خاموشی آدام زاگایوسکی، شاعر نامدار لهستان | فرهنگ و هنر | DW | 22.03.2021
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
تبلیغات

فرهنگ و هنر

خاموشی آدام زاگایوسکی، شاعر نامدار لهستان

زاگایوسکی از شاعران تاثیرگذار در ادبیات معاصر اروپا بود. او سال ۱۹۷۵ ممنوع‌القلم شد و مجبور شد کشورش را ترک کند. شماری از شعرهای زاگایوسکی به فارسی هم ترجمه شده‌اند.

آدام زاگایوسکی نویسنده ، شاعر و جستار نویس لهستانی در سن ۷۵ سالگی درگذشت. او متولد اوکراین بود،  ولی دوران کودکی و تحصیلش را در گلیویتسه (لهستان) سپری کرد و سپس در شهر کراکوف همین کشور در رشته‌های روانشناسی و فلسفه تحصیل کرد.

اولین شعرهای زاگایوسکی در سال ۱۹۷۲ منتشر شدند و او از همان سال به عضویت انجمن شاعران، مقاله‌نویسان و رمان‌نویسان کشورش درآمد.

سه سال بعد همراه با ۶۵ روشنفکر و نویسنده دیگر لهستان  امضای خود را پای بیانیه‌ای علیه سرکوب و انحصار قدرت در دست حزب کمونیست گذاشت و همین باعث شد که ممنوع‌القلم شود.

او راه مهاجرت پیش گرفت و مقیم پاریس شد، ولی ۱۲ سال پس از فروپاشی دیوار برلین و ایجاد فضای باز در لهستان در سال ۲۰۰۲ به کشورش بازگشت.

او در دهه گذشته سال‌هایی را در دانشگاه شیکاگوی آمریکا به تدریس ادبیات مشغول بود.

 زاگایوسکی در زمینه شعری از چهره‌های شاخص ادبیات اروپا به شمار می‌رود و جوایز متعددی را نیز کسب کرده است، مثل جایزه ادبی هاینریش من و جایزه ساموئل بوگومیل لینده.

آندره دودا، رئیس جمهور لهستان در توئیتی فقدان  زاگایوسکی را ضایعه‌ای بزرگ برای ادبیات لهستان توصیف کرد.

از زاگایوسکی شعرهای پراکنده متعددی به فارسی ترجمه شده و بهروز شیدا، شاعر، مترجم و نویسنده ایرانی سال ۱۳۹۱ هم مجموعه‌ای از ۱۰ جستار و ۱۰ شعر او را در کتابی با عنوان "زنبور مست آن‌جا است" منتشر کرده است.

شعر زیر از زاگایوسکی با نام "بکوش این دنیای ناقص را ستایش کنی" را کامیار محسنین به فارسی ترجمه کرده است.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

بکوش این دنیای ناقص را ستایش کنی

روزهای دراز ماه ژوئن را به یاد آر
و توت فرنگی‌های وحشی را، قطره‌های شراب را، شبنم را.
گزنه‌هایی که در اسلوب‌هایی پوشانده‌اند
رویِ موطنِ رهاشده تبعیدی‌ها را.
تو باید این دنیای ناقص را ستایش کنی.
تو کشتی‌ها و قایق‌های مجلل را نظاره کردی؛
یکی سفری دراز در پیش رو داشت،
وقتی نسیانی شور دیگران را انتظار می‌کشید.
تو دیده‌ای پناهجویانی را که سر به ناکجا آباد گذاشتند،
شنیده‌ای صدای جلادانی را که شادکام خواندند.
تو ناگزیری این دنیای ناقص را ستایش کنی.
به یاد آر لحظه‌هایی را که با هم بودیم
در اتاقی سپید و پرده‌ها می‌لرزید.
بازآ در خیالت به کنسرتی که در آن نوای موسیقی دمید.
تو در پاییز در پارک، بلوط جمع می‌کردی
و برگ‌ها روی زخم‌های زمین را می‌پوشید.
ستایش کن این دنیای ناقص را
و پَرِهای خاکستری را که مرغی خوش‌الحان از دست می‌دهد
و نوری ملایم را که کژ می‌رود، ناپدید می‌شود
و باز می‌آید.