از «جهاد اکبر» تا «کوچۀ ما»؛ نه دهه رمان نویسی | جامعه و فرهنگ | DW | 01.09.2011
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه و فرهنگ

از «جهاد اکبر» تا «کوچۀ ما»؛ نه دهه رمان نویسی

رمان و داستان بلند در ادبيات ما عمر درازي ندارند و هشتاد و اند سال بيشتر ازتولد آنها نميگذرد و آنچه در گذشته هاي دور داشتيم؛ حکايت ، افسانه و قصه بود که سرشت شان يکسره با داستان کوتاه و با رمان همخواني ندارد.

لطیف ناظمی، نویسنده و پژوهشگر ادبی

لطیف ناظمی، نویسنده و پژوهشگر ادبی

در قصه هاي قديمي چون ـ امير حمزه ، چهار درويش، حتي سمک عيار، کلي گويي و کلي بافي است و همواره از انسان کلي ، انسان نوعي و انسان قهرماني  سخن ميرود که شکست ناپذير و اسطوره يي است؛انساني که عيني، واقعي و ملموس نيست و با انسان معاصر همگوني و همانندي ندارد اما رمان نويس امروز برهه يي را از زندگي برميگزيند و در آن  رفتار، کنش و خلقيات آدم هاي داستانش را نشان ميدهد.رمان نويس امروز رويداد ها را از زندگي واقعي برميگزيند با عنصر خيال خويش ميآميزد  و دو باره بازسازي ميکند؛ يا از چنان رويداد هايي ميگويد که امکان اتفاق افتادن آنها متصور باشد؛ يا اين که  ممکن است رمان بارتابي از طبيعت بيجان باشد  ولي به هررنگ ، رمان هاتنها براي امن و عيش روزانهء مانيستند بل معرفت باطني آدمي را بالنده ميسازند و آدمي را به تأمل و انديشه واميدارند.

نخستين رمانها و داستانهاي بلندي  که در کشور ما نوشته شده اند هرچند کليهء ويژگيهاي رمان معاصررا  نداشتند اما تلاش نويني بودند يه طريقي ديگر و تجربه ها يي بودند به گونه يي ديگر. نخستين داستان بلند در ادبيات داستاني ما همان داستان "جهاد اکبر" نوشتهء مولوي محمد حسين پنجابي بود در بيان مبارزات وزير محمد اکبر خان که سال1298 ه پ ش  در مجلهء

معرف معارف چاپ شد و آن گونه که ميدانيم مولوي محمد حسين از مهاجرين هندي است

که در مدرسهء نوبنياد حبيبيه به آموزگاري ميپرداخت و پس از شکست جنبش مشروطه خواهي به زندان افتاد وتا روزگار شاه امان لله در بند بود.

 تلاش دوم از آن محمد عبدالقادر افندي فرزند سردار محمد ايوب خان  است که کتاب "تصويرعبرت يا بي بي خوري جان " را نوشت و در سال(1921) در مدراس به زيور چاپ آراسته گشت. اين داستان هم با آن که کاملأ از قصه هاي کهن جدايي اختيار نکرده است اما همانندي فراواني به رمان هاي امروزين دارد  که زندگي خانوادهءاعياني وابسته به درباررا با زيبايي تمام باز آفريني ميکند و با بهره گيري از گويش باشندگان کابل و مصطلحات طبقهء اشراف جامعه، بر داستانش چاشني دل انگيزي ميبخشد اما پس از سقوط دولت اماني و ظهور حکومت هاي عقب گرا و خود کامه، عرصه براي آفرينش هاي ادبي تنگ ميگردد و يک و نيم دهه شاهد داستان بلند و رمان نيستيم .

سال 1317، عالمشاهي رمان "شام تاريک وصبح روشن " را مينويسد و به دنبال آن تني چند دست به نوشتن رمان و داستان بلند ميزنند و اين جنبش تاسال ها ي سي ادامه دارد.

