قدرت های جدید اقتصادی در تقابل با نظم مالی حاکم | اقتصاد | DW | 05.04.2012
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

اقتصاد

قدرت های جدید اقتصادی در تقابل با نظم مالی حاکم

هفته قبل پنج قدرت نوظهور اقتصادی (هند، چین، روسیه، برازیل و آفریقای جنوبی) در هند تشکیل جلسه دادند. چهارمین ‏کنفرانس این پنج کشور بزرگ اقتصادی تحت نام بریکس در هند با یک توافق نامه مهم اقتصادی به پایان رسید.‏

توافق بر سر تأسیس بانک توسعه جنوب- جنوب. این توافق از یک طرف یکی از مهم ترین رویداد اقتصادی برای کشورهای عضو بریکس پس از بوجود آمدن آن به حساب می آید که نشاندهنده گام مهم در راستای احیای هویت برای این کشورها می باشد و از طرف دیگر توافق بر سر تأسیس بانک توسعه جنوب – جنوب می تواند یکی از بزرگترین تحول اقتصادی برای کشورهای توسعه نیافته (کشورهای جنوب) قلمداد گردد که پس از جنگ جهانی دوم و تأسیس نهادهای مثل بانک جهانی، سهم شان در تصمیم گیری های مهم اقتصادی فوق العاده ناچیز بوده است.

از یک منظر می توان گفت که تصمیم کشورهای بریکس برای تأسیس یک بانک توسعه موازی با بانک جهانی، واکنشی است در برابر جدی گرفته نشدن در درون نهادهای مثل بانک جهانی و صندوق بین المللی پول. چون کشورهای عضو بریکس معتقد اند که سهم آنها در درون ساختار نهادهای مثل بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و نقش شان در تصمیم گیری های سرنوشت ساز برای اقتصاد جهانی به تناسب قدرت اقتصادی شان نیست.

کشورهای عضو بریکس با داشتن نزدیک به نصف جمعیت جهان و سهم بیشتر از 20 درصدی در تجارت جهانی، جایگاه انکار ناپذیر و مهمی را در زد و بندها و معادلات اقتصادی جهانی برای خود رقم زده است. این کشورها در طی یک دهه گذشته بالاترین نرخ رشد اقتصادی را در سطح جهان تجربه کرده اند که این روند در آینده هم کماکان ادامه خواهد یافت. رشد اقتصادی مداوم، موقعیت بزرگترین بازارهای مصرفی جهان به دلیل تراکم نفوس در این کشورها، ترکیب جالب بریکس مشتمل بر قدرت های بزرگ اقتصادی سه قاره مهم جهان، سهم رو به رشد در تجارت بین المللی، منابع عظیم انسانی و زیرزمینی دست نخورده و روند رو به رشد استندردهای زندگی در این کشورها از جمله مشخصات بارز بریکس را تشکیل می دهد. در کنار این مشخصات نکته قابل اهمیت دیگر این است که تمامی اعضای بریکس قدرت های سربرآورده از درون زاغه نشین های جهان سوم می باشند. اهمیت این موضوع از این واقعیت ناشی می شود که تلاش بریکس، نشان می دهد که از این به بعد این کشورها می توانند برای سرنوشت اقتصادی شان خود تصمیم بگیرند و مانند گذشته پشت دروازه های نهادهای دیوان سالار مثل بانک جهانی و صندوق بین المللی پول برای دریافت وام سرگردان نشوند.

چرا بانک توسعه جنوب – جنوب؟

سوالی که اینجا مطرح می گردد این است که چرا کشورهای بریکس در موجودیت بانک جهانی که رسالت اصلی اش ریشه کن کردن فقر و کمک به کشورهای در حال توسعه است، تصمیم به تأسیس چنین بانک گرفتند؟ برای یافتن پاسخ به این سوال به چند انتقاد مهم که بر بانک جهانی وارد است، اشاره می کنیم:

