قزلباش و هزاره در لابه لای تاریخ افغانستان | جامعه و فرهنگ | DW | 07.06.2011
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه و فرهنگ

قزلباش و هزاره در لابه لای تاریخ افغانستان

قزلباش و هزاره در لابه لای تاریخ افغانستان" عنوان کتابی است در 560 صفحه با فهرستی از نامها، اقوام و قبایل که به طور مرغوب و آراسته به تازگی در آلمان چاپ شده است.

لطیف ناظمی، شاعر افغان

لطیف ناظمی، شاعر افغان

معرفی کتاب نام کتاب: قزلباش و هزاره در لابه لای تاریخ افغانستان نویسنده: احمد علی محبی ویراستار: رضوان محبی جای چاپ: آلمان فدرال سال چاپ:2011 "قزلباش و هزاره در لابه لای تاریخ افغانستان" عنوان کتابی است در 560 صفحه با فهرستی از نامها، اقوام و قبایل که به طور مرغوب و آراسته به تازگی در آلمان چاپ شده است.

احمد علی محبی، نویسنده این کتاب که سالها در انجمن تاریخ به کار ورق گردانی تاریخ و پژوهش های تاریخی سرگرم بوده، از پانزده سال بدین سو در غربت آباد غرب و به رغم علالت مزاج، به تفحص و تصفح در آثار گوناگون پرداخته است. او کتابی شایسته در ذکر احوال و کارنامۀ هزاره ها و قزلباش های کشور، رقم زده است. محبی در آغاز کتاب زیر عنوان چکیده می نویسد: «پیشینۀ فراموش شده و باز عمدا کنار گذاشته شدۀ قزلباشان در افغانستان، متشکل از سی و دو قبیلۀ ترکمن و تاجیک، دوران یافته در خطۀ خراسان و عراق عجم (قسما ایران امروزی) و آناتولی که در آداب و رسوم و معتقدات و گرایش ها غالبا همسو و همسان اند، رسما در نیمۀ دوم قرن نهم هجری (پانزدهم میلادی)، نام گذاری شده و کارنامه هایشان چون یک واحد اجتماعی سخت فعال، در بسا از کتابها درج و ثبت است. حالا جای آن دارد که پنهان کاری های دورۀ معاصر، پرده برداری و فراموش شده ها تازه و رو شود.»

آن گونه که از این چند سطر بر می آید و خواننده در همان ورق گردانی نخست پی می برد، نویسنده بر آن است تا غباری را که بر چهرۀ تاریخی این واحدهای اجتماعی فرو افتاده است، بزداید و سهم این اقلیتها را که در سرزمین مان، سالها زیر فشار و ناروایی ها قرار گرفته بودند، آشکارا کند.

#b#

این کتاب که در بیست و یک فصل نگاشته شده است، می توان آن را به پنج قسمت بخشبندی کرد:

ـ بخش تاریخ عمومی: در این بخش، در فصل نخست از طاهریان می آغازد و تا تاراج مغول ادامه می یابد و آنگاه در فصلهای دیگر از امرای کرت تا دوران تیمور را پی می گیرد، و پلی می زند به تاریخ سدۀ هژدهم و از احمدشاه درانی تا شاه محمود و زیر فتح خان.

ـ بخش تاریخ ویژه: در این بخش، نخست شرح مبسوطی است از قزلباشان، هزاره ها و اسماعیلیه ها.

نویسنده در این بخش به تیره قزلباشها و منشأ آنان می پردازد و خلاف آنچه برخی از تاریخ نویسان معاصر نوشته اند که قزلباشان با نادر افشار در خراسان متوطن شده اند، او بدین باور است که این اقوام بار نخست در سال 917 در کسوت سپاهیان و مریدان سر در کف، در این سرزمین پای می نهند و سال 941 وارد قندهار می شوند. یازده سال پس از آن، دوازده هزار تن از اینان به همراهی همایون پسر بابر برای بازستانی هند از دست رفته، به قندهار روی می کنند.

او در این فصل تاریخوار ورود قزلباشان را به هرات و قندهار و کابل ذکر می نماید. همین گونه نویسنده، فصل چهارم کتاب را به هزاره ها اختصاص می دهد و در باب پیشینۀ تاریخی، طایفه ها و منطقه های هزاره جات، آگهی می دهد و در فصل پنجم از اسماعیلیه سخن می زند و از خلفای ایشان و کارنامه های آنان.

ـ بخش فرهنگ: در اینجا نویسنده از سخنوران فحول زبان پارسی دری، عارفان، فیلسوفان و اندیشه ورزان این حوزۀ فرهنگ یاد می کند و جای دیگر به شرح تصوف و ویژگی آن می پردازد؛ و تصوف را با تشیع در مقام مقایسه می گذارد.

