فهيم دشتي : ... افغانستان تا يک سال ديگرازدست خواهد رفت | مصاحبه ها | DW | 28.11.2007
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

مصاحبه ها

فهيم دشتي : ... افغانستان تا يک سال ديگرازدست خواهد رفت

شوراي سنليس که يک نهاد پژوهشي است ، درمورد اوضاع افغانستان گزارشي نوشته است که درآن گفته شده است در بيش ازپنجاه درصد خاک افغانستان حضورفعال دارند . اين گزارشي با آن که ازسوي رييس جمهورکرزي رد شد ولي نگرانيهاي شديد را درميان مردم بويژه تحليلگران و برخي ازروزنامه نگاران به ميان آورده است.

فهیم دشتی: مسؤوليت کساني که توان انجام کار هاي بيشتر را دارند از ديگران بيشتر خواهد بود و مقصر اصلي آينده خطرناک و سياه هم آنان خواهندبود.

فهیم دشتی: مسؤوليت کساني که توان انجام کار هاي بيشتر را دارند از ديگران بيشتر خواهد بود و مقصر اصلي آينده خطرناک و سياه هم آنان خواهندبود.

شوراي سنليس با تحقيقات گسترده ، با ارائه آمارو ارقام ومشخص کردن نقاط درگيري ونقاط جنگ ونقاطي که تحت اداره ي دولت نيست ، نقشه وساحه حملات طالبان را نشاني ومشخص کرده است.

حالا سوال اينست که رد کردن اين موضوع توسط آقاي کرزي قابل پذيرفتن است يا با توجه به گزارشهاي رسانه هاي همگاني ازجنگ ودرگيريهاي هرروزه درنقاط مختلف افغانستان وگسترش ساحه عمليات طالبان که درچند سال اخيردامنه اي آن تا اطراف کابل رسيده است؟

اين نگرانيها پس ازپيوستن شماري ازافراد پليس به طالبان افزايش يافته است. بازهم پرسش ديگراينست که درحالي که طالبان شکست خورده، امروز توانايي عمل کردن درنقاط مختلف را پيداکرده اند و دولت مردان افغانستان با کمکهاي همکاران جهاني شان درحالت ازپادرافتادگي آنها ، قدرت مقابله با آنها را نداشته اند آيا آنها توان ادامه اي مقابله را دارند ؟ ويا اين که برايشان مهم نيست که هرنتيجه اي که براي افغانستان پيش مي آيد پيش آيد؟

به هرحال نگرانيها تا آنجا رسيده است که يک روزنامه نگار ومديرمسوول يک نشريه صاحب نام

کابل درنامه اي سرگشاده اي اين نگرانيهايش را بيان کند.

فهيم دشتي مديرمسوول هفته نامه کابل نامه سرگشاده اش را به صداي آلمان فرستاده است که بدون کم وزياد درزيرآمده است.

بسم الله الرحمن الرحيم

قبل از اين بار چند بار خواستم اين نوشته را بنويسم ؛ اما فکر مي کردم که شايد خواننده گان تصور کنند بسيار بد بين استم يا شايد هم به دليل ياس و نا اميدي چنين چيز هايي مي نويسم. حالا فکر مي کنم اگر بازهم در نوشتن تاخير کنم شايد زمان از دست ما برود و آنگاه حتا گوشي براي شنيدن اين حرف ها وجود نداشته باشد. تا هنوز فکر مي کنم گوش هايي استند که اين حرف ها را بشنوند، هر چند زياد باور ندارم که صاحبان اين گوش ها توجه زيادي به اين سخنان داشته باشند. بخشي از اين حرف ها را هر زماني که فرصت مساعد شده با سياستگذاران داخلي و خارجي در ميان گذاشته ام؛ اما حالا مي خواهم کمي با تفصيل حرف بزنم.

