حکومت ببرک کارمل (در پناه سپاه شوروی) | جامعه و فرهنگ | DW | 02.07.2012
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه و فرهنگ

حکومت ببرک کارمل (در پناه سپاه شوروی)

در سلسله بررسی حکومت های افغانستان، در این نوشته، "حکومت ببرک کارمل" به بررسی اجمالی گرفته می شود. حکومت های پیشین افغانستان قبلاً در این سلسله بررسی شده اند و این سلسله نوشتار ادامه دارد.

حکومت ببرک کارمل (در پناه سپاه شوروی)

6 جدی 1358- ثور 1365 (27 دسامبر 1979- می 1986)

مقام های حزبی و دولتی شوروی که تصمیم گیرندگان تهاجم به افغانستان بودند، هرگز نگفتند که فرستادن ببرک کارمل از شوروی به کابل، جزء برنامۀ تهاجم بود. برخلاف گفتند که "شورای انقلابی ج.د.ا"خواهش فرستادن قوای نظامی را برای رفع تجاوز بر کشور شان نمود.

آن استدلال بازتاب رسوا آمیز و ناپذیرفتنی داشت. زیرا به قدر کافی واضح بود که قوای شوروی بازگشت کارمل و تأسیس حکومت او را فراهم نموده اند.

ببرک کارمل کی بود ؟ (1929- 1996)

کارمل در سال 1929 در محلۀ کمری مربوط بگرامی کابل تولد شد. پدرش حسین خان از نظامیانی بود که تا رتبۀ جنرالی رسید. کارمل در مکتب نجات درس خواند، سپس وارد دانشکدۀ حقوق گردید. به عنوان شخص جوان و فعال سیاسی به زندان رفت. بعد از رهایی از زندان تحصیل را به پایان رسانید و در وزارت پلان به کار پرداخت. گویند علایق و تمایلات به سوسیالیسم پیدا کرد که تا اواخر عمرش او راهمراهی کرد. در سال 1964 در تأسیس حزب دموکراتیک خلق سهم فعال داشت.

کارمل در دوره های دوازدهم و سیزدهم شورای ملی از شهر کابل نماینده انتخاب شد. کودتای 26 سرطان را تایید و با آن همکاری کرد. در پیوند با موضوع به خاکسپاری میر اکبر خیبر توقیف شد. پس از کودتای ثور، سمت معاونت صدارت و معاونت شورای انقلابی را عهده دار بود. با تبارز دگربارۀ تنش های خلق و پرچم، به حیث سفیر به جمهوری چکسلواکیای وقت فرستاده شد. اما چندی بعد او و بقیه رفقایش که در سایر کشورها سفیر بودند، در ماسکو گردهم آمدند. با گذشت چند ساعت از قتل حفیظ الله امین به کابل رسید.

سیاست داخلی حکومت ببرک کارمل

کارمل منظور حکومت خویش را "دفاع از دست آوردهای بزرگ انقلاب کبیر و پرجلال ثور"(2) یاد کرد. برای تحقق آن، اقداماتی که به گونۀ عاجل در همان شب 6 جدی عملی شد، رهایی کادرهای پرچم از توقیف بود. تعدادی از فعالان و اعضای رهبری جناح خلق زندانی گردیدند و چند روز بعد زندانیان سیاسی، به استثنای 80 نفر، آزاد شدند (3). حکومت او از طریق جلسات و نشریات دولتی سعی نمود که مظالم تقریبا ًدو ساله را به حفیظ الله امین (که از او به عنوان باند امین یاد می شد) نسبت داده و مژده بدهد که دیگر مردم روی ستمگری را نخواهند دید. نام کام (کارگری استخباراتی مؤسسه) به خاد (خدمات اطلاعات دولتی) تغییر یافت که براساس گفتۀ یک تن از جنرالان روسی "دولتی در میان دولت"بود (4). "جبهۀ پدر وطن"(5) تحت رهبری حزب دموکراتیک خلق ایجاد شد. چندین هزار جوان به منظور جوابگویی نیازهای بعدی و عاجل، به شوروی و کشورهای اروپایی فرستاده شدند. با تبارز دشواری های اقتصادی و جلب اعضای جدید به حزب، برای یک تعداد کوپون های کوپراتیفی داده شد. تحت رهبری حزب نهادهای مانند سازمان دموکراتیک جوانان، سازمان دموکراتیک زنان و .. در جهت تحکیم پایه حزب و کوشش در راه عملی نمودن مرام های کودتای ثور و"مرحلۀ دوم آن" مشغول شدند (6).حکومت او ظاهراً ًخواست جلو بی نظمی هایی را بگیرد که در زمینۀ "اصلاحات ارضی" وجود داشت. با حفظ همان مقاصد، فرمانی در "ضمیمۀ فرمان شماره 8" صادر شد، که عملا ً گونۀ رشوت دهی را داشت تا تعدادی از مردم به صفوف نیروهای مسلح بپیوندند (7).

