انگشتان ترک خورده که صدا خلق میکنند | جامعه و فرهنگ | DW | 16.12.2011
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages
آگهی

جامعه و فرهنگ

انگشتان ترک خورده که صدا خلق میکنند

در یکی از کوچه ها، در قریۀ دورافتاده در جوی زندان ولایت سمنگان، آواز خوش تارها، صدای آرام و متین چکش سبک بر روی چوب تراش خورده با صدای خش خش دستان گره بستۀ استاد محمد قل هفتاد ساله، موسیقی زندگی را تشکیل می دهد.

محمد قل با فرزندان اش، دنبوره می سازد.

محمد قل با فرزندان اش، دنبوره می سازد.

دنبوره ها، در کنار دیوار کاه گلی کارگاه استاد محمد قل، صف کشیده اند و انتظار می کشند تا استاد، تارها را بر شانه های شان ببندد و آنها نیز با شور فراوان، پس از آشنا شدن با سر انگشتان نوازندگان، بنالند.

این روزها استاد محمد قل دنبوره ساز، به گفتۀ خودش وقت سرخاریدن ندارد و به قول معروف دست به دستش نمی رسد. او با دو پسرش خال محمد و جمیل، مغازۀ ساخت آلات موسیقی زهی، از جمله دنبوره دارد. هر دنبوره بعد از آن که ساخته می شود و رنگ و روغن می بیند، تا بیست هزار افغانی نظر به زحمتی که محمد قل و پسرانش برای آن متحمل شده اند، به فروش می رسد.

موسیقی در افغانستان، همانند زندگی مردمش، در امتداد زمان، فراز و نشیب فروانی را تجربه کرده است. گاهی کوچۀ خرابات کابل شهرۀ جهان بود و زمانی هم دهل و دف بر شاخه های درختان اعدام شدند. زندگی استاد محمد قل نیز قصه های تلخ و شیرین این فراز و فرود را در خود نهفته است.

محمد قل کسب اش را از پدرش آموخته است و اکنون فرزندان اش این کار را از او یاد گرفته اند.

محمد قل کسب اش را از پدرش آموخته است و اکنون فرزندان اش این کار را از او یاد گرفته اند.

محمد قل در حالی که تارها را اندازه می گیرد، می گوید: «پدر خدا بیامرزم استاد رضوانقل، چهل سال پیش دنبوره، تنبور و دوتار می ساخت. جوان بودم زیردستش کار می کردم. این کسب برای ما هم نان داشت و هم نام. وقتی جنگ و ناآرامی در وطن شروع شد، یک لقمه نان کندن از این کار برای ما سخت شد. طالب که آمد ساز و سرود کاملا بند شد. همان بود که به خاطر پیدا کردن یک لقمه نان، خارکش دشت های "خواجه الوان" شدم . من بودم و پهلوانی با خارهای مغیلان».

کنفرانس بن در سال 2001 سر آغاز یک رشته از تحولات بنیادی در حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در افغانستان گردید که خانوادۀ استاد محمد قل نیز از این تحولات بی بهره نماند. هنر او که سال ها به دلیل خاموشی سازها، خفته مانده بود، با نوای دل انگیز تارها دوباره قامت بلند کرد. امروز دنبوره های ساخت محمد قل، گلوی شده است برای نوازندگانی که ده سال قبل، صدای شان خفه گشته بود.

دنبوره ها با شکم های کاسه مانند و گردن های دراز شان، براق و نقش و نگار شده، در نور خورشید انتظار دستانی را می کشند که تارهای شان را به نوازش بگیرد. دنبوره از شمار ساز ابرازهای بومی مردم افغانسان است که بیشتر از چوب درخت توت، در دو بخش کاسه و دسته ساخته می شود و دوتار باریک از ابتدا تا انتهای آن کشیده می شود.

آهنگ گیرا و صدای دلنواز دنبوره از به هم خوردن همین دو تار با سطح چوب پدید می آید. محمد قل در حالی که می کوشد تارهای نایلون باریک را به خوبی به روی چوب توت که حالا دنبورۀ قشنگی شده است، بکشد، توضح می دهد که در گذشته این تارها از ابریشم خالص تهیه می شد؛ ولی به مرور زمان تارهای نایلون جای ابریشم را گرفت.

محمد قل، کارش را با دقت انجام می دهد، تارها را می کشد، به دور چوب ها می پیچاند و بعد اضافه ها را دور می کند. او از زندگی اش راضی است؛ اما از بی مهری مردم و عدم توجه دولت به حرفه اش شکوه دارد: «حکومت خواننده ها و نوازنده ها را قدر می کند؛ ولی کسی نیست که از ما یادی کند. اگر ما نباشیم، رباب و دنبوره از کجا می شود!؟» او درست می گوید، مگر هنرمند بدون سازش می تواند نوای داشته باشد؟

تلاش آدم هایی مانند محمد قل است که برای مجالس بزم می آفریند.

تلاش آدم هایی مانند محمد قل است که برای مجالس بزم می آفریند.

عبدالرحمان شمس، از آن سوی دنیا، آن سوی دریاها، از دنمارک برای خرید آلات موسیقی اصیل افغانستان، به سمنگان آمده است. او مهاجری است که دلش هنوز هم برای فرهنگ و کشورش می تپد. شمس که در کوپنهاگن نمایشگاهی از صنایع دستی افغانستان دارد، در مورد نگاه مردم به موسیقی افغانستان می گوید: «بیشتر مشتریانم خارجی ها، مخصوصاً کلکسیونرهای وسایل موسیقی هستند که بیشتر شان علاقمند خرید وسایل موسیقی ملی ما چون رباب، دوتار، دنبوره، غیچک، زیر بغلی و دهل و سرنا هستند. چون این وسایل، همه با دست و از مواد کاملا محلی ساخته می شوند که نزد مردم خیلی با ارزش است».

