مشکلات فراروي زبان فارسي درافغانستان | مصاحبه ها | DW | 18.11.2009
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
آگهی

مصاحبه ها

مشکلات فراروي زبان فارسي درافغانستان

زبان ما تا حدود40 – 50 سال پيش در کشور ما فارسي نام داشت، درتمام متون ادبي، درمتون رسمي، حتا فرمان پادشاه که درباره زبانها نوشته به نام زبان فارسي بوده؛بسياري ازواژگان را بکارنمي بريم ومي گوييم که اين فارسي است.

درهر سال گفته مي شود که چند صد زبان ازشش هزارزباني که به نظر من وجود دارد، ازبين مي رود

درهر سال گفته مي شود که چند صد زبان ازشش هزارزباني که به نظر من وجود دارد، ازبين مي رود

کاظم کاظمي، شاعر و نويسنده ي توانمند افغانستان است که سال ها درمهاجرت به سرمي برد. اوبراي گشايش مرکزفرهنگي دُرردري درکابل، به کشوربازگشته است. آقاي کاظمي هدف ازگشايش اين مرکزرا گسترش فعاليتهاي فرهنگي ومتمرکزکردن فعاليت هاي شان درداخل کشورخواند.

آقاي کاظمي گفت: درنظردارندکه فعاليتهاي قلمي اين موسسه را درصورت حمايت هاي مردمي وبويژه اهل قلم واهل فرهنگ درولايات بلخ وهرات گسترش دهند.

اين شاعرو پژوهشگرنام آشناي کشور، درادامه ي سفرش پس ازکابل به زادگاهش هرات سفرنمود. او ازسوي فرهنگيان کابل وهرات به گرمي استقبال شد و ديد وبازديدهاي فرهنگي با اهل قلم وفرهنگ، انجام داد. کاظمي سالهاست درعرصه ي زبان و ادب کاروپژوهش مي کند. درگفتگوي ويژه باايشان وضعيت زبان فارسي وچالش ها ومشکلات فراروي آن را به بحث گرفته ايم:

دويچه وله: آقاي کاظمي بطورکل وضعيت زبان فارسي درافغانستان راچگونه ارزيابي مي کنيد؟

محمد کاظم کاظمي: در قسمت زبان فارسي درکل مي توانيم بگوييم؛ البته در کشورما افغانستان وضعيت بهنجاروبساماني نيست والبته اين علل وعوامل گوناگوني هم دارد. زبان فارسي ما به سرعت اززبان فارسي ديروزونسل هاي پيش فاصله مي گيرد وغلط هاي بسياري دراين زبان راه پيدا مي کند. بسياري از کلمات در شکل تلفظ خود درست تلفظ مي شوند وبسياري وقتها کلمات درمعناي ديگري بکار مي روند و مهمتر از همه ورود بي رويه واژگان بيگانه به زبان ما هست که زبان مارا با يک آسيب وچالش جدي مواجه کرده والبته اين عوامل دلايل گوناگوني داردکه شايد در اين صحبت به آن اشاره کنيم.

دويچه وله: اين عوامل مشخصاً از کجا نشأت گرفته است؟

محمد کاظم کاظمي: درقدم اول مي توانيم بگوييم که ضعف سواد ودانش عمومي، رکود نهادهاي آموزشي وضعف اينها؛ مخصوصاً نظام آموزشي ما، که متون نظام آموزشي که ما داريم بسيار ضعيف است. مهاجرت واحياناً درگذشت بسياري ازنخبگان واهل قلم نسل هاي قبل، اينها همه باعث شده که ما داراي يک بنيه علمي وادبي قوي براي زبان فارسي نباشيم. در حال حاضربرخورد ناگهاني کشور ما با جهان خارج به اين علاوه شده وطبيعتاً وقتي ما ضعف وناتواني در زبان ودردانش زبان شناسي ومسايل زبان وادبيات داشته باشيم، وقتي که دربرابريک عارضه قراربگيريم، زودتربرما اثرمي کند؛ مثل کسي که بدنش ضعيف باشد زودتردربرابرتهاجم ميکروب ها ازپاي در مي آيد.

ما دردومقطع درعصرحاضربا جهان غرب ارتباط مستقيم پبدا کرديم وارتباط ناگهاني پيدا کرديم. يکي در اوايل قرن گذشته بود، يعني درزمان امان الله خان ويکي حال؛ منتها در آن زمان بنيادهاي ادبي ما محکمتربود وکمترزبان ما دربرخورد با زبان هاي اروپايي آسيب ديد. ولي فعلاًاين قضيه بسياربه زبان ما تاثيرمنفي شديدي گذاشته، به همان دلايلي که عرض کردم.

