نقد دوم بر نوشته لطیف ناظمی در مورد مشروطیت | جامعه و فرهنگ | DW | 07.03.2012
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه و فرهنگ

نقد دوم بر نوشته لطیف ناظمی در مورد مشروطیت

در سلسله بحث جنبش مشروطیت در افغانستان، نوشته ای از دوکتور اجرالدین حشمت را می خوانید. پیشتر نوشته هایی از دکتور لطیف ناظمی، نصیر مهرین و دوکتور اسد الله شعور در این رابطه به نشر رسیده است. (تصویر: امیر حبیب الله)

قبل از آن که در مورد متن مقالۀ آقای ناظمی تحت عنوان «مشروطۀ افغانستان به روایتی دیگر» مکث مختصر شود، بایست اظهار نمود که مشروطیت محصول تمدن غرب است که با توسعه اقتصاد سرمایداری و اضمحلال سیستم استعماری در اواخر قرن نزده و اوایل سدۀ بیستم، به ممالک آسیایی و افریقایی، به خصوص کشورهای مستعمره گسترش یافت و این یگانه دریچه ای بود که راه را به سوی توسعه اقتصاد بورژوازی باز می نمود. البته ایجاد این نظام به یک آمادگی تدارکاتی و مقدمه چینی نیاز داشت که این به جز «جنبش مشروطه خواهی» چیزی دیگر بوده نمی توانست.

نکتۀ دیگری که ذکرش لازم پنداشته می شود، این است که در آن برهه، انواع متعدد جنبش ها و نهضت ها در ممالک شرق به حرکت افتادند که اکثر آنها منتج به ایجاد نظام های سیاسی- اقتصادی مختلف گردیدند که شکل نظام های مذکور در کشورهای تحت استعمار رابطۀ مستقیم با سطح فرهنگی، درجۀ رشد تکنالوژی و صنایع، ترکیب نیروهای محرکۀ جنبش و خواست های آنها داشت. محصول نهایی آن در ممالک نسبتا توسعه یافته جنبش های انقلابی، انواع رژیم های دموکراتیک پیشرفته و در کشورهای عقب مانده نظیر ممالک اسلامی، نظام «شاهی مشروطه» بود.

به عقیده من، در اوایل سدۀ گذشته «جنبش مشروطه خواهی» در وابستگی با عوامل و انگیزه های داخلی و خارجی آن با فرود و نشیب چند در کشور رشد می نمود تا بالاخره به اثر مجاهدات و تلاش های مستدام پیش آهنگان و مشروطه طلبان آرمان نهایی آنها یعنی ایجاد «نظام مشروطه» تحقق پذیرفت.

بنابر کمبود وقت و هدف تدوین این نبشته ما نمی توانیم با تفصیل مناسب سیر انکشاف مشروطیت، عوامل و انگیزه های آن را در این جا مطرح نمایم و صرف می خواهیم چند مطلب مختصر پیرامون مقالۀ جناب ناظمی مبنی بر چگونگی «جنبش مشروطه خواهی» در کشور با کمال خضوع و خشوع ارایه نمایم.

مقالۀ مذکور با شرح مختصر تاریخچۀ انکشاف مطالعۀ «جنبش مشروطه خواهی» در کشور چنین آغاز می شود: «در سال (1330) بود که عبدالحی حبیبی در نامۀ (آزاد افغانستان) در پشاور، از مشروطه خواهی در افغانستان سخن زد. از آن جایی که پیش از وی، کس دیگری این راز سر مهر را نگشوده بود، او این حرکت را مشروطه خواهی خواند

با یک مرور گذرا چنان وانمود می شود که مطلب بالا که آغازگر مقاله است با واقعیت عینی فاصله دارد، چه قبل از (1330 ) بارها اصطلاح «مشروطه، مشروطه خواه و جنبش مشروطه خواهی و دیگر کلمات مربوطۀ آن» نه تنها در آثار و نشرات بنیان گذاران آن جنبش مانند مولوی محمد سرور واصف الکوزی، میرسید قاسم خان لغمانی، و شخصیت های درگیر در آن نهضت مانند مرحومان غبار و داوی بلکه حتی در اسناد دشمنان آن نیز به مشاهده می رسد. یعنی این تنها مرحوم حبیبی نبود که برای اولین بار سر این راز مهر شده را گشوده باشد و اصطلاح «مشروطه خواهی» توسط او در کشور مطرح بحث قرار گرفته باشد. برای وضاحت بیشتر از خوانندۀ محترم خواهشمندیم به مطالب زیر توجه نماید:

- عبدالقدوس خان اعتمادالدوله صدراعظم سلطنت امانی که از مخالفین سرسخت مشروطیت و مشروطه خواهان بود، در نامه ای که در 26 سرطان 1299 (1920 م) از قندهار برای حضرات شمس المشایخ مجددی و نورالمشایخ مجددی به کابل ارسال نمود، اضافه تر از ده بار از «اصول مشروطیت، مشروطیت، مشروطه طلبان، مشروطه، حکومت مشروطی، مشروطه خواهان» در نامه اش یادآوری نموده است.(افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول، ص 804 –802)

- در راپور جاسوسی 1909 م استاد محمد عظیم خان کارگذار فابریکۀ حربی و ملا منهاج الدین جلال آبادی، معلم شهزاده محمد کبیر خان که در جلال آباد به امیر حبیب الله خان سراج تفویض گردید، چنین تذکر رفته است: «هدف اصلی حزب سری ملی کشتن امیر و تاسیس دولت مشروطه است...» (همان منبع قبلی، ص717)

- بعد از سرکوب مشروطه خواهان اول (1909 م)، سردار نصرالله خان نائب السلطنه در دربارعام جهت تنقیص معارف به امیر حبیب الله خان چنین پیشنهاد کرد: «از معارف مشروطه می زاید و مشروطه نقطۀ مقابل تسلط شرعی سلطان است.» همان منبع، ص(720)

- شادروان غبار که در بطن حوادث مشروطۀ دوم قرار داشت و عضو «حزب جوانان افغان» بود، بارها در آثارش کلمۀ مشروطۀ و یا کلمات ترکیبی ذیل آن به نظر می خورد: «همین فهرست است که قسمت بزرگ و عمدۀ اعضای حزب مشروطه خواهان اول را در دسترس تاریخ افغانستان می گذارد.» (همان منبع، ص 718)

- هنگامی که زعیم مشروطه خواهان افغانستان مولوی محمد سرور واصف الکوزی را با بعضی از اعضای فامیل و یارانش به خاطر مشروطه خواهی شان به توپ می بستند در آخرین لحضات زندگی اش در پایان توصیه نامۀ خود چنین نوشت: «ترک مال و ترک جان و ترک سر + در رۀ مشروطه اول منزل است».

- میر سید قاسم لغمانی از مؤسسین جنبش مشروطه در کشور در مورد مولوی محمد سرور واصف چنین گفته است: «واصف اولین قافله سالاری بود که کاروان مشروطه خواهی را با قیمت جان براه انداخت.» (ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد، ص. 48)

- محمد عثمان خان پروانی در لحظاتی که به توپ بسته می شد، به امیر گفت: «زحمت مرگ ما چند دقیقه بیش نیست، ولی زحمت محاسبۀ شما ابدیست. ما ارادۀ کشتن شما را نداشتیم اما می خواستیم افغانستان را با طرز و شکل مشروطه اصلاح نمایسم.» (ظهور مشروطیت... پوهنیار، ص(88)

- مرحوم میرسید قاسم خان در مورد سخنان کاکا سید احمد لودین چنین تبصره می کند: «سخن کاکا راست بود، زیرا فقرۀ مذکور یعنی ظهور مشروطیت به داکتر غنی ارتباط نداشت. (ظهور مشروطیت... ص.105)

- در برج حمل 1319 (1930 م) میر صاحب سید قاسم خان در برابر پرسش یک نویسنده گفت: «... اشخاصی که در ظهور مشروطیت شرکت داشتند همۀ شان خاص به اراده و درایت شخص خود در آن نهضت شامل شده بودند.» بنابراین، سخنان نویسندۀ مقاله که گویا «پیش از وی (حبیبی) کس دیگری این راز سر مهر را نگشوده بود، او این حرکت را مشروطه خواهی خواند» درست نیست.

