قومگرايي وروشنفکران افغانستان | مصاحبه ها | DW | 01.02.2006
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

مصاحبه ها

قومگرايي وروشنفکران افغانستان

درسرآغازعنوان " قومگرايي وروشنفکران افغانستان" ، مصاحبه با حمزه واعظي کارشناس اموراجتماعي افغانستان ، به خدمت تان تقديم مي گردد. همزمان با اين مصاحبه، مصاحبه ديگري با حميد عبيدي مديرمسئوول مجله " آسمايي" داريم که دربخش " فرهنگي ، هنري" همين سايت انتشاريافته است. سلسله بحثهاي ومصاحبه هاي ما پيرامون اين موضوع ادامه خواهند يافت.

واعظی :آنهایی که ادعای روشنفکری دارند، دنباله رو و وابسته نخبگان قومی اند.

واعظی :آنهایی که ادعای روشنفکری دارند، دنباله رو و وابسته نخبگان قومی اند.

مصاحبه با حمزه واعظي پيرامون قومگرايي وروشنفکران افغانستان

دويچه ويله :آقاي واعظي طوريکه ديده ميشود بخش بزرگي از محافل سياسي افغانستان با وجود اينکه دايماً از وحدت ملي صحبت مي کنند، اما در عمل بيشتر طرفدار سياستهاي قوم گرا يانه مي باشند. بنظر شما دليل اين گونه بر خورد متناقض در چيست؟

واعظي: بحث وحدت ملي يک بحث بيشتر فکري است، اما متاسفانه در افغانستان بيشتر جنبه ي سياسي و شعاري پيدا کرده است. اصلاً اگر ما يک تحليل دقيق داشته باشيم در مورد عناصر وحدت ملي و جايگاه وحدت ملي فکر مي کنم که بحث سياست امروزي را و در واقعيت شعارهاي امروزي را که پيرامون وحدت ملي طرح ميشود، روشن مي کند. ببينيد وحدت ملي يک فرايند فرهنگي است و يک فرايند سياسي است که در واقع از عناصر متعدد و متنوع تشکيل ميشود. در جامعه شناسي سياسي ما ميتوانيم از زبان به حيث يکي ازعناصر وحدت ملي نام ببريم، که متاسفانه در افغانستان بحث زبان يکي از مباحث بسيار سياسي بوده که نوعاً به افتراق ملي و تعدد موضع گيريها و دشمني هاي فرهنگي بيشتر دامن زده است.

دويچه ويله :که در حال حاضر هم در بعضي از محافل به همان شکل جريان دارد.

واعظي: بله دقيقاً، متاسفانه شما اگر در بحثهاي روشنفکري و حتا سياسي امروز ملاحضه مي کنيد، اولويت زبان پشتو و يا اهميت زبان فارسي نه به حيث يک موضوع علمي و فرهنگي بلکه بعنوان شعار سياسي، مباحث بسيار زيادي را مطرح مي کند. دومين عنصر وحدت ملي فرهنگ ملي است. فرهنگ ملي يعني مجموعه از خرده فرهنگ ها و ريز فرهنگ هايي که معمولاً در تجلي و رفتار اقوام و کتله هاي اجتماعي تبلور پيدا مي کند. فرهنگ ملي هم متاسفانه يکي از مباحث غايبي است که در افغانستان کمتر مطرح شده و سعي شده که با برجسته کردن و عموميت دادن برخي از خرده فرهنگ هاي قومي – بحيث فرهنگ ملي -در جامعه افغانستان تحميل و تطبيق شود.

دويچه ويله :اما آقاي واعضي، هنگاميکه در افغانستان از وحدت ملي صحبت مي گردد و ما به تاريخ افغانستان نگاه مي کنيم، مي بينيم که وحدت ملي در افغانستان در گذشته ها به شکلي از اشکال وجود داشته است . حالا اگر ما جنگ اول افغان و انگليس را ببينيم، ما مي بينيم که يک وحدت بسيار مستحکمي موجود بوده که مردم اين کشور توانسته اند مشترکاً بر ضد خارجي ها بجنگند. از چه وقت به بعد موضوع قوم گرايي بطور مثال موضوع سياسي و ايدولوژيک و باعث ايجاد نفاق بيشتر در جامعه ميشود?

واعظي: ببينيد ما اگر تاريخ افغانستان را به دو مرحله تقسيم بکنيم، يکي مرحله افغانستان تاريخي و ديگري افغانستان معاصر، در گذشته ي تاريخي افغانستان ما وحدت ملي را بحيث يک نماد فرهنگي مي بينيم که در واقع عناصر مشترک فرهنگي پيوند دهنده مليت ها ساکن در افغانستان، در خطه ي جغرافيايي افغانستان که حالا بنام هاي متعدد افغانستان تبلور پيدا کرده، در عرصه تاريخي به نامهاي آريانا، خراسان و در اخيراً بنام افغانستان.