خط مشی حکومت کارمل در "اصول اساسی جمهوری دموکراتیک افغانستان" مطرح شد که مطابق آن، افغانستان باید راهی را تعقیب می کرد که کشورهای حوزۀ تسلط شوروی ناگزیز به تعقیب آن بودند. گنجانیدن برخی مواد مصلحتی در "خطوط اساسی" هم هیچ نفعی به رژیم او نرساند. دو نمونه را نگاه کنیم:

1- در زمینۀ دین اسلام چنین نوشتند: "با پیروی قاطعانه از دین مبین اسلام" (8) در حالی که همه آگاه بودند که اعضای حزب دموکراتیک خلق از نظر عقاید از دین گسسته و باورداشت های ماتریالیستی دارند. ولی حکومت او برای جلوگیری از تجرید مزید حزب و مشاهدۀ شکاف و فاصله یی که بین حزب با اکثریت عظیم مردم از نظرعقیده وجود داشت، تظاهر به اسلام نمود. این بود که نه آن ادعا و نه حرکات نمایشی مانند سهم گیری رهبران حزب در مساجد و محافل مذهبی و غیره، مردم را به مسلمان بودن آنها قانع نکرد. از سوی دیگر مردم اعمال جفاآمیز حکومت، ناروایی های قوای شوروی و اشغال کشور شان را می دیدند و نیاز داشتند که با آن مقابله کنند.

2- رژیم کارمل مدعی شد که "مجازات مخالف کرامت انسانی، شکنجه و تعذیب مجاز نیست" (9). اما عملاً در رژیم کارمل مانند دورۀ پیشین شکنجه، اعتراف گیری اجباری همراه با آزار و اذیت گوناگون و نقض آشکار حقوق بشر، به دار آویختن و تیرباران مخالفین وجود داشت.

معارف و کلیه نهادهای فرهنگی از اهداف تجاوز و حکومت کارمل متأثر بود. همه ملزم به تبلیغ در جهت ایدیولوژیی حزب بودند. در "اصول اساسی" رژیم کارمل برای فعالیت های علمی و هنری و ... چنین چارچوبی تعیین شده بود: "آزادی فعالیت های علمی، تخنیکی، کلتوری و هنری مطابق به اهداف انقلاب ثور." (10) از آنرو بود که سطح کیفی معارف تنزل نمود. فروپاشی تعلیمات ابتدایی به ویژه در مناطق روستایی افزایش یافت. اکرام اندیشمند در تحقیق جامع خویش از وضع معارف آن دوره چنین می نویسد: "این انحطاط پس از تجاوز نظامی شوروی در افغانستان گسترش یافت ..." (11)

استادان دانشگاه، معلمین مکاتب و شاگردان غیرحزبی فاقد مصؤنیت بودند. تعدادی از آنها که به مخالفت روی آوردند، روانۀ زندان شدند. جوانان بی شماری مجبور بودند به جبهات جنگ بروند. به این لحاظ مردم می کوشیدند که جوانان شان از افغانستان خارج شوند. با وجود رقم درشت مهاجرت وب ازتاب های گستردۀ آن به عنوان یکی از ابعاد مخالفت، رژیم کارمل به وجود آن چنان بی اعتنا بود که در احصائیه گیری های خویش از آنها نامی نمی بردند. (12)

خلاصه گفته شود که تعقیب و تلاشی خانه ها، توقیف، شکنجه و اعدام مخالفین، بمباران ها و همه ناروایی هایی اعمال شد که از آن به عنوان اوصاف نکوهیدۀ حکومت خلقی ها نام برده شده بود. این اعمال، کینه توزی و دشمنی ها را به گونۀ روزافزون وسعت بخشید. و این در حالی بود که تنش های همواره موجود پرچمی/ خلقی پایانی نداشت و مقامات شوروی نیز روز تا روز می دیدند که دست آوردی از تجاوز ندارند.

