هشتم ثور و آرزوهایی که نقش برآب شد | افغانستان | DW | 28.04.2009
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

افغانستان

هشتم ثور و آرزوهایی که نقش برآب شد

به گفته ی آقای اخگر، رهبران جنگ ها در افغانستان به جز رسیدن به قدرت هدف دیگری نداشتند. وی می افزاید که تعدادی زیادی از قوماندان ها با رژیم خلق در رابطه بودند.

آرزو داشتیم که کشور افغانستان امنیت و قراری باشد، ولی متاسفانه قراری نشد، بدتر شد.

"آرزو داشتیم که کشور افغانستان امنیت و قراری باشد، ولی متاسفانه قراری نشد، بدتر شد."

درهشتم ثور سال 1371 مجاهدین پیروز گردیدند و قدرت را در کابل به دست گرفتند. هشت ثور به روز پیروزی مجاهدین و جهاد مردم افغانستان و شکست نظام کمونیستی در افغانستان معروف است. از این روز، همه ساله در افغانستان تجلیل می شود. اما مردم افغانستان که در جهاد علیه نیروهای روسیه ی شوروی سهم فعال داشتند، می گویند آن آرزوهایی که از حکومت اسلامی در افغانستان داشتند، برآورده نشد. برقراری امنیت، زندگی در سایه ی صلح و آرامش، به وجود آمدن

یک حکومت پاسخگو و اسلامی، از آرزوهای مردم در آغاز شکل گیری حکومت اسلامی بود.

 ما مهاجر شدیم رفتیم به پاکستان، از پاکستان بالاخره رفتیم به ایران، از ایران تقریباً هشت نه سالی که ماندیم، پس آمدیم.

" ما مهاجر شدیم رفتیم به پاکستان، از پاکستان بالاخره رفتیم به ایران، از ایران تقریباً هشت نه سالی که ماندیم، پس آمدیم. "

با آن که هنوزهم مشکل است که مردم حرف دل شان را بازگوکنند، دریک گردش دورشهرکابل خواستم دیدگاه های باشندگان مناطق مختلف شهر کابل را پس ازهفده سال ازرویداد هشتم ثوربررسی کنم. مردم می گویند برعکس آن چه که آرزو می کردند، را شاهد بودند.

بطورنمونه نقل قول های چند باشنده ی شهرکابل:

"آرزو داشتیم که کشور افغانستان امنیت و قراری باشد، ولی متاسفانه قراری نشد، بدتر شد."

" اول بسیار یک آرزو داشتیم که مجاهدین به خیر آمدند به افغانستان، یک افغانستان آزاد، مستقل، به دست خود، باید (ایجاد) شود. ولی نشد، متاسف که در دست بیگانگان قرار گرفت، دیگر از هم پاشید".

" ما مهاجر شدیم رفتیم به پاکستان، از پاکستان بالاخره رفتیم به ایران، از ایران تقریباً هشت نه سالی که ماندیم، پس آمدیم. یک نمره زمین دولت در میدان شهر وعده شد، همان را هم نداد."

"ما به خاطر داریم وقتی که نجیب سقوط کرد، بعد از آن یکی دیگر را کشتند تا که نیروهای امریکایی آمدند و آنها را خلاص کردند. تمام خانه ی ما تار و مار شد خود ما به چه مشکلات از آنجا زنده بر آمدیم."

" ما همیشه مابین حویلی بودیم، از خانه ی خود بیرون شده نمی توانستیم. قومای ما کشته و شهید شدند."

"خاطرات تلخ از این دارم که بین شهر کابل گشت و گذار نمی شد، یکی به نام هزاره، یکی به نام تاجیک، یکی به نام پشتون یک دیگر را می گرفت".