باور دارم که ما در چند سال گذشته در افغانستان موفقيت هايي در زمينه هاي سياسي- اقتصادي- اجتماعي داشته ايم؛ اما اين را هم مي دانم که با برنامه ريزي هاي بهتر مي توانستيم دهها برابر بيشتر از اين موفق باشيم. همين که من مي توانم در کشوري که شش سال قبل حتا پرنده گان اجازه نداشتند آواز شان را بلند کنند، بدون هراس حرف هايم را به همه بگويم؛ يکي از موفقيت هاييست که ما داشته ايم.

قبل از اين که وارد اصل موضوع شوم چند نکته يا مثال را ضروري مي دانم.

مخاطبان اين نوشته از رييس جمهور افغانستان و کابينه اش گرفته تا اعضاي شوراي ملي و دادگاه عالي ، کارمندان نهاد هاي مختلف دولتي و بالاخره تا رهبران و فعالين احزاب سياسي مخالف يا موافق دولت ، دست اندر کاران رسانه ها و اعضاي جامعه مدني استند ؛ البته که سفيران کشور هاي مختلفي که در افغانستان نماينده گي سياسي دارند، فرماندهان ائتلاف، ناتو و آيساف، نماينده خاص سازمان ملل متحد و نماينده گان نهاد هاي بين المللي مانند دفتر نماينده گي اتحاديه اروپا، بانک جهاني و نهاد هاي ديگري از اين قبيل هم در اين نوشته مورد خطاب قرار دارند.

- پس از شش سالي که از سقوط طالبان مي گذرد و ميليارد ها دالر به افغانستان سرازير شده، وقتي در موتر هاي آخرين مدل از جاده هاي کند و کپر کابل مي گذريد خجالت نمي کشيد؟!!!. کشوري که حمايت بيش از 40 کشور دنيا را با خود دارد بايد پايتختي مثل کابل داشته باشد؟!!!. بي ترديد که وضعيت کابل نمونه خوبي از بازسازي در تمام افغانستان است. از اينجا بر مي آيد که بخش هاي عمده پول هاي کمک شده به افغانستان در جيب هاي چند آدم محدود ريخته شده است . دليل اصلي اين حالت نبود يک استراتيژي روشن براي افغانستان بوده است که مسؤوليت طرح و اجراي آن را دولت افغانستان و حاميان بين المللي اش داشته اند.

تکرار مي کنم که فقط مثال هاي کوچک و کوتاه مي دهم و اميد وارم منظورم را درک کنيد.

- در توليد مواد مخدر امسال باز ريکارد شکني کرديم. اگر فکر مي کنيد که آبروي افغانستان و کمک کننده هاي خارجي آن از اين جهت زير سوال مي رود بايد بدانيد که سخت بي آبرو شده ايم. اگر هر کدام از ما در اين تجارت پر سود دست داريم اين ضرب المثل بالاخره در حق مان ثابت مي شود:"پول آب در آب و از شير در شير".

- طالبان به دروازه هاي کابل رسيده اند. در وردک، در لوگر، در کاپيسا و در سروبي و... اين که در هلمند ، قندهار، زابل، فراه، يا ولايات شرقي و حتا شمالي و مرکزي چي مي گذرد، از وضعيت اطراف کابل مي شود سنجيد.

- فاصله ميان مردم و دولت به گونه غير قابل انتظاري افزايش مي يابد. مردم در اکثر مناطق افغانستان به ادارات محلي اعتماد ندارد. ادارات محلي اکثراً فاسد استند و همه اين ها سبب مي شود که مردم از دولت فاصله بگيرند و تمايل بيشتري به سوي مخالفين داشته باشند.

- حکومت ما هم بيکاره تر از آن است که فکر کنيم مي تواند وضعيت موجود را زير کنترول آورده و تمامي ناکامي هاي چند سال گذشته را جبران کند. حاميان بين المللي افغانستان هم در اين نا کامي دولت افغانستان به قدر مساوي يا شايد بيشتر از دولت افغانستان شريک استند.

