چرا شورشيان در افغانستان دختران دانش آموز را مي کشند؟ | مجله حقوق بشر | DW | 26.07.2007
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

مجله حقوق بشر

چرا شورشيان در افغانستان دختران دانش آموز را مي کشند؟

" ما مي گوييم اگربه مکتب بروي ، خود رامي شناسي . وقتي که خود را شناختي ، مي تواني خدا را بشناسي . اما براي اينکه اطفال به مکتب بروند ، بايد امنيت وجود داشته داشته باشد . حال اين امنيت را کي برقرارمي سازد؟"( شيرآغا ماما ووليي يک دانش آموزدخترمقتول )

مخالفان با قتل این بیگناهان چه منظوری جز شهرت طلبی دارند؟

مخالفان با قتل این بیگناهان چه منظوری جز شهرت طلبی دارند؟

جنگها هميشه ادامه سياست با وسايل خشونت بارمي باشند. گاهي اين سياستها مدون مي باشند ومي توان پيش بيني کرد که ازکدام سرمنشا آب مي خورند وگاهي هم شايد جنگ مقدم بريک سياست مدون باشد، ولي مي توان حدس زد هرگاه جنگجويان روزي بتوانند رژيم سياسي شان را به وجود آورند ، اين رژيم ازچه قماشي خواهد بود.

داعيان وراهيان حقوق بشر وژورناليستان متعهد پيوسته مي کوشند دربه کاربردن صفت تروريست براي يک گروه جنگجو محتاط باشند. زيرا ممکن است قدرتهاي مخالف به صورمختلف بکوشند گروههاي مخالف شان را برچسپ تروريست ويا هراس افگن بزنند تا درافکارعامه وجهانيان آنها را بکوبند. با اينهم حقوق بشر وميثاقهاي پيوست با آن هرانسان با وجدان را بدان وا مي دارد تا درشناسايي پديده هاي مختلف اجتماعي وازجمله جنگها کند وکاو کنند وحقايق را ازروي داده ها وواقعيتها برملا سازند.

جنگجويان مخالف حکومت درافغانستان مکاتب وبه ويژه مکاتب دخترانه را درافغانستان مي سوزانند، معلمان ودانش آموزان بيگناه را به قتل مي رسانند وساختمانهاي مکاتب را به آتش مي کشند. ازاين اعمال مي توان سيماي دولت مطلوب اين جنگجويان را دربخش تعليم وترتبيت شناسايي نمود. اين بدان معنا است که با فرض محال هرگاه اينها به قدرت برسند ، به مکاتب به صورت عام ومکاتب دخترانه به صورت خاص اجازه دايرشدن را نمي دهند. ثانياً اينها به خاطرايجاد رعب وترس دردل مردم حاضراند جان صدها نفرغيرنظامي وبي گناه واطفال ودانش آموزان معصوم را بگيرند. چنين اعمالي درقاموس سياست درزمره ي اعمال هراس افگنانه ويا تروريستي تصنيف مي گردند. زيرا هراس افگني درعامترين معناي مورد قبول آن ايجاد رعب ، ترس و" دهشت" است که اهداف عقيدتي خاصي را دنبال نموده وبه طورخود سرانه مردم غيرنظامي وغيرجنگي را مورد حمله قرارمي دهد.

کارنامه قتل دودخترمتعلم درمکتب قلعه سيدان ولايت لوگر توسط مخالفان مسلح حکومت افغانستان

بيري بيرک گزارشگرروزنامه انگليسي زبان انترنشنل هرالد تريبيون مي نويسد:

به ده دخترهمراه با معلم زن شان اجازه داده شد تا زودترازوقت معين مکتب را ترک بگويند. اين ده دخترکه دست دردست همديگرازدروازه فلزي آبي رنگ مکتب قلعه سيدان لوگربيرون مي شدند وپا به سرک خاک آلود مي گذاشتند، آسان ترين هدف حمله بودند.

اين تفنگداران برجمعيت دختران آتش گشودند وگلوله ها بربازود تخته پشت شکريه دخترسيزده ساله ومتعلم مکتب تنگي سيدان اصابت نمود. وي به زمين افتاد. زرمينه خواهردوازده ساله شکريه خود را به کنارش رساند وبه نفس کشيدنهاي ناهنجارخواهرزخمي اش گوش فراداد. اما شکريه سنگين ترازآن بود که خواهرش بتواند وي را بردوش خود انتقال بدهد. دومرد مسلح که بريک موترسايکل نشسته بودند، پس ازآنکه زرمينه با گامهاي لرزان ازآنجا مي گريخت با نشانه گيري دقيق به شکم وقلب شکريه به زندگي او پايان دادند.

چاشتگاه 12 ام ماه جون دراين حادثه شش دخترمکتب مورد گلوله باري قرارگرفتند ودونفرآنها جان خود را ازدست دادند.

