″افغانستان 2014″؛ مانفیستی برای یک ملت | جامعه و فرهنگ | DW | 20.07.2012
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه و فرهنگ

"افغانستان 2014"؛ مانفیستی برای یک ملت

عصر يك روز تابستاني رو به روي سينما "استرا" ‌در شهر "ترنتو"ی ايتاليا، دانشجويان، سينماگران و سياستمدارها آمده اند تا فلم "افغانستان 2014" ساخته سهيلا و رازي محبي را تماشا كنند. این فلم بخشی از یک پروژه بزرگ است.

فلم مستند 45 دقيقه يي با نمايي از ميدان هوايي "کلن- بن" آغاز مي شود و روايت خطي خود را با سرك كشيدن به نقاط مختلف شهر ادامه مي دهد. فلم سرگذشت خبرنگار جواني است كه پاييز سال 2011 به شهر بن رفته است تا دومين كنفرانس بين المللي درباره افغانستان را از نزديك ببيند. كنفرانس اول دقيقا 10 سال پيش در قصر "پيترزبرگ" بر بالاي تپه ها در حاشيه شرقي رودخانه راين برگزار شد و سرنوشت افغانستان را با پي ريزي چارچوب سياسي جديد، رقم زد.

حالا ده سال بعد، سران بيش از 100 كشور و موسسه بين المللي جمع شده اند تا در كنار بررسي دست آوردهاي ده ساله به برنامه ريزي آينده بپردازند. به ويژه آن كه قرار است تمام نيروهاي رزمي خارجي تا پايان سال 2014 افغانستان را ترك كنند و به طولاني ترين و پرهزينه ترين جنگ ناتو خاتمه يابد.

فلم با تصاوير پي در پي از باز و بسته شدن درب میدان هوایی آغاز مي شود. اين تكرار هرچند از يكسو هيجان و انتظار را در بيننده ايجاد مي كند، ‌اما در سوي ديگر مي تواند نمادي از كنفرانس ها و نشست هاي فراوان سياستمداران جهان در ده سال گذشته پيرامون افغانستان باشد. سرانجام هواپيماي رييس جمهور افغانستان به بن مي رسد. اين تصاوير سفر تاريخي جان اف كندي به اين شهر را كه زماني پايتخت سابق آلمان غربي بود، به ياد مي آورد. به ويژه آن كه دوربين از زاويه پايين گيدو وستروله، وزير خارجه آلمان و رييس جمهور افغانستان را نشانه رفته است كه زير نور خيركننده فلش كمره هاي عكاسي سخنان ديپلوماتيكي را به زبان مي آورند.

مستند افغانستان 2014، ساخته راضی محبی و سهیلا محبی.

مستند "افغانستان 2014"، ساخته راضی محبی و سهیلا محبی.

فلم پر از نماداست؛ نمادهايي كه در درون فلم ساخته شده اند و ببينده در نگاه اول نمي تواند آنان را كشف كند. اين نمادها كمك كرده اند تا تناقض هايي كه به طور هدفمندانه يي منظور بوده اند، به راحتي برجسته شده و ارائه گردند. بعد از اولين مونولوگ، فلم با يك پرسش ادامه پيدا مي كند. خانمي كه گويا تحصيل كرده است با دشواري به زبان انگليسي پرسش خود را در مورد وضعيت زنان در افغانستان مطرح مي كند. به طور نمادين اين عدم بلاغت در زبان خود نشان دهنده وضعيت ضعيف زنان در جامعه افغانستان است. در مقابل يك مرد را مي بينيم كه نماينده جامعه مدني افغانستان معرفي مي شود، با سر و روي آراسته به انگليسي امريكايي فصيح به او پاسخ مي دهد.

در نماي ديگري نمايندگان جامعه مدني افغانستان كه در كنفرانس ديگري در حاشيه كنفرانس اصلي به بن رفته اند، در حال عكس گيري، گفتگو و صرف غذا هستند. چيزهايي كه بي دغدغه بودن و شايد بي مسووليتي آنها را نشان مي دهد. پس از اين سكانس ديپلومات ها مي آيند. وستروله، وزير خارجه آلمان و ميزبان كنفرانس تاكيد مي كند كه دولت افغانستان ابتكارعمل در مصالحه با طالبان را در دست دارد؛ اما بلافاصله، تصوير حميرا صديقي،‌ يك فعال حقوق بشر نشان داده مي شود كه حرف هاي او را نقض مي كند.