اگر خواسته باشم تمامي مشکلاتي را که در افغانستان امروزي وجود دارد، يکي- يکي برشمارم فکر مي کنم که نه من توانايي نوشتن آن را دارم و نه هم شما حوصله خواندن آن را. باز هم فکر مي کنم که اکثريت شما ها همه اين مشکلات را مي دانيد و شايد بهتر و بيشتر از من. فقط مي خواهم بگويم که خطر بسيار بزرگ، جدي و نزديک ، همه ما را تهديد مي کند و همه ما وظيفه داريم در رفع اين خطر کاري را که از دست مان بر مي آيد انجام دهيم.

اگر بتوانيم پروسه اي را که شش سال قبل در افغانستان آغاز شد به موفقيت برسانيم همه ما سود آن را خواهيم برد.افغانها شايد سود بيشتري ببرند به دليل اين که کشور شان به ثبات،رشد سياسي-اقتصادي و بالاخره به رفاهعاجتماعي خواهد رسيدو دور باطل جنگ و در گيري در اين سرزمين پايان خواهد يافت.با اين حال کشور هايي که در چند سال گذشته(به هر دليلي که بوده؛ يا براي همکاري با افغانها يا هم براي پيشبرد استراتيژي هاي خود شان)به افغانستان کمک کرده اند هم از اين موفقيت سود خواهند برد. حد اقل اين سود نقطه پايان گذاشتن به خطراتي بزرگيست که دنيا را تهديد مي کند: افراطگرايي، تروريزم، مواد مخدرو....

اما اگر در اين مبارزه ناکام شديم همه ما چيز ها را از دست خواهيم داد. افغانها شايد چيز هاي کمتري از دست بدهند ؛ چون چيز زيادي براي از دست دادن ندارند. باز هم رسانه هاي دنيا از قتل عام ها سخن خواهند گفت که در اخبار و گزارشهاي شان از افغانها به عنوان شماره ها ياد خواهند شد، مانند: " طالبان و القاعده، هزاران تن را در ولايت... افغانستان به قتل رسانيدند. يا گفته مي شود که در حمله طالبان به...منطقه افغانستان هزاران خانواده مجبور به کوچ اجباري شده اند يا به زندان هاي طالبان افگنده شدند و...." چنين چيز هايي را ما در سه دهه گذشته ديده ايم و با آن عادت داريم.

اما اين خطر براي دنيا بزرگتر خواهد بود. مردمان کشور هاي پيشرفته و مرفه دنيا چيز هاي زيادي براي ازدست دادن دارند. فکر مي کنم نيازي براي برشمردن آن وجود ندارد.

ناکامي پروسه جاري در افغانستان به معني تبديل شدن افغانستان به مرکز تروريزم بين المللي است. با توجه به ظرفيت هاي بالقوه اي که در افغانستان و مناطق مرزي پاکستان براي استفاده تروريزم وجود دارد و با در نظرداشت موقعيت جغرافيايي افغانستان ، به ساده گي مي توان پيش بيني کرد، که در آن زمان تروريزم از چه قدرتي برخوردار خواهد بود و چگونه به ساده گي خواهد توانست به مناطق مختلف دنيا دسترسي داشته و برنامه هايش را عملي کند. فراموش نکيم که ظرفيت هاي ديگر در نقاط مختلف دنيا براي تروريزم موجود است و زماني که آنها مطمئن شوند پشتيبان قوي دارند، با ظرفيت هاي بالفعل تبديل خواهند شد.

باور دارم که در چنان حالتي هيچ آدمي در روي زمين خود را از خطر تروريزم در امان نخواهد يافت.

کساني را که در بالا نام گرفتم، آنهايي استند که به نحوي در سرنوشت آينده افغانستان نقش دارند يا مي توانند داشته باشند. حال از همه آنها يک پرسش دارم: کدام يک از دو راهي را که در پيش روست انتخاب مي کنيد؟

اگر راه دوم را انتخاب مي کنيد، آينده از همين حالا معلوم است. باز اگر راه دوم را انتخاب مي کنيد بهتر اين است که مردم افغانستان را بيشتر از اين در تاريکي نگذاريد تا عده اي که توان جستجو راه و رسيدن به آينده بهتري براي خود در بيرون از افغانستان دارند، از همين حالا دست به کار شوند. هرچند فکر مي کنم که بعد از تبديل افغانستان به مرکز تروريزم آينده مرفه در هيچ جاي دنيا وجود نخواهد داشت. براي کوتاه مدت شايد ؛ ولي براي دراز مدت قطعاً وجود نخواهد داشت.