در مقاله مذکور در صفحۀ اول آن، طوریک قبلا تذکر رفت، تاریخچۀ توسعه مطالعات جنبش مشروطه خواهی در افغانستان، اثرغبار «افغانستان در مسیر تاریخ» ( جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ در سال 1346 ه ش برابر به 1967 م از زیر چاپ برآمد، نه در 1342 ) فصل «نهضت دموکراسی»، مقالۀ داکتر سید مودود پوهنیار معروف به پشتونیار و نخستین کتاب پیرامون جنبش مشروطه خواهی اثر سید سعدالدین هاشمی یاددهانی شده است. مقالۀ داکتر سید مودود پوهنیار، مندرجۀ جریدۀ کاروان (18 سرطان 1351 هش برابر به 1972م ) بدان گستردگی و پختگی متن که تنظیم و تدوین شده بود، به قول مرحوم پوهاند حبیبی از زبان میرسید قاسم خان املا گردیده و در جریدۀ کاروان کابل 18 /4 /51 به قلم پشتونیار نشر شد. منظور از یادآوری مطلب بالا این است که میر سید قاسم خان یکی از بنیان گذاران آن نهضت همیش در گفتار و آثار کتبی اش آن حرکت را به نام «جنبش مشروطه خواهی» یاد نموده است.

به همین ترتیب، پوهاند سید سعدالدین هاشمی، طوری که در اثرش جلب توجه می کند، حین تدوین کتابش بارها با مرحوم عبدالهادی داوی ملاقات داشته و از تبحر و معلومات همه جانبۀ او، در بارۀ جنبش مشروطه خواهی در افغانستان، فیض برده است. بدون شک «نخستین کتاب پیرامون جنبش مشروطه خواهی در افغانستان» در پرتو یک سلسله مصاحبه های مستدام با مرحوم داوی و سایر پیش آهنگان مشروطه خواهی در کشور تدوین و تنظیم گردید که هیچ گونه پیشنهاد و توصیۀ مبنی بر تغییر عنوان کتاب مذکور از جانب آنها برای مؤلف کتاب ارایه نگردید.

در صفحۀ دوم پاراگراف ششم نبشتۀ مورد بحث چنین پرسش به عمل می آید: «پرسش دیگری از این جا برمی خیزد که چرا جمعیت مشروطه خواه با جنگ افزار گرم مجهز گردد که این خود نمودار قیام مسلحانه است.» اگر برعکس، سوال این طور مطرح شود که چرا اعضای یک سازمان سیاسی مجهز به جنگ افزار گرم نباشد؟ جواب این سوال را از مطالب ذیل دریافت می نمایم:

اول) باید اذعان شود که در هیچ سند و یا مدرکی مشروطه خواهان ذکر نشده است که آنها باید همیش غیرمسلح باشند. ضمنا، با هیچ مرجع چنین پیمانی هم نبسته بودند.

دوم) پر واضح است که مکلفیت اعضای جنبش به داشتن تفنگچه نه به خاطر براه انداختن قیام عمومی در کشور بود، بلکه صرف جهت حفظ امنیت جان مشروطه خواهان این فیصله صادر شده بود، زیرا با رسیدن گزارش های استخباراتی به دولت هویت تعدادی از مبارزین افشا شده بود.

سوم) در هیچ قاموسی دیده نشده است که جمعیت سیاسی که مسلح به جنگ افزار باشد، مشی آن مشروطه خواهی محسوب شده نمی تواند.

مبارزات مردم ایران علیه استبداد و استعمار در آغاز قرن بیستم در نشرات و اسناد ملی، منطقه یی و بین المللی به نام جنبش مشروطه ثبت شده و حتی مظفرالدین شاه قاچار این جنبش را جبرا در 1906م به رسمیت شناخت، اما اکثر مشروطه خواهان آن جنبش، مسلح به تفنگ و نوارهای مملو از مرمی بودند. برای تایید این ادعا از خوانندۀ محترم تقاضا می شود تا به کتاب حجیم، قطور و مصور «تاریخ مشروطۀ ایران»، 1378 ش، نوشتۀ احمد کسروی مراجعه نماید. در آن اثر پراهمیت تصویر ده ها مشروطه خواه، مسلح به انواع اسلحۀ گرم و سرد مشاهده می گردد.

