«ایرانی‏ها هنوز با فیلم‏ساز یا دوربین راحت نیستند» • گپی با نادر داوودی | جشنواره فیلم برلین | DW | 16.02.2010
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جشنواره فیلم برلین

«ایرانی‏ها هنوز با فیلم‏ساز یا دوربین راحت نیستند» • گپی با نادر داوودی

امسال در جشنواره برلیناله ده‌ها فیلم و مستند به مسایل سیاسی و اجتماعی می‌پردازند، از جمله مستند «سرخ، سفید و سبز» به کارگردانی نادر داوودی که سه هفته آخر مبارزه انتخاباتی دور دهم ریاست جمهوری در ایران را به تصویر می‌کشد.

نادر داوودی در کنار پوستر مستند «سرخ، سفید و سبز»

نادر داوودی در کنار پوستر مستند «سرخ، سفید و سبز»

دویچه وله: چطور به این فکر افتادید که فیلمی در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه امسال بسازید و با چه مشکلاتی مواجه بودید؟

نادر داوودی: می‏خواستم فیلمی راجع به انتخابات بسازم، اما چون نمی‏دانستم پیامدهای انتخابات چیست و به چه مسیری می‏رود، ابتدا موضوع دیگری را برای ساختن فیلم در نظر گرفتم. اما در حین تولید و فیلم‏برداری، با توجه به مسیری که تبلیغات انتخابات طی کرد، من هم مسیر فیلم‏سازی‏ام را تغییر دادم. بعد هم وقتی انتخابات تمام شد و اتفاقاتی افتاد که همه شاهد آن بودیم، تدوین‏ام را بر اساس یک داستان جدید که همین فیلمی است که ساخته شده، انجام دادم.

با این که فیلم در چهارچوب یک فیلم مستند ساخته شده، اما بسیاری از مؤلفه‏های زیبایی‌شناسی را رعایت کرده است. از جمله این که بخش زیادی از فیلم سیاه و سفید است و شما با استفاده از یک شگرد سینمایی، رنگ سبز را در فیلم برجسته کرده‏اید. این برجستگی به این معنا است که شما از زاویه‏ی طرف‏داران جنبش سبز این فیلم را ساخته‏اید؟

این اتفاق تا حدی غیرارادی افتاد؛ به این ترتیب که من کل فیلم را با دوربین فیلم‏برداری نگرفته‏ام، بلکه با یک دوربین عکاسی خیلی کوچک فیلم‏برداری کرده‏ام. آن‏جا سِتاپ دوربین را تغییر دادم و کاری کردم که فقط روی رنگ سبز حساس باشد. دقیقاً نکته‏ام این بود که چون پروژه‏‏ی موج سبز پیش از انتخابات شکل گرفت، سعی کردم از این عنصر سبز در فیلم‏برداری استفاده کنم که حتی وقتی با طرف‏داران کاندیدای رقیب جنبش سبز هم صحبت می‏کنم، اِلمان سبز دیده شود. اما بعد از اتفاقاتی که پس از انتخابات افتاد، معانی و سیمبل‏های این فیلم را قوی‏تر کرد و بیشتر مورد نظر قرار داد.

آیا این برداشت درست است که شما در آغاز با این انگیزه این مستند را ساختید که جنبش سبز را به لحاظ تاریخی ثبت کنید، بدون این که بدانید چه پیامدهایی خواهد داشت؟

نه؛ راستش نمی‏خواستم جنبش سبز را ثبت و ضبط کنم. به دلیل این که اگر به این مستند هم نگاه کنید، می‏توانید بگویید این کار را نکرده است. منتها از نقطه‏ نظر فنی و تکنیکی دلم می‏خواست وقتی به این فیلم نگاه می‏کنیم، این فیلم رنگ نداشته باشد و در آن فقط المان‏های سبز دیده شوند. یعنی می‏خواستم از درون این جنبش سبز به اتفاقات نگاه شود. منتها شما باید تصور کنید که این‏ها انگارهای ذهنی من، قبل از انتخابات است. عملا تحولاتی که پس از انتخابات رخ داد، حتی خیلی روی صحنه‏های ساده‏ی فیلم ( Footage ) تاثیر گذاشته است.