به عقیدۀ او نیز دولت باید صنعت کاران این بخش را تشویق و زمینۀ رشد کارشان را مهیا سازد. از دید وی سازندگان آلات موسیقی به شکل دستی خیلی کم و غنیمت اند.

بعد از پایان دورۀ طالبان، رسانه ها افزایش چشمگیری داشتند که هر کدام برنامه های مختلف موسیقی را تهیه می کند، از جمله برنامۀ «آفرینش های مردم» در یک شبکه خصوصی، است که موضوع هویت، مردم شناسی و فرهنگی را دنبال می کند. خواجه بصیرعابد، مجری این برنامه نیز حمایت از حرفه تولید ابزارهای موسیقی ملی و تشویق ماهران این فن را یک نکتۀ قابل توجه می داند و می گوید: «تجارب خوب و قابل تعمیم، برای رشد هنر خوانندگی و نوازندگی در کشور وجود دارد؛ به گونۀ مثال مسابقات رباب نوازی که همه ساله از سوی مردم در جشن های نوروزی در ولایت لغمان برپا می گردد، همچنان جشن دنبوره نوازان، که در دسامبر سال 2007 با شرکت بیشتر از 80 دنبوره نواز از سراسر کشور، به دعوت یک تلویزیون خصوصی در شهر شبرغان ولایت جوزجان برگزار گردید و برنامه های دیگری از این دست، می تواند در چوکات برنامه های فرهنگی دولت، فراگیرتر و رسمی تر تجلیل شود. حفظ میراث های فرهنگی و معرفی این میراث ها به جهان، از وظایف دولت هاست».

دوکتور سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان، هنگام گشایش "جشنواره موسیقی محلی افغانستان" که اوایل ماه عقرب سال روان در باغ بابر کابل برگزار شد، از برنامه جمع آوری و ثبت آهنگ های محلی به وسیله تیم های جمع آوری فولکلور از نقاط مختلف این کشور، در آینده خبر داده و تدویر سمینار و جشنواره های موسیقی را گام ارزنده به سوی حفظ و گسترش داشته های فرهنگی، عنوان کرد.

محمد قل: نوازنده ها مشهور می شوند، اما کسی از ما یادی نمی کند.

محمد قل: نوازنده ها مشهور می شوند، اما کسی از ما یادی نمی کند.

با وجود گام های برداشته شده در عرصه احیا و رشد هنر موسیقی از سوی دولت، مردم و موسسات کمک رسان بین المللی در طی ده سال گذشته، هنوز چالش های ناشی از باورها و سنت های سختگیرانه اجتماعی ، در برابرموسیقی وجود دارد با این که مردم خود مشکلی با موسیقی ندارند.

قاری عبدالله، ملا امام مسجد شهر مزار شریف، موسیقی را یک بدعت می داند که از دید وی حرام است. او می گوید: «کسی که از سر ساز نان می خورد و کسی که این ساز ها را می سازد، همگی حرام خور اند و جای شان در طبقه آخری دوزخ یعنی سقر می باشد».

بهبحت ورکزی از پیش کسوتان موسیقی آماتور، در دهه پنجاه خورشیدی که در ردیف هنرمندان مطرحی چون ظاهر هویدا، احمد ظاهر، حامد شکران و ناشناس، به نام “احمدی” در رادیوی افغانستان آن وقت آواز می خواند، بدین باور است که «هر جامعۀ که فرهنگ، ادبیات، موسیقی و در کل هنر را نادیده می گیرد، روان آن جامعه به تلخی، سردی و تباهی کشیده می شود. ما این تجربه تلخ را از زمان طالبان داریم. و حالا هم اندیشه های منفی نسبت به موسیقی در جامعۀ ما، نیاز به روشنگری دارد».

با آن که هنوز هم کارهای زیادی برای زدودن مظاهر یک جنگ طولانی در افغانستان باقی است، موسیقی به حیث یک ظرفیت بزرگ، نه تنها نزدیکی و باهمی اقوام و ملیت های افغانستان، بل به عنوان یک پیوند دهنده با مردم جهان، عمل کرده است.

ایجاد گروه های حرفه یی و آماتور موسیقی، تاسیس مراکز آموزش موسیقی و همچنان ده ها رادیو و تلویزیون خصوصی با پخش برنامه های متعدد موسیقی، برای دوری مردم از افسردگی های دوران جنگ و حمایت آنان از ارزش های است که ده سال پیش از امروز مورد تهاجم قرار گرفت.

استاد محمد قل، خوش ذوق است، بعضی از دنبوره ها را با نقش های زیبایی زینت می دهد و هر بار که دنبورۀ کارش تمام می شود، با انگشتانش که ترک برداشته اند، بر تارها می نوازد و صدای شان را امتحان می کند. محمد قل به خوبی می داند که اوضاع فعلی کشورش باعث شده است تا بتواند یک بار دیگر وسایلی بسازد که مردم را شاد ساخته و نقش مهمی در گسترش موسیقی داشته باشد. او امروز به عنوان یک شهروند این حق را دارد تا از یک روستای دور افتاده، دولت را به بی توجهی نسبت به هنرش مورد انتقاد قرار دهد.

گزارش تصویری را اینجا ببیند و بشنوید.

گزارشگر: محمد اسماعیل تیمور

ویراستار: عارف فرهمند

DW.COM

آگهی