ساختار غیر دموکراتیک بانک جهانی: بانک جهانی و صندوق بین المللی پول بعد از جنگ جهانی دوم تأسیس شدند که هدف اصلی آنها کمک به کشورهای توسعه نیافته برای رسیدن به توسعه، ایجاد ثبات در اقتصاد جهانی، مهار بحران های اقتصادی و کاهش فقر در سطح جهانی بود. این دو نهاد با پول کشورهای عضو راه اندازی شدند که کشورهای مختلف نظر به توانمندی اقتصادی شان دارای سهم متفاوت در بانک است. تصمیم گیری در مورد پروژه های بانک جهانی و تعیین رییس آن بر اساس رأی اعضای این نهاد می باشد. رأی هر عضو بانک جهانی متناسب است با میزان سهم آن در سرمایه بانک. کشورهای دارای سهم بیشترن حق رای بیشتر دارند و برعکس. آمریکا و اروپا بیشتر از نصف سهم بانک جهانی را در اختیار دارند که هیچ تصمیمی مهم در این نهاد بدون توافق این دو قدرت اقتصادی امکان پذیر نیست. آمریکا و اروپا برای حفط همبستگی شان در تصمیم گیریها، بر اساس یک توافق نانوشته موافقه کرده اند که رییس بانک جهانی باید آمریکای و ریاست صندوق بین المللی پول باید اروپایی باشد.

و اما کشورهای توسعه نیافته و به خصوص قدرت های نوظهور اقتصادی معتقد اند که بر اساس این ساختار غیر دموکراتیک، هیچ وقت این امکان برای این کشورها فراهم نمی گردد که در رأس این دو نهاد قرار بگیرند. با توجه به اینکه بعد از جنگ جهانی دوم و بازسازی ویرانی های ناشی از جنگ که مسوولیت اصلی بانک جهانی را تشکیل می داد، امروز مهم ترین بخش کاری بانک جهانی کار با کشورهای توسعه نیافته است که خود این کشورها در تصمیم گیری های مهم بانک دارای نقش بسیار ناچیز اند. این ساختار غیردموکراتیک و ناعادلانه، یکی از دلایل عمده نارضایتی کشورهای توسعه نیافته در طول عمر بانک جهانی از این نهاد بوده است.

سیاست "یک قبا برای همه": فروپاشی دیوار برلین و هجوم کشورهای سوسیالیستی برای پیوستن به اقتصاد بازار، سیاست گذاران بانک را به این فکر واداشت که اهداف بانک را متناسب با وضعیت جدید بازتعریف کنند. بازنگری در اهداف و رسالت های بانک در جریان گذار اقتصادهای سوسیالیستی به اقتصاد بازار، باعث شد که دفاع از بازار آزاد و تحت فشار قرار دادن کشورها برای پیوستن به اقتصاد آزاد تبدیل به ایدیولوژی محوری بانک جهانی شود. بعد از آن بانک جهانی لیبرالیزم اقتصادی را سر لوحه کار خود قرار داد و با جدیت تمام تلاش به خرج داد تا کشورها را وادار کند که به یکبارگی بازارهای مالی و سرمایه شان را باز کنند و نقش دولت را در اقتصاد به حد اقل ممکن برسانند. تیوری پردازان بانک جهانی که این ایدیولوژی افراطی را طراحی کرده بودند به این نتیجه رسیدند که دلیل اصلی عقب ماندگی کشورهای جهان سوم، فقدان نظام های آزاد اقتصادی است. بنابر این تنها نسخه ای که بانک جهانی برای تمامی کشورهای جهان بدون در نظرداشت تفاوت های تاریخی، فرهنگی و سیاسی تجویز می کرد، خصوصی سازی، آزادی فوری بازارهای مالی و پولی و سیاست های انقباضی اقتصادی بود. بعد از ان هر کشوری که از بانک جهانی وام می خواستند، باید با این صل مسلم بانک که پذیریش بازار آزاد و آزادی فوری و بی قید شرط اقتصادی بود، موافقه می کردند. در غیر آن نمی توانستند از وام بانک جهانی استفاده کنند.

کشورهای شدیدا نیازمند به وام بانک جهانی از آفریقا گرفته تا آسیا و آمریکایی لاتین با کاربست راه حل های اقتصادی که از طرف بانک جهانی پیشنهاد شده بود، شکست های غم انگیزی را در راه رسیدن به توسعه اقتصادی تجربه کردند. سقوط اقتصادهای که تحت درمان بانک جهانی قرار داشت از اقتصاد ارجنتین گرفته تا بوتسوانا، بدبینی های فوق العاده زیاد را در بین کشورهای توسعه نیافته در مورد بانک جهانی و سیاست های آن ایجاد کرد.

