حاکميت استبدادي داود خان با آرمان ″ترقي″ خواهانه | افغانستان | DW | 16.07.2008
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

افغانستان

حاکميت استبدادي داود خان با آرمان "ترقي" خواهانه

کودتاي سال 1973 داودخان، پيامد يک رشته ازحوادث ناگوارتصادفي نبود:بلکه برعکس اين کودتا ثمرۀ مشخص يک راهبرد دقيق و دراز مدت ِ در رابطه با هم بود که آغاز آن به سال هاي دهۀ پنجاي ميلادي برمي گردد.«نویسنده:دکترسیدموسی صمیمی»

سردار محمد داود خان، نخستین رییس جمهور افغانستان (1909-1978)

سردار محمد داود خان، نخستین رییس جمهور افغانستان (1909-1978)

در 16 ام جولاي سال 1973، مطابق به 26 سرطان سال 1352 شمسي، ساعت هفت و نيم صبح، مهدي ظفر نطاق حضور داود خان را در استديوي "راديو کابل" اعلام کرد: محمد داود خان که از گذشته ها به ا ين سو براي مردم افغانستان يک شخصيت سياسي آشنا است، با قاطعيت لغو نظام شاهي را در افغانستان اعلام کرده و همزمان مژدۀ استقرار نظام جمهوري را مي دهد.

باوجود مباحثات جدال برانگيز در بارۀ پيامد هاي تصاحب قدرت، عمليات نظامي و جزئيات برنامه ها، اين کودتا آشکارا و بي ترديد با طرز فکر استبدادي يک سياست مدار بلند پرواز ِ افغانستان همخوان بود: محمد داود، شوهر خواهر و همزمان پسر کاکاي ظاهر شاه، در سال هاي دهۀ 50 نيز به حيث يک سياست مدار هدفمند و کارمند شهرت داشت و مي خواست سرنوشت کشور را به تنهايي تعيين کند.

با به قدرت رسيدن داود خان در سپتمبرسال 1953 جناحي از خانوادۀ شاهي به صحنه آمد که سعي داشت تا به وسيلۀ سرکوب کردن خشونت آميز جنبش هاي رهايي بخش کشور، فضاي اختناق آور ِ دوران حاکميت نخست وزيري هاشم خان (1930-1947) را اعاده نمايد. اما با اين تفاوت که اين جناح در پهلوي محاسبات رقابت آميز در برابر کشورهمسايۀ پاکستان که در سال 1947 بنا يافته بود و به عنوان متحد نزديک امريکا اعتبار داشت، افغانستان را از نگاه سياست خارجي به روسيه شوروي نزديک ساخت. تفاوت ديگري که ميان ا ين دو مستبد وجود داشت، اين بود که داود خان برخلاف قهر برهنۀ محمد هاشم خان، سعي داشت که نظام سرکوب گر سياسي خود را با اصلاحات اقتصادي مشروعيت بخشد.

برنامه هاي انکشافي داود خان - به وجود آوردن زيرساخت هاي اقتصادي و تحولات اجتماعي، با راهبرد هاي کرملين کاملا ً همخوان بود، به اين قرار که روسيه شوروي اين طرح را به عنوان "راه ر شد غير سرمايه داري" تئوري ريزه کرده بود. هر دو بعد (تحولات ا قتصادي بر اساس رهبريت مرکزي و حمايت از جانب روسيه شوروي از نگاه سياست خارجي، قبل از همه در چهار چوب "جنبش هاي کشور هاي غير متعهد") به سوي شکل گرفتن يک راهبرد انکشافي رهمنون شد که تحقق آن افغانستان را به وابستگي چندگانه به روسيه شوروي سوق داد. سياست خارجي داود خان، همراه با سرکوب و اختناق سياسي و فقدان بهبودي قابل لمس شرايط زندگي مردم، بالاخره نظام ِ زادۀ فکر اين شخصيت خود کامه را در مجموع به شکست مواجه سا خت. به اين ترتيب داود خان به عنوان يک سياست مدار انعطاف ناپذير در خانوادۀ شاهي مجبور شد که صحنۀ سياسي را در سال 1963 ترک گفته و جا را به مدافعان يک سياست و اقتصاد ليبرالي و تجديد نظر در سياست خارجي، خالي سازد.

آغاز روند دموکراتيک در افغانستان از سال 1963 به بعد از جنبه هاي گوناگون به عنوان نقطه مخالف حاکميت داود خان و به عنوان پيروزي قشر نخبۀ ليبرال و متمايل به غرب تلقي مي شد.

