جنگ ایران؛ چرا جمهوری اسلامی تسلیم نمیشود؟
۱۴۰۴ اسفند ۲۲, جمعه
حدود دو هفته از آغاز حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران میگذرد، اما در تهران هنوز نشانهای از تمایل به تسلیم دیده نمیشود. این وضعیت برای بسیاری عجیب است؛ کشوری خرد شده زیر فشار نظامی و اقتصادی سنگین، اما حاکمیتی که همچنان از "مقاومت" سخن میگوید.
در واقع برای جمهوری اسلامی، بحران همیشه صرفاً تهدید نبوده؛ گاه آن را همچون فرصتی برای بقا و بازسازی قدرت میدیده است. از نخستین سالهای پس از انقلاب، رهبران این نظام بارها تأکید کردهاند که شرایط اضطراری و فضای تقابل خارجی میتواند انسجام داخلی ایجاد کند و مخالفان را به حاشیه براند. حتی روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز جنگ را "نعمت" میدانست؛ نعمتی که باعث تثبیت نظام تازه تأسیس ولایت فقیه در ایران شد.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
به همین دلیل، بسیاری از ناظران معتقدند منطق سیاسی جمهوری اسلامی با منطق حکومتهای معمولی تفاوت دارد. در حالی که بسیاری از حکومتها در برابر فشار نظامی برای جلوگیری از فروپاشی به سمت مصالحه میروند، در تهران، گاه خودِ بحران به ابزاری برای دوام نظام تبدیل شده است.
از این زاویه، شاید تعجبآور نباشد که حتی اکنون نیز نشانهای جدی از آمادگی برای تسلیم دیده نمیشود. برای ساختاری که بارها در دل بحرانها بازتولید شده، عقبنشینی کامل میتواند پرهزینهتر از ادامه مقاومت به نظر برسد.
مصطفی دانشگر، تحلیلگر سیاسی، به دویچه وله فارسی میگوید که هدف جمهوری اسلامی "مقاومت برای انجام مذاکره محدود" است. به باور او، حکومت تا وقتی که علیرغم صدمات وارده، کشته شدن غیرنظامیان و از بین رفتن زیرساختها بتواند وضعیت را تحمل کند، ادامه خواهد داد و با انتخاب مجتبی خامنهای نیز نمیتوان نشانهای از اینکه بخواهند وارد یک مذاکره جدی شوند، پیدا کرد.
او میافزاید: «جمهوری اسلامی هنوز همان هدفی را پیگیری میکند که رهبر کشته شدهاش، علی خامنهای، ترسیم کرده بود و آن هم عبارت است از مقاومت و نشستن بر سر میز مذاکره غیر مستقیم با آمریکا و تحمیل چنین وضعیتی به این کشور و رسیدن به یک توافق محدود به برنامه هستهای که موارد ذکر شده در برجام را به نوعی تکرار کند و وارد مسائل دیگر مثل حل و فصل مناقشه با آمریکا و ترک و تخاصم نشوند. همینطور روابط با آمریکا عادی نشود، اسرائیل هم به رسمیت شناخته نشود و نیروهای نیابتیشان را هم نگه دارند. مقاومت کردن برای رسیدن به چنین چیزی هدف جمهوری اسلامی از این جنگ و به قول خودشان عقب راندن آمریکاست.»
این تحلیلگر سیاسی ساکن آمریکا همچنین معتقد است که هدف جمهوری اسلامی از منطقهای کردن جنگ و ادامه آن تعریف مجدد معادله بازدارندگی است تا بتواند آسمانش را پس بگیرد و ایالات متحده و اسرائیل را پشت مرزهای پیش از جنگ ۱۲ روزه برگرداند. او میگوید: «میدانیم بعد از جنگ ۱۲ روزه به لحاظ بازدارندگی موازنه قوا برهم خورد؛ آسمان ایران باز بود و اسرائیل به اصطلاح "فعال مایشاء" بود و در جریان این جنگ نیز طی روزهای گذشته هر کاری میخواسته انجام داده است.»
مصطفی دانشگر رسیدن جمهوری اسلامی به اهدافش را ممکن نمیداند. به گفته او بازی و معادلات بازی در منطقه و در جهان تغییر بنیادین کرده و جمهوری اسلامی حاضر نیست این تغییر را بپذیرد. او در همین راستا با اشاره به اسناد مختلف در آمریکا و اسرائیل در مورد امنیت دو کشور و همچنین نگاه کشورهای منطقه بعد از موشکپرانیهای کور به خاک کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و حتی ترکیه و آذربایجان، میگوید جمهوری اسلامی از هر زمان دیگری به تحقق این هدف دورتر است.
