نجف علی فیضی: جنگ پر پروازم را گرفت | جامعه و فرهنگ | DW | 07.06.2011
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
آگهی

جامعه و فرهنگ

نجف علی فیضی: جنگ پر پروازم را گرفت

نجف علی، در سال 1360 در دهکده ی «سبز چوب» ولسوالی جاغوری ولایت غزنی، چشم به جهان گشود. چون پدرش سرمعلم بود، علی پیش از سن شامل مکتب شد.

نجف علی فیضی، نویسنده افغان

نجف علی فیضی، نویسنده افغان

«بر دیوار اتاق نشیمن ما، تصویری نصب بود که دو طیاره را هنگام پرواز بر فراز ابرها نشان می داد. این تصویر در من شوق پیلوت شدن را قمچین می کرد. دیگر این که باری از بلندای چندین متری درخت زردآلو به پایین افتادم، بی آن که کوچکترین صدمه یی بر من وارد شود. شاخه ی شکسته درخت که به شکل دو بال طیاره بود و من با دو دست آن را محکم گرفته بودم، این سقوط را بی صدمه ساخت. سوم این که روی پشت خرهای مستی که بچه های دیگر، نشسته نمی توانستند، من ایستاده خر دوانی می کردم. آن شوق و آن حادثه و این مهارت سبب شده بود تا بچه های دهکده مرا "علی پیلوت" صدا بزنند.»

نجف علی پس از ختم صنف اول، به همراه خانواده به کابل نقل مکان کرد. در کابل، نجف علی شامل «لیسه ی عالی ابن سینا» شد، جایی که برادر بزرگترش آن جا صنف دوازدهم را می خواند. صنف چهارم را که تمام کرد، جنگ به کابل رسید. «در "واقعه ی افشار سیلو"، در حالی که طفلی بیش نبودم ، دست ها و بینی ام را شکستاندند و موهایم را تیل آلود کرده و آتش زدند. پس از این حادثه، مادرم که هنوز از کشته شدن نخستین فرزندش در بهار سال 1358 در "پولیگون پلچرخی" عزادار بود، به هیچ وجه نمی خواست، در کابل بماند. شرح این مصیبت تحت عنوان "این است گذشته ی تلخ من" در روزنامه "8 صبح" به چاب رسیده است.»

به این ترتیب نجف علی، همراه با خانواده اش از کابل جنگزده، به دهکده ی «سبز چوب» بر می گردند. پدر، نجف علی را با تشویق و تهدید وادار می سازد تا درس و مکتب را ادامه بدهد. او در مکتب چند بار امتحان سویه را می گذراند و پیش از رسیدن موج تازه ی مصیبت از «لیسه ی فیضیه» فارغ می شود. «تازه مکتب را تمام کرده بودم که طالبان رسیدند. من به علت نفرت از سلاح به دوشان، به ایران مهاجر شدم. آن جا نیز حقارت، توهین، و ظلم را به اشکال گوناگون تجربه کردم.

زمانی که اسپ چموش حاکمیت طالبی و "مهمانانشان" از صدای "بی52" رمید، بالاخره به صورت اتفاقی گردون به کام ما چرخید. با آغاز تحول، من و هزاران مهاجر دیگر به دامان پاک و پر مهر مادر وطن برگشتیم.»

نجف علی فیضی، با برگشت به وطن، وارد فاکولته هنرهای زبیای پوهنتون کابل شد و از همین برهه فعالیت های فرهنگی و اجتماعی را هم آغاز کرد. «پس از حادثه ی افشار، دیگر من آن بچه ی سرشوخ گذشته نبودم. جنگ پر پروازم را شکسته بود و دنیای درونم را دگرگون کرده بود. پس از تجارب زیاد، بالاخره با تنفس هوای هنر و فرهنگ توانستم خودم را از افسردگی نجات بدهم.»

فیضی در سال 1387 از رشته کارگردانی سینما و تلویزیون، از پوهنتون کابل فارغ التحصیل شد. او همچنان کورس هشت ماهه آموزش در مورد سینما و فن نویسندگی را در شورای فرهنگی پوهنتون کابل سپری کرد. در ایران، در یک دوره ی فشرده، برنامه سازی رادیو- تلویزیون را فرا گرفت. دوره ی آموزش فن بیان و گویندگی رادیو و تلویزیون را نیز در مقر "رادیو کلید" گذراند. او به مربی مربی اطفال، روی مسایل حقوق اطفال و کار با کودکان مصدوم از جنگ، آموزش دید.

فیضی سه سال در رادیو کلید به حیث سناریو نویس، کارگردان و تولیدکننده کار کرد. در این راستا 360 برنامه ی یک ساعته ارایه نمود. یک سال در تلویزیون "تمدن" و مدتی هم در تلویزیون "آریانا" برنامه هایی را تهیه کرد.

فیضی به حیث یکی از مصدومین جنگ، آن چه را که بر سر خودش و دیگران رفته است، فراموش نکرده است. «من مخالف جنگ و خشونت هستم؛ نه مخالف صلح. هدف من انتقام گیری نیست. من برای تأمین عدالت و کمک به مصدومین جنگ و خشونت کار می کنم. به باور من بدون این کار غلبه بر جنگ و خشونت، و زدایش اثرات مخرب جنگ و خشونت ممکن نیست.» در این راستا او با بیش از 400 هموطنی که قربانی جنایات جنگی و جنایات ضد بشری شده اند، تماس برقرار کرده و مصاحبه هایی انجام داده است. «نهاد فرهنگی قربانیان» را بنیاد نهاده و گزارش مستند سرنوشت شمار زیادی از قربانیان را در رسانه های جمعی منتشر ساخته است. قرار است در همین ارتباط کتابی را هم به نام "آلبوم درد" به زودی منتشر بسازد. "تیاتر سیار قربانیان" هم یکی از ابتکاراتی است که فیضی به راه انداخته است.

فیضی فیلم کوتاه "گودی گک نرگس" را که خاطره ی تلخ زندگی خودش را به عنوان کودک قربانی جنایات جنگی بازتاب می دهد، گامی به سوی رسیدن به آرزوهای خودش می داند. او مبارزه در برابر جنگ، بی عدالتی، زورگویی و خشونت را هدف اصلی فعالیت های فرهنگی و اجتماعی خودش قرار داده است.

« نمایشنامه ی "درد دیروز" هم که برای برنامه ی "بشنو و بیآموز" نوشته ام، در مورد خشونت است. در مورد خشونت خانوادگی و سرنوشت دردناک و فاجعه آور کودکی که قربانی چنین خشونتی شده است. نوشتن چنین نمایشنامه یی از نظر سوژه و یافتن تیپ ها دشوار نبود؛ چون در جامعه ی ما این مساله ابعاد بسیار گسترده یی دارد. به همین جهت توجه به این مساله نه تنها از لحاظ سرنوشت فردی قربانیان، بل از نظر اثرات و پیامدهای مخرب آن برای جامعه نیز بسیار مهم می باشد.»

دویچه وله

ویراستار: عاصف حسینی

DW.COM