9 ماه امارت حبیب الله کلکانی؛ گذرگاهی به چند سو-1 | جامعه و فرهنگ | DW | 16.02.2011
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
آگهی

جامعه و فرهنگ

9 ماه امارت حبیب الله کلکانی؛ گذرگاهی به چند سو-1

رسیدن پای امیر حبیب الله کلکانی به منزلگۀ پادشاهان پیشین ( 16 جنوری 1929.ع.) و از دست دادن این مقام پس از 9 ماه (13 اکتوبر 1929) موضوعی است که نگرش ژرف بدان، میتواند ما را به بسا ناگفتهها و رمز و رازها آشنا نماید.

نقشه افغانستان

حبیب الله کلکانی نه ماه در افغانستان حکومت کرد

در سلسله بررسی کارنامه حکومتهای افغانستان، این بار کارنامه حکومت 9 ماهه حبیب الله کلکانی به بحث گرفته شده است. این مطلب که توسط نصیر هرین، تحلیلگر مسایل تاریخی نوشته شده است، در دو بخش به نشر میرسد.

بخش نخست

بدون این که از ارزش بحث برانگیز آثار موجود کاسته باشیم، میتوان گفت که کمتر به این مهم به صورت کافی تامل شده است. زیرا بیشترین نوشتهها و تماسها با او از انگیزههای پاسخ جویانه به چرایی پیروزی مرگزا و مصیبت آمیز او به دور بوده و به محکومیت بیچون و چرای او بسنده نموده اند.

در نحلههای یورش آمیخته با تفکر دولتی،امیر حبیب الله کلکانی پس از پیوستن به شکست دیدهگان تاریخ، چنان در هیأت نمادین همه شرارتها به تصویر کشیده شد، که ایجاد مانع برای ژرفنگری و ابراز نظر جامع را مدتها نهادینه نمود. در حالی که پیدایش او در حیات نظامی و سیاسی افغانستان، مستلزم گذر به پیشینه یا دورۀ سلطنت امان الله خان است؛ و از میان رفتنش، ره به سوی ناشناختهها و نایافته های بسیار و از جمله در حوزۀ افغانستان شناسی می برد.

آنچه در این متن فشرده می آورم، اشاره یی است بر ضرورت بسط روایت دیگری از او. روایتی که هیچ گونه صحه گذاری را بر جایگزینی هایی که علیه اصلاحات دورۀ امانی، در حکو مت 9 ماهۀ او مطرح شد، بر نمی تابد. اما پاسخ رسمی و مزمن به پدیدآیی او را که اکثراً متأثر از احساسات دشمنی های رنگارنگ است، به عنوان مرض تاریخنگاری و تاریخ بینی غلط مردود می داند. دقیقاً نکتۀ شناخت وارسته از هرنوع تعصب جانبدارانه و یا احساسات نفرت آمیز از او در رعایت درک همین گذرگاه نهفته است.

حبیب الله چگونه وارد میدان عمل شد؟

شاه امان الله خان از سلطنت دست کشید (14 جنوری 1929)، از کابل به سوی قندهار رفت و سه روز دیگر برادرش عنایت الله خان معین السلطنه، به تخت بیپایۀ سلطنت نشست. امان الله خان در واپسین هفته های زمامداری، نخستین عقب نشینی هایی را که در برابر شورشیان متقبل شد، پس گرفتن عمده ترین برنامه های اصلاحی بود.

چنان که می دانیم، آن عقبگرد نتوانست شورشها را مهارنماید. کناره گیری از مقام پادشاهی، واگذاری آن به برادرش عنایت الله خان و بیرون شدن از کابل هم نتوانست سدی علیه موج امان الله ستیزی شود که به دروازه های کابل می کوبید. زیرا کلیه اسباب و ابزار و عوامل مادی و معنوی نگهدارندۀ دولت وشخص او شکسته و از کار افتاده بودند. پس از امیدواری یافتن به نیروی جنگی و هنگامی که در قــندهار دوباره تاج شاهی بر سر نهاد و بیرق داعیۀ برگشت به تخت کابل را بر افراشت، به آثار آن شکست و ریخت و ناتوانی برخورد و افغانستان را ترک گفت.