تعریف جمهوری اسلامی از "پیروزی"
در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی تعریف پیروزی معمولا بیشتر ایدئولوژیک و روایتی است؛ تا وقتی نظام بتواند بگوید «در برابر دشمن عقبنشینی نکردیم»، در روایت رسمی آن پیروزی محسوب میشود.
مصطفی دانشگر نیز بر این باور است که انتخاب مجتبی خامنهای تصویر واضحتری از موازنه قوا درون بلوک قدرت جمهوری اسلامی ارائه کرد و نشان داد که سپاه پاسداران دست بالا را دارد و نیروهای میانهرو از قدرت کمتری برخوردارند و دست پایین را دارند.
بیشتر بخوانید: نخستین پیام مجتبی خامنهای؛ رهبری که صدا و تصویر ندارد
این تحلیلگر سیاسی سپاه پاسداران را امتگرا، بنیادگرا و آخرالزمانی میداند و میگوید نگاه آنان به این جنگ به عنوان نبرد آخری است که پیشدرآمد و مقدمه ظهور امام دوازدهم است و در آن عقب راندن دشمن شرط ضروری و اساسی است. او این نگاه را اینگونه تشریح میکند: «همینکه بتوانند علیرغم این حملات سنگین، فشار و اعتراضات داخلی بقای جمهوری اسلامی را تضمین کنند و به قول خودشان از این پیچ و گردنه تاریخی سالم بیرون بیایند، برای آنها پیروزی به شمار میآید. کما اینکه برای حزبالله لبنان تعریفشان از پیروزی این است که همچنان سرپاست و میتواند موشکپرانی کند. کاری به این ندارند که چقدر از زرادخانهاش را از دست داده، جایگاه سیاسی و موقعیت و حیثیت و اعتبار اجتماعیاش در لبنان چقدر به هم خورده، چقدر خسارات مادی و زیرساختی به لبنان وارد شده، چه نیروهایی را از دست داده است. اینها برایشان مهم نیست.»
به گفته مصطفی دانشگر حتی در صورت باقی نماندن این طیف نیز، آنان بر اساس ایدئولوژیای که دارند بازهم پیروزند: «میگویند ما به "إحدى الحُسنَيَین"، یکی از دو سرانجام و فرجام نیک رسیدیم یعنی شهادت و توانستیم با خون خودمان این پیروزی را محقق کنیم. عبارت معروف پیروزی خون بر شمشیر را حتما شنیدهاید و این برخاسته از نگاه و جهانبینی ایدئولوژیکی است که دارند و به قول خودشان نگاهی است که به شهادت دارند.»
این تحلیلگر سیاسی معتقد است که این جنگ برای آنها یک جنگ حساس است که با آن میتوانند معادلات تازهای را به لحاظ ژئوپولیتیک در منطقه رقم بزنند، آمریکا را عقب برانند و به عنوان یک بازیگر ضدنظم وجود خودشان را به اثبات برسانند و تهدیدشان بر علیه اسرائیل را به واسطه نیروهای نیابتی و برنامه موشکی تثبیت کنند.
او در همین راستا میگوید: «به نظرم نگاهشان به این جنگ این است که میتواند فرصتی هم برای رفتن به سمت تغییر دکترین بازدارندگی و اقدام برای ساخت سلاح هستهای باشند. نگاهشان به این جنگ با حذف علی خامنهای و روی کار آمدن مجتبی خامنهای این است که بتوانند فتوای علی خامنهای را دور بزنند و با اتکا به فتوایی از مجتبی خامنهای، بازدارندگی هستهای جمهوری اسلامی را کلید بزنند و تعریف بکنند، اما من فکر نمیکنم به دلیل عمق نفوذی که وجود دارد چنین چیزی ممکن باشد.»
سناریوی جنگ طولانی
برای برخی وضعیت کنونی با نگاهی به کارنامه جمهوری اسلامی در ادامه جنگ با عراق برای هشت سال در حالی که در مقاطعی فرصت پایان دادن به آن را داشت، کمی نگرانکننده است. برای جمهوری اسلامی یک جنگ طولانی برابر با فرصتی برای ساخت یک روایت مقاومت است، اما در عمل جنگ مستقیم طولانی با آمریکا یا اسرائیل بسیار پر ریسک خواهد بود.
مصطفی دانشگر چنین سناریویی را غیر محتمل میداند: «وضعیت با جنگ ۸ ساله قابل مقایسه نیست. در جنگ هشت ساله در راس فرماندهی کل قوا روحالله خمینی را داشتیم که دارای کاریزما بود. وامدار سپاه و نهاد نظامی نبود و چه در مورد ادامه جنگ و چه درمورد توقفش با اتکا به کاریزما، جایگاه و موقعیت علی الطلاقی که داشت توانست چه ادامهاش و چه بعدا توقفش را کلید بزند. اینجا جمهوری اسلامی فاقد استراتژی خروج است و راهی ندارد.»
