جوینده: بنیاد گرایی راه حل افغانستان نیست | افغانستان | DW | 18.11.2009
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
آگهی

افغانستان

جوینده: بنیاد گرایی راه حل افغانستان نیست

هیلاری کلینتون، وزیر خارجهی امریکا گفته است که امریکا در افغانستان با القاعده مبارزه میکند، و هدفاش دموکراسی در افغانستان نیست.

میر احمد جوینده، فعال مدنی و عضو مجلس نمایندگان

میر احمد جوینده، فعال مدنی و عضو مجلس نمایندگان

از سوی دیگر، از مدتهاست که مقامهای امریکایی زمانی که از مبارزه با تروریزم صحبت میکنند، صرف از

القاعده نام میگیرند و اشارهای به طالبان نمیشود. این درحالیاست که با وجود تفکیک میان طالبان و القاعده که از سوی مقامهای غربی مطرح میشود، طالبان تاهنوز هیچگونه جدایی از القاعده را مطرح نکرده اند.

تحلیلگران به این باور اند که برعلاوهی مشترکات عقیدتی طالبان و القاعده، حمایت خارجی، نقطهی مشترک دیگری میان این دو گروه است.

چنین تصور میشود که کشورهای غربی میخواهند با جدا سازی طالبان از القاعده، طالبان را به پذیرش صلح وادار کنند. این طرح هرچند ممکن است به ایجاد صلح در افغانستان کمک نماید، اما مشکل طالبان، فقط مسالهی سیاسی نیست بلکه این گروه با قانون اساسی افغانستان و ارزشهایی که در هشت سال گذشته در افغانستان شکل گرفته اند، مخالف میباشد.

میر احمد جوینده، فعال مدنی و عضو مجلس نمایندگان میگوید: "امریکاییها هنوز هم در سیاست خارجی خود به حرفهای پاکستان گوش میدهند. به این خاطر من فکر میکنم این حرف نتیجه ندارد و اصلا القاعده را از طالب ما جدا کرده نمیتوانیم. جدا کردن اینها، هرکسی که میتواند فورمولی برای جدایی اینها دارد، ما موافق هستیم، بیایند جدا کنند. ولی تاهنوز طالبان اصلا حاضر به مذاکره با دولت و امریکاییها و جامعهی جهانی نیستند".

با این وجود، تا هنوز نه دولت افغانستان و نه جامعه جهانی که در جنگ با تروریزم قرار دارد، تعریف مشخصی از "دشمن" در افغانستان ندارند.

با آن که رویکرد به طالبان نسبت به گذشته ملایم شده و رییس جمهور کرزی و برخی مقامها از طالبان به عنوان "برادر" یاد میکنند، اما همین مقامهای دولتی حملات طالبان را کار "دشمنان" افغانستان میخوانند.

عدم تعریف مشخص از طالبان و "طرف"ی که جامعه جهانی با آن در حال جنگ است، به نظر آگاهان از یک طرف باعث سردرگمی مردم افغانستان، و از سوی دیگر منجر به سردرگمی جامعه جهانی شده است.

سردار محمد رحمان اوغلی، نمایندهی فاریاب در مجلس میگوید: "من فکر میکنم که مقامهای ایالات متحدهی امریکا در افغانستان سرگیچه شده اند و راه خود را گم کرده اند. همانگونه که خود راه را گم کرده اند، مردم افغانستان را نیز در یک وضعیت بسیار بدی قرار داده اند".

در همین حال، این گفتهی وزیر خارجهی امریکا که در افغانستان در صدد گسترش دموکراسی نیستند، میتواند به نحوی مساعد سازی زمینهی آوردن طالبان در دولت تعبیر شود. زیرا دموکراسی و ارزشهای آن، نقطهی بارز مخالفت طالبان با دولت کنونی است.