فیلم حدوداً یک ساعت است. اما ماتریالی که برای این فیلم استفاده کرده‏اید، به احتمال زیاد بیش از این بوده. همین‏طور است؟

بیشتر است، امیدوارم همه‏ی آن دست خودم بماند.

این نکته‏ی مثبتی است و شاید بتوان از طریق این مستند جنبه‏های دیگر این انتخابات را دید. اما به فیلم برگردیم؛ یکی از توانایی‏ها و جنبه‏ی قوی مستند شما این است که کسانی را که در دو سه هفته‏ی پیش از انتخابات در تهران نبودند، به آن فضا می‏برد. چه مشکلاتی برای فیلم‏برداری در آن دوره داشتید؟

هیچ مشکلی نداشتم. تنها مشکلی که داشتم، مشکل فرهنگی و رفتاری بخشی از اقشار در ایران است که معمولا وقتی با دوربین مواجه می‏شوند، اصلا دوست ندارند کسی از آن‏ها فیلم بگیرد که در صحنه‏ای از فیلم دیده می‏شود. پلانی هست که با کارگران یک ساختمان صحبت می‏کنم و آن‏ها خیلی راحت و شجاعانه نظرات‏شان را می‏گویند. ولی وقتی دوربین برمی‏گردد روی یک سری از خانم‏هایی که معلوم است از طبقات متوسط و نخبه هستند، می‏گویند فیلم نگیر و حرف نمی‏زنند. تنها مشکل به نظر من این است که ایرانی‏ها هنوز آن‏قدر که با خودشان راحت هستند، با فیلم‏ساز یا با دوربین راحت نیستند. یا مواردی بوده که با آدم‏ها صحبت کرده‏ام و دیدگاه‏هایشان برایم خیلی جالب بوده است. اما وقتی دوربین را روشن کرده‏ام، درست عکس چیزهایی را که به من گفته‏ بودند، جلوی دوربین گفتند. وقتی دوربین را خاموش می‏کردم و می‏پرسیدم چرا نظرات واقعی‏ات را نمی‏گویی؟ توضیح می‏داد که: من این‏ها را به تو گفتم. به دوربین قرار است چیز دیگری بگویم. به نظر من این بزرگ‏ترین مشکل در ایران است. یعنی ما مستندسازها هنوز برای کار در ایران با یک مشکل فرهنگی مواجه هستیم. امروزه خیلی بهتر شده، جامعه بازتر شده، طبقات و لایه‏های اجتماعی راحت‏تر با فیلم‏ساز طرف می‏شوند و صحبت می‏کنند. ولی هم‏چنان کار ما در ایران با خارج از ایران خیلی تفاوت دارد. در جامعه‏ی خارج از کشور، مفهوم شفافیت بیشتر جا افتاده است.

فکر نمی‏کنید که این مسئله به اوضاع سیاسی− اجتماعی و به تبعاتی که اظهارنظر یا بیان شفاف برای افراد می‏تواند داشته باشد، برگردد؟ به هرحال این پیامدهای ممکن، آدم‏ها را مقداری محافظه‏کار می‏کند یا احیاناً در ابراز عقیده محتاط‌تر می‏کند.

بله قطعا همین‏طور است. این بخشی از مساله است. اما به نظر من، عمیق‏تر و ریشه‏دارتر از این است. فرهنگ ایرانی، یک فرهنگ عمدتاً سنتی است که مبتنی بر لایه‏های درونی و بیرونی است. به همین دلیل، تربیت ایرانی‏ها اساساً این‏گونه است که فکر می‏کنند رفتارهای بیرونی‏شان باید با رفتارهای درونی‏شان متفاوت باشد. قبول دارم که آن نگرانی‏های سیاسی عنصر مهمی است، ولی حتی در مواقعی که نگرانی‏های سیاسی هم نداریم، احساس می‏کنیم اظهارنظر در حوزه‏های دیگر هم با ملاحظه انجام می‏شود.