فلم بدون آن كه رابطه بين سياستمداران و نمايندگان جامعه مدني را بر ملا كند، به مقايسه آنها مي پردازد. اين مقايسه گاه آنها را همسو و گاه در نقطه مقابل نشان مي دهد. در بخش ديگري از فلم خانمي كه يكي از نمايندگان جامعه مدني افغانستان است، به جاي آن كه به بررسي موضوع جامعه مدني بپردازد، به سياستمداران حاضر در مجلس خوش آمدگويي مي كند:‌ "هرچند وزيران خيلي گرفتار هستند، در جلسه جامعه مدني افغانستان شركت كرده اند و...".

فلم ريتم نسبتا آهسته دارد و ببيننده را آرام آرام با خود مي برد تا گويا او را براي نشان دادن چيزي مهمتر آماده كند. فلم همچنان با چيدمان تناقض به پيش مي رود. در ميانه هاي فلم، وزير خارجه افغانستان تاكيد مي كند كه وضعيت افغانستان بهتر شده است و خوب است. بعد خانمي با ظاهري آراسته از وزارت همكاري های آلمان همان سخنان را تكرار مي كند. اما پس از اين دیالوگ همسوي دو ديپلومات، يك فعال حقوق بشر آب سرد بر روي دست آنها مي ريزد و آمار و ارقام آنها را باطل مي پندارد.

فلم از سمبول ها و نشانه ها به بهترين شكل بهره برده است. در واقع فلمسازها توانسته اند به طور شگفت انگيزي با كنار هم چيدن معنادار عناصر، سمبول هاي جديد بسازند. مثلا در سكانسي، يكي از اشتراك كنندگان كنفرانس جامعه مدني در سالون مشغول تماشاي عكس هاي كمره اش است، در همين حال يك خانم آلماني به او خبر مي دهد كه جلسه شروع شده و منتظر او هستند. دوربين و عكس هاي يادگاري كه دو سه بار در جاهاي مختلف فلم تكرار شده اند، خود نمادي از بي توجهي و سهل انگاري كساني است كه به بن رفته اند تا سرنوشت افغانستان پس از سال 2014 را رقم بزنند و پاسخي براي 30 ميليون شهروند نگران افغانستان داشته باشند. يا در بخش ديگري، چرخش درب هوتل پنج ستاره "ماریتيم" مي تواند نشان دهنده آمد و شدهاي بي شمار ديپلومات ها و حركت در مدار بسته باشد.

در نماي ديگري از فلم تظاهرات شماري از افغان هاي مقيم آلمان نشان داده مي شود كه عليه سياست هاي دولت و مصالحه با طالبان اعتراض كرده اند. سهيلا، ‌فلمساز در اين مورد مي گويد: "چهره تظاهركنندگان كاملا متفاوت از پورتره سياستمداران است".

فلم بدون آن كه حرفي بزند با نفي حرف ديگران مانفيست ارائه مي كند. مانفيستي كه تنها وضعيت افغانستان را به چالش نمي گيرد، بلكه عملكرد كل سياستمداران جهان را كه در كنفرانس بن جمع شده اند، زير پرسش قرار مي دهد. فرانچسكا، پژوهشگر و جامعه شناس ايتاليايي در اين مورد مي گويد:‌ "هيچ تفاوتي بين سياستمدارهاي انگليسي، افغان يا آلماني نبود. حس مي كردم كه يك خاليگاه وجود دارد. تمام افراد حتا عكاس هايي كه آنجا بودند از آن فضا (خاليگاه) سمي شدند". سارا كه عرب شناسي خوانده، بر اين باور است: "اين موضوع فقط براي افغانستان نبود. يك موضوع بود مثلا براي مالتا،‌ سوريه، يا هرجاي ديگر... نشان مي داد كه چقدر سياستمدارها از زندگي ما دور هستند و به ما ربطي ندارند".

در تمام فلم هيچ تصويري از داخل افغانستان و مردم سرزمين هندوكش نشان داده نمي شود. شايد در نگاه اول انتقاد آميز به نظر برسد كه چگونه مي توان فلمي در مورد افغانستان ساخت بدون نشان دادن مردمانش؛ اما اين فلم با اين وسيله دقيقا خواسته است كه بگويد در تمام اين جلسات سياسي خارج از كشور، كساني كه غايب هستند، مردم هستند. بان كي مون، وزير خارجه آلمان، وزير خارجه افغانستان، رييس جمهور افغانستان همه گويا يك متن نوشته شده را با لهجه هاي مختلف مي خوانند؛ بي آن كه لمس مستقيمي به مردم افغانستان داشته باشند. فلم در انتقال اين پيام خوب عمل كرده است.