بخش خاطرات: نویسندۀ کتاب از خاطرات خویش مدد می جوید و به دورها می رود و کابل قدیم و چنداول آن روز را به یاد می آورد. چنداول را با تکیه هایش و با سقاخانه هایش باز می شناساند و هم زیارتگاه های چنداول، مرادخانی ، بالا حصار، محلۀ علی رضا خان و قلعۀ حیدرخان را به خواننده معرفی می دارد. از این رو، کتاب مجموعه یی است از تاریخ عمومی، تاریخ ملوک، تاریخ گروه مذهبی خاص، جغرافیای تاریخی، تاریخ ادبیات، گزارشی از عرف و عادات و شیوه های زندگی. خواننده در این کتاب در می یابد که نویسنده با آن که در اندیشۀ بر شمردن نقش و سهم قزلباشان و هزاره ها در جریان تاریخ یک فلات عظیم است، اما امید می برد که «علقه های سگلیده و بگسسته، در پرتو "شناسایی ها" به هم پیوند خورند.

او می نویسد: «وقت آن رسیده است که دربارۀ کتله های دیگر مملکت مثل تاجیک ها و پشتون ها و اوزبک ها و ترکمن ها و بلوچ ها و پشه یی ها و نورستانی ها و غیره پرس و پالهای بیشتر صورت پذیرد و دفترهایی در پیشینۀ واقعی هر کدام آنها بدون قد بلندک و برتری جویی قبیلوی، تدارک دیده شود.» برخورد انتقادی نویسنده در جای جای کتاب سر بلند می کند؛ در این که چرا در مساجد زنان را برای ادای مناسک نمی گذاشتند. یا برخورد انتقادی بر کتاب «افغانستان در قرن نزدهم» از سید قاسم رشتیا و یا مواخذه کردن (لیدی سیل) نویسندۀ انگلیسی که دست به تحریف برخی از رخدادهای تاریخی کشور ما زده است. نویسنده بدین باور است که کتابش می تواند خواننده را به نتیجه های زیرین رهنمون گردد:

- آگاهی کوتاه از جریانات تلخ و شیرین چند سده از گذشته ها، و شناسایی از نیرنگ های مستعمره چیهادر قرن اخیر.

ـ استخلاص و رهایی از مغلطه های بر سر راه گذاشته شده در تاریخ افغانستان. ـ پروردن فکر هویت و وحدت ملی.

- رسیدن به مرتبه و مرحلۀ شهروندی و آنگاه امکان بر خورداری از مواهب و حقوق یکسان.

ـ ستردن شبه های بیگانگی از روی انبوهی از وطنداران و موقع یافتن در برپایی توافق و تساند در بین شان.

- تشویق در پرده برداری از پیشینۀ تاریخی تبارهایی که رویهم رفته ملت افغانستان را می سازد. نکته یی که از نظر صاحب این قلم در خور تأمل می نماید، کاربرد قزلباش است به جای شیعه، که در عنوان کتاب آمده است و در متن کتاب نیز بار ها تکرار شده است. این مطلب از دو جهت تأمل برانگیز می باشد:

1 . شیعه مفهوم گسترده تری دارد و قزلباشها (کلاه سرخها) گروه های تباری غز اند که مذهب تشیع را پذیرفته اند؛ در حالی که مفهوم شیعه و سیع تری است و بر بسا از گروه های تباری و قومی چون تاجیک، قزلباش، حتی پشتون (توری ها) اطلاق می گردد، افزون بر آن، ده ها قوم و گروه تباری دیگر را در سراسر جهان در بر می گیرد؛ همان گونه که سنی یا مذهب تسنن چنین محتوایی را داراست و گروه های قومی و تباری گوناگون در سرتاسر جهان مشمول این مفهوم اند. پس قزلباش ها بخشی از پیروان تشیع اند و همه شیعیان قزلباش نیستند؛ یعنی در این سرزمین شیعیان غیر قزلباش و هزاره، با قزلباشان و هزاره گان در ساختار نظام اداری، دولت مداری، دبیری، پیشه وری و گونه گون مشاغل نظامی و ملکی و در امر پاسداری از آزادی و استقلال سرزمین با اقوام دیگرکشور سهیم بوده اند.

2. همۀ قزلباشها پیرو مذهب تشیع نیستند؛ که مؤلف خود بر این نکته وقوف دارد و بخشی را زیر نام قزلباشان سنی در کتابش آورده است؛ همان گونه که در کشور ما هزاره های سنی مذهب نیز و جود دارند. باری کتاب قزلباش و هزاره به خاطر مراجعه به آثار و منابع معتبر، و موضع گیری بیطرفانۀ نویسنده، کتابی است در خور توجه. زبان کتاب نیز پاکیزه و آراسته است و جای جای برخی از واژگان گفتاری مردم کابل به زیبایی انشای آن افزوده است.

واژگانی چون چپه کردن، پاچا گردشی، سر شاخ، به روی روز آمدن، جاه رسید، دم راسی و همانند آنها. عمر نویسنده دراز باد که باز هم به پژوهش های پر بار تاریخی خویش بیفزاید.

نویسنده: لطیف ناظمی

ویراستار: عاصف حسینی