یما ناشر یکمنش، از کیمیا تا شهر هنر | جامعه و فرهنگ | DW | 06.06.2011
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه و فرهنگ

یما ناشر یکمنش، از کیمیا تا شهر هنر

یکمنش از خاطرات کودکی اش با زبانی قصه می کند که خواننده در لذت بردن از هر آن چه که راوی کیمیاگرانه می نویسد، خود را شریک احساس می نماید.آواز ملکوتی مادرکلان میمنه گی او و افسانه های پرماجرا از قلمش به گوش می رسند.

یما ناشر یکمنش، نویسنده افغان

یما ناشر یکمنش، نویسنده افغان

«ما مردم عجیب قومی هستیم. عجیب سرگذشتی داریم. در کجا زاده می شویم، در کجا می بالیم، در کجا گذران می کنیم...» گرچه این را یما ناشر یکمنش، در مورد سرنوشت مادرکلان خود نوشته است، اما ماجرای سرنوشت خودش «جغرافیای» بسیار بزرگتر از آن دارد. او «هفت اقلیم» را درمی نوردد تا از «تکنالوژی کیمیا» به «کیمیای هنر و ادبیات» برسد.

یما ناشر یکمنش، در یازدهم جوزای 1341 خورشیدی در کابل به دنیا آمد. تا صنف دهم را در ولایت کندز و دو سال آخر مکتب را در لیسه عالی حبیبیه درس خواند. در سال 1982 میلادی برای تحصیل به جمهوری چک رفت و در سال 1989 در رشته تکنالوژی کیمیا ماستری به دست آورد. از 1990 به این سو در هامبورگ اقامت دارد.

یکمنش از خاطرات کودکی اش با زبانی قصه می کند که خواننده در لذت بردن از هر آن چه که راوی کیمیاگرانه می نویسد، خود را شریک احساس می نماید. آواز ملکوتی مادرکلان میمنه گی او و افسانه های پرماجرا، جذاب و شگفتی انگیز خوری جان پاردریایی* از قلمش به گوش می رسند. مزه ی کلچه های شیرین بی بی خان آبادی* و شیرینی گُر را خواننده هم احساس می کند؛ و بوی خوش «شبوی نوری» و نرگس مشرقی، از نوشته اش به مشام می رسند.

یکمنش، به فرمایش نمی نویسد؛ ولو این فرمایش پول آور باشد. مگر این که درونمایه ی اثر در انبیق وجودش چنان به پخته گی رسیده باشد که خود به خود «متولد» گردد.

قلمش به ویژه در پورتره نویسی گویی «مویک نقاشی» می شود و موضوع را چنان تصویر می کند که کلمات و جملات جان می گیرند، و در ذهن خواننده مجسم می شوند و دست او را گرفته تا پایان اثر با خود می برند.

یکمنش بیشتر به حیث طنز نویس شهرت دارد. جالب این که طنز نویسی را پس از همه کارهای دیگر آغاز کرده است. شاید طنز او منتظر سپری شدن قرن بیستم و آمدن هزاره سوم بود تا در سال 2000 به دنیا بیاید. شاید هم برای جبران همین تأخیر است که طنزهایش با زحمت کمتر و زود زود، هم در قالب نثر و هم در قالب اشعار عروضی، «تولد» می شوند.

او به ویژه در عرصه ی طنزـ هم از نظر موضوع و هم از دید زبان ـ تابو شکن و جسور است. طنزهایش اگر چه با نام مستعار نوشته می شوند، اما جز خودش و خواجه حافظ شیرازی دیگر تقریباً همه می دانند که باید ندانند که یکمنش طنز هم می نویسد و او همانی است که همان نیست. باری یکی از پژوهشگرانی که اثر گرانسنگی در مورد طنز و طنازی در افغانستان نوشته، با خلط کردن شخصیت نویسنده و پرسوناژ یکی از طنزهایش، از یکمنش پرسیده بود که در کدام فلم نقش بازی کرده است! شاید یکی از علت های کاربرد نام مستعار از سوی وی، تلاش برای جلوگیری از این گونه عوارض باشد.

در کارهای غیر طنزی اش هم رگه های ظریف طنز بسیار به نظر می خورند. مثلاً -حتا- در زندگینامه ی قلمی اش می خوانیم: «از کودکی کتاب می خواندم. ویکتور هوگو و بالزاک و تولستوی را در زمانی خوانده بودم که باید نمی خواندم.»

در نیمه ی اول دهه ی نود میلادی، کتاب «خرنامه» را نوشت. این اثر در سال 1998 منتشر شد. «خرنامه» ، یک اثر تحقیقی است در مورد خر در زبان و ادبیات دری. نامه ی «چراغ» که از دسامبر 1992 تا دسامبر 1994 منتشر می شد، نشریه یی بود که یکمنش به همکاری دو نفر از دوستانش آن را به راه انداخته بود. در آغاز سال 1994 برنامۀ تلویزیونی «نای» را با یکی از دوستانش در شهر هامبورگ ایجاد کرد. «نای» تا خزان سال 2001 به نشراتش ادامه داد. با مطبوعات برونمرزی افغانی مثل «دُر دری»، «صدف» و« آسمایی» همکاری قلمی داشته است.

یما ناشر یکمنش زمانی که هنوز شاگرد مکتب بود، به نواختن موسیقی روی آورد و چندگاهی شاگرد خرابات شد. حالا او گاه و بیگاه قریحه شعری را با ذوق موسیقی می آمیزد و دست به ساختن تصنیف می زند. برای فرهاد دریا، آهنگ های «افغانستان سلام» و « سلامالیک» را تصنیف کرده و در تصنیف آهنگ «اتن» او نیز سهیم است. همچنان برای رحیم مهریار، عبید جوینده، نعیم پوپل و چند آوازخوان دیگر نیز تصنیف هایی ساخته است.

اگر تناسب شمار بیسوادان و باسوادان در افغانستان معکوس می بود، شاید یکمنش نویسنده ی حرفه یی می شد. اما تا تناسب چنان باشد که است، آفرینشگران ادبی نیز ناگزیر خواهند بود تا برای امرار معاش به کارهای دیگر رو بیاورند؛ چنان که یکمنش هم باید برای گذران در یک شرکت دواسازی به کار جسمانی بپردازد.

در کنار بدشانسی شغلی، یکمنش از «قلمزن» در مورد کم استعدادی اش در آموزش کار با کامپیوتر و انترنت نیز می تواند شاکی باشد؛ زیرا متونی را که با کامپیوتر به شیوۀ مخصوص خود تایپ می کند، برای ویرایش گران بسیار کار آفرین است!

یکمنش از مدتی به این سو همکاری قلمی را با رادیو صدا آلمان «دویچه وله» آغاز کرده است. سناریوی نمایشنامه ی جالب و شنیدنیِ «ستاره ی جوان افغان» که اکنون به علاقه مندان تقدیم می گردد، بخشی از همین همکاری به شمار می رود.

* خوری جان از مهاجران پاردریا، و بی بی خان آبادی، خواهرخوانده های مادر کلان یما ناشر یکمنش بوده اند.

دویچه وله

ویراستار: عاصف حسینی

DW.COM