«بهار سعيد » و فرار از بدعت هاي کهن | جامعه و فرهنگ | DW | 27.11.2007
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه و فرهنگ

«بهار سعيد » و فرار از بدعت هاي کهن

در ادبيات معاصر ما ، شايد بهار سعيدرا بتوان نخستين شاعر زني دانست که دست به انشاءشعر زنانه زده است. نمي گويم که شعر زنانه در ادبيات ما؛ با وي آغاز مي گردد؛ چرا که در آفرينشهاي رابعۀ بلخي تا مهري هروي ، مهستي و شاعر زنان ديگر نيز ميتوان اين ويژ گي را يافت .

او به سست ايماني برخي ازعباد مي تازد وبدين باور است که به جاي چادر انداختن بر چهرۀ او، بايسته است بر روي ضعف نفس خويش چادر اندازد.

او به سست ايماني برخي ازعباد مي تازد وبدين باور است که به جاي چادر انداختن بر چهرۀ او، بايسته است بر روي ضعف نفس خويش چادر اندازد.

حتي تني چند از اينان، از مرز شعرعاشقانه ناب نيز پا فراتر نهاده اند و با گستاخي هاي جنسي وعدول از هنجار هاي اخلاقي متعارف؛ در صف (سافو)ها و( بيليتيس )ها ايستاده اند.

در آغاز دهۀ پنجاه خورشيدي بود که بهار سعيد با شعر (بي تو)،راهي را کوبيد که شاعر زنان همروزگار وي، هرگزجرأت کوبيدن اين راه را نداشتند.اين شعر در حلقه هاي ادبي کشور ما هم مايۀ سرو صداها و اعتراض دسته يي گرديد و هم تحسين و ستايش جمعي رابر انگيخت. ولي چاپ و انتشار آن در کشور ايران ، سخت اسباب شگفتي شاعران را فراهم ساخت. براي آشنايي خوانندگان ، بيتي چند از اين شعر را باز مي نويسم.

بي تو يک شب دختررؤيا شدم چون خيال شاعران زيبا شدم

در دل نازک لباسي از حرير سخت باب خواهش دلها شدم

خوش تراش اندام ودر آن پيرهن چون شراب عشق در مينا شدم

با لبان بوسه خيز و بوسه خواه آفت دلها ز سر تا پا شدم

.. . . . . . . . . . . . . . . . .

آنگاه از زبان آيينه چنين مي سرايد:

تو نبودي، تا بديدم بي تو ام در دل انديشه ها، تنها شدم

تو نبودي تا بگويي «نازنين» تشـــــنۀ بيتاب آن لبها شدم

تو نبودي کز شراب بوسه ام گوييم ديوانه و رســـوا شدم

تو نبودي کز تراش پيــکرم مرد پيکر ساز را رؤياشدم

تو نبودي واي آن شب در برم تاکه گويي فارغ از فرداشدم

. . . . . . . . . . . . . . . . . .

بي تو اينها را به من آيينه گفت ســـخت با آيينــــه در غوغا شدم

گفتمش خاموش(؟) ز حسنم دم مزن خشمگين زين وصف بي معنا شدم

گفت از اين خشم زيباتر شدي خشمم افزون گشت و بي پروا شدم

آنچنان بشکستم آن آيينه را کز دلـــــــش نابود و ناپيداشـــــدم

تو تبودي واي بي تو از چه روي هم بهار شعر و هم گويا شــــــــدم

با اميدت بيم تنهاييم نيســــــــت

هست اگر، جز رنج زيباييم نيست

اين غزل با بيتي پايان مي يابد که در همان وزن و باقافيۀ دگرسان است

و پنداشته مي شود که از اين بيت فروغ فرخ زاد در مثنوي (عاشقانه)،اثر پديرفته است:

با تو ام ديگر زدردي بيم نيست

هست اگر جزدرد خوشبختيم نيست

در شعر ديگري اثر پذيري وي را لز (غادة السمان) شاعري سوري، به روشني مي توانيم

گواه باشيم.در رباعي بهار سعيد مي خوانيم:

يک بوسه گرفت و برد لبهاي مرا

از بستر من ربود شــــــبهاي مر

ترسم که اگر تنم به دستش برسد

تاراج کند صبر طلبهاي مرا (؟)

ترجمۀ شعر غاةالسمان چنين است:

آنگاه که دستانم را فشردي

ترسيدم

مبادانگشنانم را بدزدي

و چون بر دهانم بوسه زدي

دندان هايم را شمردم

طرفه اين که عنوان رباعي بهار سعيد ( ترسم) است و شعر شاعر سوري نيز ( گواهي مي دهم بر ترسهايم) نام دارد.