دويچه ويله :که البته اين فرضيه ها هم زياد مورد قبول همه تحليل گران و يا همه محققين و مورخين نيستند. در اين مورد هم نظريات مختلفي وجود دارد.

واعظي: به هرصورت، اين يک بحث گسترده تاريخي و حتا ميشود گفت جامعه شناسي است که بايد تعمق بيشتري در آن صورت بگيرد. اما آنچه که مسلم است اين است که در افغانستان معاصر ما در برخي از مقطعهاي تاريخي، همان طوريکه شما اشاره کرديد، در واقع يک نوع هماهنگي و هم نظري در جهت دفاع از هويت ملي و يا در واقع از تماميت ارضي افغانستان تبلور پيداه کرده که نشانه اش جنگ با انگليس ها و روسها بوده که همه اقوام و کتله هاي افغانستان در اين جنگ ملي مشارکت داشته. اما آنچه که به نظر من خيلي مهم است، تحکيم وحدت ملي و تئوريزه کردن عناصر وحدت ملي در افغانستان ؛ بحث حاکميت است و بحث در واقع چگونه گي تعريف از منافع ملي است که در افغانستان با توجه به حاکميت هاي تماميت انديش و انحصارگرا و دامن زدن به يک سر اختلافات مذهبي و اجتماعي و فرهنگي در افغانستان و يک جانبه عمل کردن در عرصه سياست عملاً وحدت ملي را مخدوش کرده و چه بسا عناصر وحدت ملي را از پايه ريختانده. به همين خاطر است که من متعقد ام که ما يک چيزي غايب داريم به نام وحدت ملي که ضمن اينکه همه به يک نوع خواستار وحدت ملي هستيم اما اين وحدت ملي را از زاويه هاي قومي و از ديدگاه هاي کتله ي بيشتر مطرح مي کنيم.

دويچه ويله :آيا براي بحث بر روي وحدت ملي يک تحليل صادقانه هم از گذشته هاي افغانستان ضرور نيست، تا با درک گذشته ها بتوانيم يک آينده روشن و بهتر داشته باشيم؟

واعظي: دقيقا، سوال بسيار مهم و جالبي را مطرح کرديد. وقتي ما وحدت ملي ميگويم، وحدت ملي در خلاء بوجود نمي آيد يک موضوع ذهني و انتزاعي نيست. وحدت ملي همانطوريکه گفته شد يک فرايند اجتماعي است که در عينيت هاي جامعه و عينيت هاي ساختار حاکميت تبلور پيدا مي کند. شما اگر تعريف دقيق از ساختار حاکميت نداشته باشيد، شما اگر تلفيق درست از فرهنگ ملي نداشته باشيد، شما اگر برخورد واقع بينانه و يا تعريف واقع بينانه از ومنافع ملي نداشته باشيد در واقع به وحدت ملي نمي رسيد. اين است که بررسي گذشته تاريخي و عمل کردهاي سياسي و رفتارهاي اجتماعي در افغانستان ميتواند يکي از دستمايه هاي جديد براي تعريف جديد و تازه از فرهنگ ملي بوده باشد.

دويچه ويله :که البته تا حال به آن شکل صورت نگرفته و پس اينطور ميتوانيم نتيجه گيري کنيم از صحبت هاي شما که روشنفکران افغانستان تا به حال بيشتر به طرف نفاق قدم برداشته اند، تا به طرف وحدت و وحدت ملي؟

واعظي: متاسفانه همينطور بوده. اصلاً متاسفانه در افغانستان ما به روشنفکر ملي نرسيده ايم، يعني ما تعريف دقيق از روشنفکر ملي نداريم. آنچه که بنام روشنفکر است، بيشتر به نظر من تحصيل کرد گان قومي است. که اين تحصيل کرده گان قومي اولاً بخاطر اينکه از لحاظ ذهني هنوز به دريافت روشن از مقولات و مفاهم ملي نرسيده اند و دوم اينکه از مرحله عواطف قومي فراتر نرفته و سوم اينکه در واقع يک طرح درست و علمي و عملي از ساختارها و چگونه گي بافتهاي اجتماعي ندارند و چهارم اينکه اينها مهمتر از همه متکي به منابع قدرت و مراکز ثروت استند و به همين دلايل من فکر مي کنم روشنفکران ما هنوز نتوانسته اند به يک ديد جامع علمي و يک طرح عملي ذهني در مورد ساختار افغانستان و آنچه که در افغانستان اتفاق بايد بيافتد و مي افتد ندارند. همانطوريکه ما در عرصه موجود فعلاً مي بينيم. همه ي روشنفکران ما، آنهايکه همه ادعاي روشنفکري دارند در عرصه سياست گري در افغانستان، دنباله رو و وابسته سياست گران و نخبگان قومي هستند. نه اينکه جهت دهنده آنها باشند و مشوره دهنده آنها در عرصه مباحث ملي.

مطالب مرتبط

آگهی