سرگذشت تلخ سرباز آلمانی در جنگ افغانستان | افغانستان | DW | 12.05.2012
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

افغانستان

سرگذشت تلخ سرباز آلمانی در جنگ افغانستان

آلمان مانند دیگر کشورها تصمیم دارد تا آخر سال 2014 میلادی سربازان اش را از افغانستان بیرون کند. تا حالا بیش از 50 سرباز آلمانی در افغانستان کشته شده و زندگی بسیاری سربازان، دچار تغییرات شده است.

مارکوس کرویتسر، یکی از سربازان آلمانی است که بعد از حملات تروریستی 11 ام سپتمبر سال 2011 به افغانستان اعزام شد. البته «مارکوس کرویتسر» اسم اصلی او نیست و او نمی خواهد اسم واقعی اش را فاش کند. او به این نظر است که می تواند با نام مستعار خاطرات اش را به عنوان عضو نیروی فرماندهی ویژه آلمان، به صورت واضح بازگو کند.

کرویتسر پنج بار برای خدمت در نیروی فرماندهی ویژه آلمان (ک. اس. ک.) در افغانستان حضور داشته است. او نخست بعد از حملات تروریستی 11 سپتمبر سال 2011 به افغانستان اعزام شد تا مواضع شبکه القاعده را شناسایی کند و بعد به همرزمان اش در آن باره گزارش دهد تا به این وسیله تروریست های این شبکه را از طریق هوا مورد حمله قرار بدهند.

بعدها وظیفه او تامین امنیت راه برای دیگر سربازان بود. بعد از آن مارکوس کرویتسر به آموزش سربازان جوان به منظور آماده شدن برای عملیات افغانستان موظف شد. اندکی بعد او متوجه شد که قادر به اجرای این وظیفه نیست.

خودش در این باره می گوید: «من از یک انسان خوش برخورد و خوشبین، به یک انسان منفی باف تبدیل شدم و زمانی رسید که نمی توانستم به سربازان نگاه کنم. من نمی توانستم دیگر به آنها آموزش بدهم، چون می دانستم که در بدترین حالت، آنها در تابوت به خانه بر می گردند. من به صورت ساده ترس داشتم که آنها را به جنگ بکشانم».

میزان طلاق در میان سربازان نیروی فرماندهی ویژه آلمان بالاتر از دیگر واحدهای نظامی است.

میزان طلاق در میان سربازان نیروی فرماندهی ویژه آلمان بالاتر از دیگر واحدهای نظامی است.

مارکوس در افغانستان وظایف مختلف را به عهده داشته است: فرود از طریق فراشوت در منطقه دشمن، برخوردهای شدید چندین روزه با شورشیان و حتی زمانی او مجبور به قطع پای یک همرزم اش شده است.

او بعد از همه تجارب تلخ، پرخاشگر و خشمگین شد. او که پیش از آن یک جوان فعال و ورزشکار بود، به نوشیدن الکل روی آورد و همواره می خواست تنها و منزوی باشد. حوادثی که او در افغانستان تجربه کرده بود، بر سر او هجوم می آوردند.

کرویتسر از جمله به یاد می آورد: «بدترین تجارب عملیات نجات کودکان و زنان زخمی شده در اثر حملات تروریستی بودند و یا زمانی که ما به جاهایی بر می خوردیم که طالبان علیه ما می جنگیدند. آنها زنان و کودکان را به پنجره ها می بستند. طالبان می دانستند که ما از دید آنها در چنین مواردی "بی رحم" هستیم و این که ما خود را با دیدن چنین منظره ای عقب می کشیم و شکست را قبول می کنیم، قبل از آن که به سوی زنان و کودکان بسته شده توسط آنها شلیک کنیم. من با دیدن چنین چیزهایی واقعاً با "ناانسان بودن" آشنا شدم».

چنین تصویرها و تجارب تا امروز مارکوس را راحت نمی گذارد. عملیات نیروی فرماندهی ویژه آلمان در آغاز پنهان نگهداشته می شد. امروز نیز اطلاعات کمی در این باره وجود دارد. مارکوس این گونه سیاست را غیردموکراتیک می داند، به خصوص که سربازان به حمایت شدید از جانب مردم نیاز دارند و با خبر شدن آنها از آنچه می گذرد، در این قسمت مفید واقع می شود.

خدمت در عملیات نیروی فرماندهی ویژه سبب شد که مارکوس دو بار طلاق بگیرد. میزان طلاق در میان سربازان نیروی فرماندهی ویژه آلمان بالاتر از دیگر واحدهای نظامی است. مارکوس بعد از پایان خدمت در عملیات نیروی فرماندهی ویژه، بار سوم ازدواج کرده است و می خواهد با زن کنونی اش صاحب طفل شود.