شکست و ریختی را که یادآور شدم، جالبترین بخش رخسارۀ تاریخ حاکمیت در نظام قبیله یی کشور ما را بارها معرفی نموده است. یعنی اگر پس از شورشها و پدیدار شدن بینظمیها، باز هم بافت و مناسبات و قرار یافتن قبایل و اقوام در کنار هم تأمین شده و امنیت دلخواه حاکمیت حصول یافته است؛ تکرار فروپاشی، باز هم مظاهر و تبعات بینظمی را بار آورده است.

بحران و فروپاشی نظام امانی با بروز مجدد بینظمیها نشان داد که حاکمیت سه زمامدار (عبدالرحمان، حبیب الله و امان الله خان) در نیم سده، تغییری در احتمال بازگشت آن زمینههای مساعد برای برهم خوردن بافت و مناسبات قبایل و مناطق، رونما نکرده بود. اما آنچه سقوط نظام امانی را از نظر جانشینی ویژه گی میبخشد، صدرنشینی حبیب الله کلکانی است. شخصی که مقام امارت را با اسم امیر حبیب الله خان و لقب خادم دین رسول الله نصیب شد.

چند ویژه گی در سیر حیات حبیب الله کلکانی:

نخستین ویژه گی او این بود که جمیع مطالبات شورشهای شکست دیده ضداصلاحات و یا موجود در بقیه مناطق کشور، از زبان او بیرون شد و گونۀ رسمی را از حنجرۀ حاکمیت گرفت.

ویژه گی به هم پیوستۀ دومی را، در بیاطلاعی او از آرأ، افکار و مطالباتی میتوان دریافت نمود، که پیشتر رهبران مخالف اصلاحات علیه امان الله خان مطرح نموده بودند. او دارندۀ ظرفیتهای واکنشی مانند چند تن از روحانیون حرفهیی نبود که به بحث و ابراز نظر و موضعگیری در برابر اصلاحات امان الله خان پرداخته بودند. او مانند ملا عبدالله و ملا عبدالرشید (پکتیا) رهبران دینی در میان اجتماع مردم و یا رهبران دارندۀ طرح مقابل و شکل یافتۀ شنوار هم نبود.

حبیب الله در نخستین مرحلۀ تلاشها، از رهبران نظامی و ارتشیان ناراضی هم نبود. از جمله زمینداران و پولداران و تاجران ناراضی و یا در پیوند با دسته بندیهای شکل گرفته در درون نظام امانی هم نبود. از مکنونات حضرات کهدامن نیز سر درنمیآورد. او پسر دهقانی بود به نام امین الله.

امین الله کلکانی، دهقان و نگهدارندۀ باغ حسین کوت از ملکیتهای مستوفی الممالک محمد حسین خان بود. امین الله پس از آن که مستوفی الممالک از طرف امان الله خان اعدام شد، به کار در همان باغ ادامه داد. باغ و قلعۀ حسین کوت را شاه به محمد ولیخان دروازی بخشید.

از آنجایی که نام حبیب الله در اکثریت منابعی که به او پرداخته اند، با لقب «سقو» و «سقوزاده»، «دزد» و یا «عیــار» ( لقب اخیر بیشتر به استناد پیشامدهای انسانی در برابر اعضای خانوادۀ محمد نادر خان و ادعای تقسیم اموال سرقت شده به نیازمندان در زمان عصیانگری او، به کار رفته است) ابراز شده، نیازمند اندک اشاره یی است.

در این زمینه عمدتاً دو روایت محل استشهاد اند:

1- امین الله پس از ازدواج صاحب فرزند نشد. پیشنهاد هر دم آماده و میسر در آن جامعه برای امین الله هم این بود که به زیارتها روی بیاورد. او مطابق پیشنهادی، در کنار زیارتهای هوپیان در نزدیکی چاریکار، دو نهال نشاند و دعا نمود صاحب فرزند شود. بارها با مشکی به آنجا رفت و نهالها را آب داد. از آن رو مردم محل او را «سقو» نامیدند.(1)

2- روایت دیگر برای دریافت آن وجــه این است که هنگام جنگ و جهاد به مردم آب میداد .... (2)

هرگونه علاقه و نیازی که دریافت وجه «سقاو» برای یک عده هموطنان بیافریند، در این بررسی تأثیری ندارد. زیرا سیر زندگی سوال آفرین او که خاستگاه خارج از دایرۀ سرداران و سپهسالاران را در وجود روستایی زادهیی ترسیم میکند، برای تعقیب هدف پاسخ بسنده است. چه او سقاو زاده بود و یا انگور فروش و یا روستازادۀ بیسواد.

