«جنبش در تونس کثرت‌گراست نه اسلام‌گرا» | جهان | DW | 17.01.2011
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جهان

«جنبش در تونس کثرت‌گراست نه اسلام‌گرا»

«دولت ملی» قدم بعدی در تونس است. در نبود احزاب قوی چه توازنی برقرار خواهد شد؟ آیا اسلام‌گرایان در تونس شانسی دارند و ممکن است سرنوشتی مانند ایران ۱۹۷۹ در انتظار این کشور باشد؟ گفتگو با سعید پیوندی، جامعه شناس

default

جوانی که با قلم و کتاب در تظاهرات شرکت کرده و خواهان آزادی است

سعید پیوندی، استاد دانشگاه پاریس، بارها به تونس سفر کرده و از نزدیک با مسایل ‌این کشور درگیر بوده است. به نظر او سازمان نیافته بودن نیروهای مختلف و تکثر این نیروها در تونس نکته مثبتی است که راه رسیدن به دمکراسی را باز گذاشته است.

دویچه‏وله: آقای پیوندی، فکر می‏کنید چه احزابی می‏توانند در آینده‏ی تونس نقش اصلی را بازی کنند؟

سعید پیوندی : پاسخ به این سئوال بسیار مشکل است، برای این‏که ۲۳ سال حکومت بن‏علی با نظامی تقریباً تک‏حزبی، ممنوع کردن خیلی از احزاب و یا محدود کردن فعالیت‏شان در عمل، باعث شده که جامعه‏ی تونس با احزابی به معنای واقعی کلمه روبرو نباشد و احزابی که الان وجود دارند، چه احزاب چپ، چه احزاب دمکرات و لیبرال میانه‏رو و چه احزاب اسلام‏گرا، همه‏ حزب‏های کوچکی باشند که هنوز معلوم نیست تا چه حد در افکار عمومی نفوذ واقعی داشته باشند. آنها در هیچ آزمون انتخاباتی و سیاسی مهمی طی ۲۳ سال گذشته شرکت نکرده‏اند.
حتی اسلام‏گرا‏ها که گفته می‏شد نفوذ زیادی دارند و بسیار شبیه موضع اخوان‏المسلمین در مصر را دارند، هیچ معلوم نیست از چه میزان نفوذی برخوردارند و تظاهرات چند هفته‏ی گذشته هم به هیچ‏وجه نشان نمی‏داد که بالاخره چه حزبی بیشتر نفوذ دارد.
اما هم‏زمان معلوم است که سندیکاها و اتحادیه‏های حرفه‏ای و کارگری از نفوذ خیلی بیشتری از احزاب برخوردارند و تاثیرگذاری‏شان روی افکار عمومی زیاد است. بنابراین باید منتظر بود و دید که در ماه‏های آینده چگونه احزاب جدید می‏توانند خود را با شرایط جدید وفق دهند و در افکار عمومی مطرح شوند.

ولی به‏هرحال جامعه‏ی مدنی تونس توسعه‏ای داشته و تاریخچه‏ای دارد. با توجه به این تاریخچه، چه پیش‏بینی‏ای می‏توان برای آینده‏ی تونس داشت؟