خبرنگار در پايان فلم در حالي كه در اتاق رسانه ها قدم مي زند، تصوير سياستمداران و دولتمردان جهان كه در سالون ديگري حضور دارند، بر روي پرده نمايش داده مي شود. صداها، وعده ها، خنده ها، شاتر دوربين ها كم كم زياد مي شوند و روي هم مي لغزند و سرانجام صداي هواپيما و بمباران به گوش مي رسد. بعد سياستمداران آرام و ساكت با لبخند "امريكايي" بر روي سكو ايستاده اند تا آخرين عكس يادگاري خود را بگيرند.

فرانچسكا، جامعه شناس ايتاليايي در اين مورد مي گويد: "وقتي فلم تمام شد حس كردم كه حالا مردم بر مي خيزند و فرياد مي زنند؛ اما هيچ كس اين كار را نكرد. سكانس آخر كه صداها روي هم آمدند، احساس كردم اين همان فريادي بود كه من مي خواستم". فلم با اين تكنيك در برانگيختن حس و انتقاد بسيار موفق بود. به ويژه آن كه آغاز فلم با صداي هواپيما شروع مي شود و بعد با همان صدا به پايان مي رسد. سميرا، دانشجوي دكتراي جامعه شناسي در مورد اين بخش گفت كه "فلم با صداي هواپيماها شروع شد. طوري بود كه احساس كردم در يك منطقه جنگي هستم". پس مي توان گفت تمام روايت فلم بين دو نقطه بحران اتفاق افتاده است.

با اين همه چند نكته در اين فلم قابل تامل است. مثلا خبرنگاري كه شخص اول فلم و روايتگر ماجرا است، بيش از آن كه كنجكاو و جستجوگر باشد، متحير است. او هرگز تلاش نمي كند تا از سياستمداران چيزي بپرسد و سخنان آنان را به چالش بكشد. در عوض، او خونسرد به اطراف مي نگرد و در صدد است تا با كنكاش دروني به تحليل اتفاقات بيروني بپردازد.

محبی: اين فلم يك مكان براي آرزو كردن است؛ تخيل كردن است. اين تخيل را فكر كنيم و بعد اين تعقل را عمل كنيم.

محبی: اين فلم يك مكان براي آرزو كردن است؛ تخيل كردن است. اين تخيل را فكر كنيم و بعد اين تعقل را عمل كنيم.

در بخشي از فلم يك جوان افغان مهاجر ترانه اعتراضي خود را به سبك رپ و به زبان آلماني مي خواند. ترانه لبريز از درد است. اگر فلم مسير خطي نمي داشت، شايد خوب مي بود كه با اين ترانه شروع مي شد و بعد به قصه هاي ديگر بر مي گشت.

نور، صدا، رنگ و ديگر مسایل تكنيكي خوب بود؛ اما بهتر مي شد اگر روايت يا "نريشن" با صداي خود بازيگر و با لهجه شكسته ايتاليايي خوانده مي شد. در بخش هايي كه مصاحبه صورت مي گيرد به وضوح روشن است كه مصاحبه كننده كه پشت دوربين قرار دارد، كسي غير از بازيگر است. با اين همه، فلم مونولوگ هاي كوتاه و پر معلوماتي دارد؛‌ در كنار اين كه حس شاعرانگي در آن موج مي زند. يكي از مونولوگ ها چنين است:‌

"راين آرام است با همه بغض هاي فرو خورده اش از جنگ جهاني اول و دوم كه در حافظه سنگ هايش مانده اند و سكوت مي كند و به زمزمه هاي من گوش مي كند. مي خواهم فرياد بزنم و بپرسم كه آيا او هم شنيده است؟ هنگامي كه چكمه هاي آخرين سربازان روس در فبروری 1989 برفراز آمودريا مي گذشتند، جنرال روس، موريس گرموف در ميانه پل مي ايستد و با خودش زمزمه يي مي كند؛ زمزمه يي كه صدايش در ميان بادها گم شد و طنينش را كتاب هاي تاريخ از هم كپي كردند".

رازي محبي كه "افغانستان 2014" را به همراه همسرش سهيلا ساخته، مي گويد كه اين فلم "يك مكان براي آرزو كردن است؛ تخيل كردن است. اين تخيل را فكر كنيم و بعد اين تعقل را عمل كنيم. هدف اين فلم قضاوت كردن نيست".

فلم "افغانستان 2014"‌بخشي از يك پروژه است كه شامل نمايش تئاتر، برگزاري كنفرانس و ارایه يك بيانيه نهايي در مورد آينده افغانستان است. اين فلم با همكاري "انجمن صلح ترنتو"، مجمع رسانه يي "اوني موندا"‌و با تهيه كنندگي "فلم ورك" ساخته شده است.

نويسنده: عاصف حسيني

ویراستار: عارف فرهمند

DW.COM

مطالب مرتبط

آگهی