سیاست جهانی

مطابق ماهیت تهاجم، سیاستی که رژیم کارمل از آغاز در پیش گرفت، دقیقاً در راستای همسویی همه جانبه با سیاست منطقه یی و جهانی اتحاد شوروی بود. مقامات دولتی مسکو حتا در تعیین جزییات سیاست های کابل، بسیار حساس بودند. (13)

گرچه نیروهای اتحاد شوروی از میان رفته، در افغانستان حضور داشتند، و در نتیجه غیرمنسلک بودن افغانستان پذیرفتنی نبود، با آنهم کارمل حکومت افغانستان را "از جملۀ کشورهای واقعی عدم تعهد" نامید. در این مورد کارمل به پرسش یک خبرنگار جمهوری فدرال آلمان چنین پاسخ داد: "این یک اصل اوبجکتیف و عینی است که ما برای حفظ استقلال ملی، برای دفاع از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور خود با کمک مادی و معنوی اتحاد شوری در جملۀ کشورهای واقعی عدم تعهد قرار گرفته ایم." (14)

به دامنۀ تشنج با پاکستان افزوده شد و در برابر جمهوری اسلامی ایران سعی به عمل آمد سیاستی اتخاذ گردد که پاسخگوی گونه یی همسویی در مقابل امریکا باشد. بر مبنای چنان چشمداشت، کارمل نامه یی عنوانی آیت الله خمینی نوشت، اما جوابی دریافت نکرد.

امریکا در سیاست خارجی حکومت کارمل در نقش دشمن شماره یک، بیشتر آماج حملات بود. همچنان در تبلیغات سیاسی بر مصر و چین می تاخت.

عکس العمل ها

1- داخلی

آنچه مردم افغانستان را پس از کودتای ثور به مخالفت برانگیخته بود، در زمان ریاست کارمل و حضور قوای شوروی بیشتر شد. در حالی که سران شوروی چنان پنداشته بودند که با برکناری امین و رفتن کارمل و حضور قوای نظامی، از بار دشواری ها کاسته شده و رژیم دارای پایه های مردمی خواهد شد. اما منظور جلب مردم نه تنها اندکی هم متحقق نگردید، بلکه تشنجات و تنش ها بیشتر گردید. زیرا حکومت مستبدانۀ حزبی، اهدافی را دنبال می نمود که در تقابل با اهداف بقیه اجزای جامعه بود. بنابرآن برعلاوۀ پخش شبنامه ها، مظاهرات مردم شهر کابل در سوم حوت 1358و متعاقب آن مظاهرات محصلان دانشگاه و مکاتب پسران و دختران کابل تبارز یافت، و جبهات مسلح نیز خود را برای جنگیدن بیشتر آماده نمودند.

فرار مامورین نظامی و غیرنظامی، جوانان و خانواده های بیشمار از افغانستان افزایش یافت. در نتیجه جنگی که منظورهای چون مطیع سازی، غلبه بر دشمنان و مخالفین شوروی و روسی کردن جامعه را بایست تحقق می بخشید، در برابر انبوهی از مخالفت ها رو به رو شد. توسل شوروی و حکومت کارمل به ابزار سرکوب مانند خاد و بمباران ها و ایجاد فضای مختنق سیاسی، مخالفت بیشتررا برانگیخت.

2- خارجی

تهاجم اتحاد شوروی چنان در گسترۀ جهانی واکنش برانگیز شد که شاید میزان آن برای سران کرملن قابل پیش بینی نبود. بسا از مؤسسات و کشورهای جهانی علیه آن تهاجم موضع گرفتند که شامل حال رژیم کارمل نیز می شد. در این میان ایالات متحدۀ امریکا متأثر از مبارزه یی که با شوروی داشت، در سمت و سو دادن روند مبارزه با شوروی، جدی تر شد. اهمیت توجه امریکا به آن تهاجم به اندازه یی بود که جیمی کارتر در 8 جنوری 1980، آن را به عنوان بزرگترین تهدید صلح از زمان جنگ دوم جهانی به این طرف یاد کرد (15). پاره یی از تعزیرات اعمال شد، مانند منع ارسال گندم، تحریم بازی های المپیک، انصراف ازعقد پیمان مرحلۀ دوم تحدید اسلحۀ استراتژیک ( سالت 2) وغیره. اما زمینه های اقدامات جدی چنان در اختیار امریکا قرار گرفت که هدف شکستن کمر شوروی را در جنگ فرسایشی افغانستان در قبال داشت.

مخالفت امریکا در زمان حکومت رونالد ریگان با جدیت بیشتر دنبال گردید. کمک روزافزون به مجاهدین به وسیلۀ حکومت پاکستان و مبارزات دیپلوماتیک، نظامی و جاسوسی که در این پیوند، میان ابرقدرت های وقت آغاز یافت،جالبترین برگ های وقایع و حوادث را بار آورد.