Der iranische Soziologe Saeed Peyvandi

سعید پیوندی، جامعه شناس

در حقیقت، آن‏چه امروز در تونس خیلی چشم‏گیر است، این است که یک جامعه‏ی جدید مدنی ظهور کرده که در این جامعه‏ی جدید، دو نیرو خیلی وزن دارند؛ اول نیروهای دانشجویی و جوانان هستند. برای این‏که تونس هم مانند خیلی از کشورهای دیگر منطقه، با یک آموزش عالی با رشد شتابان روبرو بوده و نسبت به جمعیت‏اش، یکی از بالاترین‏ نسبت‏های دانشجویی را در منطقه‏ی شمال آفریقا و خاورمیانه دارد. بنابراین می‏شود گفت که دانشجویان و جوانان نیروی خیلی بزرگی را تشکیل می‏دهند و نقش مهمی هم در تظاهرات هفته‏های پیش بازی کرده‏اند.
در کنار دانشجویان و جوانان، باید از جامعه‏ی مدنی و جامعه‏ی مجازی صحبت کنیم که توانست خیلی سریع در این چند هفته، قابلیت خود را نشان بدهد.
جامعه‏ی مدنی تونس به‏خاطر همه‏ی شرایط تاریخی، به‏خاطر به‏خصوص وجود اتحادیه‏ها و سازمان‏های حرفه‏ای و کارگری و یا حقوق‏بگیران، زمینه‏ی تشکل‏یابی را دارد و این نکته‏ی مثبتی است، اگر بخواهیم تونس را با کشوری مانند الجزایر، مصر و… مقایسه کنیم که جامعه‏ی مدنی آن‏ها خیلی کم سازمان‏یافته است. به‏نظر من، این بختی است برای آینده‏ی تونس و یک گذار مسالمت‏آمیز به‏طرف دمکراسی.

این‏روزها اوضاع تونس با ایران خیلی مقایسه می‏شود. البته بیشتر از این جنبه که شرایط تونس چقدر می‏تواند شبیه جنبش سبز باشد و یا جنبش سبز چقدر می‏توانسته سرانجامی شبیه تونس را پیدا کند. ولی وضعیت تونس چقدر با سال ۱۹۷۹ ایران شباهت دارد و این احتمال که با رفتن یک دیکتاتور، یک حکومت ایدئولوژیک بر سر کار بیاید؟

سئوال‏تان خیلی مهم است. برای این‏که در روزهای اخیر، همان‏طور که گفتید، این مسئله خیلی مطرح شده و خیلی تلاش می‏شود که یک شبیه‏سازی بین جنبش سبز و جنبش کنونی تونس بشود. در حالی‏که همان‏طوری که به‏درستی اشاره کردید، ما باید بیشتر تونس را با دوران قبل از انقلاب ایران مقایسه کنیم تا با جنبش سبز، به دلایل مختلف.
جنبش اجتماعی تونس، جنبشی است که نیروهای مختلف اجتماعی در آن شرکت دارند و اسلام‏گراها در آن نسبت به بقیه‏ی نیروها، در مقایسه با ایران، بسیار ضعیف هستند. بنابراین این نهضت و این حرکت، اساساً اسلامی نیست، بلکه بسیار اجتماعی، خودجوش، کثرت‏گرا و گونه‏گون است و این نکته‏ی خیلی مهمی است.
نکته‏ی دوم در این مقایسه، این است که جامعه‏ی تونس مانند خیلی از کشورهای دیگر، تجربه‏ی انقلاب ایران و جنبش‏های افراطی را در مقابل خودش دارد. بنابراین همان‏‏طوری که در حرکات این چند روزه هم دیده شده، بسیار هوشمندتر و عاقلانه‏تر نسبت به مسائل خودش برخورد می‏کند و آن حالت انقلابی و تندروانه، به آن شدتی که در ایران بود، وجود نداشت. هردوتای این‏ها باعث می‏شود که این جنبش شباهت‏هایی هم‏زمان با ایران قبل از انقلاب داشته باشد، ولی هم‏زمان تفاوت‏های خیلی مهمی در فرایند کنونی و آینده‏اش با آن داشته باشد.
اما اگر بخواهیم آن را با جنبش سبز مقایسه کنیم، به نظر من نقطه شروع جنبش اعتراضی در تونس مسایل اقتصادی و فقربود و خیلی سریع متوجه شد که مانع اصلی دولت و وضعیت سیاسی کشور است. در ایران نقطه حرکت جنبش سبز یک مسئله سیاسی و دمکراتیک بود و از این نظر می‌توان گفت که جامعه ایران از این نظر بسیار توسعه یافته‌تر از تونس بود. جامعه ایران هم ساختار سیاسی پیچیده‌تری دارد و هم جامعه مدنی دارد که امروز در مورد خواسته‌هایش بسیار آگاه‌تر است و تجربه بیشتری دارد.