حفیظ منصور تحلیلگرمسایل افغانستان

حفیظ منصور تحلیلگرمسایل افغانستان

در همین حال، حفیظ منصور، تحلیلگر مسایل افغانستان به این باور است که مردم افغانستان به بخشی از آرزوهای شان که بیرون راندن بیگانه ها از کشور بود، دست یافتند. اما بعد از شکست حکومت کمونیستی به بخش دیگر از خواسته های شان که به وجود آمدن یک حکومت پاسخگو باشد، نرسیدند. آقای منصور می گوید فشار متجاوزین در زمان جهاد مسلحانه باعث شد که افغانستان نتواند کادرها و نیروی انسانی و برنامه هایی برای دوران پس از جهاد داشته باشند. به گفته ی آقای منصور، دلیل دوم که باعث شد حکومت پاسخگو به وجود نیامد، توطیه ی کشورهای دور و نزدیک بود، زیرا این کشورها نمی خواستند شاهد یک الگوی پیروز از مقاومت و ایستادگی مردم در افغانستان باشند.

اما قسیم اخگر، روزنامه نگار و تحلیلگر مسایل افغانستان، میان پیروزی جهاد مردم و دست یابی احزاب جهادی به قدرت، تفاوت قایل است. به باور آقای اخگر، دست یافتن احزاب جهادی به قدرت، به معنای پیروزی مردم و جهاد شان و ارزش های جهاد نبود. آقای اخگر دلیل این مساله را چنین بیان می کند: "دلیل اش عمدتاً این است که مقاومت برحق مردم خیلی زود در همان آغازین مراحل خودش غصب شد. آن هایی که در وابستگی به پاکستان یا وابستگی به ایران اسلحه گرفتند، امکانات گرفتند، توانستند خیلی زود بر موج خون مردم سوار شوند و بسیار طبیعی بود که نمی توانست پیروزی این ها پاسخگوی خواست های مردم و آرزوهای شان باشد".

آقای اخگر علاوه می کند که اگر جهاد و مقاومت مردم اخلال نمی شد، روند تکاملی خود را به صورت طبیعی طی می کرد.

آقای اخگر علاوه می کند که اگر جهاد و مقاومت مردم اخلال نمی شد، روند تکاملی خود را به صورت طبیعی طی می کرد.

آقای اخگر علاوه می کند که اگر جهاد و مقاومت مردم اخلال نمی شد، روند تکاملی خود را به صورت طبیعی طی می کرد.

درعین حال، آقای حفیظ منصور برعلاوه ی مداخلات خارجی، عوامل داخلی را که باعث شد مردم به خواست ها و آرزوهای شان درسایه ی حکومت مجاهدین دست نیابند، چنین بر می شمارد: "بیشترین این مسوولیت به دوش رهبران محترم جهادی سنگینی می کند که آنها نتوانستند یک چارچوبی از دولت آینده که در آن اقوام مختلف، گروه های مختلف و احزای مختلف خواست های خود را ببیند و راضی باشند، متاسفانه چنین چیزی رخ نداد. بیشتر وقت و امکانات دوران جهاد صرف مقابله با متجاوزین شوروی شد. اما برای دور بعد از آن، دور بازسازی، دور سازندگی تدابیر لازمی صورت نگرفت".

به گفته ی آقای منصوی، همین مساله باعث شد که مداخلات خارجی در افغانستان بیشتر تاثیرگذار باشد.

با این حال، آقای منصورعلاوه می کند که جهاد افغانستان حس برابری و مساوات طلبی را در میان مردم به وجود آورد، چون پیش از آن تصور می کردند که اقوام افغانستان درجه بندی شده است؛ طوری که قومی برای حکومت کردن و قومی برای تبعیت کردن است. آقای منصور می افزاید که احساس حق طبلی و عدم تجربه در تقسیم قدرت، به مشکلات افغانستان افزود و باعث درگیری و جنگ های داخلی شد.

