1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

ایران

وقتی وزیر از منع تنبیه بدنی دانش‌آموزان ناتوان است!

"جور استاد به ز مهر پدر"؛ این گفتار شاعری است که وی را استاد سخن فارسی می‌نامند. آیا فرهنگی که سعدی در ۸۰۰ سال پیش آن را تشویق می‌کرد، اینک در مدارس ایران قربانی می‌گیرد، یا اشکال در جای دیگری است؟

default

مرگ یک دانش‌آموز در نیک‌شهر سیستان و بلوچستان در اثر تنبیه معلم‌اش، کتک زدن کودکان خردسال در استخر توسط معلم شنا و وادار کردن دو هم‌کلاس به سیلی زدن به یکدیگر از سوی معلم، اخباری بودند که در هفته‌های اخیر به طور سراسری در رسانه‌های الکترونیکی منتشر شدند.

در حادثه نیک‌شهر معلم یک مدرسه از شاگردی که کتابش را همراه نیاورده بود پرسید چرا کتاب ندارد و شاگرد گفت که فراموش کرده. معلم با شیرازه‌ی کتابی که در دست داشت بر سر شاگرد کوبید.

شاگرد پس از مدرسه به خانه می‌رود و بعد از دو سه ساعت دچار تهوع و استفراغ می‌شود. وی پس از رسیدن به بیمارستان به کما رفته و چندین ساعت بعد فوت می‌کند.

در فیلم دیگری که در شبکه‌های اینترنتی پخش شد، معلم یک مدرسه در سیستان و بلوچستان دو دانش‌آموز هم‌کلاس را که یکی دیگری را کتک زده بوده مقابل هم قرار داده و مدام با صدای بلند از دانش‌آموز کتک‌خورده می‌خواهد که ضاربش را سیلی بزند. پس از چندبار سیلی زدن، معلم از هردوی آنها می‌خواهد که به یکدیگر سیلی بزنند و مدام فریاد می‌زند محکم‌تر بزنید‌!

آخرین مورد که در نیک‌شهر اتفاق افتاد و مرگ دانش‌آموز را در پی داشت، آنچنان تاسف‌بار بود که وزیر آموزش و پرورش را نیز وادار به موضع‌گیری کرد.

حمیدرضا حاجی‌بابایی به خبرنگار ایلنا گفت: «معلمان ما با شیوه‌های جدید، نوین، موثق و با عشق کار می‌کنند اما به هر حال در هر کشوری ممکن است اتفاقی بیفتد که مورد تایید کسی نیست و هرکس هم بشنود ناراحت می‌شود.» وی افزود که برای این اتفاق‌های ناگوار نمی‌شود برنامه‌ریزی کرد.

بر اساس قوانین ایران، تنبیه بدنی ممنوع است. طبق ماده ۷۷ آیین‌نامه اجرایی مدارس، تنبیه بدنی مطلقا ممنوع است و اگر دانش‌آموزی مرتکب خطایی شود باید ابتدا به او تذکر شفاهی فردی داد، سپس تذکر شفاهی جمعی، در مرحله بعد تذکر کتبی به خانواده و در آخرین مرحله تعویض مدرسه.

اما این قانون از سوی برخی معلمان نادیده گرفته می‌شود. علت چیست؟ آیا قوانین بازدارنده در این زمینه دچار کمبود هستند؟ آیا معلمان به درستی آموزش داده نمی‌شوند؟ و یا اینکه فرهنگ حاکم بر جامعه ایران تنبیه دانش‌آموز توسط معلم را مشروعیت می‌بخشد؟ جایگاه خشونت جاری در جامعه‌ی ایران در این پدیده کجاست؟ اجرای حکم اعدام در ملاء عام، ضرب و شتم متهمان موسوم به "اراذل و اوباش" در مقابل دیدگان مردم و اجرای احکامی چون سنگسار و قطع دست تا چه اندازه باعث بازتولید خشونت از سوی معلمان می‌شود؟

اینها پرسش‌هایی است که با دکتر سعید پیوندی کارشناس آموزشی مقیم پاریس در میان گذاشتیم.

