آشنای فراموش شده -1 | جامعه و فرهنگ | DW | 04.04.2011
  1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

جامعه و فرهنگ

آشنای فراموش شده -1

آشنا امروز جز در میان دوستان، جای دیگری آواز نمی خواند. گاه در امریکا و گاه هم در اروپا به سر می برد. نظرش را در مورد هنرمندان تازه دم پرسیدم، گفت: "در مورد موسیقی امروز چیزی نمی گویم. انسان باید فقط خاموش باشد."

عزیز آشنا، هنرمند افغان

عزیز آشنا، هنرمند افغان

"عزیز آشنا، آشنای فراموش شده" بخش دوم از سلسله معرفی هنرمندان است که تحت عنوان «یک پنجه ساز؛ گپی با هنرمند» نشر میشود. یما ناشر یکمنش، نویسنده افغان و همکار صدای آلمان تهیه این سلسله برنامهها را به عهده دارد. تعداد دیگری از هنرمندان افغان نیز در این برنامه معرفی میشوند.

بخش نخست 

زمستان که می آمد، پشت صندلی، مرکز تجمع خانواده می شد. اقارب که در فصل های دیگر سال شاید برای چند ساعت سر می زدند تا دیداری تازه کنند، در سردی زمستان ها برای "شب پایی" های طولانی تر می آمدند. مجلس های خانوادگی، عقب صندلی گرمی دیگر داشت. در منزل محمد رسول، جوانترها که شب های زمستان به مهمانی می آمدند، پس از آنکه از هر چمن سمنی می گفتند، دایره را بر می داشتند و شب را به پختگی  و بعداً به صبح می رساندند.

چهاربیتی خوانی با دایره زدن های خواهر و دختران کاکا دست به دست هم می داد و سردی زمستان را با گرمی موسیقی چنان می نواخت که عزیز بی اختیار به آوازخوانی می پرداخت. هنوز کودکی بیش نبود. ذوق آواز خوانی از همینجا بود که آهسته آهسته در او به وجود می آمد.

پدرش تنبور می نواخت. بسیاری از دوستان و آشنایان پدر یا نوازنده و یا خواننده بودند. وقتی پدر در جمع دوستان تنبور می زد، دوستانش عزیز را ترغیب به خواندن می کردند. گاهی که نمی خواست بخواند، به زور وادارش می کردند که بخواند. چون می خواند، تشویقش می نمودند.

Yama Yakmanesh

یما ناشر یکمنش، تهیه کننده سلسله برنامه «یک پنجه ساز، گپی با هنرمند»

نواختن تنبور را زیر نظر پدر فرا گرفت و کم کم متوجه شد که دستانش با هارمونیه و ماندولین و گیتار و توله نیز بیگانگی نمی کند. بیشتر می نواخت و گوشۀ چشمی نیز به آوازخوانی داشت. در چندین کنسرت در کابل، قندهار و لشکرگاه به حیث نوازندۀ ماندولین و در گروه همسرایان اشتراک کرد تا متوجه شد که می خواهد آوازخوان شود.

هیجان فراموش ناشدنی

سال 1338 خورشیدی بود. روزگاری که به دوران "روی لچی" شهرت دارد. پس از کوشش شاه امان الله، دومین بار است در تاریخ معاصر که می خواهند حجاب ها را لااقل از چهرۀ زن  دور افگنند. موافقان و مخالفان این کار بسیار است. هنرمندان ولی بیشترشان به جمع موافقان پیوسته اند. در مکتب استقلال، تالار "پوهنی ننداری" (1) برای اولین بار شاهد یک کنسرت مشترک موسیقی توسط زنان و مردان است. بار اول است که زن ها بر روی استیژ ظاهر می شوند.

عبدالجلیل زلاند که مدیر کنسرت ها است در تهیۀ برنامه هیچ کوتاهی نکرده. پروین، رخشانه، آزاده، سارا زلاند، ژیلا و رعنا هر کدام می خوانند. وقتی آواز پروین بلند می شود که "گل فروشم ز من گلی بخرید" تالار را صدای کف زدن ها پر می کند همچنان که برای رخشانه پر کرده بود. اوج برنامه ولی افتتاح آن است. بر دو سوی استیژ، زنان و مردان ایستاده اند و آهنگی را که زلاند تازه ساخته با او یکجا می خوانند: یکی شوید، برادران و خواهران یکی شوید!