جوزیف استگلیتز یکی از متفکرین بزرگ اقتصادی که تجربه چندین ساله کار در اداره بروکراتیک بانک جهانی را دارد، با ارزیابی های دقیق که از عملکرد بانک جهانی انجام داده است، معتقد است کشورهای که از سیاست های بانک جهانی پیروی کردند، سرانجام جز شکست و سرخوردگی در انتظار شان نبوده است و برعکس کشورهای که مشوره های بانک جهانی را جدی نگرفتند و خود مطابق با نیازمندی های اقتصادی شان به سوی توسعه حرکت کردند تجربه های معجزه آسیایی را به ثبت رساندند، کشورهای جنوب شرق آسیا نمونه روشن از این مدعاست.

سیاست زدگی بانک جهانی: در کنار دلایل بالایی، مسئله مهم دیگری که بانک جهانی را در محراق شدید ترین انتقادها از طرف کشورهای توسعه نیافته و بعضی از متفکرین بزرگ غربی قرار داده است، این است که عملکرد این نهاد به شدت تحت تأثیر سیاست خارجی کشورهای غربی و به خصوص آمریکا قرار دارد. کشورهای توسعه نیافته بارها اعتراض کرده اند که بانک جهانی تبدیل شده است به یک کارگزار سیاست خارجی آمریکا و وسیله ایست برای آمریکایی سازی جهان. این کشورها معتقد اند که کشورهای که به لحاظ سیاسی با آمریکا نزدیک است می توانند به راحتی به کمک های مالی و فنی بانک جهانی دسترسی پیدا کنند و برعکس کشورهای که مورد حمایت آمریکا نیست، نه تنها به امکانات بانک دسترسی ندارند بلکه تحت فشارهای شدید از طرف بانک جهانی قرار دارند. ابقای پل وولفویتز معاون دونالد رامسفلد و از طراحان اصلی جنگ عراق به ریاست بانک جهانی دقیقا قبل از شروع جنگ، نمونه ایست که همیشه مورد انتقادات شدید بوده است.

متاسفانه بنا به دلایل بالا امروز بانک جهانی و سایر نهادهای جهانی اقتصادی مانند صندوق بین المللی در میان کشورهای توسعه نیافته به مشکل اعتماد مواجه اند. این کشورها معتقد اند که این نهادهای اقتصادی در پی دست یافتن به اهداف خاص سیاسی است که از طرف کشورهای مثل آمریکا طراحی شده است، نه کمک برای ساختن جهان بدون فقر و برابر. از طرف دیگر بعد از سقوط اقتصادهای که به مشوره بانک جهانی پیش می رفتند شک و تردیدهای زیادی را در مورد توانایی این بانک در مدیریت اقتصاد جهانی خلق کرده است. این بحران اعتماد نسبت به بانک جهانی یکی از جدی ترین دلایل است که کشورهای توسعه نیافته و به خصوص اعضای بریکس را وادار به تأسیس بانکی کرده است که بتواند در مدیریت بهتر توسعه در کشورهای اعضای بریکس و کشورهای توسعه نیافته، نقش سازنده را بازی کند.

البته این انتقادها از بانک جهانی هیچ گاهی به این معنی نیست که ما نقش بانک جهانی را در کاهش فقر، افزایش با سوادی، توانمند سازی زنان و توسعه دهات نادیده گرفت.

نگرانی ها در مورد بانک توسعه جنوب – جنوب

بدون شک راه دراز باقیست تا تأسیس این بانک. کشورهای بریکس مشکلات خاص خودشانرا دارند که ممکن مانعی شود در برابر رسیدن به این هدف. اما به فرض شکل گیری این بانک با مدیریت کشورهای توسعه نیافته و با پول این کشورها و متناسب به نیازمندی های این کشورها، می تواند امیدواری های زیادی را نسبت به آینده خلق کند.

تنها نگرانی که وجود دارد این است که نکند بانک توسعه جنوب – جنوب، تجربه های بانک جهانی را در میان کشورهای توسعه نیافته تکرار کند. ساختار غیر دموکراتیک، تبعیض در میان کشورهای توسعه نیافته و جهت دهی بانک به سمت اهداف خاص و طراحی شده از طرف اعضای بریکس و درگیرشدن بانک به سیاست از جمله نگرانی هایست که در مورد آینده این بانک وجود دارد. باید منتظر ماند که در آینده عملکرد اعضای بریکس چگونه خواهد بود.

نویسنده : رضا فرزام

ویراستار: سید روح الله یاسر

DW.COM

آگهی