در مقالۀ مورد بحث پرسش ذیل به نظر می خورد که «آیا می توان این جنبش را مشروطه خواهی نامید؟» نقص و کمبود ارزیابی این مقاله در آن است که نویسندۀ آن «جنبش مشروطه» را در کشور طور مجرد و مجزا از همه عوامل و انگیزه های درونی و بیرونی بررسی می نماید. مبرهن است که در کشور ما از صدها سال بدین سو، در سایۀ نظام فیودالی استبداد و مطلقیت و عوارض ناشی از آن – انواع مصائب اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بیداد می کرد که طبعاً گروه های تحت ستم نمی توانستند علیه آن همه بی عدالتی ها عکس العمل نشان ندهند. به همین گونه در عرصۀ بین المللی، جهان آبستن تحولات و دگرگونی های عظیم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بود که منجمله در کشورهای همجوار اسلامی ما انقلاب ها و مبارزات مشروطه خواهی قبلاً مشتعل گردیده بود که خواهی نخواهی روشنفکران افغانی را متأثر می ساخت. به هرحال روشنفکران ما با استفاده از شرایط فوق الذکر و با الهام از رسانه های جمعی و تماس های تجارتی و فرهنگی و غیره با ممالک همجوار، حرکتی از همین قماش (مشروطه خواهی) را در کشور تهداب گذاری نمودند. این نکته را نباید ناگفته گذاشت که در کشور ما برای اولین بار نشانه های توسعه اقتصاد سرمایداری در دورۀ سلطنت امیرشیرعلی خان (1879 – 1868 م) محسوس بود، اما بنابر موانع چند از سیر طبیعی خود باز ماند، تا در اثر مساعدت شرایط مناسب و اشتعال انقلاب های مشروطه در اوایل قرن بیستم در منطقه دو باره به مسیر طبیعی خود به حرکت افتاد.

بی نیاز از تذکر است که جامعه یک پدیدۀ ثابت و ساکن نیست و عامل تغییر آن، حرکت و جنبش است. در کشور ما هم مانند اکثر ممالک اسلامی این جنبش در آن مقطع خاص زمانی به جز از «مشروطه خواهی» چیزی دیگر بوده نمی توانست، زیرا این یگانه جنبشی بود که اقلاً زمینۀ اضمحلال نظام فیودالی و گذار به سوی اقتصاد بورژوازی تجارتی را مساعد می ساخت.

طوری که از متن مقاله برداشت می شود، نویسندۀ آن از وجود جنبش در آن برهه استنکاف نمی وزرد، اما تنها صفت (مشروطه) را بعد از موصوف (جنبش) رد می کند، یعنی به زعم او این حرکت، یک جنبش اصلاحی، آزادیخواهی، ضد استبدادی و هواخواه نظام قانون بود، نه جنبش مشروطه خواهی. مبرهن است که مشروطه خواهی همۀ آن جنبش های فوق الذکر را احتوا می کند، یا به عبارۀ دیگر جنبش مشروطه هم یک جنبش اصلاحی و آزادیخواهی است و هم ضد استبدادی.

در مقاله تعریف خیلی زیبا از جنبش مشروطه خواهی به نظر می خورد که :«مشروطه خواهی» در واقع حرکتی است گروهی برای محدود کردن اقتدار استبداد در نظام شاهی با نافذ شدن یک قانون اساسی و جدا ساختن نیروهای سه گانۀ قدرت. نویسندۀ این سطور اصلاً تناقضی را در بین این تعریف موزون و زیبا، اصول «جنبش مشروطه خواهی» و گفتار شفاهی و اقوال کتبی پیش آهنگان پیرامون این جنبش نمی بیند.

