‌خواهیم در تئاتر ممکن‌اش کنیم. در ایران هم این دغدغه‌ها وجود دارند ولی این‌ها دغدغه‌های اساسی تئاتر ما نیستند. بسیاری دارند تلاش می‌کنند که تا آنجا که ممکن است تئاتر مسئله‌ای نداشته باشد. ادبیاتِ غالبِ گفتمان‌های امروز ایران متاسفانه در کار پاسخگویی هستند. می‌گویم متاسفانه زیرا بنا را بر این گذاشته‌اند که صورت مسئله روشن است. در حالی که ما در وضعیت غیبت صورت مسئله بسر می‌بریم. ادبیات حاصل از این توهم، به خودی خود به دامن زدن بیشتر این توهم می انجامد که "همه چیز روشن و واضح است"؛ این که "ما در تاریکی نیستیم".

من استدلال ساده‌ای دارم؛ ادبیاتی که ما در آن زندگی می‌کنیم و به نظر می‌رسد داریم با تکیه‌ی بر آن خودمان را بیان می‌کنیم ادبیات توهم‌زاست، روشنگر، جسور و صریح نیست. رومانتیک، کم خرد، و پرده پوشانه است و نشانه‌ها و معیارهای تعقل در آن کم هستند.

(ادامه گفت‌وگو در صفحه ۲)

  • تاریخ 21.08.2008
  • صفحه‌ها 1 | 2 | تمامی نوشته
  • نویسنده مصاحبه‌گر: فرهاد پایار
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/F2VR
  • تاریخ 21.08.2008
  • صفحه‌ها 1 | 2 | تمامی نوشته
  • نویسنده مصاحبه‌گر: فرهاد پایار
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/F2VR