در سال 1318 داستان " فيروز"  از گل محمد ژوندي،"بيگم" از سلمانعلي جاغوري،"خنجر" از جلاالدين خوشنوا، "در جستجوي کيميا" از مير امان الدين انصاري، نحست در پاورقي روزنامه ها و سپس به گونهء مستقل انتشار مي يابند. سال بعد داستان "وفاي زن" را از حسين غمين و "جوان مکتبي "را از عبداللطيف آرين ميخوانيم وداستان هايي هر چند اندک از شهر هاي ديگر کشور به گونهء نمونه: سال 1322 براي بار نخست ا محمد ابراهيم رجايي در هرات"  دلباختهء فراري"  را  انتشارميدهد.

در اينجا بايسته است از عزيز الرحمان فتحي ياد کرد که در کنار چند تجربه در عرصهء داستان کوتاه،دو رمان دست چاپ ميسپارد .رمان نخستين" طلوع سحر"  نام داردو رمان ديگر " در ياي نسترن".اولي را در سال 1328 مينويسد و دومين را در سال (1330) ميتوان گفت که اين دو رمان فتحي  از کار هاي داستاني آن سالها يک سرو گردن بلند تر بودند،جاذبهء بيشتري داشتند و نام فتحي را که در آ ن روزگار  مشاوروزارت معارف بود بر زبانها انداختند. در همين سال، نخستين رمان سياسي کشور به قلم محمد شفيع رهگذر که روزنامه نگار نام  آشنايي است؛ نوشته ميشود. در دههء سي آثاري از نويسندگان ديگري چون موسي همت، سيد محمد سليمان، وغلام غوث خيبري يا در پاورقي روزنامه ها ويا به صورت کتابهاي مستقل نشر ميگرد ولي هنوز سالهاي زيادي در کار است  تا کار هاي جدي تري ظهور کند و ادبيات داستاني ما با ويژگي هاي ادبيات مدرن آرام آرام آشنايي به هم رساند.

وجود انجمن هاي ادبي هرات و کابل هم آن گونه که توقع ميرفت نتوانست در بسيج نويسندگان در امر داستان نويسي مدد رساند تنها دردههء چهل خورشيدي است که با تحولات سياسي و اجتماعي در کشور، جنبش جديدي در روند داستان نويسي نيز رخ ميدهد ونسل ديگري به شيوهء ديگري اين راه را ميکوبد.اگر بتوان ويژگيهاي اين تحول را در داستان نگاري اين سالها فشرده ساخت به چنين معادله يي دست مييابيم:

- داستان نگاري از گرايش به سوي داستان هاي عاميانه و افسانه نويسي به پيمانهء گسترده يي فاصله ميگيرد.   

- محتوي و درونمايه داستان ها عيني تر ، ملموس تر و نزديک به واقعيت هاي زندگي ميگردد

تکنيک وعناصر فني داستان چون فضا، شخصيت، عليت، طرح وتوطئـه و ابعاد زمان ومکان تجلي افزون تري پيدا ميکنند. ميتوان گفت که در اين روزگار، داستان نويسي آرام آرام ازسنت افسانه نگاري فاصله ميگيردولي هنوز هم براي نگارش داستان مدرن مي بايست تا راه درازي را پيمود.

 فقر نگاري  و رياليسم اجتماعي وانتقادي از يک سو و گرايش به حادثه پردازي ودرونمايه  عاشقانه، از سوي ديگر، دو جريان مسلط اين سالها را ميسازند.

 داستان بلند پنجره و رمان کوتاه سپيد اندام ، هر دو در سال 1344، انتشار مي يابند ؛اولي درايران و دومي در کابل. پنجره را روستا باختري مي نويسد و سپيد اندام  رااسدالله حبيب ميتوان ادعا کرد که رمان نويسي نو آيين با داستان پنجره  باختري و سپيد اندام حبيب آغاز ميگيرد؛ به خصوص  با کتاب پنجره که داستاني است مدرن و با پرداختي نو آيين.

