8 ثور به مثابه صحنۀ دوم تراژديدي افغانستان | افغانستان | DW | 28.04.2009
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

افغانستان

8 ثور به مثابه صحنۀ دوم تراژديدي افغانستان

به تاريخ 8 ثور سال 1371 هجري خورشيدي ، آن نيروهاي اسلامگرايي که در دهه 80 مجاهدين خوانده مي شدند، پس ازچهارده سال مقاومت شديد درافغانستان به قدرت رسيدند.

صبغت الله مجددي رهبر جبهه نجات ملي افغانستان، مسوولیت انتقال قدرت را به مجاهدین به عهده داشت

صبغت الله مجددي رهبر "جبهه نجات ملي" افغانستان، مسوولیت انتقال قدرت را به مجاهدین به عهده داشت

اما شعارهاي پيروزي آنها با جنگهاي خياباني بي معناي گروههاي مختلف مجاهدين پيشن افغان همراه بود. لاکن اين تعويض قدرت ازرئيس جمهورنجيب الله رهبرحزب وطن به نيروهاي اسلامگرا ، آن صلحي را که ازمدتها بدينسو مردم کشورجنگزدۀ افغانستان بدان نيازداشتند تامين نکرد. کشورکوهپايه هاي هندوکش چنان عميق دربحرانهاي سياسي واجتماعي فرو رفت که ژرفاي آن ناظران دروني صحنه افغانستان را نيز به شگفتي مي انداخت. ازآنجايي که " حزب دموکراتيک خلق افغانستان " که اخيراً نامش را به حزب وطن تبديل نموده بود، با حمايت بيدريغ اتحاد شوروي آنوقت ، مناسبات حاکم سنتي درافغانستان را ازهم پاشانده وبدين ترتيب " تراژيدي تاريخي " قرن بيستم را درآنجا به وجود آورده بود؛ مجاهدين دراندک زماني اين بحران را بيشتر تشديد نموده وفصل دوم تراژيدي افغانستان را بازکردند.

فروريختن رژيم زيررهبري حزب وطن درماه فبروري سال 1989 هنگامي که ارتش 115000 نفري شوروي که ازسال 1979 تا آن زمان درافغانستان بود و مي خواست افغانستان را ترک بگويد- انتظارمي رفت . آنچه مايه تعجب ناظران گرديد اين بود که رژيم کابل ودر رأس آن رئيس جمهورنجيب الله باقي ماند. هرچند اين مطلب چندان قابل درک نباشد، با اينهم سبب اصلي آن خود مقاومت بود. زيرا مقاومت فاقد فرماندهي مرکزي ومتفرق بوده ، ازلحاظ سياسي دچارنفاق وازلحاظ عملياتي غيرقابل اطمينان بود. نخست جناحهاي ازبکها درشمال زيرفرماندهي عبدالرشيد دوستم همراه با نيروهاي "شوراي عالي نظار" زيررهبري قوماندان احمدشاه مسعود ازجمعيت اسلامي ، يک ائتلاف لرزان را به وجود آوردند که اين موجب ازميان رفتن ساختار حکومتي رژيم کابل گرديد. به تاريخ شانزدهم ماه اپريل سال 1992 نجيب الله رئيس حزب ودولت استعفا نمود. پس ازآنکه از فرار نجيبب الله به جانب ميدان هوايي بين المللي کابل توسط نيروهاي مخالف ممانعت به عمل آمد، وي درمقراداره سازمان ملل متحد درکابل پناهنده شد.

کابل در اثر جنگ های میان گروهی مجاهدین به کلی تخریب شد

کابل در اثر جنگ های میان گروهی مجاهدین به کلی تخریب شد

برخي ازنيروهاي رقيب مجاهدين به تنهايي وبعضاً هم درهمکاري با جناحهاي مختلف حزب وطن کوشيدند تا اين خلاي قدرت را پرکنند. بالمقابل آن رهبران احزاب اسلامي افغانستان مقيم درشهرمرزي پاکستان که درنگ کرده بودند ومي خواستند سرنوشت افغانستان را دردست خود گيرند، ازسيرپرشتاب حوادث مبهوت گرديده ، برنامه سياسي اي براي دردست گرفتن قدرت نداشتند واصلاً براي اين کارآماده نبودند ، بنابراين بالمقابل مي کوشيدند موانع وسد راه ايجاد نمايند.

