6 جدي 1358 به مثابه چرخشي در راهبرد سياسي | مصاحبه ها | DW | 27.12.2009
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

مصاحبه ها

6 جدي 1358 به مثابه چرخشي در راهبرد سياسي

نيازمنديهاي امپراتوري شوروي ، راهبردهاي سياسي والزامات سياسي دوران مشخص منجر به آن گرديدند تا ديوان سالاران حزب کمونيست اتحادجماهير شوروي درکرملين ، " قطعات محدود" قشون سرخ را به افغانستان سرازيرسازند.

مقاومت گسترده مردمان سرزمين کوهپايه هاي هندوکش پس ازده سال پيکارجوييهاي سياسي ونظامي قشون سرخ را دوباره عقب بکشند.

مقاومت گسترده مردمان سرزمين کوهپايه هاي هندوکش پس ازده سال پيکارجوييهاي سياسي ونظامي" قشون سرخ " را دوباره عقب بکشند.

اما مقاومت گسترده مردمان سرزمين کوهپايه هاي هندوکش با وجود تمام تضادهاي سياسي ونظري ، خلاهاي ساختاري ومحتواي گونه گون عقيدتي ؛ با روپوش دين – " دين گرايي " – پس ازده سال پيکارجوييهاي سياسي ونظامي درچهارچوب جنگ سرد و ساختارهاي سياسي منطقه اي ، هواداران پرسترويکا ( دگرگوني ) وگلاسنوست ( شفافيت ) را مجبورگردانيد تا " قشون سرخ " را به مثابه " زخم خون چکان " به امپراتوري " افسانوي " شورا ها دوباره عقب بکشند.

27 دسمبر 1979 به مثابه روزي درتاريخ دهه هفتاد سده بيستيم رقم خورده است که بيش ازهزارتن سربازقشون سرخ که درروزهاي گذشته به افغانستان سرازيرشده بودند وازجمله درشهرکابل مواضع مهم را اشغال نموده بودند، روانه " تپه تاج بيگ "، مقردربار حفيظ الله امين ، "رئيس شوراي انقلابي " و " منشي عمومي حزب دموکراتيک خلق افغانستان " گرديدند. علاوه براين ، اين روز ازيک سو شاهد " زهردادن " امين ، "شاگرد وفادار " نورمحمد تره کي منشي سابق حزب دموکراتيک خلق بوده واز جانب ديگر " دفترسياسي " با ساختارتازه اي ازهمراهان امين تشکيل جلسه داده بود. ازقضا اين ضيافت " طعام چاشت درتپه تاج بيگ " و " نشست دفترسياسي " به آخرين دربارحکمروايي حفيظ الله امين که درمبارزه شديد قدرت طلبي نخست " گروه پرچم " وبعداً هواداران تره کي – " خلقيهاي سياه " – سياه را ازصحنه سياسي بيرون رانده وقسماً به قتل رسانده بود، مبدل گرديد. درفرجام حفيظ الله امين رهبر" خلقيهاي سرخ " به قتل رسيد ، هم پيمانان وي قسماً راهي زندان پلچرخي گرديدند ودرعوض ببرک کارمل ، رهبرگروه پرچم مجدداً ، اما اين بار به حيث ميراثدارهمه القات اسلاف حزبي اشت – نورمحمد تره کي وحفيظ الله امين – براريکه قدرت تکيه زد.

پس منظر مداخله نظامي شوروي را بايد ازيک طرف درچهارچوب راهبرد سياسي دولت شوراها وازسوي ديگردراهميت سوق الجيشي سرزمين کوهپايه هاي هندوکش ، دگرگونيهاي سياسي دربخش جنوبي امپراتوري شوروي وبالاخره صف آراييهاي دروني مخرب حزب دموکراتيک خلق افغانستان سراغ نمود. درعين زمان بايد گفت که مداخله آشکارنظامي شوروي ازيک طرف بايد به حيث تداوم سياستهاي گسترده آن کشوردرقبال افغانستان درنظرگرفته شود وازجانب ديگر بنابرالزامات زماني بايد چرخشي درسياست سنتي آن کشور تلقي گردد.

توجيه سياسي – دیپلماتيک مداخله نظامي

درمورد اينکه چه کسي ويا گروهي خواهان کمک نظامي که منجر به اعزام " قطعات محدود" قشون سرخ به افغانستان گرديد؛ بوده است، قبل ازهمه ازنگاه سياسي – دیپلماسي تعبيرهايي ارائه شده اند.