به گفته او، اکنون با رهبری مجتبی خامنهای مواجهیم که اگر در قید حیات باشد و بتواند به لحاظ جسمانی، روانی و ذهنی از عهده انجام وظایف رهبری برآید، وامدار نهاد نظامی است؛ نهاد نظامی که به گفته دانشگر حتی در جنگ هشت ساله چندان نشانههای عقلانیتی در آن دیده نمیشد. پاسدارانی که عاشقان و شیفتگان شهادتاند و مسئله آنها مانند بلوک روحانیت مسئله بقا و عمل معطوف به بقا بر محور غریزه بقا نیست.
دانشگر میافزاید: «آنها جهان و مقطع کنونی را مقطع جنگ آخرالزمانی عاشورایی میدانند که باید عاشورایی و کربلایی شوند تا دست اعجاز از آستین غیب بیرون بیاید، امام زمان ظاهر شود و به یاری آنها بشتابد. اینها را واقعا در آموزههای ایدئولوژیکشان گفتهاند. بنابراین این جماعتی که من میبینم تا آخرین فشنگ، تا آخرین قطره خون و تا آخرین نفر خواهند جنگید. دستکم آمادگیاش را به لحاظ ذهنی دارند اما خب اگر خیابانها و نهادها برایشان ناامن شود، خیابان توسط معترضان پس گرفته شود و این کارزار هوایی تا لایروبی این لایههای میانی ادامه پیدا کند، میتوان انتظار داشت با بر هم خوردن موازنه قوای کنونی درون بلوک قدرت، جناح دیگر دست بالا را پیدا کند و خب آنها بتوانند جنگ را پایان دهند.»
به باور این تحلیلگر سیاسی، با رسیدن به آن نقطه دیگر جمهوری اسلامی بلاموضوع میشود و با چنین هزینهای تغییر آن بهتر از این است که به گفته او این استخوان لای زخم باقی بماند و یک وضعیت نیمبندی تداوم پیدا کند و در بلندمدت باز هم خطر احیای یک جریان تندرو وجود داشته باشد.
چرا مخالفان جنگ به تهران فشار نمیآورند؟
در سوی دیگر تحولات جاری، برخی نیروهای سیاسی و موافقان اقدام نظامی که به گفته آنان تنها راهی است که میتواند به عبور از حکومتی خشن و سرکوبگر کمک کند، معتقدند انگشت اتهام باید به سوی جمهوری اسلامی باشد.
استدلال این گروه چنین است که باید فشارها متوجه حکومتی باشد که کشور را به جنگ کشانده و حتی با آسیبهای وارد شده تا کنون حاضر به تسلیم و تن دادن به راهحلهای دیپلماتیک نیست.
مجتبی نجفی، تحلیلگر سیاسی، در همین رابطه به دویچه وله فارسی میگوید که مخالفتها با جنگ بیشتر از منظر اخلاقی است. به گفته او در شرایط جنگی "راه حلها به کما میروند."
این تحلیلگر سیاسی ساکن پاریس میافزاید: «فشارها به جمهوری اسلامی برای تغییر سیاست داخلی و خارجی، بینتیجه مانده و کشور طعمه جنگ شده است. در نتیجه در شرایط جنگی به خصوص در آغاز آن توصیهها بی فایدهاند. به ویژه اینکه جمهوری اسلامی نظامی دیکتاتوری است و در شرایط غیر جنگی هم صدایی را نمیشنود چه برسد به شرایط جنگی. اما مسئله این است که عدهای از اپوزیسیون معتقد بودند با حذف هدفمند خامنهای شاهد یک جنگ کارآمد خواهیم شد. حالا که خامنهای حذف شده و این سناریوی سینمایی تخیلی به نتیجه وعده داده شده نرسیده و حملات به زیرساختها و ستاندن جان بیشتر شهروندان منجر شده، به جای پاسخ، پرسش هم میکنند.»
به گفته او، مسئله بخشی از اپوزیسیون در مخالفت با جنگ چند محور داشت؛ اول اینکه جنگ کنترل ناپذیر است. دوم اینکه جنگ میتواند به تقویت استبداد و نظامیگری هر چه بیشتر جمهوری اسلامی کمک کند. سوم اینکه جنگ میتواند به تعداد کشتههای بیشتر بدون دستاورد منجر شود. و در آخر به گفته او جنگ میتواند به سناریوهای بدتری از جمله جنگ داخلی و شاید تغییر نقشه ایران منتهی شود: «اپوزیسیون دعوت کننده در این جنگ نه آمریت داشتند و نه عاملیت. اما در برابر افزایش کشتهها و انهدام زیرساختها مسئولیت اخلاقی دارند.»
