نکات عمده استراتژی امریکا در افغانستان و منطقه | افغانستان | DW | 04.11.2010
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
آگهی

افغانستان

نکات عمده استراتژی امریکا در افغانستان و منطقه

آيا مي توان نکات عمده استراتژي ايالات متحده امريکا در افغانستان و منطقه را روشن ساخت؟ استراتژي حکومت افغانستان در چارچوب سياست هاي بزرگ ايالات متحده امريکا، کشورهای منطقه و در کل جامعه جهانی به چه شکل است؟

ملک ستیز، پژوهشگر امور بین المللی

ملک ستیز، پژوهشگر امور بین المللی

ملک ستيز، پژوهشگر امور بين المللي در اين مقاله به اين سوال ها و ديگر پرسش هاي مرتبط با آن پاسخ مي دهد. اين مقاله در سه بخش نشر مي شود.

بخش نخست

پيش از اين که به مبحث استراتژي امريکا پيرامون افغانستان بپردازم، لازم مي دانم تا نظر گذرا داشته باشم به معناي واژۀ استراتژي و گونه هاي شکل گيري آن.

واژۀ استراتژي براي نخستين بار توسط دانشمند بزرگ چيني به نام سُن تسيو، 2500 سال پيش از امروز در سدۀ ششم پيش از ميلاد مورد استفاده قرار گرفت. آماج سُن تسيو پيرامون استراتژي را تعيين راه و رسم نبرد در برابر دشمنان شکل مي داد. وي در کتاب مشهور خويش به نام «هنر رزميدن» استراتژي را تعريف و توضيح کرد.

به قول سُن تسيو، در هر نبردي اگر خود، دشمنان و ماحول خود را شناختي، پيروزي کامل از آن توست. وي سيزده تيز نبرد را به نام استراتژي نظامي تشخيص نمود. وي مي گفت استراتژي مجموعه اي از برنامه هاي تدوين شده است که براي رسيدن به هدف معيني طرح ريزي مي گردد. سپس اين اثر ارزشمند به ساير نقاط جهان راه پيدا کرد و به زبان هاي گوناگوني برگردان گرديد. در سال 1772 فرانسوي ها آن را به اروپا کشانيدند. ناپليون فرماندۀ رزمندۀ فرانسوي از اندوخته هاي اين اثر بسيار آموخت و لشکرکشي هاي گسترده انجام داد. به همين ترتيب اين اثر به ساير دولت هاي مقتدر اروپا چون بريتانيا و آلمان راه گشايي نمود.

«هنر رزميدن» به زبان انگليسي، پس از شکل گيري نظام سياسي در ايالات متحدۀ امريکا در واپسين سال هاي سدۀ هژدهم، از لندن به واشنگتن برده شد. امريکايي ها با آموزش از درس هاي مهم آسيايي ها و اروپايي ها، به فکر ساختارهاي رزمي نظام تازه تأسيس خويش بودند. اگر به پيشينۀ شکل گيري استراتژي امريکا نگريسته شود، به روشني ديده مي شود که سُن تسيو و تيزهايش نقش مهمي در گزينش پيامدها، بازده ها و مقاصد استراتژيک ايالات متحدۀ امريکا داشته است.

روند نضج گيري استراتژي ايالات متحدۀ امريکا به سه دوره تقسيم بندي گرديده است. دورۀ نخست را سدۀ هژدهم شکل مي دهد که بيشتر بر پايه گذاري ساختارهاي کشاورزي و بهسازي نظام کشاورزي در ايالات متحدۀ امريکا تکيه مي کرد. دورۀ دوم را دروان شگوفايي اقتصادي ناميده اند که سدۀ نزدهم را در بر مي گيرد. دورۀ سوم که در برگيرندۀ سدۀ بيستم است، دوران شکل گيري نظام رزمي ايالات متحدۀ امريکا ناميده مي شود. در اين دوره، ايالات متحده امريکا توانست به يکي از مقتدرترين نظام هاي جهان مبدل گردد. بدين ترتيب، ساختار استراتژيک ايالات متحدۀ امريکا از دوره هاي بهسازي کشاورزي، تکنولوژي و تقويت اقتصادي گذشته و به استحکام نظام رزمي پا گذاشته است.

ايالات متحدۀ امريکا داراي يک استراتژي کلي بوده که استراتژي هاي متعددي از آن نشأت کرده اند. دورنماي استراتژي کلي ايالات متحدۀ امريکا را تأمين امنيت ملي بر بنياد تقويت منافع گستردۀ اقتصادي ايالات متحدۀ امريکا در جهان شکل مي دهد. بر بنياد اين دورنما مأموريت استراتژيک ايالات متحدۀ امريکا شکل گرفته است. اين مأموريت از اجراي برنامه هاي استراتژيک ايالات متحدۀ امريکا نظارت مي نمايد.