1. قبل ازهمه شاه محمد دوست، وزيرتازه دم حکومت جديد افغانستان دراوايل ماه جنوري 1980 درشوراي امنيت سازمان ملل متحد اظهارداشته است که حکومت جديد افغانستان به تاريخ 27 دسمبر ، يعني روز کشته شدن حفيظ الله تشکيل گرديد وروزبعد تر يعني به تاريخ 28 دسمبرخواهان کمک نظامي گرديده است.(1)

2. ببرک کارمل درمقام زمامدارجديد کشور، برخلاف وزيرخارجه اش درنخستين نشست خبري اش اعلام داشت که حکومت پيشين – حکومت زيررهبري حفيظ الله امين – ازحکومت همسايه بزرگ شمالي طالب کمک شده است.(2)

3. برخلاف اظهارات کارمل ، نماينده هند به حيث يک کشورپيشتاز جنبش غيرمتعهد وهمکارنزديک اتحادشوروي آن زمان ، چنين موضعگيري نموده است : " حکومت شوروي به هندوستان اطمينان داده است که قشون آن کشور به دعوت حکومت افغانستان – نخست به دعوت حفيظ الله امين به تاريخ 26 دسمبر که بعد ترتوسط کارمل به تاريخ 28 دسمبرتکرارگرديد، وارد افغانستان شدند."(3)

4. ليونيد برژنف ، منشي عمومي حزب کمونيست اتحاد شوروي ، بسيارساده وبسيط اعلام داشت که رهبران افغانستان بعد ازانقلاب اپريل ( ثور) چندين بار وبا اشد ضرورت ازماسکو خواستار پشتيباني نظامي گرديدند، اما اتحاد شوروي تا اواخردسمبر انتظارکشيد وبلاخره به اين خواست جواب داده است .(4)

5. زاگلادين Sagladin، سياستمدارمشهورآن زمان درکرملين دررابطه با فرستادن نيروهاي نظامي به افغانستان يک نظرديگرارائه نموده است. وي مي گويدکه ببرک کارمل به نام شوراي انقلابي خواهان کمک وازجمله کمک نظامي شده است.(5)

6. رهبران شوروي بعدها با تفاوت صريح با پنج نظرفوق درجهت توجيه سياسي – دپلوماتيک مداخله نظامي آن کشوردرافغانستان به اين جمله پناه برده اند: " اعضاي شوراي انقلابي ازشوروي خواهان فرستادن قوا شده اند."(6)

با درنظرداشت اين نکات بايد گفت که روشن نمودن اينکه چه کسي ؛ کدام گروه ويا سازمان ، وبه چه گونه اي ازقشون سرخ دعوت نموده است، ازنگاه تاريخ سياسي افغانستان وهم ازنگاه روابط آن کشور با اتحادشوروي داراي اهميت به سزايي مي باشد. لاکن ازنگاه پيامدهاي آن که منجر به تبديل شدن سرزمين افغانستان به ميدان مبارزه سياسي ، نظامي وتسليحاتي دروني ؛ منطقه اي وجهاني گرديد، ودرنتيجه افغانستان به تل خاکي مبدل شد ؛ مي توان گفت که دراين ميدان طلبيها هرکسي که هم مسئووليت تاريخي آن را بردوش داشته باشد، بازنده اصلي تاريخ با قربانيهاي سرسام آورآن ؛ تنها وتنها مردم افغانستان بوده اند.

دستگيرپنجشيري ؛ يکي ازصاحب نظران حزب دموکراتيک خلق وازجمله اعضاي دفترسياسي تحت رهبري حفيظ الله امين مي باشد که درنشست تپه تاج بيگ به تاريخ 27 دسمبرحضورداشته است، اززبان حفيظ الله امين چنين گزارش مي دهد : " سفيرکبيرشوروي ... به او اطمينان محکم داده است که دولت شوري به قدرويتنام به افغانستان مساعدت تخنيکي نظامي ومالي مي رساند.(7) پنجشيري که تازه ازسفر طولاني به اتحاد شوروي برگشته بود، درادامه گزارش خود امين را مشوش يافته واز "خبرغيرمنتظره ونگران کننده " اي اطلاع مي دهد. به قول پنجشيري امين گفته است :" قطعات محدود نظامي شوروي ازبندرحيرتان عبورکرده ، تا شهرپلخمري با هيچگونه مقاومت مردمي مواجه نشده است." (8) دراخيربايد گفت که تازمان بيرون رفتن " قطعات محدود" قشون سرخ ازافغانستان ، کدام سند معتبرارائه نه شده است که دليل بردعوت ازجانب حزب دموکراتيک خلق افغانستان ازحزب کمونيست اتحاد شوروي براي فرستادن قشون سرخ باشد.