محمد ظاهر، آخرین شاه افغانستان - داود خان پسر کاکا و شوهر خواهر او، با کودتای سال 1973به نظام شاهی پایان داد

محمد ظاهر، آخرین شاه افغانستان - داود خان پسر کاکا و شوهر خواهر او، با کودتای سال 1973به نظام شاهی پایان داد

اما راهبرد آن زمان حکومت هاي در حال انحلال، در مجموع معطوف بود به کاهش جانب دارانۀ وابستگي از روسيه شوروي و بهبود روابط با کشور هاي همجوار و نيز پاکستان. اين تجربۀ دموکراسي به وسيلۀ يک قوۀ قانون گذاري محافظه کار به عنوان مانع و به وسيلۀ تشديد رقابت هاي ناشي از بيماري قدرت در ميان نخبگان کرسي نشين هرچه بيشتر تضعيف شد و بالاخره به وسيلۀ فاجعه هاي قحطي و گرسنگي در آغاز دهه سال هفتاد کاملا ً از پا درآمد.

داود چگونه قدرتش را مشروعيت بخشيد؟

داود خان تصاحب قدرتش را به وسيلۀ کودتا که آن را انقلاب مي خواند، در رابطه با تحول فاجعه آميز کشور توجيه مي کرد. اما واقعيت اين است که قبل از آغاز فاجعه ها، او با شدت همراه با نيرو هاي سياسي خاصی در اين راستا با دقت به زمينه چيني پرداخته بود؛ نيرو هاي سياسيي که قسما ً از روي ابن الوقتي به اطاعت از داود خان تن داده بودند و يا نيز کاملا ً از نگاه باور سياسي به اضمحلال نظام شاهي علاقمند بودند.

داود با وجودي که حتي در ميان تبار خانواده اش مورد هراس بود، از جانب آنها به عنوان تضمين براي ثبات روابط سياسي کشور در زمان بعد از کودتا نگريسته مي شد.

داود خان در بيانيۀ اعلام جمهوري خود اظهار داشته بود که دموکراسي اسلاف او به عنوان "حاکميت مردم" به انارشي و "شاهي مشروطه" به حاکميت مطلقه استحاله يافت. اما من برعکس خواهان يک "دموکراسي راستين" در خدمت اکثريت مردم هستم.

داود خان خطوط اساسي برنامۀ حکومت خود را در 22 ام ماه اگست در يک نطق تاريخي "خطاب به مردم" معرفي نمود. او در اين خطابه به اعلام برنامه بلند پروازانه اش پرداخت؛ قبل از همه او در آن برنامه از تغييرات اساسي اقتصادي و اجتماعي، گسترش آزادي ها و حقوق دموکراتيک، مبارزه عليه فساد مالي، تحقق اصلاحات ارضي، مبارزه عليه بيسوادي و توسعۀ نظام آموزشي و صحي ياد کرده بود.

داود خان که با عنوان "رهبر" ياد مي شد، در پهلوي مقام رياست جمهوري، دو کرسي نخست وزيري و وزارت دفاع را نيز به خود منحصر ساخته بود. محمد نعيم خان، برادرش در واقعيت امر مقام وزارت خارجه را به عهده داشت.

اختلاف برنامه هاي داود خان با عملکرد سياسي او

وعده و وعيد هاي داود خان به منحل کردن پارلمان ِ از نگاه دموکرايتک مشروع و منع مطبوعات آزاد انجاميد. اوبا بي رحمي به سرکوبي ديگر انديشان پرداخت. چهره هاي معروف از حلقات دموکراتيک، سياست مداران با جهت گيري هاي مذهبي و عده اي از شخصيت هاي چپ، به ويژه از رديف جنبش هاي که متعلق به خط مشي مسکو نبودند، قرباني سياست هاي خودکامۀ داود خان شدند. بعضي از آنها زنداني شدند و سالها در زندان ماندند و عده اي نيز بدون محاکمه اعدام گرديدند.از ميان گروه هاي سياسي، "حزب دموکراتيک خلق" خود را در خدمت حاکميت خود کامۀ داود خان قرار داد. حزب "دموکراتيک خلق" نابود ساختن نظام شاهي و اعلام جمهوري را به خودي خود مترقي مي پنداشت. اين حزب بعد ها خطوط کلي بيانيۀ داود خان "خطاب به مردم" را که گويا در نوشتن آن سهم داشتند، با برنامۀ حزبي شان همسان تلقي مي کرد. صد ها کادر حزبي جوان جهت تبليغات براي اهداف و يا جهت ثبات بخشيدن به روابط سياسي، به مقام هاي مهم دولتي مقرر شدند. کادر حزب "دموکراتيک خلق" به خصوص شاخۀ پرچم مي خواست به دليل نزديکي سياست داود خان با اتحاد جماهير شوروي، همبستگي شان را در راستاي نابودي نيرو هاي سياسي مخالف شان، به عنوان ابزار سياسي در خدمت سياست هاي داود خان قرار دهد. داود خان با حزب "دموکراتيک خلق" به ازدواج سياسي دست زده بود، با اين باور که گويا از آن در جهت ثبات رژيم خود سود برد.