یکی از مسائل جالبی که در این مستند به چشم می‏خورد، اظهارنظر و بیان و یا جمع‏بندی افراد از اوضاع سیاسی ایران است که به طور شگفت‏آوری حوادث پس از انتخابات را به‏درستی پیش‏بینی می‏کنند. آیا بعد از اتفاقاتی که رخ داد، برای خود شما تعجب‏آور نبود که بعضی از ارزیابی‏ها تا این حد دقیق بودند؟

صحنه‌ای از فیلم «سرخ، سفید و سبز»

صحنه‌ای از فیلم «سرخ، سفید و سبز»

به نظر من، اصلا نقطه‏ی قوت فیلم در همین است. این فیلم با کمپین انتخاباتی اصلاح‏طلب‏ها شروع می‏شود و دو روز قبل از انجام انتخابات، به پایان می‏رسد. بنابراین فیلم من مربوط به مقدمه‏ی اتفاقاتی است که در ایران روی داده است و اصلا نگاهی به تحولات بعد از انتخابات ندارد. ولی حرف شما درست است؛ آن‏چه برای خود من جالب بود و باعث شد به فکر تدوین و جمع‏ و جور کردن فیلم بیفتم، همین بود که شاید ناخودآگاه در طول سه هفته‏ی آخر پیش از انتخابات، من متوجه یک انتظار انباشته و ظرفیت آماده‏ی تحول در ایران شدم و گمان کردم که اگر این انتظار، این‏گونه که در وجود افراد طرف‏دار تغییر در ایران انباشته شده، با نتیجه و پی‏آمد آن یکسان نباشد، ممکن است شاهد یک سری اتفاقات غیرقابل پیش‏بینی و غیرمنتظره باشیم. بر اساس همین اندیشه و تصور، هم فیلم‏برداری کردم و هم هرچه به سمت‏ انتخابات رفتیم، نوع ورودم به موضوع تغییر کرد. اتفاقاتی هم که بعد از انتخابات افتاد، صحنه‌های ضبط شده‌ی این فیلم را با ارزش‏تر کرد.

آیا این فیلم در ایران یا در جای دیگر نمایش داده شده؟ یا این که برای نخستین بار در جشنواره‏ی فیلم برلین به نمایش گذاشته می‏شود؟

این اولین اکرانی است که در کل دنیا داریم. در تهران هم جایی نمایش داده نشده است.

آیا برای ساخت این مستند، کمک تهیه‏ کننده‏هایی، شرکت‏های سینمایی و یا احیاناً وزارت ارشاد وجود داشته است؟

خیر؛ من عضو "انجمن مستندسازان ایران" هستم. به صورت مستقل کار می‏کنم. این پروژه را کاملا شخصی شروع کردم. خیلی ساده و روان انجام‏اش دادم و تدوین‏اش کردم.

غیر از فیلم "سرخ، سفید و سبز"، چه فیلم‏های دیگری تا کنون ساخته‏اید؟ و احیاناً مستندهای شما در چه جشنواره‏های دیگری به نمایش گذاشته شده است؟

مهم‏ترین کارهای من که قبلا به نمایش درآمده است، مستندی است به نام «سیزده و نیم» در مورد گروه تئاتری که همه‏ی اعضای آن زن هستند و تقریبا یک موضوع مرتبط به زنان را اجرا می‏کنند. این فیلم به فستیوال فیلم ونکوور رفت. فیلم دیگرم به نام «رضا گمشده در زمان» ( Reza lost in Time ) در فستیوالی در نیویورک به نمایش درآمد. فیلم دیگری هم به نام «عارف به توان ۲» داشتم که پارسال در فستیوال دبی نمایش داده شد.

یکی از صحنه‏ها، سؤالی را برای منتقدان و روزنامه‏نگارانی پیش آورده بود که توانسته بودند مستند شما را پیشاپیش ببینند. صحنه‏ای است با حضوردو نوازنده‏ی سنتی ایرانی که آدم را به فضای نوروز می‏برد. برای خیلی‏ها جنبه‏ی نمادین این صحنه روشن نبود.

البته ترجیح می‏دهم راجع به پلان به پلان فیلم توضیح ندهم که خود بیننده بتواند تفسیر کند. ولی یک روز صبح که به قصد ادامه‏ی کار از خانه بیرون آمدم، این دو نوازنده را تقریبا نزدیکی‏‏های خانه دیدم که ساز می‏زدند و پول می‏گرفتند. خیلی برای‏ام جالب بودند. بعداً که صحنه‏های فیلم را مرور می‏کردم، احساس می‏کردم این‏ها به نوعی می‏توانند شور و شوق و هیجان و امیدی را که در آن روزها ممکن بود وجود داشته باشد، نمایندگی کنند.