راهيافت حقوق بين الدول دررابطه با مداخله نظامي شوروي به افغانستان

بعد ازتجاوز آشکارنيروهاي نظامي اتحاد جماهيرشوروي به افغانستان ، هم رهبران سياسي حزب دموکراتيک خلق – تحت رهبري گروه پرچم – وهم رهبران حزب کمونيست اتحاد شوروي ، براي توجيه اين تجاوز ازنگاه حقوق بين المللي به " پيمان دوستي " منعقده 9 ام ما دسمبر سال 1978 بين حکومات افغانستان واتحادشووري پناه مي برند . با تأسي ازپيمان یادشده، به نظرببرک کارمل آمدن قشون شوري يک امرموجه بوده است وبه آزادي افغانستان هيچگونه آسيب نمي رساند. کارمل به ويژه درنخستين روزهاي فرمانروايي اش ازدولت شوروي و " سربازان انترناسيوناليست " آن که درروزهاي دشوار به " کمک همسايه خويش شتافته اظهارسپاس وامتنان " مي کرد.(9)

قبل ازهمه بايد گفت که " پيمان دوستي " ، که کرسي نشينان حزب دموکراتيک خلق افغانستان به آن تمسک مي جويند، ازطرف حکومتي امضا شده است که فاقد هرگونه مشروعيت دموکراتيک بوده است. حزب دموکراتيک خلق ، پس از " انقلاب ثور" هيچگاهي درراه قانوني ساختن حاکميتش – ولو ازطريق تدويرلويه جرگه سنتي - تلاش نکردند. خط فکري انحصارگرايانه حزب دموکراتيک خلق ؛ نه تنها به دموکراسي وانتخابات آزاد عقيده اي نداشت ، بلکه درسطح عام بعد ازتصاحب قدرت – توسط کودتاي ثور- حتا تشکيل يک جبهه سياسي را با نيروهاي چپي ودموکرات ، آن طوري که معمولاً هواداران شوروي مدعي بودند ؛ مطرح نکرد. التبه حزبي که نظربه عدم همگوني فکري دروني به گروههاي کوچک وکوچکترتقسيم شده وزورآزماييهاي ناشي ازشخصيت پرستي درآن به اوج خويش رسيده بود، نمي توانست با ديگرانديشان وديگرکيشان قدمي – هرچند بسيارکوچک بردارد.

با وجود فقدان مشروعيت دموکراتيک حاکميت حزب دموکراتيک خلق درافغانستان (10)، ازماده چهارم اين پيمان دوستي ، صرفاً مي توان همکاري نظامي را استنباط نمود، ولي به هيچ وجه ازآن اشغال نظامي افغانستان مستفاد نمي شود. نکته ديگراينکه هرگاه تعبير" اشغال نظامي " مطابق به اين " پيمان دوستي " قابل توجيه هم باشد، فقدان شرط مهم پياده کردن اين ماده ، مانع ديگري درجهت توجيه اين مسئله ازنگاه حقوق بين الدول به موجود مي آيد. همکاري نظامي – به فرض محال هرگاه اشغال نظامي پنداشته شود – زماني مورد بحث قرارمي گيرد که امنيت افغانستان به خطرمواجه باشد. ساختارمقاومت ضد حکومت دموکراتيک خلق درآن زمان ازيکسو ارقام پيرامون مواضع عملي قدرتهاي منطقه اي به شمول چين وايالات متحده امريکا ، بيانگراين نکته اند که ادعاي رهبران افغانستان واتحاد شوروي داير بر " تجاوزات نظامي" چين ، ايالات متحده امريکا ويا قدرت ديگر غيرواقعي وعوام فريبانه بوده اند. درواقعيت امر پس ازجنگ جهاني دوم يگانه خطرنظامي اي براي افغانستان ، با وجود حضورپيمان نظامي سنتو، ازجانب همسايه شمالي کشورمتصوربود که بلاخره به تاريخ 27 ام ماه دسمبر جنبه عملي به خود گرفت .