محمد داود خان

محمد داود خان

سياست خارجي داود خان- "دوستي خرس"

داود خان به تکميل اين سياست، از نگاه سياست خارجي به يک قمارسياسي با روسيه شوروي دست زد. در اين واقعيت شکي وجود نداشت که کرملين مي خواست افغانستان را به صورت يک کشوراقماري امپراتوري شوروي در آورد. اما داود خان به خطر خرس قطبي خيلي دير پي برد. زماني که او به بهبودي روابط با پاکستان اقدام کرد و به عنوان بديل در برابر وابستگي همسايۀ قدرتمند در شمال، سعي نمود تا روابط خود را با دولت هاي ديگر در منطقه برپا کند - در واقع پايان کار خود را مسجل کرد.

داود خان به عوض تحقق بخشيدن به وعده ها در راستاي آزادي هاي دموکراتيک، نظام سرکوب گرانۀ تک حزبي را به وجود آورد و به اين وسيله حزب سياسي شخصي خود را به نام "غورزنگ ملي" تاسيس کرد. او به جاي مشروعيت بخشي به نظام سياسي خود از طريق انتخابات آزاد، جهت ادامۀ حاکميت خود بر اساسات مشروعيت بخشي سنتي قدرت، لويه جرگه يعني نشست قبايل تکيه کرد. در پايان ماه جنوري و آغاز فبروري سال 1976 به دستور داود خان، قانون اساسي از طرف لويه جرگه توشيح شد و داود خان خود آن را تصويب کرد. به اين ترتيب داود خان براساس قاعدۀ معمول دولت هاي مستبد، خود را رييس جمهور مادام العمر ساخت.

داود خان تا روگردان شدن ِ نهايي از روسيه شوروي و به اضافه درک نياز بهِ محدود ساختن فعاليت هاي "حزب دموکراتيک خلق" از طريق فعاليت هاي توطئه گرانه و نفوذ در ارتش، عميقا َ به پايه خود استحکام بخشيده بود. زمان ضربه زدن از جانب ا ين حزب فرا رسيده بود و اين ضربه شديد و مرگ آور بود.

با "انقلاب ثور" سال 1978 حاکميت سردار محمد داود خان و سردار محمد نعيم خان خاتمه يافت، دو برادر که افغانستان را به مثابۀ مالکيت شخصي شان مي پنداشتند و سرنوشت مردم را با خود کامگي تعيين مي کردند. به اين وسيله "حزب دموکراتيک خلق" به حاکميت 37 سالۀ خاندان محمد زايي پايان داد.

زندان تناقض هاي طرح هاي خود

داود خان يک سياست مدار خود کامه بود که حاکميت ناشي از طرز فکر مستبدانه اش، ارزيابي نادرست او از تحولات سياسي در درون کشور و سياست خارجي مملو از اشتباهات راهبردي او، بالاخره سرزمين هندوکش را به صورت موثري به تباهي کشانيد. داود هيچ انتقادي ر ا تحمل نمي کرد. او آشکار سياست ماکياويلستي را يعني هدف هر وسيله اي را تقدس مي بخشد، تعقيب مي کرد. به همين گونه عمکلکرد هاي سياسي متاثر از تبار سالاري خاص خود او بود؛ او اين امر را نيز پنهان نمي داشت. او کاملا ً خود مرکز بود. او به داوري هايش بيش از اندازه بها مي داد و در مسايل مورد بحث، در آخر امر به تنهايي تصميم مي گرفت. ا زنگاه تاريخي به هيج وجه آرمان ِ "ترقي" به تنهايي به يک حاکميت سياسي خود کامه مشروعيت نمي بخشد.