کابلي که من ديدم- بخش سوم | افغانستان | DW | 22.10.2010
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
آگهی

افغانستان

کابلي که من ديدم- بخش سوم

گفته مي شود که کابل پيش از رخدادهاي جديد، هشت صد هزار باشنده داشته است؛ اما هم اکنون شمار باشندگان کابل به پنج مليون افزايش يافته است.

در کابل تعداد موترهای دودزا به شدت زیاد است

در کابل تعداد موترهای دودزا به شدت زیاد است

شهر ثروتمندان و گدايان

شهر به گونه ي بي قاعده يي گسترش يافته است؛ خانه هاي خود سرانه و بدون نقشه، همه جا سر بلند کرده اند؛ جمعيت بيشماري در بازار و کوچه ريخته اند.هجوم اين همه جمعيت از يک سو به علت بازگشت مهاجران از کشور هاي همسايه است و از سوي ديگر به علت روي آوردن هزاران انسان بيکار از سراسر کشور در اين شهر.

با آن که چهل مليارد دالر باد آورده، در اين کشور سرازير شده است؛ اما هرگز حس نمي کني که اين همه پول، چهره ي فقر را تغيير داده باشد. آمار ها گواهي مي دهند که در کشور 14 مليون انسان با فقر غذايي مي زيند و دو مليون و پنجصد هزار انسان، در گرسنگي مداوم به سر مي برند و هر روز ششصد کودک جان شان را از دست مي دهند. دولت براي اشتغال زايي کار چشمگيري نکرده است. اين درماندگان اند که در اثر نيازمندي بي حد، دست به ابتکار مي زنند و فرصت هاي شغلي حقيري ايجاد مي کنند.

صدها پسر و دختر نان آور، به جاده ها ريخته اند؛ برخي از اينان مشتي سپند در قوطي هاي شکسته ريحته اند و پولداران را سپند بر آتش مي ريزند تا از هر گزندي در امان بمانند و بر در هر دکان يا پنجره ي هر موتر، مستمندان با عجز و زاري فراوان و گردن کج پول نان شب و روز خانواده را تقاضا مي کنند. شماري ديگر پارچه ي فرسوده يي را در مشت دارند و هر موتري که توقف مي کند با شتاب به سويش مي دوند تا شيشه هايش را پاک کنند اما مالکان موتر بي اعتنا به آنان به رانندگي شان ادامه مي دهند و دختران و پسران برهنه پا، فاصله ي فراواني خود را به موتر ها مي آويزند تا باشد که رانندگان به رحم آيند و اجازه دهند که شيشه ي موتر شان پاک شود.

تبديل اسعار، فروش کارت هاي موبايل، فروش سبزي، ميوه، جواري، شيريخ پاکستاني و آب آشاميدني از شغل هاي کم درآمد ديگر است که هر کس با بضاعت اندک سرمايه ي کوچکي را گرد مي آورد تا با آن شکمي را سير گرداند. اما کابل شهر گدايان نيز هست. هزاران زن و مرد و دختر و پسر را مي بيني که دست نياز به سوي تو دراز مي کنند وتو هم اگر دست فيض و کرم را از آستين بدر آوردي، آن وقت است که سيلي از گدايان به سوي تو هجوم مي آورند و تو در محاصره مي افتي. جنگ زده ها، معلولان و معيوبان، بيوه ها، يتيمان، سالخوردگان و حتي معتادان در کابل سرازير اند و دست نياز به سوي تو دراز مي کنند تا لب ناني به کف آرند در همان کابلي که چند تا ملياردر و ده ها مليونر شمار دارايي هاي خويش را در بانک هاي جهان نمي دانند. پس کابل آميزه يي از فقر و ثروت است همان گونه که آ ميزه يي از ويراني و آبادي، زشتي و زيبايي، بي فرهنگي و فرهنگ است.

در کابل، هزاران انسان روزانه با پاي پياده فاصله هاي دراز را مي پيمايند و يا مجبوراند از درآمد ناچيز شان به جيب صاحبان موتر هاي کرايي شخصي و يا صحبان تاکسي ها بريزند چرا که دولت نتوانسته است مشکل انتقالات شهروندان را حل کند. کافي است که به بام دکان هاي مکروريان سوم نظري بيندازي و نعش صدها موتر ملي بس در هم ريخته را تماشا کنيد. در حالي که گفته مي شود در اين شهر بيش از پنجصد هزار موتر وجود دارد. اگر اين رقم درست باشد از هر ده نفر يک تن صاحب موتر است در حالي که چنين نيست. زيرا در برابر صد ها تن انسان بدون موتر فقط عده ي قليلي صاحب چند عراده موتر اند و تا اين مايه تفاوت فقر و سرمايه را درهيچ کجاي جهان نمي تواني گواه باشي.

اين همه موتر شهر را به جنگلي از وسايط کهنه و نو تبديل کرده است. شماري از اين وسايل جديد و دست اول اند که به از ما بهتران تعلق دارند و آنچه مي ماند موتر هاي کهنه و قراضه اند که بار ها ترميم گشته اند و از برخي از آنها ترکيبي از چند موتر کهنه ي ديگر اند که به هيچ روي هويت آنها را باز نمي تواني شناخت. موترهايي با فرمان دست راست، موترهاي بدون جواز سير و شناسنامه. موتر هاي دود زا که فضاي کابل را آلوده کرده اند و کسي نيست که به آنها امر توقف بدهد و از اين شمار بسيار.