درمباحثات سياسي بعدي ، رهبران سياسي افغانستان اعم از" ارگ نشنينان " وکرسي نشينان درتپه تاج بيگ ، ماده چهارم " پيمان دوستي " را با ماده 51 ام منشورسازمان ملل متحد هم آهنگ ديده وآن را صبغه بين المللي مي دادند. دراينجا نيز بايد افزود که در ماده 51 ام منشورسازمان ملل متحد با صراحت تمام " دفاع جمعي " تذکريافته است ، ولي براي جلوگيري ازسوء استفاده ازاين ماده ، دفاع جمعي به شرايط خاصي پيوند داده شده است. قبل ازهمه مي بايست وسعت اين "دفاع جمعي " متناسب به پيمانه خطري باشد که احساس مي گردد. دوم اينکه اين اصل بايد ازطرف سازمان ملل متحد قبلاً ويا بزودي بعدازوقوع دفاع جمعي به تصويب برسد.

با توجه به اين اصول دراينجا ديده مي شود که نخست هيچ کشورخارجي اي افغانستان را با وسعت " قطعات محدود" ي که شمارآن به 105000نفرباشد، درآن زمان تهديد نمي کرده است. همچنان برعکس ؛ سازمان ملل متحد سالانه با اکثريت فزاينده اي اشغال نظامي افغانستان را محکوم کرده وخواهان بيرون رفتن نيروهاي خارجي ازآن کشورمي گرديده است.ازاينرو لشکرکشي اتحاد شوروي به افغانستان ازنگاه حقوق بين المللي نيز چيزي جزاشغال نظامي محض وبه نمايش گذاشتن قدرت نظامي يک ابرقدرت درهمسايگي يک کشورکوچک اسلامي وجزجنبش عدم متعهدها ، نمي تواند تعبير ديگري داشته باشد.

تجاوزنظامي درخدمت راهبرد سياسي امپراتوري شوري (11)

هرگاه اتحاد شورو ي با تاسي ازاصل " عدم مداخله " درامورداخلي افغانستان ، ازفرستادن نيروهاي نظامي اش به اين کشوراجتناب مي ورزيد، درصورتي که انکشاف دروني اوضاع افغانستان مطابق به محاسبات راهبردي کرملين درجهت وابستگي گسترده وروز افزون افغانستان – به مثابه يکي ازاقمارامپراتوري شوروي شکل مي گرفت . ولي عدم تشخيص درست اوضاع ، زدوخوردهاي درون حزبي رهبران حزب دموکراتيک خلق افغانستان که به وخامت اوضاع در درون افغانستان منجرگرديد، الزام مداخله نظامي را بيشترترازپيش مطرح ساخت . درکناراين امر ظهوراسلامگرايي درمنطقه ، ودين پناهي جنرال ضياءالحق درپاکستان ، موارد ديگري اند که اشغال نظامي افغانستان را ازنگاه شوروي اجتناب ناپذيرساخت.

با توجه به سابقه تاريخي روابط افغانستان با شوروي بعد ازجنگ جهاني دوم ، انديشه ورزان امپراتوري شوروي براي ادغام افغانستان درحيطه سيادت کشورشوراها ، راهبرد مشخص ، دراز مدت وگسترده اي طرح نمودند . اتحاد شوروي ازيک سو درتباني ورقابت با ابرقدرت ايالات متحده امريکا ، وازجانب ديگر با آمادگي حکومتهاي افغانستان که "بيطرفي " اش با گفته مشهور" روشن ساختن سگرت امريکايي با گوگرد روسي " مصداق مي يافت؛ اشکال عملي زير را براي تاثيرگذاري سياسي درافغانستان برگزيده بود:

1. ايجاد واعمار زيرساختهاي اقتصادي اي که درجهت خدمتگذاري به ستراتژي نطامي شوروي قرارداشته باشند،

2. تفحص واستخراج منابع طبيعي افغغانستان ؛ به ويژه نفت وگاز،

3. تاثيرگذاري برساختارتوليدي وصادرات افغانستان درجهت ادغام ووابستگي به نظام اقتصادي شوروي ،

4. تدابيرحمايتي مانند: نفوذ فرهنگي ، تربيت وتمويل اردووکمکهاي تسليحاتي ودراخيرجلب عناصرعقيدتي ازطريق آماده سازي زمينه هاي تبادل افکارسياسي .(12)

سياست " تجاوزخزنده " شوروي درچهارچوب نکات متذکره منجربه آن گرديد که نخست کودتاي داود درسال 1973 درجهت تامين خواستهاي شوروي قرارگيرد وبعدترکودتاي حزب دموکراتيک خلق افغانستان درسال 1978 قدمي پيشتردرراه وابستگي افغانستان – کشورغيرمتعهد – به نظام امپراتوري شوروي بردارد، و " متحد طبيعي " آن کشورخواند شود. البته سيرتکامل روابط وابستگي بدون نوسانها نبوده است، وتازماني که خطربيرون رفت ازحيطه نفوذ ماسکو متصورنبود، نيازي هم به مداخله نظامي شوروي ديده نمي شد.