دویچه‏وله: آقای دکتر پیوندی، چند وقتی است که خبرهایی مربوط به تنبیه بدنی دانش‏آموزان در ایران منتشر می‏شود و ناگوارترین و آخرین‏اش مربوط می‏شد به خبر تنبیه بدنی یک دانش‏آموز در نیک‏شهر استان سیستان که منجر به مرگ این دانش‏‏آموز شد. بعضی‏ها معتقدند که اصولاً این روی‏داد از نظر آماری در ایران بیشتر شده و برخی دیگر‏ می‌گویند که قبلاً هم بوده، فقط الان به‏واسطه‏ی اینترنت، خبرش سریع‏تر پخش می‏شود. آیا آماری داریم از این‏که میزان تنبیه بدنی دانش‏آموزان توسط معلمان در ایران، افزایش پیدا کرده باشد؟

سعید پیوندی: نه هیچ آمار کارشده‏ای در این زمینه وجود ندارد. برای‏ این‏که از وقتی در کلاس بسته می‏شود، این رابطه‏ی تربیتی، آموزشی و اجتماعی در یک محیط بسته بین معلم و دانش‏آموز جریان پیدا می‏کند و مانند جعبه‏ی سیاه هواپیماست که درش خیلی کم گشوده می‏شود؛ جز در مواقعی که حادثه‏ی مهمی اتفاق می‏افتد، مانند همین حادثه‏ی دردناکی که شما به آن اشاره کردید.

اما به‏هرحال می‏شود گفت که مسئله‏ی تنبیه بدنی دانش‏آموزان که تقریباً در اکثر فرهنگ‏های دنیا در قرن‏های گذشته، وجود داشته و یک نوع هنجار آموزشی بوده و خیلی راحت هم توسط افکار عمومی و پدرومادرها، معلم‏ها و دانش‏‏آموزها پذیرفته شده بوده، در یک قرن اخیر، موضوع بحث‏های خیلی مهمی بوده و همین هم باعث شده که علیه این خشونت بدنی و اثرات مخرب‏اش، کارهای زیادی در دنیا انجام بشود.

در ایران هم، همان‏طور که می‏دانید، این نه تنها امر رایجی بوده، بلکه امر پسندیده‏ای هم بوده است. حتی در ادبیات ایران می‏توان موارد زیادی پیدا کرد که این نوع برخورد تحسین می‏شود. سعدی می‏گوید: «جور استاد، به ز مهر پدر». برای همین هم این مسئله احتیاج به کار و برخورد خیلی جدی دارد. می‏دانید که در ایران ماده‏ی ۷۷ آیین‏نامه‏ی اجرایی مدارس، هرنوع برخورد بدنی را ممنوع می‏کند. ولی این در چهارچوب قانون مانده و در حد اجرایی، هنوز شاید کارهای زیادی انجام نگرفته و یا خیلی کم انجام گرفته است. برای همین هم ما هنوز شاهد تکرار این نوع حوادث هستیم؛ حتی در اشکال بسیار دردناک‏اش که شما هم در ابتدا به آن اشاره کردید.

با وجود آن‏چه شما اشاره کردید که همه‏ جای دنیا سعی کرده‏اند این قضیه را مهار کنند و تحت کنترل درآورند، وزیر آموزش و پرورش ایران ادعا کرده این اتفاقی است که در هر کشوری ممکن است بیفتد و برای این اتفاق‏های ناگوار نمی‏شود برنامه‏ریزی کرد. نظرتان راجع به این صحبت ایشان چیست؟

دکتر سعید پیوندی می‌گوید مسئولین کشور فکر می‏کنند از طریق خشونت می‏توانند جامعه را اداره کنند و این به این ترتیب وارد ذهنیت همه‏ی گروه‏های اجتماعی هم می‏شود و آن‏ها هم می‏پذیرند که برای اداره‏ی جامعه، باید جامعه را ادب کرد.

دکتر سعید پیوندی می‌گوید مسئولین کشور فکر می‏کنند از طریق خشونت می‏توانند جامعه را اداره کنند و این به این ترتیب وارد ذهنیت همه‏ی گروه‏های اجتماعی هم می‏شود و آن‏ها هم می‏پذیرند که برای اداره‏ی جامعه، باید جامعه را ادب کرد.

