گویته، پیوند دهنده ادبیات شرق و غرب | جامعه و فرهنگ | DW | 04.08.2011
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
آگهی

جامعه و فرهنگ

گویته، پیوند دهنده ادبیات شرق و غرب

یوزف فون هامرپورگ اشتال، شرق شناس آلمانی دیوان حافظ را در سال 1812 به آلمانی ترجمه کرد و این اثر در سال 1814 به دست گویته رسید. گویته با خواندن دیوان حافظ و آثار دیگر بزرگان فارسی زبان، تفاوتی میان غرب و شرق نمی دید.

گویته در 23 سالگی شکست های عاطفی اش را به شکل دفترچه خاطرات منتشر کرد و او را به اوج شهرت رساند.

گویته در 23 سالگی شکست های عاطفی اش را به شکل دفترچه خاطرات منتشر کرد و او را به اوج شهرت رساند.

یوهان ولفگنگ فون گویته به تاریخ 28 آگست 1749 در شهر فرانکفورت چشم به جهان گشود. پدرش داکتر یوهان کسپر گویته، مشاور مسایل حقوقی پادشاه بود. از آنجایی که پدر و مادرش کاترینا الیزابت برای تحصیلات فرزندشان اهمیت فراوانی قایل بودند، گویته از اوان طفولیت نزد آموزگاران شخصی زبان های لاتین، یونانی، انگلیسی، ایتالیوی و خطاطی را فرا گرفت. او در سال 1765 برای تحصیل در رشتهُ حقوق عازم شهر لایپزیگ شد و علاوه بر حقوق، از رشته های فلسفه و فیلولوگی نیز استفاده برد. گوته در سال 1770 عازم شهر اشتراسبورگ شد و تحصیلاتش را در رشتهُ حقوق ادامه داد و نظر به علاقمندی، در درس های رشتهُ طبابت نیز سهم گرفت. او در سال 1771 تحصیلاتش را در رشتهُ حقوق موفقانه به پایان رسانید و به زادگاهش شهر فرانکفورت برگشت. گویته بعد از وظایف مختلفی که در دولت آن وقت عهده دار بود، در سال 1815 به حیث وزیر دولت مقرر شد.
گویته دو دختر و یک پسر داشت که هر دو دخترش چندی بعد از تولد بر اثر مریضی وفات کردند و پسرش اوگوست به سن 41 سالگی در سال 1830 جهان را وداع گفت.
گویته به تاریخ 22 مارچ 1832 به دلیل بیماری در گذشت.

توفان و ضرورت

فلسفه و ادبیات در نیمه دوم قرن 18 شدیداً تحت تاثیر نظریه های حرکت "روشنگری" قرار داشت. حرکت روشنگری عقلانیت را معیار اساسی می دانست و آزادی انسان را بر اساس استفاده از خرد مطرح می کرد. بر این اساس، ادبیات نیز باید انسانها را روشن، و خرد را در آنها بیدار می کرد. به باور نمایندگان حرکت روشنگری، ادبیات مجبور و مکلف بود تا موضوعات را با زبان فاخر بر پایهُ خرد مطرح کرده و وحدت زمان، مکان و رویداد را در نظر داشته باشد.
"توفان و ضرورت" که در تاریخ آلمان به عنوان یک دورهُ ادبی شناخته شده است، میان سال های 1767 الی 1785 وجود داشت که توسط نویسندگان جوان 20 تا 30 ساله مطرح گردید. این جوانان که گویته نیز یکی از مهمترین و فعالترین شخصیت های حرکت توفان و ضرورت محسوب می گردید، در مقابل نظریه های نمایندگان حرکت روشنگری در مورد ادبیات احتجاج نموده و آنها را رد کردند. گویته و همفکرانش به این باور بودند که ادبیات به آزادی احساس ضرورت دارد. آن ها ادبیات مطرح شده از جانب نمایندگان روشنگری را ادبیات قراردادی دانسته و مطرح می کردند که ادبیات محصول صدای قلب و احساس انسان، و نه محصول تعقل است.

دردهای ورتر جوان

یکی از نمونه های بارز دوره ادبی "توفان و ضرورت" اثر "دردهای ورتر جوان" است. زمانی که گویته در یکی از شهر های کوچک آلمان در 100 کیلومتری فرانکفورت دورهُ عملی اش را در رشته حقوق سپری می کرد، عاشق زنی به اسم شرلوت شد، اما شرلوت نامزد کس دیگری بود و گویته بالاخره مجبور به ترک شهر گردید. بعد از این رویداد، عاشق زن دیگری به اسم ماکسیمیلیانی می شود و از قضای روزگار وی نیز با کس دیگری ازدواج کرد. گویته احساسش را برای این دو زن در اثر "دردهای ورتر جوان" بیان کرد. وی این رومان را در سن 23 سالگی به شکل دفترچه خاطرات روزانه نوشت که تا امروز بی مانند است.