مارکوس کرویتسر در افغانستان وظایف مختلف را به عهده داشته است: فرود از طریق فراشوت در منطقه دشمن، برخوردهای شدید چندین روزه با شورشیان و حتی زمانی او مجبور به قطع پای یک همرزم اش شده است.

مارکوس کرویتسر در افغانستان وظایف مختلف را به عهده داشته است: فرود از طریق فراشوت در منطقه دشمن، برخوردهای شدید چندین روزه با شورشیان و حتی زمانی او مجبور به قطع پای یک همرزم اش شده است.

مارکوس کرویتسر مسوول کمک های اولیه گروه رزمی اش به زخمی های جنگی رسیدگی می کرد. نه تنها تصویرها از میدان جنگ، بلکه بوی های مختلف نیز او را سال های طولانی آزار می داد: «استشمام گوشت سرخ کرده برای من کاملا غیر ممکن بود: حالت تهوع برایم پیدا می شد. حالا شکر خدا بهتر شده ام، اما تا مدتی کاملا غیرممکن بود. بوی گوشت سرخ کرده مرا به یاد همکارانی می انداخت که با وسایط نقلیه شان از روی بمب های دست ساز تیر شده بودند. یا کودکان زخمی و سوخته که گرفتار این گونه بمب ها می شدند».

به خصوص فکر کشته یا زخمی شدن قربانیان بی دفاع در درگیری های جنگی مارکوس کرویتسر را بیش از هر چیز رنج می داد: «همیشه بی گناهان هستند که گرفتار می شوند. ما در افغانستان برای جنگ آمده ایم. من فکر می کنم ما به اندازه کافی حرفه ای هستیم و متاسفانه می دانیم ممکن است زخمی شویم، ممکن است کشته شویم. دوره های آموزشی که دیده ایم آن قدر خوب بوده که امیدواریم این اتفاق نیافتد، اما این را می دانیم که دشمن ما را مد نظر دارد. این مساله برای من آن قدرها بد نیست. صدمه دیدن بی گناهان غیرقابل تحمل است».

پس از این که یکی از روسای مارکوس متوجه وخامت حال او شد، به او توصیه کرد که از کادر نیروهای ویژه خارج شود. یک داکتر ارتش فدرال آلمان او را به یک روانشناس معرفی کرد که گفت مارکوس دچار اختلالات روانی شده است. اشخاصی دچار این بیماری می شوند که یک حادثه غیرقابل منتظره و شوک آور را تجربه کنند. ارتش فدرال آلمان هرساله شمار بیشتری از اشخاص مبتلا به این بیماری روانی را اعلام می کند. شمار سربازانی که به چنین بیماری مبتلا شده اند، بیش از 922 تن گفته شده است. سازمان های امدادی مانند اتحاد کهنه سربازان آلمانی براین عقیده اند که شمار این افراد به مراتب بیشتر است.

نتیجه گیری این کهنه سرباز آلمانی از جنگ افغانستان، ناامید کننده است.

نتیجه گیری این کهنه سرباز آلمانی از جنگ افغانستان، ناامید کننده است.

مشکل مارکوس کرویتسر تنها تجربه های در ارتباط با مرگ و خشونت نیست. او از مدیریت نظامی و سیاسی نیز در آلمان انتقاد می کند. کرویتسر می گوید که چندین بار هلیکوپترهای آلمانی سربازان ویژه «ک اس ک» را نتوانسته از وضعیت هایی که خطر جانی برایشان داشته نجات دهد. نیروهای امریکایی و دیگر متحدین آنها را نجات داده اند. این کهنه سرباز آلمانی همچنین می گوید که مافوق های نظامی اش بیرون از محدوده «ک اس ک» از واقعیت ها کوچکترین اطلاعی ندارند:

«آنها واقعا فکر کردند ما می رویم افغانستان و با برخورد دوستانه به سبک آلمانی همه مشکلات حل خواهد شد. اتفاقی که رخ نداد، نه در شمال، نه در جنوب. مافوق های ما می گفتند که شما رفتار تان بسیار سربازمنش است، چرا اسلحه های تان از جلو آویزان است، چرا مسلسل های تان در جلوی موترها نصب شده است. شما باید دوستانه رفتار کنید».

آنها به هیچ وجه درک نکردند که در بیرون چه خبر است و سیاستمداران آلمانی حرف های این نظامیان را گوش می دهند.

نتیجه گیری مارکوس کرویتسر از ماموریت در افغانستان بسیار تلخ است: «سیاستمداران زندگی سربازان را به خاطر هیچ و پوچ خراب کردند. در مجموع ما در این کشور (افغانستان) هیچ چیزی را تغییر ندادیم. ما سال 2014 از این جا می رویم و سال بعدش کشور دوباره به دست طالبان می افتد».

گرونو/ مبلغ

ویراستار: عارف فرهمند

DW.COM

آگهی