من فکر می‏کنم موضع‏گیری آقای وزیر، موضع‏گیری بسیار حیرت‏آوری است. برای این‏که ایشان، به عنوان وزیر آموزش و پرورش باید اطلاع داشته باشند که پیشرفت‏های خیلی خیلی اساسی در کشورهای مختلف دنیا، در اروپا، آمریکای شمالی و جاهای دیگر حاصل شده و نه تنها تنبیه بدنی به‏کلی ممنوع شده، حتی راه‏کارهای خیلی جدی‏ای برای نظارت بر آن به‏وجود آمده است. چون خارج از چهارچوب‏های آموزشی، حتی ماده‏ی ۱۹ کنوانسیون جهانی حقوق کودک، آشکارا به ممنوعیت آزار جسمی و هرنوع آزار بدنی کودکان، در مدرسه و خارج از مدرسه اشاره دارد.

در بسیاری از کشورهای جهان تدابیری اندیشیده شده تا کودک و کسانی که قربانی این نوع حوادث هستند، بتوانند به مراجع قانونی و حقوقی مراجعه کنند. حتی شماره تلفن مجانی در اختیار بچه‏ها و خانواده‏ها قرار داده شده و یک کار آموزشی و فرهنگی زیادی انجام شده که عواقب این نوع برخورد را برای جامعه، برای پدرومادرها، برای معلم‏ها روشن کنند و حتی بچه‏ها را آگاه کنند که جزو حقوق‏شان است که اعتراض کنند.

این که یک وزیر آموزش و پرورش بگوید ما کاری نمی‏توانیم بکنیم یا کار زیادی نمی‏شود انجام داد، خیلی تأسف‏انگیز است. البته من می‏فهمم. شاید در درک ایشان، نوعی از تنبیه یک نوع مشروعیت دارد. به‏خاطر همین هم ایشان شاید از زیر بار چنین مسئولیتی شانه خالی می‏کند.

این مسئولیت اولیه‏ی دولت و وزارت آموزش و پرورش به عنوان متولی مدارس است که راهکارهای جدی و عملی‏‏ای برای مبارزه با خشونت در مدارس پیدا کند. چون خشونتی که در مدارس انجام می‏شود، دوتا مشکل اساسی برای جامعه به‏وجود می‏آورد؛ اول در بعد فردی آن شهروندانی خواهیم داشت با تنش‏ها و اضطراب‏های درونی ناشی از این خشونت‏ها، چه در مدرسه و چه در بیرون از مدرسه توسط پدرومادرها یا کسان دیگری.

از طرف دیگر، وقتی شما در مدرسه چنین چیزی را مجاز می‏کنید و نمی‏توانید جلوی آن را بگیرید، به نوعی می‏شود گفت که ما خشونت را در جامعه نهادی می‏کنیم. یعنی وقتی بچه‏های ما با چنین خشونتی تربیت می‏شوند، خود آن‏ها بعدها این خشونت را در سطح وسیع‏تر و در سطح جامعه بازتولید می‏کنند.

این دو پیامد، هردو برای آینده‏ی جامعه مسائل بسیار منفی و خطرناکی هستند و یک مبارزه‏ی فرهنگی دائمی، قانونی احتیاج دارد و برای این هم ما نیاز به یک قانون داریم و یک سری راهکارهای اجرایی و یک‏سری کار جدی تربیتی بر روی مربیان و پدرومادرها، با این هدف که چنین رویه‏هایی اعمال نشود. گفتن این‏که کاری نمی‏شود کرد، نوعی تسلیم شدن در مقابل این شرایط است و شاید در یک تحلیل بدبینانه، نوعی پذیرش این شرایط و حتی مشروعیت دادن به آن است.

در صحبت‏های‏تان اشاره کردید به این‏که در فرهنگ ما هم تا حدی این قضیه متأسفانه پذیرفته شده و در ادبیات کهن ما حتی به آن اشاره شده است. تا چه اندازه این مسئله‏ی فرهنگی را که به آن اشاره کردید، و تا چه اندازه نقش معلم‏ها را در این مسئله مؤثر می‏دانید. زیرا کارشناسانی هستند که معتقدند، برخی از معلم‏ها از این نظر درست تربیت نمی‏شوند.