ناوقتهاي شب جمعه چهارم ثورسال 1371 ، ازيک جانب زيرفشارشديد عربستان سعودي وپاکستان وازجانب ديگر تحت تاثيروخامت يافتن تهديد آميز خشونتها درکابل پايتخت افغانستان، رهبران احزاب اسلامي مقيم پشاوربه يک توافق مناقشه انگيز رسيدند که ازقبل به شکست محکوم بود. دراين توافق نه تناسب قدرت احزاب اسلامي درنظرگرفته شده بود و نه با سايرنيروهاي سهيم درمقاومت که درپشاورحضورنداشتند، مشورتي صورت گرفته بود. اينها درشهرمرزي پشاورتشکيل يک شوراي موقتي 50 عضوي را اعلام نمودند . در رأس اين شورا صبغت الله مجددي رئيس "جبهه نجات ملي" افغانستان قرارداده شد.

برمبناي اين توافقات پس ازيک دوره عبوري دوماهه بايد قدرت به " شوراي قيادي " – شوراي رهبران احزاب اسلامي – انتقال مي يافت . درراس اين شورا که مشتمل ازرهبران ده حزب اسلامي افغانستان بود، برهان الدين رباني رئيس جمعيت اسلامي افغانستان قرارمي گرفت. درعين زمان مطابق به توافقات پشاور، برهان الدين رباني به حيث رئيس جمهور" دولت اسلامي افغانستان " ايفاي وظيفه مي نمود ، ونخست وزيربايد از" حزب اسلامي " منسوب به گلبدين حکمتيار انتخاب مي شد. اما حکمتياردرگيررقابت با رباني شد و رقابت اين دو درسالهاي بعدي تاثيرتعيين کننده اي برصحنه سياسي افغانستان گذاشت.

آنچه دراين برخورد هاي سرنوشت ساز سزاوارتوجه مي باشد، اين است که هرکدام به خاطرتفکيک خود ازرقيبان شان، خود را " مسلمان حقيقي" مي خواندند. اين درحالي است که هرگز ازجانب هيچ يک ازاين جناحها يک مباحثه نظري ( تئوريک ) درمورد اسلام به راه انداخته نشده است. تجلي " صراط مستقيم" ازطريق رقابتهاي سازنده با همديگر، براي آنها بيگانه بوده است. هريک ازاين بازيگران، به "اسلام" تمسک مي جستند، بدون آنکه توضيح بدهند که برداشت آنها ازاسلام به صورت مشخص چگونه است. يکي فاقد صلاحيت حرفه اي اسلامي براي چنين تفکيک وآن ديگري فاقد چنين شجاعتي بود.

یکی از قرباینان ماین در افغانستان

یکی از قرباینان ماین در افغانستان

درعمل تک بعدي بودن احزاب جهادي پيشين هنگامي هويدا مي شود که آنها پس ازيک مبارزه مسلحانه طولاني وطبعاً موفقانه ، نتوانستند درساحات سياسي ، اقتصادي وفرهنگي کدام طرحي را به وجود آورند، تا بتواند پاسخگوي آن باشد که چگونه کشورچندين قومي افغانستان را با اين همه تضادهاي اجتماعي ، فرهنگي واقتصادي آن آباد نمود. رهبران مجاهدين که فاقد يک تصويرمشخص ازنظام سياسي بودند و طرحي براي بازسازي افغانستان نداشتند، تنها خود را مصروف به اين ساخته بودند که سلطه سياسي وارضي خود را توسعه بدهند. حکومت مجاهدين که توام با اتحاد هاي مختلف با جناحهاي خلق وپرچم بود، افغانستان را دردامن آشوب واغتشاش افگند. اين امربه سهم خود زمينه را براي حاکميت مستبدانه مليشه هاي طالب فراهم ساخت وبدين ترتيب سرزمين افغانها، لانه هراس افگنان بين المللي، به ويژه شبکه هراس افگن القاعده شد.

استبداد مليشه هاي طالبان با رويکارآمدن حکومت موقتي به رياست حامد کرزي دردسمبرسال 2001 که ازحمايت قوي جامعه بين المللي برخورداربود؛ توسط يک روند " صلح دموکراتيک " منحل گرديد. خطرهايي که ثبات کشوررا تهديد مي کنند هنوزهم ازميان نرفته اند.

دوکتور سيد موسي صميمي

ویراستار: مبلغ

آگهی