کابلي که من ديدم- بخش هفتم و پاياني | جامعه و فرهنگ | DW | 22.10.2010
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
آگهی

جامعه و فرهنگ

کابلي که من ديدم- بخش هفتم و پاياني

کابل شهری است با قلب تپنده. شهری بیدار و نا آرام مانند بسا از شهرهای آسیا. ازدحام وهیاهوی همیشگی،شناسنامه ی این شهر پنج ملیونی را می سازد.

تفاوت ها در همه عرصه های زندگی در کابل آشکارا دیده می شوند

تفاوت ها در همه عرصه های زندگی در کابل آشکارا دیده می شوند

کابل: شهری با فرهنگ و شعر و هنر

بامدادکابل با بانگ طوافان و دوره گرد ها آغاز می یابد. صبح که می شود آوای شیر فروشان ، تخم مرغ فروشان و ماهی فروشان، درکوچه های کابل می پیچد تا بیماران و سال خوردگانِِ در خانه مانده را با فریاد ناخوانده ی خویش ازخواب ناز بیدار کند. به دنبال آنان لشکر دیگری به راه می افتد ـ فروشندگان پیاز ، کچالو سیر ، گندنا، پالک ،سمارق و انواع سبزی ها و تره کاری هاـ گویی این کاروان را سر باز ایستادن نیست چون خیل دوره گرد دیگری سر می رسد که میوه ی خشک و تازه، جواری ، مصالح دیگ ، لوازم پلاستیکی پاکستانی و آیس کریم پاکستانی می فروشد؛ تنی چند از اینان برای این که فریاد شان را تا عمق خانه ها و پس خانه های شهر پخش کنند؛ از بلند گو های دستی بهره می گیرند که این هم سوغات بلاد پاکستان زمین است و ابزاری است گوش خراش.

ندافان و خریدان لوازم کهنه هم سالهاست که کوچه کوچه ی کابل را گز وپل می کنند. دســـــته ی اخیر با شـعار «سامان کهنه می خریم»، فهرست دور و درازی از ابزار خانه را ردیف می کنند. در بازار ها ی شهر، این هیاهو بیشتر و گوشش خراش تر است . طوافان و دست فروشان و صاحبان بساط های گوناگون ،همه جا فریاد می زنند و گلو پاره می کنند تا با ترفند خویش چند قرانی کمایی کنند.

کابل در درازای روز، یک پارچه هیاهو و شور و هیجان است و با آن که قدرت خرید در سطح نازلی قرار دارد اما دکانها صبح زود باز می شوند و شبها خیلی دیربسته می گردند و شهر در نیمی از شبانه روز، در شور و هیجان به سر می برد.

گفته آمد که کابل شهری نا متجانس است و تقسیم شده میان فرهنگهای ناهمگون .در این شهر می توان شاهد فرهنگهایی بود که در تعارض با هم اند؛ فرهنگهایی که از سرزمینهای دیگر به میراث رسیده اند آن هم پس از مهاجرت ناخواستۀ نیم قرنه.این گِرده برداری ها بر فرهنگ معماری مان ،فرهنگ لباس پوشی مان، فرهنگ غذایی مان، فرهنگ معاشرت مان و حتا بر ادبیات و شعر و داستان مان و سر انجام در تمامی عرصه های زندگی مان اثرگذار بوده است.

فرهنگ معماری هم در کابل زمین زیر تأثیر فرهنگ معماری همسایگان ما، به خصوص پاکستان است. معماری که در سرزمین ما پیشینه ی کهن دارد و مشحون از عناصر زیباشناختی تاریخی است، با نمونه بر داری از شیوه ی خانه سازی پاکستان، با موتیف های زننده و رنگهای نا مرغوب نمای بخشهایی از شهر را زشت و بد ترکیب ساخته است. این گونه ساختمانها با آن که به خاطر تزیین های بی مورد خویش هزینه ی گزافی بر می دارند اما از زیبایی و جاذبه ی چندانی بهره ندارند.