به عنوان مسئله‏ی اساسی و حیاتی، پیش از همه باید اشاره کنم که مسئله‏ی مجازات بچه‏ها و نوجوانان و یا مجازات به‏طور کلی، در یک جامعه، بُعد انسان‏شناسانه و فرهنگی عمیقی دارد که در حافظه‏ی جمعی یک جامعه هک شده است. بنابراین تغییر این بازنماها، تغییر این نظام ارزشی در مورد مجازات، امری زمان‏بر است که کار زیادی می‏خواهد و اراده‏ی سیاسی و اجتماعی خیلی قوی‏ای هم می‏خواهد.

آن‏چه در ایران مرا در مقابل یک تردید قرار می‏دهد، این است که تا چه حد مسئولان واقعاً به جلو‏گیری از چنین مجازات‏هایی معتقدند. برای این‏که ما در سطح گفتمان عادی و عمومی جامعه، این نظام ارزشی را کاملاً داریم. یعنی مسئولان درجه‏ اول کشور فکر می‏کنند از طریق خشونت و از طریق تنبیه و ارعاب است که می‏توانند جامعه را اداره کنند و این امر به این ترتیب وارد ذهنیت همه‏ی گروه‏های اجتماعی هم می‏شود و آن‏ها هم می‏پذیرند که برای اداره‏ی جامعه، باید جامعه را ادب کرد. همان‏طوری که گفته می‏شود، باید جامعه را سر جای‏اش نشاند و این کار هم از طریق خشونت، اعمال زور، ترساندن و کارهای مشابه این انجام می‏شود و نه از طریق قانع کردن، از طریق فرهنگی از طریق ارتباط فکری و دیالوگ.

ما نمی‏توانیم مدرسه را از کل جامعه جدا کنیم. ما نمی‏توانیم بگوییم در آینده مدرسه‏ای خواهیم داشت که در آن هیچ خشونتی انجام نمی‏گیرد، ولی اشکال مختلف این خشونت و برخورد با شهروند در سطوح دیگر جامعه جریان دارد. همان چیزی که در همه‏‏جای دنیا وجود دارد. یعنی ارتباط نزدیکی بین گفتمان عمومی و نوع برخورد نهادهای رسمی با همه‏ی شهروندان، با آن‏چه در مدرسه می‏گذرد، وجود دارد.

یعنی معتقدید که آموزش معلم‏ها در چنین جامعه‏ای تا زمانی که پیش‏زمینه‏های خشونت در آن از بین نرفته، نمی‏تواند خیلی تأثیرگذار باشد؟

نمی‏گویم نمی‏تواند خیلی تأثیرگذار باشد، می‏گویم که تأثیرش به آن اندازه که انتظار داریم نیست. نمی‏شود دل‏مان خوش باشد به این‏که فقط در نظام تربیت معلم ما، در دانشگاه‏هایی که معلمان ما تربیت می‏شوند، گفته شود که خشونت روی بچه‏ها کار بدی است و کار منفی‏ای است و این هم کاملاً تأثیرگذار باشد و انتظار داشته باشیم که فردا همه چیز عوض خواهد شد.

من فکر می‏کنم این مسئله‏ی خیلی مهمی است که معلمان ما با چنین روانشناسی‏ای تربیت شوند، با چنین گفتمان تربیتی‏ای تربیت شوند که در آن خشونت نقد بشود و دیالوگ و گفت‏وگو و درک دانش‏آموز و درک نوجوان و جوان محور اعمال آموزشی باشد. ولی هم‏زمان هم باید فکر کرد که این گفتمان محدودیت‏های خود را دارد. برای این‏که در سطح کل جامعه گفتمان دیگری در جریان است.

من معتقدم وجود آن به‏هرحال بسیار مثبت‏تر از عدم وجودش است. برای این‏که به‏هرحال آن گفتمان کلی هم تا حدود زیادی تحت تأثیر آن رفتارهای عمومی جامعه است. ما باید از جایی شروع کنیم و با آن برخورد کنیم. ولی هم‏زمان هم این یک موضوع خیلی اساسی‏تر است و شاید هم در بعد عمومی باید به این مسئله توجه کرد و هم در بعد خاص آموزشی. هردوی این‏ها توأمان لازم‌اند و یکی بدون دیگری، سخت است که به نتیجه‏ی مطلوب برسد. همان‏طور که تجربه‏ی کشورهای دیگر این را نشان می‏دهد.