تهاجم شوروی و دورۀ حکومت کارمل دو کشور پاکستان و چین را بیش از دیگران کمک رسانید. به قول یک تن از نویسندگان تحلیلگر آن جریان ها، "باید اعتراف نمود که مداخلۀ نظامی شوروی در افغانستان جنرال ضیأ الحق را که در سال 1977 قدرت را غصب نمود، نجات داده است. این واقعه پشتیبانی سیاسی و کمک مالی واشنگتن را برای وی به آرمغان آورد" (16).

تقویۀ نظامی پاکستان، سعی ضیأالحق با پندارهای خاص خودش در جهت "اسلامیزه کردن" پاکستان، تسلط او بر بخش وسیعی از سازمان های جهادی و تعقیب سیاست سلطه جویانه در افغانستان، بازتاب اعلام جهاد علیه کفاردر کشورهای عربی و گسیل جنگجویان غربی به سوی پاکستان و جبهات جنگ داخل افغانستان، عکس العمل ها و فصل های جالب برای بررسی رویدادهای آن دوره است.

چین توفیق بیشتر برای بهبود مناسبات با کشورهای غربی و ایالات متحدۀ امریکا یافت. جمهوری مردم چین که شوروی را قدرتی خطرناک و دارای اشتهای بیشتر در سلطه جویی می پنداشت، جنگ ضد شوروی را با پاکستان و امریکا هماهنگ کرد.

جمهوری اسلامی ایران که در پی صدور انقلاب بود، بیرون از حوزۀ هماهنگی با امریکا، و با وجود کرنش های رژیم کارمل، جبهۀ مخالفت را نگهداشت.

در کنار مواضع این دولت ها که مصالح ملی خودشان را در نظر داشتند، موضعگیری کشورهای غیرمنسلک، کنفرانس اسلامی، اسامبلۀ ملل متحد و برخی از احزاب کمونیست اروپایی نیز عکس العمل نامناسب برای شوروی و حکومت کارمل بود.

پایان رژیم ببرک کارمل

جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان تحت ریاست ببرک کارمل از دریافت هیچ گونه کمکی که به منظور استقرار آن مطرح بود، بی نصیب نماند. اتحاد شوروی و کشورهای هم پیمان آن همه وسایل، امکانات و مشوره ها را در اختیار رژیم نهادند. ازهیچ نوع سعی و تلاش و کاربرد همه امکانات و وسایل، حتا ارتکاب جنایات،(17) برای مطیع گردانیدن مردم دریغ نکرد. اما هیچ کدام ره به خانۀ مقصود نبرد. در رابطه با افغانستان، رهبری شوروی را بحرانی فرا گرفت که چشم اندازی برای نجات از آن در نظر نمی آمد. چنان بود که مانند موارد مشابه، پیام راه دیگر یا راه تعویض سیاست چندین ساله از ماسکو شنیده شد. این بود که باری گرومیکو وزیرخارجۀ شوروی گفت: "ما در آنجا (افغانستان) حمایت داخلی به دست نیاوریم". نمایندگان تجدید نظر بر سیاست های پیشینه، تا آنجا پیش رفتند که شواردنازه وزیر خارجۀ گورباچف گفت: "ما علیه ارزش های انسانی قرار گرفتیم"، و یا "دیگر نبرد به خاطر خلق افغانستان را باخته ایم". پس "نشستن ببرک کارمل به کرسی رهبری حزب و دولت سودی نداشت. از این رو گام های در جهت کنار گذاشتن او برداشته شد." آنگاه این پرسش مطرح گردید: "چه کسی به جای ببرک کارمل خواهد آمد؟". (18)

در نتیجه، ناقوسِ پایان حکومت شکست یافتۀ ببرک کارمل از همان جایی به صدا درآمد که او را فرستاده بودند. نـماد حکومتی که با تجاوز آمد، در پناه تجاوز و مشاهدۀ آتش و خون ناشی از آن زیست، به رغم ناخشنودی هایش در سال 1986، نخست از رهبری حزب و سپس از ریاست حکومت برکنار گردید. کارمل پس از سرگردانی های مختلف در سال 1996 در مسکو فوت کرد.

نویسنده: نصیر مهرین

ویراستار: فرهمند

توضیحات و رویکردها

1 - لیونید برژنف گفت: "خلق افغانستان تحت رهبری ح.د.خ.ا به زعامت ببرک کارمل علیه امین مستبد دست به قیام زدند." مصاحبۀ مطبوعاتی ل. برژنف با پراودا.12جنوری 1980. ص 16 وزارت اطلاعات و کلتور. مطبعۀ دولتی.

2- سالنامۀ افغانستان، شمارۀ 45/46 ص 8 ، مطبعۀ دولتی، کابل.