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو

کابل در کنار مصیبت هایی که پذیرا گشته است ؛ در کنار ناهنجاری ها و نا بسامانی های پر شمار ی که نصیبش کرده اند، دستاورد ها و فرآورد ه های نوینی را هم از آن خود کرده است. می دانیم که دولت جدید در نه سال قدرتش با ملیون ها دالر پول باد آورده در عرصه ی هنر، کار چشمگیری را انجام نداده است. از قانون رسانه های گروهی یعنی ابتکار وزارت اطلاعات و فرهنگ که بگذریم؛ دولت را در تمام بخش های هنر و فرهنگ بی مهر حتی بر سر کین می یابیم ، شالوده ریزی نهادهای هنری و ادبی، بنیان گذاری فرهنگستان هنر، توسعه و رشد هنر تیاتر و سینما، چاپ و انتشار کتاب، تشویق مادی و معنوی دانشیان، نویسندگان، شاعران، هنر پیشگان، نقاشان دیگر هنرمندان که رسالت دولتهاست؛ یک سره در کشور ما به فراموشی سپرده شده است.

در کابل چهار روزنامه ی دولتی انتشار می یابد ـ کابل تایمز به زبان انگلیسی و اصلاح وانیس و هیواد به زبان های فارسی دری و پشتو ـ در واقع این سه روزنامه یک روزنامه است و اگر شما یکی از سه تا را بخرید؛ از خرید دوتای دیگر بی نیازید و اگر هیچ کدام را هم نخرید و یا اشتراک نکنید چیزی را از دست نداده اید مثلی که با خریدن و خواندن آنها چیزی به دست نمی آورید. از روزنامه ی انیس که اندکی قابل ورق زدن است که بگذریم خواندن آن دو روز نامه ی دیگر، اتلاف وقت است. پس اگر در این شهر، اینجا و آنجا صدایی در حوزه ی فرهنگ بلند می گردد؛ ابتکار خود هنرمندان است لا غیر. در کابل بیش از سی روزنامه انتشار می یابد که پاره یی از آنها بسار خواندنی و سزاوار بهره گیری اند. در این شهر بیست و چهار رادیوی خصوصی وبیست و هفت تلویزیون خصوص نشرات دارند؛ مطالب رادیو های خصوصی بار ها از مطالب رادیوهای دولتی که به غلط اسمش را ملی گذاشته اند، بهتر اند. زبان برخی از این رادیو ها هم شسته تر و درست تر از زبان رادیوی دولتی است. تلویزیون ها به دو گونه اند ـ شماری از آنها به احزاب و تنظیم ها تعلق دارند و دسته یی هم گویا خصوصی اند. در کابل یکصدو شصت و سه نهاد فلم سازی است اگر چه محصول کار تمامی شان، چشمگیر نیست ولی خود می تواند جنبشی در بخش فلم و سینما به شمار آید.

در کابل با مقایسه با گذشته فرهنگ غذایی بهتری فرمان می راند. خوشبختانه کارخانه های تو لید موادغذایی به کار افتاده اند که دیروز وجود نداشتند. بیش از ده کارخانه ی آب معدنی در کابل و شهرهای پیرامونش، آب صحی تولید می کنند، کارخانه های تو لید لبنیات چون شیر، ماست ، قیماق، مسکه، پنیر و غیره ، شهریان کابل را از فرآورده های غیر صحی نجات می دهد. هرچند که به تناسب دارایی های بی حد و حصر گروهی از سرمایه داران که قادر اند کارخانه های بی شماری را به راه اندازند؛ شماراین کارخانه ها اندک است و ناچیز؛ اما جای شادی است و مایه ی امید واری که دست کم برخی از مایحتاج مردم ما به گونه ی صحی تهیه می گردد.

کابل به سوی فردای روشنی گام می گذارد اگر رخداد های جنگهای داخلی تکرار نشود. کابل آینده ی بهتری را پیش رو دارد، اگر دشمنان کابل بگذارند.

از شیشه ی طیاره ، کابل را با اندوه تمام نظاره می کنم . خانه های گلینش را، بیابانهای خشک پیرامونش را ، کوه های سنگی بی درختش را. با خود می گویم ـ بیست و دو سال است که از این شهر جداافتاده ای؛ اما یک ذره مهرش از دلت بیرون نرفته است و هنوز هم هنگامی که این شهر را پشت سر می گذاری؛ غصه ی غریبی بر دلت چنگ می زند ـ طیاره اوج می گیرد و دیگر کابل به چشم نمی خورد. با صایب همنوا می شوم و زیر لب زمزمه می کنم:

خوشا عشرتسرای کابل و دامان کهسارش

که ناخن بر دل گل می زند رخسار هر خارش

داکتر لطیف ناظمی

ویراستار: صدای آلمان
آگهی