12 جون روز جهاني عليه کار اطفال | مجله حقوق بشر | DW | 12.06.2008
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

مجله حقوق بشر

12 جون روز جهاني عليه کار اطفال

درسرتاسرجهان بيش از 218 مليون طفل به صورت منظم وچندين ساعت درشرايط خطرناک وبا شرايط استثمارگرانه به کارمي پردازند.

احمد الله طفل 14 ساله افغان که ازفقر مکتب را ترک گفته وبه خشتمالی روی آورده است

احمد الله طفل 14 ساله افغان که ازفقر مکتب را ترک گفته وبه خشتمالی روی آورده است

اين اطفال يا قالين بافي مي کنند، يا به سنگ شکني وسنگ تراشي مي پردازند ويا اينکه با شرايط برده وار درمزارع بزرگ به کارمشغول مي باشند.

با بلندرفتن قيمت موادغذايي وظهورقحطي دربرخي نقاط افغانستان کودکان اين نواحي درس ومکتب را ترک گفته وبا شرايط دشوار به تهيه نان خانواده مي پردازند.

طفل به چه کسي گفته مي شود؟

آنچه که ما درکتاب چارلس ديکنز مي خوانديم که اطفال نبايد به مثابه يک نيروي کارارزان مورد سوءاستفاده قرار بگيرند، نظرنسبتاً جديدي است وازنگاه بين المللي نخستين بار درسال 1989 درميثاق اطفال ملل متحد تذکريافت که اطفال بايد درمقابل استثماراقتصادي حفاظت گردند. بااينهم دربرخي ازکشورها مفهوم طفوليت به مثابه مرحله اي درنظرگرفته نمي شود که درآن انسان ازلحاظ فزيکي و ورواني انکشاف مي کند. جوانه دون ازسازمان اطفال ملل متحد دراي باره مي گويد:

" مطابق به ميثاق حقوق اطفال ، اطفال به مثابه کساني تعريف مي شوند که پايين تراز 18 سال قرار داشته باشند. کاراطفال به کاري گفته مي شود که دردسترسي طفل به تعليم وتربيت مداخله کرده و وتاثير خرابي برانکشاف آنها ازخود به جا مي گذارد".

درميثاق اطفال ملل متحد آمده است که تا 14 سالگي اطفال نبايد نيروي کارشان را به فروش برسانند ودرپانزده سالگي تنها درساحات غيرخطرناک کاربکنند. بااينهم مطابق به گزارش سازمان بين المللي کاروکارگراکنون حدود218 مليون طفل کارمي کنند که بيشترين آنها دربخش زراعت اشتغال دارند.بسياري اطفال هم؛ ازاشکال بسيار بد کارطفلي صدمه مي بينند. ازاينرو فرانک هيگامن ازبخش برنامه لغو کار اطفال سازمان بين المللي کاروکارگر براين نظراست که :

" کاراطفال به شکل فحشاي اطفال ، فروش اطفال و کاراطفال درحوادث جنگي درنظرگرفته شوند که اطفال درعمليات جنگي شرکت مي ورزند. گاهي اطفال براي اداي قروض ويا کاراجباري استخدام مي گردند. به نظرمن يک بخش بزرگ اطفال به کارهاي خراب که درانگليسي بدان کارزيانبخش گفته مي شود اشتغال دارند. اين کارهاي زيانبخش نود درصد کارهاي اطفال را تشکيل مي دهند".

چه عواملي اطفال را مجبور به کاروترک درس ومکتب مي کند؟

دخترکوچکی درمزارشریف که ازبینوایی قالین بافی می کند

دخترکوچکی درمزارشریف که ازبینوایی قالین بافی می کند

فقر عامل اصلي اي است که اطفال درسراسرجهان مجبورمي گردند تن به کاربدهند.بسياري ازشرکتها وکارخانه ها بصورت آگاهانه اطفال را به کاراستخدام مي کنند، زيرا به تناسب بزرگان که دراتحاديه هاي کارگري متشکل مي گردند، اطفال را مي توان ارزانتر وآسانتر استخدام کرد. تازماني که فقر بيش ازحد مجبورنسازد، بيشترين والدين ترجيح مي دهند اطفال شان به مکتب بروند تا اينکه کاربکنند .بااينهم غالباً خانواده ها جزاينکه فرزندان شان را به کاربفرستند ، چاره اي نمي داشته باشند. فرانک هيگمان ازسازمان بين المللي کاروکارگر دراين رابطه يک مثال مي دهد. او مي گويد:

"يک معضله بزرگ براي اطفال درافريقا مبتلا بودن والدين شان به مرض ايدز ويا ويروس ايدز مي باشد. اين مشکل تنها براي دختران نه، بلکه براي پسران نيز مطرح مي باشد. پدرومادربيمارآنها به يکبارگي نمي ميرند بلکه پيوسته ناتوان مي باشند ونمي توانند کاربکنند. کودکان اينها به مفهوم خاص کلمه کار اطفال را بايد انجام بدهند".