باور دارم که  در اين داستان بلند ضعف هايي رخنه کرده است اما آنچه در خور ستايش است ديد تازهء نويسنده است و رويکرد به نوشتن داستان روانکاوانه که تا آن روزها در داستان کوتاه و بلند، در کشور ما پيشينه نداشته است.

در دههء چهل و پنجاه بخش اعظم رمان هاي ما ، داستان هاي اخباري، سانتي مانتال و عاشقانه اند با سوء ساختار و پرداخت هاي ضعيف . مانندآثار وارسته چون: ماجراي هواپيما، صداي وجدان، و بچه يتيم ويا داستانهاي شادروان ظريف صديقي چون: ارزوهايي که گل کرد(1354)، ملا محمد جان(1359) کبوتر حرم0(1360)  با کاروان سرنوشت(1360)همسفر بهار(1360).

در دههء شصت ما با سه جريان داستان نويسي رويارييم:

ــ داستنهاي عاشقانه.

 ـ داستان هاي ريالستي ؛ خاصه ريا لسم سوسيالستي که پس از کودتاي اپريل از سوي دولت  ـ پشتيباني و تشويق ميگردد.

 ـ داستانهاي نهيلستي و درون گرايانه با قهرمان هاي ماليخوليايي.

 جريان مسلط در اين دوران، همان دل سپردن به داستان هاي آرمان گرايانه است و الگو برداري ازادبيات اتحاد شوروي. راهيان اين راه، ببرک ارغند ، حسين فخري، اسدالله حبيب،  قدير حبيب ،عالم افتحار وچندتن ديگر اند.

ببرک ارعند در اين دهه رمان سه جلدي " راه سرخ" (1363)، "حق خدا حق همسايه" (1365)و "شوراب" ( 1366) را مينويسد و فخري رمان "تلاش"( 1367)را که صرف نظر از درونمايهء آن تلاش جديدي است در رمان نويسي ما و به باور برخي از صاحب نظران، آغازديگري در شيوهء رمان نويسي است. حبيب "داسها ودستها"را در ( 1362 ) مينويسد و قدير حبيب داستان بلند :"کاوهء کوچک" را . همهء اين داستان ها آرمان گرايانه  ، تبليعاتي و جانبدارانه اند اما در دههء هفتاد داکتر ببرک ارغند و حسين فخري به واقعگرايي سوسيالستي پشت ميکنند و دست به نگارش آثاري ميزنند که از نگاه درونمايه و پرداخت شيوهء تازه يي را گواهي ميدهند.

دراين ميان تني چند از داستان نويسان يا سکوت بر گزيدند و يا به عنوان واکنش در برابر اوضاع حاکم به سوي شکل گرايي عرفاني ونماد پردازانه روي کردنداينان با توسل به نمادها از تنهايي، درماندگي و نا اميدي انسان در داستان هاي خويش سخن زدندو دل به قلم زناني چون سارتر و کامو و داستايفسکي و هدايت بستند رهنورد زرياب در اين دوران خاموش ماند و اگر خامه برداشت  با همين انديشه نوشت  به قهرمانان آثارش که مينگري آدمهايي را مي بينيي وامانده، تنها و اميد باخته و ماليخولياي فضاي داستان هايش مه آلود و گروتسک گونه است. او ميکوشد تا به درون اين آدمها راه يابد و دنياي نهاني آنان را نقاشي کند. رهنورد در اين دهه داستان بلند( نقشها وپندار ها) رامينويسد(1366) که داستاني است در همين خط فکري.

 سپوژمي زرياب در اين سالها بسيار ننوشت اما داستان هاي کوتاه "رستمها وسهرابها" و "دشت قابيل" وي سيلي محکمي بود بر بناگوش بيداد زمانه. او رمان" در کشوري ديگر" را که خاطره داستان است در سال 1367 نوشت.

