1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

گروه «تئاتر شهر» و نمايش قطعات گل اطلسى و شب كور در شهر كلن

چنديست كه در شهر هايدلبرگ آلمان يك گروه نمايشى با نام «تئاتر شهر» شكل گرفته و به تازگى در شهر كلن دو قطعه نمايشى به نامهاى «گل اطلسى» و «شب كور» به صحنه برده است. غلامرضا آل بويه كارگردان اين قطعات در گفتگوئى با صداى آلمان از حال و هواى اين دو نمايشنامه و چگونگى شكلگيرى گروه تئاتر شهر سخن گفته است.

“موضوع اصلى دو نمايش گل اطلسى و شب كور، داستان انسان مهاجر ايرانى است”

“موضوع اصلى دو نمايش گل اطلسى و شب كور، داستان انسان مهاجر ايرانى است”

مصاحبه گر: شهرام ميريان

دويچه وله: آقاى غلامرضا آل بويه، شما در آلمان به تاسيس گروهى پرداخته ايد با نام «تئاتر شهر». در آغاز توضيح بدهيد چطور شد اين فكر يا اين انديشه در شما قوت گرفت كه به برپايى چنين گروهى دست بزنيد؟

غلامرضا آل بويه : من كارگردانى دو نمايش را شروع كردم. با آن گروه دست به كار شديم و اين كار نمايش را آغاز كرديم. چه انگيزه اى باعث شد كه ما دست به اين كار زديم؟ با توجه به اينكه تئاتر سير ركودى خود را طى مى كند و هيچگونه فعاليتى به آن صورت وجود ندارد، ما گفتيم در اين ركودى بازار بايد كار كرد. چيزى عايد ما نمى شود، فقط عشقى بود كه ما را دور هم كشاند. بدينگونه ما دور هم جمع شديم تا تئاتر فارسى را بتوانيم در كشور آلمان سرپا نگه داريم.

دويچه وله: دوستانى كه با شما همكارى دارند، آيا اين افراد هم مانند شما در رشته ى تئاتر تحصيل كرده اند؟

غلامرضا آل بويه : بله، آقاى اعتمادى از بازيگران خوب تئاتر ما هستند، خانم رويا طوسى هم قبلا تجربه ى كار كلاسى و تئاتر را دارند، ولى اين كار اولين كار حرفه اى ايشان است.

دويچه وله: آقاى آل بويه، تا به حال اين گروه تئاتر شهر چند برنامه ى نمايشى به صحنه آورده است؟

غلامرضا آل بويه : در آلمان سال ۱۹۹۷ من يك نمايشى كار كردم به نام «مبارك حاجى فيروز» كه نوشته و كارگردانى از خود من است. اين دومين بار است كه با اين دوستان آقاى فرهاد اعتماد و خانم رويا طوسى اين دو نمايش را كار كرده ايم كه يكى به نام «گل اطلسى» و ديگرى «شب كور» كه نوشته ى آقاى ناصر حسينى ست.

«آنيا، چى؟ نه. تنهام. تنهام. تنهام. هزاربار تنهاى تنهام. چقدر بهانه مى گيرى زن. تو كه رفتى ديگه چيكار دارى با كى هستم. پدر بوى نفت مى داد. ۶ جور قيف داشت با ۶ جور پيمونه. ۵ ليترى، ۴ ليترى، ۳ ليترى، ۲ ليترى، ۱ ليترى با يك نيم ليترى. مايعش فقط يك كبريت بود. لباسهام هميشه نم نفت داشت. مشقهام بوى نفت مى داد.
گربه مى تونه حرف بزنه. مى فهمى؟ گربه حرف مى زنه. فهميدى چى گفتم؟ وا چه غلط ها! ايستگاه راه آهن منتظر بمونم، تاب مى خورى، نه اينكه حلق آويز باشى. نه. گربه مى تونه حرف بزنه! مى فهمى؟ فهميدى؟»

دويچه وله: آقاى آل بويه، اين دو نمايشنامه كه در شهر كلن آلمان به صحنه آمد. اگر ممكن است راجع به درون مايه ى اين دو كار اطلاعاتى به ما بدهيد.

غلامرضا آل بويه : موضوع اصلى دو نمايش، داستان انسان مهاجر ايرانى ست. و در اروپا با چه مصيبت ها، گرفتاريها و دردهايى روبه رو بود، كه سوژه اى شد براى من كه بتوانم درد ايرانيها را در غربت به شكلى به تماشاگران انتقال بدهم.

دويچه وله: آيا اين دردها را خود شما نيز حس كرده ايد؟

غلامرضا آل بويه : بله. چون در هرحال ما به گونه اى در مهاجرت زندگى مى كنيم. همين طور چون جاى ما نيست همه ى ما به گونه اى اين درد را با خود حمل مى كنيم.

  • تاریخ 21.07.2004
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6B6
  • تاریخ 21.07.2004
  • چاپ چاپ مطلب
  • لینک کوتاه شده http://p.dw.com/p/A6B6