سه هفته بعد مکتب قلعه سيدان دوباربازشد. اما ازجمله 1600 دختري که دراين مکتب درس مي خواندند ؛ تنها يک چهارم آنها حاضربودند. سه چهارم دختران ازترس گلوله خوردن ، سربريدن ، آتش زدن وبمبگذاري ديگربه مکتب برنگشتند. اينها همه آن وسايلي اند که طالبان وسايرگروههاي مسلح مخالف حکومت افغانستان به وسيله آنها به صدها مکتب را مسدود ساخته اند. وقتي که تعليم وتربيت ودرس خواندن وسيله اعلام جنگ عليه حکومت افغانستان باشد، کاربروالدين شاگردان ودانش آموزان مشکل مي گردد. سيد رسول پدردودخترمتعلمي که ديگراجازه نداد فرزندانش به مکتب بروند دراين رابطه مي گويد:

" ازاينکه دخترانم کشته شوند؛ بهتراست که بيسواد بمانند."

حنيف اتمر وزيرتعليم وتربيت افغانستان درمورد اهداف مخالفان ازحمله برمکاتب مي گويد:

" تروريستها با اين کارشان مي خواهند موجوديت خود را نشان بدهند.آنها همچنان به بهانه اينکه حکومت نمي تواند امنيت را برقرارسازد، مي خواهند مردم را برضد حکومت برانگيزند."

مکاتب تنها وسايل توسعه جامعه مي باشند که حکومت افغانستان توانسته است تا اندازه اي به راه بياندازد. دولت افغانستان مدعي است که امروز 6.2 مليون طفل به مکتب مي روند. بااينهم اين نصف شماراطفالي مي باشد که بايد به مکتب بروند.

ازهرسه شاگردي که به مکتب مي روند ، يک نفرآن دخترمي باشد. مکاتب افغانستان دروضع بسياردشواري به کارشان آغازکرده اند. بنابه گزارش وزارت تعليم وتربيت افغانستان نصف اين مکاتب ساختماني ندارند. صنفها درهواي گرم وآزاردهنده يا درخيمه ها ويا درزيرسايه ي درختان برپا مي شوند. ازپنج معلم فقط يکي ازآنها داراي کيفيات لازم براي تدريس ومعلمي مي باشد. کتابهاي درسي تاريخ زده اند. لازم است تا درصدها مورد کتابها سرازنو تاليف گردند ومليونها جلد کتاب تازه چاپ شوند.

هرمکتب افغانستان نمونه اي ازبينوايي به شمارمي رود. نفيسه وردک معلم صنف اول مکتب ده عربان قرغه مي گويد:

"درزيراين خيمه 68 دختردرس مي خوانند. همه ي ما را گرمي کرده است. خيمه پرازمگسها است. وقتي که شمال مي وزد، کثافات وگردوخاک را ازهرجا به درون خيمه مي آورد. من نمي دانم اگرطفلي مريض شود به کجا روانش بکنم ؟"

اما مکتب قلعه سيدان وضع ديگري داشت. پسرها تا صنف ششم ودخترها تا صنف دوازدهم درس مي خواندند. مکتب دوطبقه اي وکانکريتي است. دوسال پيش اين مکتب درتمام ولايت لوگرمقام اول را به دست آورد. به خاطرقدرداني ازاينهمه پيشرفت مکتب به بي بي گل مديره اين مکتب جايزه اي براي يک مسافرت کوتاه به امريکا داده شد.

براي والدين شاگردان سوال است که چرا مکتب قلعه سيدان با همه افتخاراتي که دارد هدف حمله قرارگرفته است. البته مکاتب خرد وريز ديگرهم درولايت وجود دارند که مورد حمله قرارگرفته اند. لاکن هيچکدام آنها اين طورمنظم وهدفمندانه مورد حمله قرارنگرفته اند. سه سال پيش نيز راکتي برمکتب قلعه سيدان شليک شده است. اين راکت شب هنگام شليک شده بود وبريک کناره مکتب خورده بود.

بهانه ها براي حمله برمکاتب دختران بسياراند. مثلاً برخيها مي گويند :

" هنگامي که والي ازمکتب دختران بازديد مي نمود 20 نفرمحافظ شخصي مرد را با خود دربين دختران جوان آورده بود."

عده اي ديگرمي گويند:

" بي بي گل نبايد بدون مشورت با مردم به امريکا مي رفت . بي بي گل بدون محرم شرعي به امريکا رفته است."

بي بي گل مديره مکتب تحت فشاراين همه پيشداوريها مجبورشد تا ازمديريت مکتب استعفا بدهد.

با کشته شدن شکريه ؛ نظيفه مادرش هنوزحوصله گپ زدن را ندارد وشيرآقا ماماي شکريه وظيفه سخنگويي ازجانب خانواده را بردوش گرفته است.

شيرآغا با افتخارمي گويد:

" ما مي گوييم اگربه مکتب بروي ، خود رامي شناسي . وقتي که خود را شناختي ، مي تواني خدا را بشناسي . اما براي اينکه اطفال به مکتب بروند ، بايد امنيت وجود داشته داشته باشد . حال اين امنيت را کي برقرارمي سازد؟"

صدا و ویدیوهای مرتبط با این موضوع

مطالب مرتبط

آگهی