نویسندۀ مقاله، به دلیل عدم دسترسی به آیین نامه و برنامه مشروطه خواهان، کل جنبش را رد می کند، در حالی که هنوز اسناد و مدارک آن جنبش نزد افراد و اشخاص و یا در آرشیف های شخصی مقید است و امید است روزی مانند ده ها سند و مدرک دیگر از کدام گوشه و کنار کشور آشکار شده و به دسترس نویسندگان و محققین قرار بگیرد.

به هرحال، نظر به عوامل ذیل نه تنها برنامه بلکه اکثر اسناد مشروطه خواهان تا اکنون به دسترس ما قرار نگرفته است:

- «جنبش مشروطه» در شرایط استبداد مطلق به پیش می رفت که حفظ و نگهداشت اسناد و مدارک کتبی در آن هنگام کار ساده نبود و به قول پیش آهنگان آن اکثر فیصله های شان شکل شفاهی و تقریری داشت. مرحوم غبار در مورد مخفی کاری آنها چنین می نگارد: «تشکیل جلسات حزبی در اوایل از طرف رؤسای حلقه ها شبانه و خیلی محرمانه به عناوین ضیافت و دید و وادیدها شخصی به عمل آمده و تصاویب گرفته می شد.» (افغانستان در مسیر تاریخ جلد اول، ص.717)

- بعد از سقوط دولت امانی اکثر اسناد و وثایق آن دوره و قبل از آن توسط حکومت خلف آن حریق و معدوم شد. نکتۀ قابل یاددهانی آن است که اگر مرامنامۀ کتبی مشروطه طلبان اکنون به دسترس قرار ندارد، خوشبختانه خود آنها که در نفس حوادث قرار داشتند و اکثر قرارها و فیصله ها توسط آنها صادر می شد، تا چند سال قبل در قید حیات بودند، نظیر می رسید قاسم خان، عبدالهادی داوی و میرغلام محمد غبار و غیره که ارزش روایات و سخنان آنها به مراتب بالاتر از مرامنامۀ کتبی است. غبار که نه تنها از جملۀ مشروطه خواهان پیشتاز، بلکه از نویسندگان صادق القول بود، چه اگر مشروطه خواهان ما در آن برهه مرامنامۀ نمی داشتند ابداً در کتاب معروفش به گونۀ ذیل از آن ذکر نمی کرد:«مرام این جمعیت تبدیل حکومت مطلق العنان به یک حکومت مشروطه، تحصیل استقلال افغانستان و نشر تمدن و فرهنگ جدید در افغانستان بود» (افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول، ص.717)

تعدد اسمای حلقات مشروطه خواهان به هیچ وجه مانع موجودیت جنبش مشروطه خواهی در کشور شده نمی تواند. چون مشروطه خواهان بنابر شرایط فوق العاده استبدادی به حلقات متعدد تقسیم شده بودند که حتی شناخت بین دو حلقه هم میسر نبود. بنابراین، هر کدام آن نام جداگانه برای خود انتخاب نموده بود، مانند جان نثاران اسلام، جان نثاران ملت، جمعیت سری ملی و حزب سری دربار و غیره که کلاً این رستاخیز در ادبیات تاریخ ملی و منطقه یی تحت نام «جنبش مشروطه خواهی» ثبت شده است.

سخن نویسندۀ مقاله را من هم تایید می کنم که مرحوم حبیبی جمعیت مشروطه خواهان اول افغانستان را به نام «اخوان افغان» یاد نموده و او برای اثبات ادعای خود از یک طرف اقوال برجسته ترین مشروطه خواهان (مرحوم بابا عبدالعزیز خان، عبدالجلال خان و تاج محمد خان بلوچ پغمانی) را منحیث مؤخذ ارائه می نماید و از جانبی دیگر سخنان کاکا محمد رحیم خان ضیایی (شیون) پسر سردار محمد عمرخان و نواسۀ امیر عبدالرحمان خان قول حبیبی را نیز تایید می کند که او در اثرش «برگ های از تاریخ معاصروطن ما» ص(34 ) چنین می نگارد: «مولوی محمد سرور واصف بعداً در کابل (جمعیت اخوان افغان) را سازمان داد. شعار این جمعیت قرآن، شمشیر و قلم بود.» بنا براین، سخن مرحوم حبیبی مستند به مدارک معتبر بوده و خود مرحوم حبیبی این اسم «اخوان افغان» را مطرح ننموده است.

