درخشش فلم «نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر» | جامعه و فرهنگ | DW | 23.04.2012
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
آگهی

جامعه و فرهنگ

درخشش فلم «نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر»

فلم داستانی "نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر" ساخته صحرا کریمی، فلمساز جوان افغانستان موفق به دریافت جایزه بهترین فلم کوتاه داستانی "آکادمی فلم و تلویزیون سلواکیا" شد. این فلم قبلاً به اسکار دانشجویی راه یافته بود.

این جایزه از مهمترین جوایز سینمایی سلواکیا است که به "اسکار سلواکیا" مشهور است. این جایزه هر دو سال یک بار به بهترین فلم های ساخته شده در داخل سلواکیا داده می شود. فلم "نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر" از میان ده ها فلم دیگر، موفق به کسب این جایزه شد و روز سه شنبه 17 اپریل (29 ماه حمل) این جایزه به خانم کریمی داده شد.

این فلم در سال 2010 جایزه «گراند پریکس کوداک» را گرفته بود. همچنان این فلم جایزه «بهترین کارگردانی» و «بهترین فلم» را در جشنواره فلم های دانشجویی سلواکیا از آن خود کرده بود.

"نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر"، فلم داستانی ۵۰ دقیقه ای است که این بانوی کارگردان خود در نقش نسیمه در این فلم بازی کرده است. داستان فلم، روایت مشکلات مهاجرت یک دختر جوان افغان به اروپا است که از بعدی کاملا زنانه و شاعرانه به قضیه مهاجرت و دنیای درونی مهاجر زن افغان می پردازد.

اما چه ویژگی هایی باعث شد که فلمی با موضوع مهاجرت یک دختر افغان، در میان ده ها فلم دیگر موفق به کسب این جایزه گردد؟ خانم کریمی خود در این رابطه می گوید: «فکر می کنم یک نگاه متفاوت به مقوله مهاجرت، آن هم مهاجرت یک زن به اروپا می توانست تاثیرگذار باشد. چرا که فلم به موضوعات کلیشه ای و ده ها بار فلم شده مهاجرت نمی پردازد. بله، به دنیای درون دختری جوان توجه دارد و تلاش و دغدغه او برای یافتن هویتی جدید در سرزمینی با فرهنگ و زبانی نو. دختری با دنیای درونی شاعرانه و در عین حال فلسفی».

Sahraah Karimi

فلم «نسیمه» درباره یک دختر مهاجر افغان است که به تازگی به اروپا آمده است

خانم کریمی در حال حاضر مشغول تدریس در دانشکده فلم و تلویزیون سلواکیا می باشد و برعلاوه، مصروف تدوین فلم مستند «پرلیکا» است که در مورد خانم ثریا پرلیکا، مدافع حقوق زنان در افغانستان می باشد. او همچنین در مراحل پیش ساخت فلم داستانی بلند "سیاه موی" است که امسال در افغانستان کلید خواهد خورد.

این فلمساز جوان، در طی ده سال تحصیل در رشته کارگردانی فلم در دانشکده فلم و تلویزیون سلواکیا و همزمان در جمهوری چک بیش از سی فلم کوتاه داستانی و مستند ساخته است. چند فلم او به شمول مستند بلند "زنان افغان پشت فرمان رانندگی" در 30 جشنواره بین‌المللی فلم در سراسر دنیا شرکت کرده است، و نزدیک به 18 جایزه از جمله بهترین فلم مستند سال 2010 سلواکیا را کسب کرده است.

دویچه وله نقدی بر این فلم را که قبلاً نشر شده بود، به مناسب کسب این جایزه بازنشر می کند.

«نسیمه و خاطرات اش»

فلم «نسیمه» درباره یک دختر مهاجر افغان است که به تازگی به اروپا آمده است. این فلم نیمه داستانی و نیمه مستند داستان آشنای هجرت و غربتی را روایت می کند که طی سی سال گذشته برای میلیون ها افغان در سراسر جهان اتفاق افتاده است. فلم نسیمه تا حد زیادی خاطرات شخصی کارگردان آن است که به شکل تصویری بازگو شده است. صحرا کریمی خود نقش نسیمه، دخترک جوان و محجوب افغان را بازی می کند که گویی از وسط آسمان آبی به شهر بیگانه یی پرتاب شده است که نه زبان مردمان آن را می فهمد و نه با زندگی و زمانه آنها ارتباطی دارد. او از افغانستان آمده است، کشور جنگ زده یی که در آتش فقر و جهل می سوزد و خود را در براتیسلاوا، پایتخت زیبای یک کشور اروپای شرقی می یابد. فلم روایت گیرای سفر نسیمه را پی می گیرد که از کمپ های مهاجرین شروع می شود.