بنابراین بیش از آن که جنبش تونس بر جنبش سبز تاثیر داشته باشد، جنبش سبز در منطقه تاثیر داشته است و باید از این زاویه نگاه کرد تا برعکس! ولی این که چرا آن‌ها اینقدر سریع به نتیجه رسیدند، این هم برمی‌گردد به ساختار سیاسی آن جا و هم نقشی که ارتش در کنار گذاشتن بن‌علی بازی کرد. در حالی‌که ساختار سیاسی در ایران اصلا اجازه چنین حرکاتی را نمی‌داد. یعنی اگر ارتش این کار را نکرده بود معلوم نبود بن علی به این سرعت دست از حکومت بکشد و به این راحتی و فاصله کوتاه مسئله حل شود.

ولی آیا این تناقض نیست که در ایران جامعه مدنی جلوتر از تونس است ولی در تونس راه رسیدن به دمکراسی بازتر؟ این‌که هیچ نیرویی در میان مردم نفوذ ندارد، چگونه می‌تواند به نقطه قوت یک جنبش تبدیل شود؟

حرکتی که الان در تونس شروع شده است‌، نشان می‌دهد که نیروهای سیاسی موجود تونس با همه ضعفی که دارند‌، با همه نفوذی که در حقیقت ندارند در جامعه، ولی با همان درجه از سازمان‌ نیافتگی‌شان موفق شدند برخورد عاقلانه‌تری بکنند ولی نکته‏ی مثبتی که در حرکت تونس وجود دارد، ضعف عمومی نیروهای اسلام‏گرا است که در سال‏های گذشته قوی‏تر بودند و در سال‏های اخیر ضعیف شده‏اند و نتوانسته‏اند آن نقش رهبری را در جنبش داشته باشند.

بنابراین با توجه به این‏که در تونس هیچ نیرویی نقش رهبری واقعی را ندارد و قدرت خیلی تقسیم شده است، این بخت وجود دارد که این نیروها بتوانند واقعاً با نوعی تعادل و هوشمندی بین خودشان، راه را برای تحولات دمکراتیک آینده باز کنند. همین‏که این‏ها به طرف یک دولت ملی دارند می‏روند، به طرف یک دولت آشتی ملی و انتخابات آزاد می‏روند، همه نکات بسیار مثبتی هستند که می‏شود گفت تا حدودی برگرفته از تجربیات کل منطقه است و نرفتن به طرف راه‏حل‏های افراطی.

اگر بن‌علی دست به سرکوب می‌زد و به این سرعت تسلیم نمی‌شد، چه اتفاقی ممکن بود بیافتد؟

اگر بن‏علی مانده بود و اگر مقاومت در مقابل جنبش مردمی و کشت و کشتار بیش از این می‏شد، در چنین شرایطی، آن وقت می‏شود گفت که نیروهای افراطی بخت واقعی را داشتند برای این‏که بتوانند سوار بر موج جنبش بشوند و اراده‏ی خود را بر جامعه تحمیل کنند. خوشبختانه نکته‏ی مثبت و نیمه‏ی پر لیوان این جنبش این است که با پیروزی سریع آن، تلفات جنبش کم‏تر بود و در نتیجه‏، بخت حرکت‏اش به سمت افراطی‏گری خیلی کم‏تر است.

ولی هم‏چنان باید بسیار هوشیار ماند در ماه‏های آینده و دید که چگونه این تحولات می‏توانند به سرانجام برسند و کشوری که هیچ‏وقت یک انتخابات دمکراتیک را تجربه نکرده است، به سمت یک انتخابات دمکراتیک خواهد رفت.

مریم انصاری
تحریریه: مهیندخت مصباح

در همین زمینه:

  • تاریخ 17.01.2011
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/Qt1J
  • تاریخ 17.01.2011
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/Qt1J
تبلیغات