در دهء هفتادـ دههء آشوب و فتنه و جنگ و ويراني ـ هم از نگاه کمي و هم از نگاه کيفي در داستان نويسي ونوشتن رمان شاهد رشد چشمگير تريم. در اين برههء زماني اين کتابها را داريم :

"افغانستان در هجوم تبهکاران" ( 1370) و داستان بلند "عبور از مرز"(1371) از عبدالقيوم فدوي؛  داستان بلند" عطر گل سنجد و صداي چوريها" از  قادرمرادي(1376)."آوار شب "از سرور آذرخش(1376)؛"فريادخاموش" از ذييح الله پيمان  ( 1377).   "تصورات شبهاي بلند" از خالد  نويسا(1378)، "خاکستر و خاک"  از عتيق رحيمي(1378)، "شوکران در ساتگين سرخ" از حسين فخري(  1378 ) و "عصر خود کشي" از رازق مامون(1379).

از اين فهرست به روشني پيداست که  از سالهاي هفتاد بدين سو، نويسندگان ما به جاي نوشتن ستايشنامه به دولت هاي خودکامه، به دنبال بازآفرينيي  سال هاي جنگ و اشغال اند و با نگاه شتابزده يي هم بر اين کتابها در مي يابيم که جز داستان عاشقانهء " فرياد خاموش" درونمايهء کليهء داستانها، حول محور رويداد هاي خونين اشغال و جنگهاي داخلي ميچرخد.

رمان هايي که در نيمهء نخست دههء هشتاد رقمي ميگردد نيز در همين مايه هااند و انگار نويسندگان ما از سالهاي بد و باد گفتني هاي فراوان دارند که بايد باز آفريني شود .حتي اعظم رهنورد زرياب در رمان گلنار وآيينه (1382) که داستاني در مايه هاي ريالسم جادويي است با رگه هاي سورريالستي ، نتوانسته است از پرداختن به رويداد هاي اين سالها پرهيز کند.

در اين چهار سال پسين دو رمان گونه ازنبي عظيمي به نام "سايه هاي هول" (1380)و"واهمه هاي زميني" (1382)،رماني از احمد شاه فرزان به نام "عقابهاي پامير"(1380)،داستان بلند "سلام مرجان" از پروين پژواک(1382)،را خوانده ايم و آثاري از داکتر ارغند و عتيق رحيمي را و سر انجام رمان يکهزار و چهار صد و پنجاه صفحه يي داکتر اکرم عثمان را.  

عتيق رحيمي رمان "هزار خانهء خواب و اختناق" را در سال (1381) منشرکرد که مثل داستان بلند "خاکسر و خاک "او توجه غربيان را به گونهء شگفت انگيزي به خود جلب کرد و به دوازده زبان ترجمه گرديد. کتاب خاکستر و خاک وي پيش از اين به بيست و دو زبان ترجمه شده بود و تا چاپ چهاردهم رسيده بود. ببرک ارغند به عنوان نويسنده يي پر کار با چاپ وانتشار "بابه مراد و اسپي که اصيل نبود" در سال (1383) بار ديگرثابت کرد که راه ديگري سواي راه داستان نويسي سال هاي پنجاه و شصت خورشيدي برگزيده است و ديگرميل به نوشتن به شيوهء واقعگرايي سوسيالستي و داستانهاي تبليغاتي ندارد و حتي بي ميل نيست که گاهي به شيوهء رياليسم جادويي نيز بنويسد.

گفتني است که کليهء اثار شايسته و پذيرفتني دههء هفتاد و هشتاد در بيرون کشور پديد آمده اند و  کساني که بر اثار آفرينشي برون مرزي ما ،مهر ضعف تأ ليف و سوء شکل راميکوبند؛بايسته است تا به به واهي بودن داوري هاي شان اقرار کنند.

رمانها و داستان هاي بلند پانزده سال پسين ، ميتوانند برهان قاطعي باشند بر اين ادعا که رمان نمرده است و رمان در ادبيات ما سرنوشت نيکو وبالنده يي خواهد داشت.چنين باد!

یادداشت: این مقاله بار اول در سال 2006 نشر گردیده بود.

نویسنده: لطیف ناظمی

ویراستار: روح الله یاسر

آگهی