قهرمان داستان مانند گویته عاشق زنی است و چون نمی تواند به وی برسد، بالاخره خودکشی می کند. این رومان، گویته را به شهرت رسانید و به عنوان یکی از بهترین و مهمترین نویسندگان عصر معرفی کرد. کتاب ورتر جوان پر فروش ترین اثر زمان خود گردید. جوانان مانند ورتر لباس می پوشیدند و مانند ورتر صحبت می کردند و می نوشتند و ابراز عشق می کردند. تعدادی از جوانان حتی درست مانند ورتر خود کشی کردند. گویته این رومان را در مدت کمتر از یکماه نوشت. تئودور فونتانی (1898 ـ 1819) یکی از مهمترین منتقدین ادبی آلمان در قرن 19 در مورد اثر ورتر جوان می نویسد که این اثر را یک نابغه نوشته و همه چیز در آن ممتاز و برازنده است.

دورهُ کلاسیک ِ وایمر

دوره کلاسیک وایمار را محققین ادبیات مدت یازده سال دوستی میان گویته و شیلر از 1794 الی مرگ شیلر در 1805 و آنچه که آنها در این محدوده زمانی آفریده اند، می دانند. هرچند شیلر تا سال 1799 در شهر "ینا" زندگی می کرد و با گویته بیشتر از طریق تبادل نامه در تماس بود، اما با آن هم این دوره را از قرن نزدهم به این سو به همین نام یاد می کنند. شاید هم به خاطر این که دو شخصیت بزرگ دیگر مانند "هردر" و "ویلاند" نیز در شهر وایمار به سر می بردند. اما چه تفاوت میان آثار گویته و دیگران در این دوره با دوره ادبی "توفان و ضرورت" وجود دارد، قابل یاد آوری است.

پیاده نشدن مرامهای انقلاب کبیر فرانسه "آزادی، برابری، برادری" و انجامیدن آن به دیکتاتوری، تاثیر عمیقی بر جامعه فرهنگی آلمان داشت. بر علاوه، بحث در رابطه با ارزشهای ادبی (احساسات در مقابل تعقل) میان نمایندگان حرکت روشنگری و جوانان "توفان و ضرورت" نتیجه قناعت کننده یی در پی نداشت؛ به طور مثال، خودکشی هایی که به تقلید از ورتر جوان صورت گرفت، نمی توانست برای جامعه فرهنگی به عنوان تاثیر ادبیات قابل قبول باشد. عکس العمل جامعه فرهنگی، به ویژه گویته و شیلر، ارائه دادن فضای تازه یی بود که بتواند تعقل و احساس را با هم آشتی دهد؛ یعنی اینکه در بر گیرنده کلیت انسان باشد. گویته و همفکرانش به این باور رسیده بودند که دقیقا کمبود تعادل میان تعقل و احساسات، باعث انحراف انقلاب فرانسه و دوره ادبی "توفان و ضرورت "از مسیر اصلی آنها گردید. انسان دوستی و تحمل انگیزه های اساسی سبک کلاسیک بود.


گویته آثار متعددی در دوره کلاسیک وایمار نوشت که مشهورترین آنها تراژیدی "فاوست" است. گویته در این اثر جاودانش تلاش انسان جهت دریافت حقیقت مطلق و به این طریق رسیدن به کمال مطلق را نشان می دهد، و در مقابل خاطر نشان می سازد که انسان باید در مقابل طبیعت سر خم کند چون قادر به درک و دریافت همه اسرار طبیعت نیست و نمی تواند به کمال مطلق برسد.

دیوان غربی ـ شرقی

یوزف فون هامرپورگ اشتال، شرق شناس آلمانی دیوان حافظ را در سال 1812 به آلمانی ترجمه کرد و این اثر در سال 1814 به دست گویته رسید. برخلاف رودیارد کیپلینگ، شاعر و نویسنده انگلیسی که در سال 1907 برنده جایزه نوبل گردید و گفته بود: "شرق شرق است، غرب غرب، و اینها هیچگاهی بهم نزدیک نخواهند شد"، گویته با خواندن دیوان حافظ و آثار دیگر بزرگان فارسی زبان، تفاوتی میان غرب و شرق نمی دید:

آنکه خود و دیگران را می شناسد
پی خواهد برد
شرق و غرب
دیگر از هم جدا شدنی نیستند

گویته در سن 65 سالگی دیوان حافظ را مطالعه کرد و سخت گرویده ی حافظ شد، زیرا وی در حافظ انسان جهانیِ آزاد اندیشی را شناخت و او را همزاد خود خطاب کرد.
در دیوان غربی ـ شرقی، گویته مانند حافظ از "من ِ" صوفیانه استفاده و مانند حافظ تعصبات دین را رد می کند و گاه حتی مانند حافظ مسخره می کند. همچنان شراب را که در اکثریت اشعار حافظ استعاره یی برای عشق الهی است، در دیوانش به همان معنی استفاده می کند، که این در تاریخ ادبیات اروپا نظیر ندارد.

گویته افزون بر کارهای ارزنده و جاودانی که در گستره ادبیات از خود به جا گذاشته است، کارهای تحقیقاتی فراوانی در طبابت، نبات شناسی و فلسفه انجام داده است که پرداختن به همه ابعاد شخصیت علمی وی از حوصله این نوشته خارج است.اما همه کسانی که در مورد گویته تحقیق کرده اند، به نابغه بودنش شک ندارند.

دویچه وله /
ویراستار: عاصف حسینی

DW.COM

آگهی