از بهار سعيد دو دفتر شعري در دست است که هر دو در ايالات متحدۀ امريکا انتشار يافته است. نخستين دفتر ( شکوفۀ بهار) نام دارد و عنوان دفتر دوم ( چادر) است .

دفتر نخستين که با قطع وزيري و با خوشنويسي هاوصحافت شايسته و با مقدمۀ مطول و ممتعي چاپ شده است ؛ مجموعه يي از شعر هاي عاشقانۀ شاعر دارد که به صورت کامل حديث نفس است و نمود هايي از لحظه هاي عاشقانه، از تمنا و هوس. ازحسادت ،از خود آزاري و ديگر آزاري که بارها مورد نقدهاي نا متجانس و حتي بي انصافانه قرار گرفته است.

شايد با محک اخلاقي حاکم بر جامعۀ ما، براي برخي از شعر هايش نتوان دفاعيه نوشت اما

قدر مسلم اين است که فضاي شعرش تازه، خيال انگيز و عطر آگين است. ( براي نمونه، نگاه کنيد به صفحه هاي44،48،49،65 و 81 شکوفۀ بهار)، کساني که بر وي شوريده اند بدين باور اند که هسته وهستي شعر بهار سعيد ،غريزي است و ازمرز جسم فراتر نمي رود و لي او در چند شعر دفتر چادر، نشان داده است که گاهي از اين قلمرو، پا بيرون مي نهدواگر دفتر نخست، زيستنامۀ سالهاي جواني شاعر است اما چادرتجربه هاي سالهاي ميانگين عمر وي است.سال هاي جنگ و آشوب و سالهاي اقامت وي در غربت . در اين دفترعناصري از چشم اندازهاي دنياي غير مغاله را مي توان يافت از آن شمار اند چند سرودۀ ميهني که زيباترين آنها قطعۀ« آرزو»است که از طرح دل انگيزي بر خوردار است:

چشمان مرا به « بلخ » زيبا ببريد

دســـــــتان مرا به لمس بابا ببريد

يا پيکر من روان آمو سازيد

يا روح مرا به جسم دريا ببريد

سوز جگر تشنۀ در خونم را

بر مشهد قندهار بي ما ببريد

خشت و گل و سنگ ازاستخوانم سازيد

بر ســــــــاختن کابل فرداببريد

در چادر، گرايشهاي فيمينيستي و جدال با زن ستيزي را نيز مي توان گواه بود هنگامي که فرياد مي زند:

به زنجيري نمي گنجم که با زولانه مي جنگم

شکست پنجه هاي زور را تا شانه مي جنگم

برايم گوشۀ « محنت سرا» « طاقت سرا» نبود

قفس بشکسته، با معمار اين غمخانه مي جنگم

او درمثنوي« چادر» به سست ايماني برخي ازعباد مي تازد و بدين باور است که به جاي چادر انداختن بر چهرۀ او، بايسته است که ناصح وي بر روي ضعف نفس خويش چادر اندازد:

نمي سازد مرا در پرده پنهان

اگر زاهد نباشد سست ايمان

نخواهم زاهد وارونه کارم

که پاي ضعف «تو» « من» سر گذارم

به جاي روي من اي مصلحت ساز

به روي ضعف نفست چادر انداز

با دريغ که بهار سعيد در ساختار شعر خويش، دقت لازم را به کار نمي گيرد.بحران معنا، عدول از وزن، تساهل در امر واژه گزيني ،از مواردي است که شعر ش را ضربه ميزند و اين بي عنايتي ، در دفتر« چادر» بيشتر محسوس است. او شاعر با قريحه يي است و دريغ است که رفتارش با زبان شعري بي باکانه باشد و صور خيا لش ،در چنبر ابهام عارضي در گير بماند و ضعف تأليف بر دامن شعرش چنگ اندازد.او در بسياري از قالبها طبع آزموده است که در پايان با قطعۀ زيبايي ازدفتر چادر ، دامن اين بحث را مي بندم.

کاش تا نگاه من

در دو ديدۀ شکاريت فتاده بود،

چون دلم در اضطراب مي شدي

بوسه ناگرفته

از حرارت لبم

آب ميشدي

کاش از نشيب گيسويم فتاده

روي شانه هاي من

خراب ميشدي

تابه قعر قلب من نرفته

در شراره هاي سينه ام

کباب ميشدي

آگهی