توجه کنید که رابطه‏ی نسل‏ها با هم‏دیگر یکی از گره‏گاه‏های اصلی زندگی اجتماعی همه‏ی ماست. یعنی رابطه با نسل جوان، با روح زمانه و با موقعیتی که یک نسل در هر دوره‏ی تاریخی و در هر فضای جغرافیایی دارد، موضوع خیلی پیچیده‏ای است که نیاز به فکر کردن، بازاندیشی و بازنگری دائمی دارد. چیزی که در جامعه‏ی ما انجام نمی‏شود و پدران نمادین جامعه‏ی ما، که رهبران جامعه‏ی ما باشند، این‏ها به‏طور منظم در گفتمان‏شان خشونت، چه به صورت خشونت فیزیکی و چه به صورت خشونت نمادین یا سرد، به‏‏طور دائمی وجود دارد و جامعه‏ی ما هم تحت تأثیر این گفتمان عمومی است.

به تازگی دو فیلم در اینترنت پخش شد که حتماً شما هم دیده‏اید. در یکی از این فیلم‏ها یک معلم، بازهم در استان سیستان و بلوچستان، دو شاگرد را وادار می‏کرد که یکدیگر را کتک بزنند و مدام از آن یکی می‏خواست که محکم‏تر به هم‏شاگردی‏اش سیلی بزند. فیلم دیگر هم مربوط به معلم شنایی در امجدیه بود که یکی یکی بچه‏ها را می‏خواباند و آن‏ها را تنبیه بدنی می‏کرد. این نشان می‏دهد که بعضی از معلم‏های ما اصلاً خودشان مشکل دارند و از این نظر مورد گزینش قرار نگرفته‏اند. در حالی‏که برای شغل معلمی در ایران گزینش‏های خیلی سخت ایدئولوژیک وجود دارد، ولی گویا از این نظر مورد گزینش قرار نمی‏گیرند. آیا در دیگر کشورهای دنیا چنین چیزی وجود دارد؟

هیچ‏ نوع گزینشی در این رابطه در دنیا وجود ندارد. ولی در آموزش‏هایی که به معلمان داده می‏شود که دوره‏ی آن خیلی طولانی هم هست، به این امر پرداخته می‏شود. برای مثال در آلمان، فرانسه و خیلی کشورهای دیگر، معلمان پنج سال دوره‏ی آموزشی دانشگاهی می‏بینند، برای این‏که بتوانند معلم بشوند. بخش مهمی از این آموزش به رویکردها و تئوری‏های تربیتی و روان‌شناسانه برمی‏گردد که آن‏ها باید هنگام کار آموزشی، به عنوان معلم به آن توجه کنند. در ایران به این جنبه، نه این‏که به‏کلی توجه نمی‏شود، ولی بهایی که به آن داده می‏شود خیلی کم است و از همه مهم‏تر، بعدها در پراکتیک عادی آموزشی هیچ نوع چارچوب و برخورد تربیتی و آموزشی و حقوقی وجود ندارد. برای این‏که اگر چنین اتفاقی افتاد، ما بتوانیم جلوی آن را بگیریم و با آن برخورد کنیم.

آن‏چه مثبت است، به نظر من این است که این نوع اتفاقات، امروز در جامعه‏ی ایران انعکاس خیلی وسیع پیدا می‏کند و افکار عمومی نسبت به آن خیلی منفی برخورد می‏کند. این نکته‏ی خیلی مثبت این حادثه است. یعنی نشان می‏دهد که این نوع اعمال، این نوع برخورد با جوان‏ها و کلاً استفاده از خشونت‏های بدنی و یا تنبیه بدنی علیه جوان‏ها، امروز امری ناپسند برای افکار عمومی است و برای همین هم آن‏ها به این ترتیب واکنش نشان می‏دهند. اما هم‏زمان، متأسفانه راهکارهای لازم در جامعه برای این‏که با این مسئله برخورد بشود، وجود ندارد و همین هم باعث می‏شود امر مبارزه با خشونت در محیط‏های آموزشی خیلی کند پیش برود.

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی
تحریریه: داود خدابخش

در همین زمینه:

مطالب مرتبط