قرار اظهار میر سید قاسم خان، در آن روزگار به گمان اغلب مرز دقیق بین جمعیت، کمیته، حزب و غیره وجود نداشت و از اصطلاحات مذکور بدون در نظرداشت تعاریف بسیار دقیق آنها برای نامگذاری گروپ های خود استفاده می کردند، اما در مجموع تمام آنها را مشی «مشروطه خواهی» احتوا می کرد.

اگرچه در مورد کمیت اعضای جنبش مشروطه خواهان احصائیۀ دقیق وجود ندارد، اما بدون تردید لیست 45 نفری غبار، تعداد مجموعی مشروطه طلبان کشور را نشان نمی دهد. رقم (45) صرف تعداد مغضوبین حادثۀ 1909 م را معرفی می نماید که بر بنیاد گزارش استخباراتی محکوم به اعدام و زندان شدند و یا بعضی از آنها برائت حاصل نمودند.

در مقاله چگونگی دورۀ پادشاهی امان الله خان مطرح بحث قرار گرفته و نویسندۀ آن با وجودی که آن را یک نظام نمونه یی معرفی می نماید اما مشروطیت آن را رد می کند. در مقالۀ مذکور دورۀ سلطنت امانی این طور تعریف می شود: «تاریخ نگاران ما دورۀ امانی را هم مشروطه می دانند و مشروطۀ دومش نامیده اند که با قرائتی که از این مقوله داریم درست نمی نماید. برهۀ شاهی شاه امان الله را می توان دوران اصلاحات گفت. نهضت امانی در بنیاد خویش جنبشی به سوی مدرن سازی جامعه بوده است و گرایشی به سوی گونه یی جامعۀ سکولار داشته است. در این برهه شایسته ترین اصلاحات در حوزه های اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی رخ داد. قانون مداری جای جامعۀ بی قانون عشیره یی را گرفت...»

بی نیاز از تذکر است که «مشروطه» از همه اولتر یک نظام است که در آغاز توسعه بورژوازی ظهور نمود. همه شاخصه ها (اصلاحات در عرصه های مختلف، گرایش به سوی گونه یی جامعۀ سکولار، تدوین اولین قانون اساسی و غیره) که نویسندۀ مقاله برای دستگاه اداری امان لله خان قایل است، مختص یک دولت مشروطه است، بنابرآن طرح و تطبیق آن همه برنامه های فوق الذکر صرف از طریق یک دولت مسوول امکان پذیر است که طبعاً آن دولت بایست در جهت مشروطه ساختن جامعه قدم گذاشته باشد. با در نظر داشت مطالب فوق، نویسندۀ مقاله باید نواقص و کمبودهای دولت مشروطه را مشخص می نمود، نه آن که کلاً آن را رد می کرد.

سخن اخیر جهت حسن اختتام این است که: اگر ما در تاریخ معاصر افغانستان افتخاری داشته باشیم، این افتخار فقط و فقط مربوط و منوط به همان برهۀ مشروطه خواهی و استقلال طلبی است که هر دوی آن به مردم و ملت آزادۀ افغانستان تعلق دارد، نه به کدام شاه و شهزاده ای. بنابراین، بایست حین ارزیابی این دو پدیدۀ که اکنون به اعتقادات و باورهای مردم تبدیل شده اند از حزم و احتیاط کار گرفته شود. اما تأکید می شود که این بدان معنی نیست که ما کسی را از تدقیق و ارزیابی حوادث تاریخی مانع شویم، بلکه استدعا می نمایم که ارزیابی پدیده های تاریخی باید مستند به وثایق و مدارک بوده از شتابزدگی و تناقص اجتناب شود.

نویسنده: دوکتور اجرالدین حشمت

ویراستار: فرهمند

آگهی