بعد از سال 2002 تقویت دموکراسی در افغانستان در کنار مبارزه با تروریزم مطرح بوده است. اما هیلاری کلینتون گفته است که سیاستهای دورهی جورج بوش را تعقیب نمیکند و هدف شان دموکراسی در افغانستان نیست.

این درحالی است که با پیچیده شدن اوضاع افغانستان، سو ظن نسبت به اهداف امریکاییها در افغانستان نیز بیشتر شده است. پیش از این، حداقل در سطح رسانهای چنین تصور میشد که مبارزه با شورشگری و تامین دموکراسی، از اهدافی است که کشورهای غربی در افغانستان دنبال میکنند.

رحمان اوغلی میگوید: "خوب مردم افغانستان میدانند که مولدین اصلی نهضت طالبانی همین امریکاییها بودند و حالا هم که در مبارزه با آن قرار دارند، در پی جستجوی منافع استراتژیک خویش در منطقه هستند".

هرچند انتظار تحقق دموکراسی در افغانستان از سوی کشورهای غربی زیاد موجه به نظر نمیرسد؛ اما در چند سال گذشته، مبالغ هنگفتی در این زمینه به مصرف رسیده است.

امریکا و سایر کشورهای غربی گفته اند برای حفظ امنیت خود در افغانستان میجنگند تا تهدیدهایی از ناحیهی تروریزم را ازبین ببرند. اما نکتهای که مطرح میشود، این است که تا زمانی که دموکراسی در افغانستان پا نگیرد و یک نظام مبتنی بر ارزشهای دموکراسی شکل نگیرد، چه تضمینی وجود دارد که افغانستان دوباره به پایگاهی برای القاعده تبدیل نشود. زیرا تحلیلگران به این باور اند که در صورتی که یک نظام مبتنی بر دموکراسی و نیرومند در افغانستان شکل نگیرد، موجودیت زمینههای فکری و نفوذ حلقههای کشورهای همسایه، میتواند دوباره افغانستان را به پایگاهی برای القاعده مبدل سازد.

میر احمد جوینده میگوید: "من فکر میکنم اشتباه امریکاییها در همین است. من فکر میکنم در جامعهای که دموکراسی باشد، در جامعهای که مردمسالاری باشد، در جامعهای که آزادیهای مدنی باشد، فرصت برای افراطگرایی وجود نمیداشته باشد. ولی در جامعهای – ببنید پاکستان نمونهاش است- که دیکتاتوری بوده، نظامیگیری بوده، بنیادگرایی تقویت شده است".

به این لحاظ، تلاش برای نهادینه ساختن دموکراسی یا مساعد ساختن فرصت آن برای افغانستان، هرچند نمیتواند توجیه وظیفهای برای غرب داشته باشد، اما برای ازبین بردن تهدید تروریزم، چنین تلاشهایی در افغانستان الزامی به نظر میرسد.

جوینده اضافه میکند: "چندین سروی (بررسی) که جامعهجهانی کرده، بیش از هفتاد و پنج، هشتاد فیصد مردم افغانستان مخالفت با مفکورههای طالبانی و القاعده دارند. من نمیفهمم امریکاییها چه میخواهند از این مورد؟ بنابراین، من فکر میکنم، امریکاییها اگر میخواهند با بنیادگرایی، با تروریزم، افراطیت مبارزه کنند، اینها باید نهادهای دموکراتیک را قوی بسازند، دموکراسی را نهادینه بسازند، به خاطری که دموکراسی یگانه جای (زمینه)ای است که مردم حرفهای خود را میتوانند بگویند".

این درحالی است که در هشت سال گذشته، با وجود ناامنیها، درگیر بودن جامعه جهانی با طالبان و القاعده و نیز اختصاص هزینهها به مسایل امنیتی، افغانستان در زمینهی ترویج ارزشهای دموکراسی و آزادیهای مدنی، دستآوردهایی داشته است.

عارف فرهمند

ویراستار: آهنگ

آگهی