قطع نظرازاينکه چه کس ويا کدام گروه ودرچه زمان ازقشون سرخ دعوت نموده است، ويا اينکه آيا اين عمل با قوانين بين الدول همسو وسازگاربوده است، راهبرد سياسي شوروي دررابطه با افغانستان درهمين لحظه زماني – ازنگاه کرملين نشينان – ايجاب مي نمود تا خطربيرون رفتن افغانستان را ازحيطه اقمارشوروي خنثا گرداند. اما اين ماجراجويي نظامي شوروي درافغانستان که آرزوي تزارهاي سده نزدهم دايربرگذاربه طرف آبهاي گرم نيم قاره هند بود، به خواب پريشان حزب کمونيست شوروي دردهه هشتاد سده بيستم مبدل گرديد. نظام اشتراکي ديوان سالار امپراتوري شوروي که با بي کفايتي کادرهاي حزبي به مثابه مديران عامل توأم بود؛ و تصديهاي هسته اي توليدي شوروي را چون موريانه هايي صرف بقاي خود مي نمودند، زيربار مصارف گزاف نظامي محکوم به متلاشي شدن بود. تجاوزنظامي درافغانستان موجب آن گرديد که انزواي سياسي وافشاگريهاي گسترده جهاني لطمه سنگيني برپيکر لرزان اين امپراتوري وارد سازد. دراينجا مي توان ازجمله سازمانهاي بين المللي ، حلقه هاي سياسي وگروههاي اجتماعي از سازمان ملل متحد، جنبش کشورهاي غيرمتعهد، سازمان کنفرانس کشورهاي اسلامي ، محکمه دايمي خلقها ، کميسيون حقوق بشر، جامعه اروپايي ودراخيرسازمانهاي دفاع ازحقوق بشر نام برد . همه اين نهاد ها به نوبه خويش وباکلمات مختلف اما با محتواي مشابه به محکوم نمودن قشون سرخ پرداخته وخواهان بيرون رفتن آنها ازسرزمين هندوکش گرديدند. اما بيرون رفتن قشون سرخ ازافغانستان منتج به آن نگرديد که افغانها بتوانند به زودي نفس راحتي بکشند ودوباره به بازسازي گسترده کشورشان آغازنمايند.

پس ازدرهم وبرهميهاي دين گرايان مجاهدين ونظام التقاطي طالبان گذشته گرا، براي نخستين بارپس از "توافقات بن " زمينه اي براي مصالحه دروني ميسرگشت. اما دراين مدت پنج سال با وجود رئيس جمهوروولسي جرگه منتخب – ازطريق انتخابات آزاد ودموکراتيک ، نه حکومت ونه حلقه هاي خارج ازکرسي نشينان قدرت هيچکدام نتوانسته اند تا گامهاي چندي درخورحال شرايط يک جامعه پسا منازعه در راه استحکام فرآيند صلح دموکراتيک بردارد. دراينجا به ويژه بايد به نقش روشنفکران انگشت گذاشت که مشاجره تخريبي را با انتقاد سازنده عوضي مي گيرند. دراين قطارطوري که ازهمايشهاي خارج ازکشورروشن مي گردد؛ مي توان ازدسته هاي روشنفکران مانند " آزار رسانان انقلابي " ، " انتقاديون حرفه اي " و " خرده گيران مادرزاد " نام برد.

رويکردها :

1.Le Monde,16.01.80

2. همانجا

3.UN-Chronicle ;March 1980,Vol XVII, No2.p.108

4.le Monde, 16.01.80

5. Stern;31.01.80

6. Afghanistan; The Soviet Invasion and the Afghan Response;1979-1982.University of California PressLtd,1995,P.47

7. دستگيرپنجشيري : طهوروزوال حزب دموکراتيک خلق افغانستان ، پيشاور، 1999،ص 118

8. همانجا

9. محمد نبي عظيمي : اردو وسياست ( درسه دهه اخيرافغانستان ) ، پپشاور،1376، ص 227

10.S.MSamimy;Das Debakel einer teuren Invasion;i;S.M.Samimy:Afghanistan-Bumerang einer Strafexpedition,Pahl –Rugenstein VerlagNachfolger Gmbh, 1992,P:22-30

11. S.M.Samimy: Hintergrunde der Sowjetischen Invasion in Afghanistan,Brockmeyer,Bochum 1981,P.25-121

12. همانجا

آگهی