براي اينکه دايره شيطاني فقر وکاراطفال شکسته شود، بايد اطفال امکان درس خواندن درمکتب را پيدا بکنند، اين چيزي است که ميثاق حقوق اطفال ملل متحد نيز بدان اذعان کرده است. پس ماندن ازدرس وتحصيل هم معلول کارطفلي وهم علت آن دانسته مي شود. معمولاً کارکردن اطفال ازنسلي به نسل ديگر ميراث مي رسد. دراين ميان يک تعداد زياد اطفال درحالي که کارمي کنند ، به مکتب هم مي روند. جوانه دون کارشناس يونيسف دراين رابطه مي گويد: طبعاً اينها نسبت به هم صنفان شان که خود را تنها به مسائل درسي متمرکزمي گردانند، نتايج خرابتري به دست مي آورند.او ازموزامبيک مثال آورده ومي گويد:

" به طورمثال درموزامبيک درمناطق کليدي اي که تنباکو توليد مي شود، شمارکساني که مکتب را ترک مي گويند به تناسب تمام منطقه بسياربلند است.هرسال درعين وقت يعني درفصل رسيدن تنباکو شاگردان مکتب را ترک مي گويند. ونرخ تکرارآن دوچند ترک گفتن مکتب درسطح ملي مي باشد. بنابراين کاملاً روشن است که کاراطفال نقش بسيارقابل ملاحظه اي بر حضورآنها دردرس دارد".

فرانک هاگيمان ازمشکلات ديگري نيز پرده برمي دارد. وي مي گويد:

"غالباً معلمان براي تدريس درصنوف حضورنمي داشته باشند. مکتب دراين کشورها به مثابه يک نهاد وجودندارد وصنف کدام سقفي ندارد. ازاينرو چون مکتب کدام چيزي قابل ملاحظه اي ياد نمي دهد، والدين معمولاً قبل ازوقت فرزندان شان را ازمکتب مي کشند، اطفال شان را به کارمي گمارند ودرمورد آينده وسرنوشت اطفال شان کمترسرمايه گذاري مي کنند".

مطابق به گزارش تازه سازمان بين المللي کاروکارگرملل متحد درسالهاي اخير شمار اطفالي که کارمي کنند کاهش يافته است. درسال 2000 شماراين اطفال به 245 مليون مي رسيده است، درسال 2004 اين شمار 65 مليون کمتر بوده است . اينکه آيا اين روند مثبت هنوزهم ادامه خواهد يافت، درسال 2010 معلوم خواهد گرديد.

اطفال چغجراني به خاطر تهيه نان خانواده مکتب را ترک گفته اند

کودک خرد سال افغان که به جای مکتب رفتن سگرت فروشی می کند

کودک خرد سال افغان که به جای مکتب رفتن سگرت فروشی می کند

فاطمه يازده ساله وبرادرش احمد که نه سال دارد؛ درولايت غور واقع درافغانستان مرکزي مکتب را ترک گفته اند تا خانواده شان را جهت تهيه نان کمک بکنند. آنها ازسپيده داغ تا غروب آفتاب درجستجوي آهن پاره ها، پلاستيک باب و استخوانها اند تا با فروش آن دربهترين صورت يک دالر امريکايي به دست آورند.

فاطمه ازمشکلاتي که دراين راه متحمل مي شوند چنين پرده برمي دارد:

" صبح وقت ازخواب برخاستن کارمشکلي است ، زيرا من درپاها وکمرم درد احساس مي کنم . احمد عين تکليف را دارد. تمام روز ما ازيکجا به جاي ديگر مي رويم تا آهن پاره ها، بوتلهاي پلاستيکي واستخوانها را بيابيم. بعض اوقات ما غذا هاي خوبي نيز مي يابيم که درزباله ها پرتاب شده اند. ما بسياري اوقات اين غذا ها را مي خوريم. احمد يک بار به خاطرخوردن چيز کثيفي مريض شد. ازاينرو ما حالا هرچيز را نمي خوريم ، بلکه چيزهايي را مي خوريم که درست باشند."

" ما آهنپاره ها را کيلوي 20 افغاني ، استخوان وبوتلهاي پلاستيکي را کيلوي ده افغاني مي فروشيم . روزي که خوب باشد ما روزانه 40- 50 افغاني کارمي کنيم ".

" کارما بسيار سخت است وما درتمام بدن خود احساس درد مي کنيم. هيچکس به ما کمک نمي کند. هرگاه ما با اين سختي کارنکنيم ازگرسنگي مي ميريم . ازهمين سبب ما کارمي کنيم تا يک توته نان براي خانوادهء ما تهيه کنيم . ما پول براي معاينه داکتروخريدن دوا نداريم."

" درسال گذشته ما اين کار را نمي کرديم . ما به مکتب مي رفتيم براي ما روغن و گندم داده مي شد. حتا وقتي که اين کمکها قطع هم شد، ما بازهم به مکتب مي رفتيم . اما زمستان شروع شد ومکتبها بسته شدند، ما ديگر چيزي براي خوردن نداشتيم".

" ما دوست داريم دوباره به مکتب برويم ودرس بخوانيم ، اما نمي توانيم. من اميدوارم حکومت بتواند به ما کمک کند وبه ما غذا بدهد تا دوباره بتوانيم به مکتب برويم ".

آگهی