اگر قرار است يا بنا داريم که راه اول را انتخاب کنيم، کار هاي زيادي براي انجام دادن در پيش خواهيم داشت و امکانات بسياري هم براي انجام اين کار ها نياز داريم.

اينرا هم مي دانم که چه بازيگران افغاني قضيه افغانستان و چه بازي گران بين المللي دخيل در اين ماجرا، هر کدام براي حال و آينده شان طرح هايي دارند. شماري از اين طرح ها در اولويت ها قرار دارند و شماري ديگر هم ديريا زود بايد به نتيجه برسند.

مثلا در بعد خارجي ايران با امريکا يا برعکس چه مشکلات و برنامه هايي دارند. روسيه و چين به عنوان رقيبان سياسي- نظامي و اقتصادي امريکا و اروپا در گير چه ماجرا هايي استند يا پاکستان با چه مشکلاتي رو به رو است و آينده آن چه تاثيراتي بر آينده افغانستان، منطقه و جهان خواهد داشت وبالاخره آينده عراق چه خواهد شد و مشکل اسرائيل و فلسطين به کجا خواهد انجاميد و صد ها مشکل و مساله ديگر. با اين حال به دليل اين که هر کدام از بازيگران داخلي و خارجي قضيه افغانستان اين مسايل را شايد بهتر از من مي دانند نمي خواهم در اين مورد داخل تفصيلات شوم.

راه حل چيست؟

اين پرسشي است که باور دارم، نه گرداننده گان قصر سفيد پاسخ روشن آن را مي دانند، نه سياستمداران کشور هاي قدرتمند دنيا ، نه گرداننده گان کشور هاي منطقه و نه هم حکومت بيچاره و سياستمداران دست و پا بسته ما ؛ يعني هيچ ذهني در دنيا به تنهايي نمي تواند نسخه اي براي حل اين ماجرا بدهد.

در اين صورت منطقي به نظر مي رسد که افراد بسياري از درون و بيرون افغانستان گرد هم آورده شوند تا چاره اين مشکل را در يابند. يک نکته مهم هم اين است که از ميان افغانها بايد تمامي گروههاي سياسي هوادار و اپوزيسيون دولت ، در چنين گرد همايي شرکت داشته باشند و برايشان وقت داده شود تا نظريات شان را ارائه کرده و در طرح و اجراي استراتيژيي که براي آينده طرح مي شود، نقش داشته باشند.

کيها، چگونه، چه زماني، در کجا، براي چه مدتي و... سوال هايي استند که براي هر کدام بايد پاسخي جستجو شود.

بسيار بد بين نيستم و به عنوان يکي از افراد جامعه بشري ، در حد توان خود تلاش مي کنم که کاري براي آينده بشريت کرده باشم و در حالي که باور دارم کار زيادي از دستم ساخته نيست، فکر مي کنم براي کساني هم که مي توانند کاري بکنند، فرصت زيادي باقي نيست.

وضعيت در افغانستان، اگر چنان که است به پيش برود، يک يا نهايت دو سال ديگر دوام خواهد آورد و در صورتي که چاره اي سنجيده و عملي نشود، همه ما با يک بحران جهاني رو به رو مي شويم ؛ اما مسؤوليت کساني که توان انجام کار هاي بيشتر را دارند از ديگران بيشتر خواهد بود و مقصر اصلي آن آينده خطرناک و سياه هم آنان خواهند بود.

و ما توفيقي الا بالله عليه توکلت و اليه اونيب

محمد فهيم دشتي

آگهی