أموريت استراتژيک ايالات متحدۀ امريکا را گروه هاي اجرايي و متخصص در زمينه هاي گوناگونِ اداري و اجرايي مي سازند که مسووليت نظارت و اجراي برنامه هاي استراتژيک امريکا را به عهده دارند. اين مأموريت ها وظايف و مسووليت هاي گوناگوني دارند. به گونۀ نمونه مأموريت استراتژي بين المللي ايالات متحدۀ امريکا را وزارت امور خارجۀ اين کشور به عهده دارد.

مأموريت استراتژي اقتصاد ملي ايالات متحدۀ امريکا را وزارت هاي اقتصاد، تجارت و ماليۀ اين کشور به عهده دارند. بدين ترتيب، مأموريت استراتژي کلي ايالات متحدۀ امريکا را ادارۀ قصر سفيد مي سازد که در رأس آن رييس جمهوري ايالات متحدۀ امريکا قرار دارد و مأموريت هاي متعددي ديگري از اين مأموريت کلي نشأت کرده اند.

استراتژي کلي ايالات متحدۀ امريکا داراي پيامدها و يا هدف هاي مهم مي باشد. مهمترين هدف هاي استراتژيک امريکا را تقويت هژموني قدرت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي اين کشور در سطح ملي و بين المللي مي سازد. از همين جاست که ايالات متحدۀ امريکا در اجراي برنامه هاي سياسي – نظامي خود هدفها و يا پيامدهاي بالايي را به عنوان پيش شرط قرار مي دهد. بهترين نمونۀ اين مبحث را مي توان در نقش استراتژي امريکا در خاورميانه ديد که پيش زمينۀ آن را هدف اقتصادي شکل مي دهد.

بازده هاي اقتصادي که از اين هدف ها و يا پيامدها به دست مي آيند، سنگ پايه هاي استراتژي ايالات متحدۀ امريکا را شکل مي دهد.

ايالات متحدۀ امريکا داراي سه گونه استراتژي مي باشد.

گونۀ نخست، استراتژي کلي ايالات متحده است که دربرگيرندۀ سياست ملي و بين المللي اين کشور مي باشد.

گونۀ دوم، استراتژي هاي منطقه يي ايالات متحده ناميده مي شود. هدف هاي استراتژي هاي منطقه يي بر بنياد دورنماي کلي استراتژي امريکا (که در بالا از آن ذکر رفت) تعيين مي شود و شامل گروه هاي از کشورهايي مي گردد که در جغرافياهاي معيني از جهان موقعيت دارند. به گونۀ نمونه استراتژي امريکا در مورد کشورهاي امريکاي لاتين و يا کشورهاي جنوب شرق آسيا که در برگيرندۀ چند کشور جهان در جغرافياهاي گوناگون جهان مي باشند. نمونۀ خوب ديگر اين گونه استراتژي ها را مي توان در استراتژي منطقۀ جنوب آسيا ديد که دربرگيرندۀ کشورهايي چون هند، پاکستان و سريلانکا است. بازده هاي استراتژي هاي منطقه يي امريکا را تشديد روابط بين المللي امريکا در جهت توسعۀ اقتصاد ملي اين کشور شکل مي دهد.

گونۀ سوم استراتژي هاي امريکا را تک – استراتژي هاي ملي با شُرکاي مختلف در جهان مي سازد. تک- استراتژي ها بر بنياد دورنماي استراتژي کلي ايالات متحدۀ سامان مي يابد. بازدۀ مهم تک- استراتژي ها را تأمين منافع ملي امريکا در جغرافياي کشور دوم و استفادۀ مشروع از منابع همديگر (دو دولت) مي سازد. ايالات متحدۀ امريکا برخي از کشورهاي جهان را به نام دولت هاي استراتژيک خويش مي نامد. به گونۀ نمونه، بريتانياي کبير يکي از دولت هاي استراتژيک ايالات متحده ناميده مي شود. هردو دولت قرارداد درازمدت استراتژيک خويش را پس از جنگ دوم جهاني به صورت مستمر توسعه بخشيده و آن را گسترده تر مي سازند. بر اصل اين همکاري استراتژيک هردو دولت منافع مشترک خويش را در پيوند به امنيت ملي بر بنياد توسعۀ همکاري هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با هم ديگرهماهنگ مي نمايند. بر اساس اين همکاري استراتژيک هردو دولت تلاش مي نمايند تا از منابع هم ديگر براي تقويت و توسعۀ نظام هاي خويش استفاده نمايند.

ملک ستیز، پژوهشگر امور بین المللی

ویراستار: عارف فرهمند

DW.COM

مطالب مرتبط

آگهی