بعضی از افرادی که در این فیلم مصاحبه می‏شوند، افراد شناخته شده‏ای هستند. چه سرنوشتی این افراد داشتند؟

جالب است دیگر؛ مثلا آقای عیسی سحرخیز از دوستان خیلی قدیم من است. یک دوره در خبرگزاری جمهوری اسلامی با هم همکار بودیم و ایشان رییس من بودند. آقای سحرخیز الان در زندان است و امیدوارم هرچه زودتر شرایطی فراهم شود تا ایشان آزاد بشود. آقای جعفر پناهی که اواخر فیلم با ایشان گفت‏وگو کردم، مشکل خروج از کشور پیدا کردند. تعداد دیگری از افراد هم هستند که در فیلم با آن‏ها گفت‏وگو شده، ولی بعد از انتخابات، برخی دو سه روز و برخی دیگر یکی دو ماه به زندان افتاده‏اند.

یکی از نکاتی که در این مستند به‏چشم می‏خورد، طنز آشکار و پنهانی است که در آن وجود دارد. فکر می‏کنید درک این نوع طنز برای تماشاگر غیرایرانی تا چه حد قابل فهم و قابل دنبال کردن است؟

بدون تردید بخشی از آن قابل فهم نیست. منتها هدف اول من در موضوع مخاطب شناسی این فیلم مردم ایران بودند. من گمان کردم این فیلم را درست می‏کنم و حتی اگر امروز یا در سال‏های آینده نتوانیم این فیلم را در ایران ببینیم، اما این فیلم‏ها برای فرهنگ و تاریخ ملت ایران می‏ماند. من دلم می‏خواست در وهله‏ی اول این کار را برای مردم انجام داده باشم. مرحله‏ی دوم به مخاطبان خارجی برمی‏گردد. ما ناچاریم تا جایی که می‏توانیم این تکه‏ها را خوب ترجمه کنیم که مخاطب خارجی بتواند با بعضی از آن‏ها ارتباط برقرار کند. ولی مطمئن‏ام بخشی از آن را از دست می‏دهد و نمی‏تواند ارتباط برقرار کند.

از چه زمانی به این فکر افتادید که چهارچوب یا قاب این مستند با شعرهایی از احمد شاملو تزیین شود؟

وقتی تصمیم گرفتم فیلم را بر اساس همین مدلی که الان می‏بینید تدوین کنم، اول در ذهن‏ام این بود که فیلم فقط به اشعار شاملو تکیه کند و بنابراین بیش از این می‏خواستم استفاده کنم. زمانی که انتخاب نماها را انجام دادم و خواستیم فیلم را جمع کنیم، به این نتیجه رسیدم که آن مدل کار درستی نیست و کافی است که ما با شاملو شروع و با شاملو تمام کنیم. بنابراین فقط دو نکته‏ی اصلی را مورد توجه قرار بدهیم. الان خودم خیلی راضی هستم و امیدوارم بقیه هم خوششان بیاید.

آیا این فیلم در ایران هم اکران خواهد شد؟

امیدوارم بشود. راستش من فیلم را طوری تدوین کردم که هیچ‏ کسی را نگران و ناراحت نکند؛ حتی حکومت ایران و تصمیم‏گیرندگان حوزه‏ی فرهنگ در ایران را. از نظر من فیلم قابل نمایش است. ولی ما هیچ‏ وقت نمی‏دانیم حساسیت‏ها و ملاحظات فرهنگی چگونه است. یعنی در ایران ما هیچ‏وقت مصداق‏های‏ درست ‏آن‏‏چه را به عنوان خط قرمز نام برده می‏شود، پیدا نمی‏کنیم. از نظر من این فیلم قابل نمایش است و نشان دادن‏اش حتی از تلویزیون ایران، هیچ مانعی ندارد.

مصاحبه‌گر: شهرام اسلامی

تحریریه: شهرام احدی

  • تاریخ 16.02.2010
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/M2uv
  • تاریخ 16.02.2010
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده https://p.dw.com/p/M2uv
تبلیغات