برخی از بهترین قسمت های فلم، درباره دوستی هایی است که بین نسیمه و دیگر افغان های پناهجو در کمپ مهاجرین شکل می گیرد. جوانان افغان که هر یک مثل نسیمه، مضطرب و بی سرنوشت شب و روز شان را در انتظار می گذرانند، سعی می کنند که از یگانه دختر افغان حاضر در کمپ همواره حمایت کنند. آنها با برگزاری جلسه های رقص و آوازخوانی تلاش می کنند ساعتی را به دور از غم غربت به صدای دهل و دوبیتی وطنی پناه ببرند. تصاویر فلم گاه با تصاویر مستندی همراه می شوند از ایامی که صحرا کریمی خود همچون نسیمه در کمپ مهاجرین به سر می برد و دقیقاً چنین روزهایی را تجربه می کرد.

صحرا کریمی فعلا مصروف تدریس در دانشکده فلم و تلویزیون سلواکیا می باشد.

صحرا کریمی فعلا مصروف تدریس در دانشکده فلم و تلویزیون سلواکیا می باشد.

مانند دیگر فلمهای خانم کریمی، این فلم نیز شیوه شاعرانهیی را در بازگویی قصهاش در پیش میگیرد. در قسمتهایی از فلم، نسیمه با صدای حزن آمیزش متنهای شاعرانهیی را که گویی از دفتر خاطراتش برداشت شده است، درباره تجربه سفرش و جستجوهای ناتمامش میخواند. او همواره در جستجو است، جستجو برای یک دوست، یک خانه، یک زندگی نوین و مهمتر از همه یک هویت نوین. او میداند که در این شهر غریب، او نمیتواند یک دخترک محجوب و بیکس باقی بماند، او باید به جستجویش ادامه بدهد تا به تعریف جدیدی از خود و زندگی دگرگونهاش دست یابد. از اولین تجربههای نسیمه در زندگی نوین، آشنایی اتفاقی با یک دختر جوان اسلواکیایی در ایستگاه قطار است. نسیمه که فقط میتواند به سختی انگلیسی صحبت کند، سر صحبت را با دختر اسلواکیایی باز میکند و به او میگوید، تازه به این شهر قدم گذاشته است و هیچ کسی را ندارد که به او زنگ بزند و هیچ جایی را ندارد که به آنجا برود. دختر اسلواکیایی، با مهربانی از نسیمه دعوت میکند که به خانه او برود، چیزی که دوست پسرش خوشش نمیآید و با تمسخر میگوید: «خانه ما که کمپ مهاجرین نیست». ولی در نهایت نسیمه برای مدتی مهمان اتفاقی یک خانواده کوچک اسلواکیایی میشود.

صحرا کریمی تا هنوز چندین فلم موفق در ژانرهای مختلف ساخته است. بیشتر این فلم ها را در دوران دانشجویی اش ساخته که در جشنواره های مختلفی نمایش داده شده اند. او با آن که در کارگردانی فلم های داستانی مهارت بالایی دارد، ولی چندین فلم مستند نیز در کارنامه هنری او به چشم می خورند. از جمله فلمی به نام «در جستجوی خیال» که اتفاقاً آن هم درباره کمپ های مهاجرین کشور سلواکیا است. ولی یکی از بهترین فلم های او «زنان افغان در حال رانندگی» (2009) نام دارد که مستند بلندی است درباره چهار زن کابلی که جرئت کرده اند دست به رانندگی بزنند که در افغانستان کار کاملاً مردانه دانسته می شود. این فلم نخستین کار صحرا کریمی در داخل افغانستان بود. در کنار این فلم های مستند، کریمی فلم های کوتاه و تجربی زیادی نیز ساخته است که برخی از آنان بیش از دیگر فلم های او صمیمی و شخصی هستند. در آن فلم های دانشجویی که او از آزادی بیشتری برای تجربه و تجسس برخوردار بوده است، توانسته است به خوبی مهارت هایش را در قصه گویی سینمایی صیقل بدهد.

فلم زنانه

صحرا کریمی در سینمای افغانستان یگانه زنی است که فلم های زنانه می سازد. فلم زنانه، ضرورتاً به معنای فلمی نیست که درباره زنان ساخته شده باشد؛ بل به معنای فلمی است که با نگاهی زنانه به روایت حوادث بپردازد. ما در سینمای افغانستان چندین زن بااستعداد داریم که طی سال های پس از سقوط طالبان توانسته اند فلم های زیادی در رابطه با مشکلات زنان در افغانستان تولید و کارگردانی کنند. کما این که مردان فلمساز نیز طی این سال ها درباره زنان افغان فلم های زیادی ساخته اند، ولی این فلم ها طوری ساخته شده اند که بیننده نمی تواند با تماشای فلم بفهمد که آیا یک مرد پشت کمره فلمبرداری ایستاده بوده است و یا یک زن. همان فلم هایی را که کارگردانان زن درباره زنان ساخته اند می توانست توسط مردان ساخته شده باشند. ولی آنچه که آثار صحرا کریمی را در این میان متمایز می سازد، نگاه کاملاً زنانه او در بازگویی داستان هایش است؛ طوری که بیننده متوجه می شود که فقط یک زن می تواند این قصه ها را بگوید.