مجتبی نجفی با تاکید بر اینکه در شرایط جنگی راه حلی وجود ندارد میگوید یک اپوزیسیون خوب و معقول در فقدان "چه باید کردها" باید "چه نباید کردها" را یاد بگیرد. او میافزاید: «به عبارتی وقتی شما در چاله هستی خودت را در چاه نمیاندازی. افتادن در دام منطق جنگ تبعات سنگینی بر جامعه دارد. با تصورات هالیوودی نمیشود امر سیاسی به این پیچیدگی در کانتکست ایران را تحلیل کرد. ضمن اینکه به رهبری اپوزیسیون در حوادث دی ماه نیز انتقادت اساسی وارد است و آنها حتی به یک پرسش هم پاسخ ندادند.»
این تحلیلگر سیاسی بر این باور است که بخشی از اپوزیسیون ایران به علت «ناتوانی در درک مسئله و توان پردازش آن در خدمت استبداد قرار گرفته و در زمین جمهوری اسلامی توپ میزند.»
مجتبی نجفی اضافه میکند: «به عنوان نمونه توان سازماندهی ندارد و فقط فراخوان دادن و سوار شدن بر موج خشم بلد است، تصورات این اپوزیسیون به مسئله جنگ هالیوودی است و متوجه خطر جنگ در تقویت احتمالی استبداد و تبعات آن بر یکپارچگی سرزمینی نیست، توان سرکوب و سازماندهی جمهوری اسلامی را دست کم میگیرد، به عبارتی شناخت نادرستی از ایران دارد.»
چه در پیش است؟
مصطفی دانشگر، تحلیلگر سیاسی، میگوید که بعید میداند اگر آمریکا بخواهد همه اهدافش را محقق کند، شاهد پایان حملات باشیم. به گفته او، جمهوری اسلامی فکر میکند توانسته آمریکاییها را غافلگیر کند بنابراین سرسختتر شده و تا حدودی امید به اینکه این مقاومت در نهایت از تسلیم خفتبار جلوگیری کند یا این وضعیت به پایان حیات رژیم جمهوری اسلامی منجر نشود، احیا شده است.
سناریوی محتملتر از نگاه این تحلیلگر سیاسی به ویژه بعد از انتخاب مجتبی خامنهای این است که آمریکا به این جمعبندی میرسد که همانطور که مذاکره برای تسلیم کردن جمهوری اسلامی اتلاف وقت بود، انتظار برای یک نیروی میانهرو درون ساختار که سند تسلیم جمهوری اسلامی را امضا کند، اسرائیل را به رسمیت بشناسد، ترک تخاصم کند و وارد مذاکرات فراگیر شود هم "بیهوده" است.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
بنابراین به گفته مصطفی دانشگر، آمریکا باید به این سمت برود که یک سازمان تروریستی مثل سپاه را از بین ببرد، فرماندهان و چهرههای بخشهای افراطی را حذف کند، دستگاه سرکوب را فلج کند و مثل دو لبه قیچی کارزار هوایی خارجی به علاوه اعتراضات در خیابان وجود داشته باشد تا کمر جمهوری اسلامی را بشکند.
او محتملترین سناریو را "ترکیب کارزار هوایی به علاوه خیابان" برای نابودکردن جمهوری اسلامی میداند و میافزاید: «تصور من این است که بعد از اتمام بمباران زیرساختهای موشکی و صنایع نظامی، تمرکز بر روی نهادهای سرکوب بالاتر رود تا زمینه حضور خیابانی فراهم شود.»
از نگاه مصطفی دانشگر، ناامنکردن خیابان برای نیروهای ارزشی حزباللهی و ناامنکردن نهادها برای کارگزاران جمهوری اسلامی و هدف قرار دادن زیرساختهای سیاسی، میتواند گزینههای دیگری باشد که سناریوهای تغییر رژیم را به عنوان "یک خطرِ نه فقط قریبالوقوع بلکه خطر فوری" برجسته میکند. او به صحبتهای مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا و سایر مقامات ارشد آمریکایی اشاره میکند و میگوید اراده ایالات متحده تغییر نظام و برچیدن نظم سیاسیای است که یک بازیگر ضدنظم است و میخواهد نظم جهانی را به چالش بکشد و آنها میخواهند چنین نظامی را از بین ببرند.