Afghanistan Land und Leute Markt in Herat

فروشنده ای که روی سرک میوه می فروشد

کابل شهر موتر است و اين موترها راه ها و جاده ها را مي بندند و مي توان گفت که کابل بزرگترين راه بندان شهري را در تمام جهان دارد و من که يک ربع قرن است که در اروپا زندگي مي کنم، هرگز در هيچ شهري در جهان اين قدر راه بندان شهري نديده ام. چه بسا اتفاق افتاده است که ما فاصله ي مکروريان و جاده ي ميوند را به دو ساعت پيموده ايم و چه بسا که مهمان بوده ايم و هرگز به مهماني نرسيده ايم. اين راه بندان اسباب مختلفي دارد. گاهي از ما بهترا ن از خانه هاي شان به جايي مي روند و بايد که جاده ها مسدود شوند. آنگاه صدها موتر در جاده ها بايد متوقف گردند تا از ما بهتران بدون آسيب به مقصد شان برسند. گاهي هم بازرسي هاي به حق يا ناحق سبب مي شود که صد ها موتر، ساعت ها در جاده ها متوقف بمانند. در کابل فقط چند چراغ ترافيکي محدود است که تا ديده ام هميشه خاموش بوده اند. اين کمبود هم سبب راهبندان مي گردد و زمينه را براي تصادف نيز مساعد سازد به خصوص در چهار راهي هايي که هنوز فلکه نشده اند.

رانندگي در کابل نوعي خطر کردن است. کسي قواعد ترافيکي را رعايت نمي کند. بسا از رانندگان يا نوآموز اند و يا جواز رانندگي ندارند. بسياري از جاده هاي کابل ناهموار اند و پر از گودالهاي عميق که هر موتر يک بار بايد در آن فرو رود و بار ديگر از آن فراز آيد.

از شهردار کابل مي پرسم که وضع جاده ها چه وقت به سامان مي گردد. شهروندان چه وقت اميدوار گردند که جاده هاي خاکي و ناهموار، سرانجام تسطيح و قير ريزي خواهند شد. شهردار با خوشبيني پاسخ مي مي دهد:

ـ ما جاده ي ميوند را به گونه ي اساسي قير ريزي کرديم جاده هاي ديگر به همين منوال درست خواهند شد. بسياري راه ها همين اکنون مطالعه ي علمي شده اند.

مي پرسم:

ـ چرا براي جمعيت مليوني رهگذران جاده ها، پل هوايي يا ( زير گذر) نمي سازيد که وجود هزاران عابر در جاده ها علت ديگري براي راه بندان است. از سوي ديگر عبور از اين سوي يک جاده بدان سو وحشتناک شده است. در واقع پيمودن عرض جاده نوعي خطر کردن است و تن به تقدير دادن اجل معلق را پذيرفتن.

شهردار مي گويد:

ما براي حل اين معضل انديشيده ايم. در همين روز ها در کوته سنگي پل هوايي را براي موترها خواهيم گشود. از شاه دوشمشيره تا پل باغ عمومي نيزاز زير دريا، زير گذر خواهيم ساخت و. ..

کلامش را قطع مي کنم و معترضانه مي گويم:

ـ آقاي نو انديش اين معبر زير دريا که هزينه ي فراوان نيز برخواهد داشت سر انجام چه سود دارد؟ چرا در انديشه ي درياي کابل نيستيد که بار ديگر به يک کثافت داني بزرگي تبديل شده است. چرا سدهاي کوچک نمي سازيد تا پيوسته آب در آن جاري باشند.

او مي گويد:

ـ دست به هر اقدامي بزنيم، باشندگان و دکانداران کثافات را به در يا مي ريزند.

از شهر دار مي پرسم:

آيا شما در دو سوي دريا محلي براي کثافات داريد و مکاني را تعيين کرده ايد که کثافات در آن ريخته شود چون چنين چيزي وجود ندارد ناگزير به دريا مي ريزند. آيا راه ديگري جز اين وجود دارد؟

شهر دار چيزي نمي گويد و چون شب دير شده است راه خانه هاي مان را مي گيريم .

موتر و موبايل دو عنصر افغانستان شمول اند. کابل يعني موتر. کابل يعني موبايل. در کابل همه موبايل دارند ـ فقير و غني، دارا و نادار. يادم مي آيد روزي که در راهبندان گير کرده بود يم، مردي آمد کنار پنجره ي موتر ما ايستاد و از ما تقاضاي پول کرد. او چهره ي زرد و پژمرده يي داشت و پيدا بود که معتاد است و اهل دود. ناگهان متوجه شدم که در يک دست او شيشه ي کوکا کولا است و در دست ديگرش دستگاه موبايلي که با آن بازي مي کند. آنگاه به ياد هزاران انسان معتاد کشور خود افتادم. آنگاه به خاطر آوردم که فقط صد هزار زن معتاد در اين کشور انتظار مرگ زود رس را مي کشند.

طوافان، دوره گردها، بيکارها و حتي گدايان موبايل دارند. موبايل يک بيماري واگير شده است. موبايل در دست همه است. در دست دارا و نادار. در دست تاجر و گدا و شرکت هاي اين موبايل ها اند که سود هنگفتي در جيب مي ريزند و مردم بيچاره هزينه مي پردازند.

بدين گونه مي توان ادعا کرد که کابل شهر نامتجانس است. از سويي هر روز آسمان خراشي سر مي کشد و از سوي ديگر هر روز بر شمار بي سرپناهان افزايش مي يابد. از سويي هر روز بانکي گشايش مي يابد و از سوي ديگر هر روز بر شمار بيکاران، گدايان و دوره گردها در شهر افزوده مي شود. اين است سيماي امروز اين کابل.

داکتر لطيف ناظمي

ويراستار: صداي آلمان

آگهی