حبیب الله هنگام جنگ استقلال، وظیفۀ سربازی را در جبهۀ جنوب کشور که محمد نادر خان وظیفۀ قوماندانی آن را به عهده داشت، آغاز کرد. پس از آن نیز به عسکری ادامه داد. بار دیگرهمراه قوای تحت رهبری محمد ولیخان علیه شورش ملا عبدالله نیز به عنوان عسکر رهسپار منگل شد.

وقتی که در کابل در قطعۀ نمونه خدمت مینمود، طی مسافرتی به سوی کلکان، برخوردی با افضل یک تن از سرکشان راه گیر صورت گرفت. سلاح دولتی را که با خود داشت با وجود تهدید و درخواست افضل، به او نسپرد، بلکه با توسل به سلاح، افضل را به قتل رساند. از آنجایی که دولت برای کسی که زنده و یا مردۀ افضل را میآورد، جایزه گذاشته بود، حبیب الله سر او را به کابل برد و به دولت تسلیم نمود.

در مورد نخستین نارضایتی او گفته شده است که از همین جا آغاز شد. جایزهیی را که وعده داده شده بود دریافت نکرد. در دل کینه گرفت، اما دشمنی طرفداران افضل را در منطقۀ شمالی نصیب شد. بنابراین چندی پنهان زیست. به وظیفۀ عسکری برنگشت. یک تن از سپاهیانی را که ورقۀ جلب و احضار او را به وظیفۀ سربازی به کلکان برده بودند، کشت. پس از آن بیشتر هراسید و در گشت و گذار در منطقه و گاهی در کوهها ادامه داد. چندی به سوی پاره چنار، از مناطق سرحدی داخل قلمرو هند برتانوی شد و به کار رفع سد جوع پرداخت.

حبیب الله کلکانی با کسانی مانند سید حسین چاریکاری آشنا گردید که ویژگیهای زیست همانند با او را داشتند. کار آنها به ایجاد دستهیی رسید که مشترک عمل مینمودند. عملیات آنها مصادرۀ داراییهای دیگران و خزانۀ دولتی بود.

نیروهای امنیتی دولت که الزاماً وظیفۀ دستگیری چنین اشخاصی را داشتند، جدیتر وارد عمل شدند. در برنامۀ دولت، تنها توسل به سرکوب مطرح نبود، بلکه به ویژه در هنگامی که آثار ضعف در پیکر آن نمایان شد، دیدارهای عفوآمیز و گذشت و چشم پوشی از اعمال قبلی چنین عناصر نیز در دستور کار قرار داشت. روایتهایی است که کوششهای عفوآمیز با سؤتفاهمها آمیخت و نتیجۀ لازم را ندید. اما دادن سلاح دولتی برای او که همکار و دزد بگیر دولت باشد، به امکانات نظامی او افزود.

در این برههیی از زمان که حبیب الله در شمالی شهرت یافت، ابراز همنوایی و پیوستن ملک محسن به او منجر به قدرتگیری بیشتر او شد. زیرا دولت وعمال آن در اکثر موارد از طریق ملکها و همکاری آنها به دستگیری مخالفین مبادرت میورزند. وقتی ملک یک قریه به شخص عصیانگر، یاغی و سرکش سر تسلیم فرو ببرد، هویدا است که به او احساس قدرتمندی میدهد.

معلوم است هنگامی که حبیب الله کلکانی شهرت و قدرت دردسرسازی یافت، تنها طرف توجه دولت نبود، بلکه از سوی دیگر، طرف توجه آن عده از مخالفین دولت نیز قرار گرفت که دارای اندیشه و افکار مخالفت آمیز با شاه بودند. این بود که برخی از آنها به دیدار حبیب الله و یارانش شتافتند.

دیدار عبدالله جان مجددی و بزرگ جان مجددی (27 عقرب 1306 خورشیدی)، حبیب الله را دارندۀ شعارهای سیاسی مخالف آمیز نمود. از این پس او در محور حرکتهایی افتاد که جدا از هم، اما دارای شعار مشترک علیه امان الله خان در بسا از نقاط کشور به راه افتاده بود.