3- جنرال عمرزی، شب های کابل، ص 376 چاپ دوم.

4- الکساند لیافسکی، توفان در افغانستان، ترجمۀ ع. آریانفر، ص 5 توفان، به نقل از یک گزارش محرمانه.

5- کنگره "جبهۀ ملی پدروطن" که تأسیس آن یکی از آرزوهای کارمل بود، در سال 1980 دایر شد و شروع کار جبهه از سال1981بود. آن نهاد هیچ گونه دست آوری برای نجات رژیم از بحران و پیوند دهی حزب با بخش های غیرحزبی جامعه نداشت.

6- در مورد عضویت در آن نهادها نتیجۀ تحقیقات نشان می دهند که جز تعداد معدود، بقیه به اجبار و از روی ناگزیری به آنها پیوستند.

7- فرمان 18/5/ 1360 هیأت رئیسۀ شورای انقلابی. این نمونۀ رشوت آمیز را در مادۀ دهم آن نگاه کنیم: "دهقانان بی زمین و کم زمین که فرزندان شان در صفوف قوای مسلح وبه صورت داوطلبانه در قطعات مربوط وزارت داخله خدمت می کنند، براساس تائید وزارت های مربوط برای اخذ زمین دارای حق اولیت می باشند."

8- اعلامیۀ تاریخی شورای انقلابی ج.د. ا. مبنی بر تصویب و اعلام اصول اساسی ج.د.ا، 25 حمل 1359. بحث این مسأله در حوزۀ بررسی فعالیت افراد سیاسی لائیک در کشورهای اسلامی مانند افغانستان فراختر دامن می کشد. اما آن چه ادعای پیروی از اسلام از طرف کسانی که از آن گسسته بودند، درعمل بار آورد حاکی ازعادت به اخلاق دوگانه است. یعنی هنگام تماس با مردم مسلمان چنان وانمود می کنند که مسلمان هستند، اما هنگامی که با دوستان خود و در چارچوب عقاید خودی اند، پیروی از دین اسلام را فراموش می کنند. در واقع چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.

9- " اصول اساسی . . ." مادۀ سی ام.

10- اصول اساسی. مادۀ بیست و نهم، بند 6.

11- اکرام اندیشمند، معارف عصری افغانستان، ص 158.

12- در صفحۀ 5 احصائیۀ سال 1363، زیرعنوان نفوس و قوای بشری، و در چند جای دیگر، در حالی که به گونۀ من درآوردی و تخمینی از نفوس افغانستان صحبت می شود، هیچ اشاره یی به نفوس مهاجر نشده است.

13- افزون بر حضور مشاورین و در واقع صلاحیتداران اصلی در کنار وزرا و در ادارات دولتی افغانستان، دستورهایی که گرومیکو برای شاه محمد دوست وزیرخارجۀ رژیم کارمل می داد، نمونۀ نظارت شدیدتر است. مراجعه شود به کتاب ارتش سرخ در افغانستان.تألیف: گروموف، ترجمۀ عزیزآرینفر، صص 75/80.

14- مصاحبه های مطبوعاتی ببرک کارمل. (شمارۀ3) با ژورنالیستان داخلی و خارجی، 25 جدی 1358.

15- هنری برادشر، افغانستان: تجاوز شوروی و مقاومت مجاهدین. ترجمۀ شورای ثقافتی جهاد افغانستان، ص 190، 1376 پشاور.

16- پییرمیژ، مناسبات شوروی با افغانستان از همکاری تا اشغال نظامی (1947/1984)، ص27 ترجمه و انتشار: داکتر سید اکبر بریالی. اکتبر 2033،هامبورگ، آلمان.

17- رقم جنایات طی سال های تجاوز بسیار است. نشان دادن بخشی از آنها مستلزم تهیۀ کتاب ویژه است. نمونه یی را ازمنابع روسیه می آوریم 1- « بلی من جنایت کرده ام، آدم کشته ام مگر چرا زمینه سازان این جنایت را به دادگاه نمی کشانید.؟ . . .» 2- "دو نوجوان افغان به نام های قالب گل 14 ساله و آقا شرین 13 ساله به دستور و.گ. کوزمین به این علت تیرباران شدند که شاهد دزدی او بودند . . . کوزمین گفت: جنایت من در متن آن جنایاتی که در آن هنگام در افغانستان صورت می گرفت، رخ داد. صص 285 286 جنگ در افغانستان. نوشتۀ گروهی از دانشمندان انستیتوی تاریخ نظامی فدراسیون روسیه،1991. ترجمه: ع.آریانفر.

18- ا. لیافسکی، توفان در افغانستان، ص 4.

آگهی