مردم در تالار هیجانی می شوند. به استقبال آهنگ می روند. نه خیر، به استقبال سنت شکنی زنان می روند؛ نه، به استقبال آوازهای جدیدی که می بینند تازه حجاب های دست و پاگیر را دریده اند؛ نخیر، به استقبال پیام بلند نهفته در شعر آهنگ، به استقبال فریادهای طلایی جلیل زلاند می روند؛ شاید هم درست تر باشد بگوییم به استقبال فضایی که این ها همه با هم یکجا ایجاد کرده است، می روند. در یک گوشه بر روی استیژ، در میان گروه همسرایان، جوانی ایستاده که نامش عزیز است و تخلصش توخی.

پنجاه سال بعد که از آن روز به یادماندنی یاد می کند، هنوز آن هیجان زیبای فراموش ناشدنی مثل آنکه همین لحظه ایجاد شده باشد، مقابل چشمانش زنده می شود.

گپ های کمتر آشنا

از راست به چپ ظاهر هویدا، عزیز آشنا و ببرک وسا

از راست به چپ ظاهر هویدا، عزیز آشنا و ببرک وسا

عزیز در 1319 خورشیدی در کلوله پشته در کابل چشم به جهان کشود. دورۀ ابتداییه و متوسطه را در مکتب حبیبیه به پایان رساند و همراه با خانواده به پلخمری کوچید. در فابریکۀ نساجی پلخمری به حیث کارگر آغاز به کار کرد و بعد از مدتی در یکی از دفاتر آن فابریکه به کار پرداخت. پس از درگذشت پدر دوباره به کابل آمد و در ضمن اینکه در موسسات مختلف مشغول به کار شد، کورس های شبانه را تعقیب نمود تا اینکه سند فراغت مکتب تجارت را به دست آورد.

در سال 1966 میلادی غرض تحصیل موسیقی به ماسکو فرستاده شد. چون تحصیل موسیقی باید از سنین کم آغاز می شد و او آن روزگار دوران نوجوانی را پشت سر گذاشته بود، تغییر رشته داده و در انستیتوت تیاتر ماسکو، رشتۀ نقد هنر را به پایان رساند. بعد در تربیۀ بازیگر، دکتورا به دست آورد.

رابطۀ او با تیاتر از زمان سپری کردن خدمت عسکری آغاز شده بود. در فاصله میان 1339 تا 1341 خورشیدی در کلوپ عسکری سه نمایشنامه با همکاری مهدی دعا گوی و سید نظیف مروت و دیگران اجرا کرده بود که دو بازیگر زن به نام های روح افزا و رحیمه نیز با آنها به نقش آفرینی پرداخته بودند.

در اثر تقاضای مقامات نظامی به منظور نمایش برای هیأت بلند رتبۀ نظامی شوروی آن وقت، نمایشنامۀ "وزیر اکبر خان" را با مهدی دعاگوی آماده کرده بودند که در تخت استالف در یک استیژ سیار به نمایش آمد و بسیار طرف توجه قرار گرفت.

پس از ختم تحصیل در ماسکو  از سال 1353 الی 1360 در بخش فرهنگی سفارت افغانستان به کار پرداخت و سه سال را هم به حیث دیپلومات در آنجا اجرای وظیفه نمود. وظیفۀ بعدی او از 1363 خورشیدی تا 1365 در تشریفات وزارت خارجه بود. در سال 1365 خورشیدی در وزارت اطلاعات و کلتور به حیث رییس تیاتر و همچنان در دانشکدۀ هنرهای زیبا به حیث استاد آغاز به کار کرد.

در سال 1367 خورشیدی که بیست نفر دانشجو از دانشگاه کابل و پولی تخنیک غرض تحصیل هنر بازیگری به ماسکو فرستاده شدند، عزیزآشنا به عنوان استاد و هم دستیار پروفیسور تا ختم تحصیل آنها در سال 1372، با آنها در ماسکو بود.

نویسنده: یما ناشر یکمنش

ویراستار: عاصف حسینی

یادداشت: استفاده از سلسله «یک پنجه ساز؛ گپی با هنرمند» بدون ذکر منبع و لینک گذاشتن، مجاز نیست.

DW.COM