ضعف دولت در سایر نقاط کشور، تقویت روحیۀ متنفذین مبنی بر گسست از مرکز، بیتفاوتی و سرانجام پیوستن روستاییان به سپاه مخالف دولت، ناتوانی عمال دولت در مهار نمودن شورشها و نزدیکی سپاه تحت رهبری حبیب الله به پایتخت، اسباب و عوامل دستیابی روستایی بیسواد بر تخت شاهی را فراهم نمود. روستازادهیی که در ابراز مخالفت و سیاست دولت جز چند نکتۀ تلقین شدۀ روحانیت مخالف دولت مبنی بر«کفر و لاتیگری» امان الله که سکۀ زمانه شده بود، بیشتر نمیدانست.

در این سیر فشرده از نارضایتی و سرانجام دستیابی او به تخت امارت، مجال نبود که ویژه گیهایی چند باید بیشتر باز شوند. مانند نارضایتیهای ناچیز نخستین، قوتیابی نظامی، بیخبری از دنیای سیاست و ناتوانی از ارزیابی نظام امانی. اما بعدتر مجهز شدن او به سلاح و وارد نمودن اتهام «کفر» به امان الله خان، هر کدام باید با بحثها و بررسیهای مفصلتر دنبال شود تا حق مطلب به گونۀ شایسته ادا شود.

در این سیر کوتاه آنچه ما میبینیم، او هنگام لمس نخستین بد عهدی دولت و نگرفتن پاداش و درعوض مشاهده نمودن آزار و اذیت نیروهای امنیتی، توان انگشت نهادن بر آن پیشامد را نداشت. اما نارضایتیها در ذهن او شکل گرفت. اوضاع نا به هنجار به رشد حرکتهای رو به گسترش او میدان فراختر داد. آن نارضایتی او جذب امواج بزرگتر و شبکههای پیوند دهنده شورشهایی شد که در بسا نقاط کشور در مخالفت با امان الله خان طنین انداز بود. امواجی که وی بر آن نشست و تا امارت کشور رسید، از آن حنجره سخن گفت.

همان بود که گفت: «من اوضاع بیدینی و لاتیگری حکومت سابق را دیده و کمر خدمت دین را بستم و شما را از کفر و لاتیگری نجات دادم. در آینده من پول بیت المال را به تعمیر و مدرسه ضایع نکرده و به عسکر و ملا خواهم داد که دعا کنند. من مالیات و عوارض بلدیه و گمرک را نخواهم گرفت، شما رعیت منید و بروید و به خوشی بگذرانید». (3)

دربارۀ مطالب کلی بالا چند نکته سزاوار یاد آوری است:

جفای رجعتگرایی و رجعت پسندی، جفایی که با بستن مکاتب نسوان و بینظمی کلی در امور درس، تدریس، ادارات دولتی و سلطۀ بیشتر از بیسوادی بر جامعه تحمیل شد، سزاوار نقد و نکوهش اند. این که نهادها و یا کسانی با برداشت «کافر شدن امان الله!»، جایگزینیهای بعدی را با افکار خویش موافق و مطابق مییابند و از آن دفاع میکنند، همه یک دست نیستند. برخی با نگریستن به ناهنجاریها و اشتباهات و کجرویهای دورۀ امانی و برخی هم با مشاهدۀ تشدید مظالم و بدعهدیهای دورۀ محمد نادر خان، و یا مطالعۀ اوراق تعصب آمیز، گونهیی از عاطفه نسبت به آن دورۀ 9 ماهه را بروز میدهند. اما نتایج مطالبات اجتماعی و فرهنگی به عنوان واقعیتهای دردناک، مظاهر حرکاتی را نشان داده اند که به حال جامعه و مردم ما زیانمند تمام شدند.

در زمان حکومت 9 ماهه امیر حبیب الله کلکانی که به کلیۀ آن مطالبات شورشهای پیشینه لبیک گفته شد، مظاهر آسیبزای آن بسیار وضاحت داشت. زیرا کشوری با قرار داشتن در یک منطقۀ حساس و محتاج بهره مندی از سیاست منطقهیی و جهانی، و با وجود نیازمندی به برنامههای اقتصادی، عمرانی و اجتماعی، از داشتن خط مشی حداقل سیاسی و عملکردهایی که پاسخگوی مردم باشد، بیبهره بود.

نگرش به جامعه از دریچۀ تایید ضرورت اصلاحات و ترقی جویی و عطف به مایحتاج مادی و معنوی مردم، درهیچ صورتی آرزوها و کارکردهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی آن دورۀ 9 ماهه را برنمیتابد.

اشاره: پانوشت ها در اخیر بخش دوم نوشته ذکر شده است.

نویسنده: نصیر مهرین

ویراستار: عارف فرهمند

DW.COM