صحرا کریمی روز سه شنبه هفته گذشته این جایزه را به دست آورد.

صحرا کریمی روز سه شنبه هفته گذشته این جایزه را به دست آورد.

فلم زنانه معادل شعر زنانه است و آن را از ادبا وام گرفته ام، همان طور که برخی از شاعران زن زبان فارسی اشعاری می گویند که از نگاه جنسیت خنثا هستند و یا حتا مردانه به نظر می رسند، در دنیای سینما نیز چنین پدیده یی وجود دارد. در ایران مثلاً، پروین اعتصامی به عنوان زنی شناخته می شود که اشعارش کاملا ً مردانه است، و در مقابل فروغ فرخزاد را به عنوان زنی می شناسند که برای نخستین بار در زبان فارسی شعر زنانه را رواج داد. او بی پرده از خودش و از احساسات زنانه اش در سرودن شعر استفاده کرد و این باعث شد که نسل جدید زنان شاعر در پیروی از او، از بروز احساسات زنانه شان پروایی نداشته باشند. در میان شاعران افغان، زهرا حسین زاده و مریم ترکمنی از شاعرانی هستند که هویت زنانه شان را در اشعار شان پنهان نمی کنند، ولی در عوض همان طور که کاظم کاظمی در جایی گفته است، خالده فروغ در شعر افغانستان از نمونه زنانی است که به سختی می شود باور کرد که اشعار او با قلم یک زن نوشته شده است.

در جهان مردانه ادب و هنر افغانستان، فاشگویی زنانه شجاعتی می طلبد که فقط از زنان سنت شکن برمی آید. صحرا کریمی یکی از آنهاست. در فلم های صحرا کریمی، ترس ها، تردیدها، خواب ها و خیال های زنانه همواره بستر اصلی داستان ها را تشکیل می دهند. فلم های او شاید فمینیستی نباشند، ولی بدون شک زنانه هستند.

همیشه مهاجر

صحرا کریمی 28 سال پیش از پدری ارزگانی (حالا دایکندی) و مادری بدخشانی در کابل متولد شد. او که در تمام زندگی اش همواره مهاجر بوده است، در ایران کلان شده و در سال 2001 زمانی که به سلواکیا اقامت گزید، تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته سینما در آن کشور کوچک اروپای شرقی آغاز کرد. او از چند سال به این طرف میان کابل و براتیسلاوا در رفت و آمد است، و نتیجه این سفرها فلم «زنان افغان در حال رانندگی» و یک ورکشاپ مستندسازی در دانشگاه کابل بوده است.

صحرا کریمی با آن که با سینمای ایران و افغانستان آشنایی خوبی دارد، ولی آثار او هیچ شباهتی به سنت سینمایی این دو کشور ندارد. او بیشتر متاثر از سینمای نوین شرق اروپا و سنت سینمایی شوروی است. او نگاه شاعرانه اش را از سینمای شوروی به ارث برده است و افکار زنانه اش را از سینمای زنانه اروپایی. او در واقع به نسل جدیدی از سینماگران شرق اروپا تعلق دارد که این سال ها با فلم های شان باعث تعجب و تحسین فستیوال های بزرگ بین المللی شده اند. نمونه مشهور این جریان که به سینمای «موج نو» رومانیا تعلق دارد، کریستین مونگو و فلم تحسین شده اش «4 ماه، 3 هفته، 2 روز» (2007) است.

صحرا کریمی همواره با فلم هایش نشان داده است که استعداد درخشانی در روایت قصه هایی دارد که هرچند بسیار شخصی به نظر می آیند، ولی انعکاس تجربه جمعی نسل بزرگی از انسان هایی است که غم غربت را دیده اند و در جستجوی هویت شان راه های زیاد پیموده اند. همان طور که پیش از این با فلم هایش توانست رمق تازه یی به جان سینمای افغانستان بدمد، از این پس نیز خانم کریمی می تواند بازار سرد سینمای کشور را با فعالیت هایش گرم کند. در آینده، ما مطمیناً بیشتر درباره دکتور صحرا کریمی خواهیم شنید.

نویسنده: علی کریمی

ویراستار: عارف فرهمند

DW.COM

مطالب مرتبط