کاظم کاظمی، شاعر، نویسنده وپژوهشگرادبی افغان

کاظم کاظمی، شاعر، نویسنده وپژوهشگرادبی افغان

دويچه وله: راه بيرون رفت ازچالش هايي که سد راه زبان فارسي برشمرديد به نظرشما چه مي تواند باشد؟

محمد کاظم کاظمي:همانطورکه بدن بيماربايد دوکاربکند؛ اول تقويه خود و ديگري پيش گيري ازعوارض بيروني، دراينجا بايد اين دوکاررابکنيم؛ يکي اينکه قدرتمندترونيرومندتر باشيم. نظام آموزشي ما مخصوصاً در حوزه زبان وادبيات بسيارضعيف است؛ اين را درست بکنيم . رسانه هاي ما بسيارناتوانندوبه مسايل زبان بي توجه اند وما بايداين را به نوعي به رسانه هاهشدار بدهيم. البته بعضي ازرسانه ها خوب کار مي کنند، ولي درمجموع ما يک ضعف عمومي داريم. زبان ادارات مامتاسفانه بسيار ضعيف است وبسيار بازبان انگليسي آميخته شده ودراين حوزه بايد کارهاي رسمي ازطرف دولت انجام شود، درکنار آن ما بايدبراي معادل سازي ومعادل يابي ها تلاش کنيم وبراي واژگان بيگانه معادل بيابيم. خوشبختانه بسياري از معادل ها وجوددارد، ولي ما استفاده نمي کنيم. مثلاً کلمه سايز را به راحتي مي توانيم بگوييم اندازه، چرا که کلمه يي بوده که از قديم داشتيم يا کلمه کنکشن را به راحتي مي توانيم بگوييم ارتباط؛ که منتها فعلاً استفاده نمي کنيم. ولي از همه مهمتر چنانچه من حس کردم دراين ايام نوعي ايجاد هوشياري دربين مردم مخصوصاً اهل فکروفرهنگ است. يعني نسبت به اين قضيه ذهن ها حساس شود که متاسفانه ذهن ها حساس نيست. وقتي کلمه بيگانه راطرف به کارمي برد اصلاً براي او مهم نيست. شايد اگربپرسي چند تا کلمه انگليسي دراين جمله بکاربردي، متوجه نشود. ولي وقتي ذهن حساس مي شود در طول چند جمله به يک کلمه انگليسي که برخورد مي کند. انگارکه يک کارخلاف قانون مي کند.آدم ازاو اکراه دارد وطبعاً براي او تلاش مي کند. مسئله اين است که ما بايد آنجا برسيم که اين احساس نيازواحساس تلاش درما بيدارشود؛ واين به يک هشدارعمومي از طرف اهل فرهنگ نيازدارد.

دويچه وله: آيا درشرايط فعلي سره سازي زبان ممکن است؟

محمد کاظم کاظمي: به طورمطلق به دلايل مختلف نه. يکي ازدلايل اين است که زبان دراثرارتباط بين انسانها پديد مي آيد وبعضي وقتها ما با انسانهايي با زبان ديگرارتباط وداد و ستد داريم. بسياري ازواژگان هستند که درزبان معناي معادلي ندارند وما مي توانيم ازواژگان ديگراستفاده کنيم. ولي بطور مطلق نه؛ واگرما فارسي شده را بکار مي بريم کاملاً فارسي مطلق، که هيچ کلمه بيگانه يي دراونباشد، يک زبان خواهد شد که براي هيچ کس قابل مفهوم نيست. درزبان قبل ازاسلام ما بسياري ازواژگان عربي داريم که به اينها عادت کرده وانس داريم بنابراين اينها رامي توانيم حفظ کنيم. منتها درعين حال تلاش به سمت پاکيزه ساختن زبان وتلاش به سمت اينکه ما تا جايي که امکان دارد؛ وقتي دوکلمه داريم يکي ازاينها فارسي تراست آن را بکار ببريم وکم کم رايج بکنيم، اين به مرورزمان امکان دارد. من فکرمي کنم که ما به سمت سره سازي حرکت مي کنيم ولي اينکه انتظار داشته باشيم که اين به يک نتيجه سره سازي مطلق بيانجامد، نه. ولي هرقدرکه نزديک بشويم، طبيعتاً زبان خالص ترمي ماند.