نمونه های ازویرانی کابل

نمونه های ازویرانی کابل

درحالی که برخی از سران احزاب جهادی نیز درگیری ها و جنگ هایی را که در زمان حکومت اسلامی به وقوع پیوست، به دلیل مداخله ی خارجی ها می داند، اما قسیم اخگر می گوید: "فرض کنید برای یک لحظه قبول کنیم که عامل این جنگ ها خارجی ها بوده اند و مجاهدین فقط مجریان خواسته ها و تمایلات و اهداف خارجی ها بوده اند، آیا این خود شرم آور نیست؟ مجاهدینی که ادعای بسیار بسیار کلان داشتند و کفر شکن و ملحد شکن و داعیه ی تحقق اسلام در سطح جهان داشتند و بازیچه ی قدرت ها شدند، آیا این نشان دهنده ی عدم کفایت اینها نیست؟".

به گفته ی آقای اخگر، رهبران جنگ ها در افغانستان به جز رسیدن به قدرت هدف دیگری نداشتند. وی می افزاید که تعدادی زیادی از قوماندان ها با رژیم خلق در رابطه بودند.

آقای اخگرعلاوه می کند که برنامه و جهت گیری های احزاب سیاسی جهادی تراویده از مغز خود شان نبودند. بلکه این نیروها که به خاطر نان شب و روز شان به قدرت های خارجی وابسته بودند، اصولاً نقش اصولی و تعیین کننده نداشتند. برعلاوه، آقای اخگر به این عقیده است که رهبران احزاب جهادی از دستاوردهای جهاد مردم افغانستان به نفع شخصی خود شان استفاده کردند و فرزندان و خانواده های شان را از افغانستان کشیدند و به کشورهای اروپایی فرستادند.

قسیم اخگرتحلیگرمسایل افغانستان

قسیم اخگرتحلیگرمسایل افغانستان

این درحالی است که بازماندگان دوران جنگ، قربانیان، و آسب دیدگان جنگ های افغانستان هنوز هم بدون سرپناه و بی هیچ امکاناتی روزگار می گذرانند و بهبودی ای در زندگی شان نمی بینند.

در همین حال، برخی ها به این باور اند که ناسازگاری میان گروه های جهادی و جنگ های داخلی باعث شد که زمینه برای ورود طالبان به افغانستان مساعد شده و مردم نیز در اوایل به دلیل خستگی از جنگ های گروه های جهادی، از آنان استقبال کردند.

حفیظ منصور، این مساله را یکی از دلایل قدرت گیری طالبان عنوان می کند: "به عنوان یک عامل، اختلافات و جنگ ها باعث این شد که بیشتر مردم با طالبان همکاری کنند و زمینه ی برچیده شدن پایگاه های احزاب جهادی مساعد شود، اما کل مساله در این نیست".

به باور آقای اخگر، اکثریت احزاب جهادی سنخیت هایی با طالبان داشتند. همچنان آقای اخگر معتقد است که طالبان از لحاظ جهت گیری، اعتقادی، فکری و حتا از لحاظ تشکیلاتی تعلق زیاد به جریان جهاد داشتند و عمدتاً برخاسته از حزب حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی، حزب اسلامی مولوی خالص و قسماً حزب اسلامی آقای حکمتیار بودند.

او می افزاید که دیدگاه های احزاب جهادی در رابطه به زنان، آزادی و حکومت داری، با یک مقدار ملایمت، همان دیدگاه طالبان بود.

همچنان آقای اخگر می گوید که رهبران جهادی به آنانی که مانند خود شان نمی اندیشند، مدارا نداشتند. اخگر می افزاید که پیشاور به قتلگاه دگراندیشان تبدیل شده بود که هر روشنفکری که مانند خود شان نمی اندیشید، در همدستی با "آی. اس. آی" یا سازمان استخبارات پاکستان، کشته می شد.

این همه درحالی است که از یک طرف قربانیان جنگ های داخلی خواهان تامین عدالت در کشور می باشند، و از سوی دیگر عدالت انتقالی به فراموشی سپرده شده است و رهبران جهادی نیز قبلاً از عدم حضور گسترده ی شان در حکومت انتقاد کرده اند.

فرهمند، کابل

ویراستار: یاسر

صدا و ویدیوهای مرتبط با این موضوع

مطالب مرتبط

آگهی