دويچه وله: نقش سياست گذاران افغان درمسئله زبان چه بوده وچه مي تواند باشد؟

محمدکاظم کاظمي: سياست گذاران افغان را البته بطورعام اگردرنظر بگيريم، دراين دو صد – سيصد سال پيش بطورکل در طي اين مدت ما از لحاظ برخورد بازبان دو دوره داريم. يکي دوره يي است که اهل قدرت افغانستان هر چند که پشتون هستند وپشتو زبان، با زبان فارسي يک رابطه بسيار نيک دارند. بعضي از اينها حتا شاعرند؛ مثل: تيمورشاه واين تا به زمان امان الله خان وحتا نادر خان کم وبيش ادامه پيدا مي کند وما يک رويه بسيار مثبت وسالم را بين زبان وبين اهل قدرت وزبان داريم. البته اين دولت مردان ما تلاشي براي بهبود وضعيت زبان نکردند، به خاطري که غالباً درگيرکشت وکشتارداخلي وبيروني بودند. منتها خصومتي هم با زبان فارسي نداشتند وزبان فارسي رشد طبيعي خودش را مي کرد. منتها درحدود نيم قرن گذشته ما يک نوع رفتارخصومت آميزرا ازسوي دولت مردان نسبت به زبان شاهد بوديم که تا امروز متاسفانه آثارآن ديده مي شود وهنوزهم بطورکل رفع نشده واين طبعاً علاوه براين که به زبان فارسي صدمه هايي زد، مانع ارتباط سالم وزنده اهالي زبان با همديگرشد؛ مانع اين شدکه اهالي زبان فارسي وپشتو با هم راحتر برخورد بکنند وراحتر داد وستد داشته باشند و متاسفانه يک نوع ذهنيت هاي منفي ايجاد کرد. شايد در بين خود مردم فارسي زبان وپشتوزبان اصلاً نبود، اينها برادروار زندگي مي کردند. ولي اين ذهنيت ها آفريده شد وما مي بينيم که در اين سالها نه تنها دراين نيم قرن تلاش جدي ازطرف اهالي قدرت درکشورما براي تقويت زبان فارسي نشده که حتا دربعضي مواقع کار شکني هم شده است .

دويچه وله: در صد سال آينده گفته مي شود که زبان هاي دنيا مختصر وکم مي شود وممکن چند زبان باقي بماند. نقش زبان فارسي در اين ميان درآينده چگونه پيش بيني مي شود؟

محمدکاظم کاظمي: مابا يک پديده تاسف بار روبروهستيم. درهر سال گفته مي شود که چند صد زبان ازشش هزارزباني که به نظر من وجود دارد، ازبين مي رود واين بسيار خطرناک است وبراي زبان فارسي هم ناگواراست. بخاطري که فارسي زبانان جمعيت بسياري دردنيا ندارند. تصورمي کنيم که اگرما زبان فارسي راحفظ کنيم وپيشينه قديم آن را پيش روي خود داشته باشيم وازآن استفاده کنيم زبان فارسي به سبب قابليت هايي که دارد وبه سبب پيشينه بسيارگرانبارادبي که دارد مي تواند دوام بياورد، ولوباجمعيت کمتري. منتها اين همه بستگي به اين دارد که ما فارسي زبانان به فکراين زبان باشيم تا زبان هاي بيگانه درنظام اداري ما رايج نشود. درمواقع که به فکراين زبان بوديم، زبان را گسترش داديم ازچين تا به آسياي صغيرو حتا به اروپا وشبيه قاره هند. همين حالادربسياري از ادارات افغانستان ادارات خصوصي که وابسته به سازمانهاي خارجي هستند، زبان اداري شان انگليسي است واين بسيارخطرناک است.

من تصورمي کنم که ما اگرنجنبيم ودست به تلاش نزنيم بله؛ شايد تا صد سال آينده نشاني از زبان فارسي باقي نماند.

دويچه وله: نقش ادبا، شعرا، نويسندگان واهل قلم دررفع چالش هاي موجود زبان فارسي چه مي تواند باشد؟

محمد کاظم کاظمي:ما بايد اين فکر رابکنيم که زبان ماازآن زبان کهن واصيل قديم مافاصله نگيرد وارتباط نسل ها وارتباط ما با متون کهن کم نشود. من فکر مي کنم که اگر ما مقداري کار فکري بکنيم وخودمان رابه باورهاي درستي نسبت به زبان فارسي برسانيم طبيعتاً اين انگيزه هم در ما خواهد بود واين توانايي را هم بعداً کسب مي کنيم. نکته ديگري که به او اشاره مي کنم وبازمي گويم که ازکمبود آگاهي ما نشأت مي گيرد، اينست که بسياري از مردم ما شايد امروز نمي دانندکه زبان ما تا حدود40 – 50 سال پيش در کشور ما فارسي نام داشت، درتمام متون ادبي، درمتون رسمي، حتا فرمان پادشاه که درباره زبانها نوشته به نام زبان فارسي بوده؛ ولي ما فعلاً از نام فارسي احساس بيگانگي مي کنيم، بسياري ازواژگان را بکارنمي بريم ومي گوييم که اين فارسي است. درحالي که زبان فارسي ازخود کشورما برخاسته وبه ديگرجا ها رفته وگسترش پيداکرده است. اين تصورات رابايد اصلاح بکنيم وقتي تصور رااصلاح کنيم زمينه هاي اجرا يي وعملي آن هم ايجاد مي شود.

دويچه وله:آقاي کاظمي تشکرازاينکه وقت مصاحبه به ما داديد.

محمدکاظم کاظمي: من هم تشکرمي کنم که سوالات بسيار خوبي کرديد چون يک مصاحبه خوب 50 درصد به سوالات خوب بستگي دارد.

مصاحبگر: پروانه علیزاده

ویراستار: یاسر

DW.COM

صدا و ویدیوهای مرتبط با این موضوع

مطالب مرتبط

آگهی